ابراهیم متقی / استاد علم سیاست در دانشگاه تهران
تحولات سیاسی عراق بیانگر آن است که ساختار قدرت و آرایش نیروهای سیاسی در این کشور با تغییرات مرحله ای همراه است. خروج تدریجی نیروهای آمریکایی و جابه جایی یگان های عملیاتی آمریکا به گونه ای است که شکل جدیدی از روابط بین نیروهای سیاسی را منعکس می سازد. نشانه چنین فرآیندی را می توان در مناظره گفتمانی «دباغ» و «المشهدانی» مورد توجه قرار داد. رویکرد افراد یاد شده نشان دهنده آن است که ساختار سیاسی و اجتماعی عراق با تغییر روبه رو گردیده و از همه مهم تر اینکه گروه های وابسته به حزب بعث در حال باز تولید قدرت می باشند. ظهور مجدد حزب بعث برای جامعه عراقی یک نوع کابوس تلقی می شود. به عبارت دیگر، می توان شرایطی را مورد ملاحظه قرار داد که براساس آن ناامنی های سیاسی و اجتماعی عراق بار دیگر فضای اجتماعی برای حمایت از حزب بعث را به وجود آورده است. این امر نه تنها در بین گروه های اجتماعی عراقی از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ بلکه لازم است تا فضایی را مورد توجه قرار داد که برخی از رهبران سیاسی عراق همانند «المشهدانی» که در یک دوران تاریخی، رئیس مجلس ملی عراق بوده است، نیز از رشد اجتماعی و موقعیت جدید حزب بعث اظهار رضایت می کند. در حالی که برخی دیگر از رهبران سیاسی عراق همانند «دباغ» بر این اعتقادند که به جای حمایت از حزب بعث لازم است تا از نیروهای اجتماعی و سیاسی دیگری همانند حزب کمونیست حمایت به عمل آید. رویکرد «دباغ» بیانگر آن است که برخی از کارگزاران سیاسی عراق ترجیح می دهند تا نیروهایی از نقش سیاسی موثر و تعیین کننده تری برخوردار شوند که سابقه تهاجمی علیه شهروندان عراق نداشته باشند. حزب کمونیست عراق دارای این ویژگی می باشد.
به عبارت دیگر، می توان شرایطی را مورد ملاحظه قرار داد که هرگونه همکاری حزب بعث می تواند احساسات جریحه دار شده مردم عراق را بازسازی نماید. حزب بعث باید در تاریخ سیاسی عراق کارکرد خود را از دست بدهد. بنابراین آنچه را که توسط رئیس سابق مجلس ملی عراق در حمایت از حزب بعث ارائه شده را می توان ناشی از ذهنیت ضدآمریکایی «المشهدانی» دانست. به طور کلی، در شرایط موجود فضای سیاسی عراق نمی تواند پذیرای گروه های اجتماعی باشد که بعثی ها در آن مشارکت دارند. در دوران گذشته حزب بعث عامل سرکوب شهروندان عراق بوده است و در دوران بعد از اشغال عراق در بسیاری از انفجارات و بمب گذاری هایی که به ناامنی منجر شده، مشارکت داشته است. با توجه به چنین فرآیندی نمی توان به حزب بعث و کارگزاران آن اعتماد داشت. مجموعه ای که در دوران قدرت سیاسی خود عامل بسیاری از ناامنی های اجتماعی بوده، طبعا نمی تواند در فضای سیاسی جدید نقش سازنده ای با سایر گروه های اجتماعی عراق ایفا نماید. در سال های 9-2007 می توان نشانه هایی را مورد ملاحظه قرار داد که به موجب آن کارگزاران حزب بعث نه تنها مبادرت به سازمان دهی نیروهای اجتماعی برای انجام اقدامات تهاجمی می نمایند بلکه باید بر این امر تاکید داشت که چنین نیروهایی در افکار عمومی تلاش دارند تا موقعیت حزب بعث را بازسازی نمایند. شواهد نشان می دهد که رشد سیاسی حزب بعث ماهیت مرحله ای دارد، این نیروها از سنت های سانترالیسم اقتدارگرا، بهره گرفته و تلاش دارند تا الگوهای دوران گذشته را در شرایط موجود بازسازی نمایند.
اگر طیف متنوعی به انجام اقدامات تروریستی و فعالیت های اطلاعاتی- امنیتی مبادرت می نماید؛ می توان به این جمع بندی رسید که حزب بعث بیش از سایر مجموعه ها در صدد توسعه حوزه نفوذ خود از طریق اقدامات تروریستی می باشد. به توجه به مولفه های یاد شده می توان کار ویژه حزب بعث را در دوران موجود براساس نشانه هایی از بازتولید تضاد و گسترش بحران اجتماعی در عراق مورد توجه و تحلیل قرار داد. به عبارت دیگر، می توان به این جمع بندی رسید که کار ویژه حزب بعث، به دلیل ذیل با منافع و مطلوبیت های استراتژیک مردم عراق هماهنگی ندارد. به عبارت دیگر، براساس مولفه های ذیل می بایست زمینه های محدودسازی تحرک سیاسی حزب بعث را فراهم آورد. شواهد نشان می دهد که المشهدانی رئیس سابق مجلس ملی عراق به اندازه ای در فضای هیجانی ضدآمریکایی قرار گرفته که به گونه ای تدریجی می توان مرزبندی های سیاسی جدید بین وی با مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و همچنین «حزب الدعوه» عراق را مورد ملاحظه قرار داد. حمایت از حزب بعث را می توان انعکاس احساس رمانتیک ضدآمریکایی و همچنین شرایطی دانست که به موجب آن المشهدانی می تواند بار دیگر، خود را در چهره شخصیت سیاسی جدیدی که دارای رویکرد ضد آمریکایی شدید و قیامت گراست مورد ملاحظه قرار داد. دلایل فاصله گرفتن از حزب بعث را می توان براساس ضرورت های ذیل، تبیین و تحلیل نمود.
سابقه سیاسی حزب بعث در دوران عبدالکریم قاسم
اعضای حزب بعث عراق به هیچ وجه قابل اعتماد نمی باشند. به عبارت دیگر، این حزب در دهه 1950 فعالیت های خود را در عراق آغاز نمود. زمانی که جنبش رادیکالیسم سیاسی منجر به کودتای 1958 علیه خاندان سلطنتی گردید؛ اعضای حزب بعث توانستند از فرصت ایجاد شده بهره گرفته از سوی دیگر زمینه های لازم برای بازتولید موقعیت خود در ساختار اجتماعی عراق را به وجود آورند. به طور کلی، حزب بعث از سنت های اقتدارگرایی سیاسی و همچنین سانترالیسم اقتدارگرا برخوردار بوده و به همین دلیل فاقد مشروعیت اجتماعی در بین سایر لایه های سیاسی می باشد. به عبارت دیگر می توان به این جمع بندی رسید که اعضای حزب بعث همواره درصدد برنامه ریزی و سازمان دهی فضای اجتماعی بوده به گونه ای که از فرصت های ایجاد شده در جهت ارتقای موقعیت خود بهره مند شوند. در چنین روزی حزب بعث عامل بی ثباتی جامعه عراق در دوران عبدالکریم قاسم تلقی شده و زمینه کودتا علیه قاسم را به وجود آورد.
مسابقه سیاسی حزب بعث در دوران برادران عارف
حزب بعث عراق در دهه 1960 به قدرت موثرتری در مقایسه با دهه 1950 دست یافت. به طور کلی، هرگونه تغییر سیاسی در عراق را می توان زمینه ساز افزایش تحرک گروه هایی همانند حزب بعث دانست. آنان از یک سو با عبدالسلام و همچنین عبدالرحمن عارف همکاری داشته و از سوی دیگر تلاش نموده اند تا موقعیت خود را به گونه موثرتری ارتقا داده و از این طریق به نتایج موثر و سازنده ترین برای بازسازی حزب بعث نائل شوند. در دهه 1960 بسیاری از عملیات تروریستی عراق توسط کارگزاران حزب بعث انجام می شود. صدام حسین رهبری سازمان اطلاعاتی و عملیاتی این حزب را عهده دار بود. هدف اصلی حزب بعث را می توان سازمان دهی نیروهایی دانست که از انگیزه لازم برای تولید قدرت برخوردار بوده و از سوی دیگر تلاش همه جانبه ای را به انجام می رسانند که به موجب آن ساختار سیاسی عراق را کنترل نمایند. در نیمه دوم دهه 1960 نیز حزب بعث مرجع آشوب سیاسی و اجتماعی در عراق بود. آنان توانستند فضایی را ایجاد کنند که به موجب آن زمینه های کاهش قدرت دولت به وجود آمده و از این طریق امکان جابه جایی قدرت از طریق اقدامات سیاسی تهاجمی و کنترل کننده را به وجود آورده اند. این امر نشان می دهد که حزب بعث دارای سابقه سیاسی نسبتا طولانی بوده و این طریق توانسته است فضای اجتماعی عراق را با نشانه هایی از بحران، بی ثباتی، ترور و مخاطره سیاسی روبه رو نمایند. نتیجه این فرآیند را می توان کودتای مرحله ای و آرام حزب بعث علیه حکومت عبدالرحمن عارف دانست. از سال 1968 به بعد نشانه های متنوعی از قدرت یابی سیاسی برای حزب بعث ایجاد شد. این حزب توانست جامعه و ساختار سیاسی عراق را در شرایط خلاء قدرت قرار دهد و از این طریق زمینه براندازی سیاسی را به وجود آورد.
کارکرد حزب بعث در دوران اقتدار حسن البکر و صدام حسین
این امر طی سال های 1968 تا 2003 تداوم یافته است. در این دوران تاریخی می توان نشانه هایی را مورد ملاحظه قرار داد که به موجب آن زمینه های لازم برای ارتقاء مرحله ای حزب بعث فراهم گردید. در چنین شرایطی می توان نشانه هایی را ملاحظه نمود که تثبیت قدرت حسن البکر از طریق ترور مخالفان و سرکوب علنی گروه های اجتماعی فراهم شد. به عبارت دیگر، لازم است تا نشانه هایی مورد ملاحظه قرار گیرد که بعثی ها اقتدار خود را از طریق سرکوب، ترور و انسداد سیاسی به دست آورده و این روند منجر به تثبیت موقعیت سیاسی آنان برای 35 سال گردید. در این دوران سیاسی، بعثی ها توانستند انحصار قدرت را در دست گرفته و تمامی گروه های سیاسی و اجتماعی رقیب را سرکوب نمایند. به عبارت دیگر، می توان نشانه هایی را مورد ملاحظه قرار داد که به موجب آن بیشترین سرکوب در بین کشورهای خاورمیانه مربوط به عراق بوده که براساس ابتکار حزب بعث به انجام رسیده است. رهبران این حزب هرگونه تولید قدرت سیاسی را از طریق ارعاب، تهدید و خشونت همه جانبه به انجام رساندند. به همان گونه ای که گراهام فولر بیان داشته است حزب بعث مبانی مشروعیت و اقتدار سیاسی خود را از طریق «الگوی سرکوب شدید، پاداش محدود» تامین نموده است. بنابراین حزب بعث در تاریخ سیاسی عراق هیچ گونه کارنامه ای جز سرکوب، مقابله، تهدید و ارعاب شهروندان و گروه های سیاسی نداشته است. شبکه های سیاسی حزب بعث توانستند به اقتدار قابل توجهی نائل گردند. از سوی دیگر، می توان نشانه هایی را ملاحظه نمود که به موجب آن بعثی ها توانستند بسیاری از گروه های قومی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی عراق را سرکوب نمایند. سرکوب کردها در چندین مرحله تاریخی انجام گرفته است. در حالی که سرکوب شیعیان هیچ گاه پایان نیافته و همواره شیعیان به عنوان تهدید سیاسی برای حزب بعث مورد آزار قرار می گرفتند. این روند تا پایان حکومت صدام یعنی تا مارس 2003 ادامه یافته است.
الگوی رفتاری حزب بعث بعد از سقوط صدام حسین
زمانی که صدام حسین سقوط کرد، حزب بعث در پایین ترین مرحله اقتدار و محبوبیت اجتماعی قرار داشت، طی این دوران، بعثی ها توانستند موقعیت خود را به گونه مرحله ای بازسازی نمایند. به عبارت دیگر، در سال های 2003 به بعد زمینه برای فروپاشی اخلاقی، رفتاری و تشکیلاتی حزب بعث به وجود آمد. به هر میزان که گروه های اجتماعی از انگیزه و جایگاه موثرتری برخوردار می شدند، اعتبار و جایگاه حزب بعث نیز کاهش بیشتری پیدا می کرد. به عبارت دیگر در این دوران بعثی ها در فضای انزوای اجتماعی و سیاسی قرار گرفتند. بعثی ها از سال 2005 به بعد خود را ترمیم نموده و از این طریق توانستند به نتایج و منافع عینی تری دست یابند. بازسازی حزب بعث توسط سرویس های اطلاعاتی عربستان، اردن و امارات عربی متحده به انجام رسید. در این دوران الگوی رفتاری حزب بعث براساس برنامه ریزی برای انفجار و انجام اقدامات تخریبی قرار داشت. طی سال های یادشده سرویس های اطلاعاتی و امنیتی کشورهای فوق توانستند سازماندهی شکل جدیدی از انجام عملیات تروریستی توسط بعثی ها را هدایت کنند.
الگوی ترور بعثی ها در این دوران با گروه دیگری که از زمره مجموعه های سلفی قرار داشته اند متفاوت بود. سلفی ها به انجام عملیات انتحاری مبادرت نموده در حالی که بعثی ها به سازماندهی ترور، بمب گذاری و عملیات تاکتیکی بی ثبات کننده مبادرت ورزیده اند. از سال 2006 به بعد دیوید پترائوس زمینه های مذاکره با کارگزاران حزب بعث را به وجود آورد. در این دوران شاهد شکل گیری فرآیندی هستیم که بعثی ها به گونه مرحله ای به مذاکره و همکاری محدود با آمریکایی ها مبادرت نمودند. در چنین فضایی کارگزاران حزب بعث را می توان نقطه تعادل همکاری آمریکا با کشورهای منطقه همانند عربستان و اردن دانست. در شرایط موجود، حزب بعث تلاش دارد تا از طریق بقایای اجتماعی گذشته، موقعیت سیاسی خود را بازسازی نماید. این امر از طریق ایجاد ارعاب و گسترش فشارهای سیاسی همراه بوده است. اگر بعثی ها بار دیگر، به قدرت برسند و یا موقعیت اجتماعی موثری به دست آورند تجربه تاریخی خود مبنی بر ایجاد فشار، وحشت، ترور و انسداد سیاسی را بازتولید می کنند.