تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۶  ، 
کد خبر : ۹۸۶۴۷
گفت‌وگوی اعتماد ملی با مهدی ذاکریان در مورد تحولات لبنان پس از انتخابات پارلمانی

پیروزی طرفداران تعامل با جهان

محمد حسین باقی اشاره: بهانه مصاحبه با دکتر ذاکریان رئیس انجمن ایرانی روابط بین الملل در انتخابات لبنان و پیروزی گروه 14 مارس بود. این استاد دانشگاه معتقد است که غرب از روی کار آمدن جریان 14 مارس به این دلیل استقبال می کند که حامی ارتباط با غرب است. افزون بر این غرب از این بیم داشت که روی کار آمدن یک گروه اسلامگرا یا بنیادگرا منطق بازی دموکراسی را بر هم زند. نامبرده می افزاید لبنان با پشت سر گذاشتن دوران جنگ های داخلی به این نتیجه رسیده که «تعامل» بهترین راه حل برای حل منازعات درونی است. دکتر ذاکریان می گوید اکثریت آرا اگر با تقلب به دست آید این انتخابات مشروعیتی ندارد و نظارت سازمان ملل بهترین راه حل برای ضمانت یک انتخابات عادلانه و آزاد و منصفانه است.

* در انتخابات 7 ژوئن در لبنان، 587 نامزد برای 128 کرسی رقابت کردند که نتیجه آن پیروزی ائتلاف غرب گرای 14 مارس. اما عقلانیت حزب الله این بود که نتایج را پذیرفت و بدون هیچ گونه آشوبی برای همکاری با دولت اعلام آمادگی کرد. آیا جریان پیروز 14 مارس پتانسیل همکاری را با حزب الله می بیند و آیا این همکاری از موضع غالب - مغلوب خواهد بود یا از موضع دو نیروی سیاسی حاضر در صحنه؟
** از موضع دو نیروی سیاسی حاضر در صحنه. به این دلیل که گروه 14 مارس خود را حق مطلق نمی پندارد بلکه خود را برپایه دموکراسی، حزب و یک جریان یا جنبش اجتماعی تعریف می کند. بر همین اساس اینها خود را از موضع حق و دیگران را از موضع باطل نمی نگرند تا با دیگران از موضع غالب و مغلوب سخن گویند بلکه از موضع یک نیروی سیاسی موجود به بقیه احزاب و گروه ها می نگرند.
* پس می شود به تعامل میان این گروه ها امیدوار بود؟
** بله. به همین روی من معتقدم که این تعامل از سوی جریان 14 مارس به رهبری سعد حریری وجود خواهد داشت.
* برخی دیدگاه ها پیروزی 14 مارس را به نفع لبنان می داند که حامی ارتباط با غرب است. حال اگر بخواهیم واکنش کشورهای عرب را به این پیروزی تقسیم بندی کنیم موافقان و مخالفان چه کسانی هستند؟
** البته جمله شما را تصحیح و تکمیل می کنم. اینها حامیان ارتباط با غرب در راستای منافع ملی لبنان هستند نه حامی ارتباط با غرب به منظور تضعیف لبنان یا تضعیف منافع ملت لبنان. اما در این رابطه که کشورها را بخواهیم تقسیم بندی کنیم باید بگویم که کشورها به طور مستقیم مداخله نمی کنند. کشورهای حامی لیبرال دموکراسی به طور غیرمستقیم خشنودی خود را ابراز می دارند و از این بابت ابراز نگرانی می کنند که ممکن است جریان های اسلامگرا یا بنیادگرا پس از به قدرت رسیدن، منطق و بازی انتخابات را مورد توجه و اعتبار قرار ندهند. برهمین اساس از پیروزی گروهی که این منطق را مورد توجه قرار می دهد خوشحال و خشنود می شوند. خلاصه آنکه کشورهای طرفدار دموکراسی و لیبرالیسم که عمدتا کشورهای پیشرفته غربی هستند از انتخابی که قواعد بازی را برهم نمی زند رضایت دادند. در طرف مقابل معمولاکشورهای اقتدارگرا هستند که تا اندازه ای از این موضوع ابراز نگرانی می کنند. این دسته از کشورها از انتخاب گروهی که برپایه دموکراسی و با ریشه های لیبرال دموکراتیک به قدرت برسد نگرانند چراکه بیم دارند این پدیده در سرزمین های آنها تکرار شود.
* اساسا میزان مشروعیت و ثباتی که 14 مارس برای لبنان به ارمغان می آورد به چه میزان است؟
** به اعتقاد من هر گروهی که بتواند اکثریت آرای یک جامعه را به دست آورد می تواند دارای مشروعیت باشد. در صورتی که این اکثریت آرا، اکثریتی واقعی باشد. اکثریت واقعی نباید به این معنا تلقی شود که به طور مثال از چند ماه پیش از انتخابات و در جریان رقابت ها یک جریان زمین یا پول میان مردم تقسیم کند. قطعا چنین انتخاباتی سالم نیست. یا اینکه گروهی روی صندوق های رای یا شمارش آرا اعمال نفوذ کند. این جریان بدون تردید فاقد مشروعیت خواهد بود. بنابراین هر گروهی اگر بتواند با میزان مشارکت بالای مردم و با آرای واقعی مردم و بدون تاثیرگذاری از راه های غیرمشروعی که عرض کردم به قدرت برسد نه تنها مشروعیت بسیار بالایی در نزد افکار عمومی جهان خواهد داشت بلکه در نزد جامعه بین الملل هم مشروعیت بسیاری خواهد داشت.
* بحث «تقلب» یا «تهدید» در انتخابات لبنان چگونه است؟ آیا عناصر یک انتخاب «آزاد»، «عادلانه» و «منصفانه» به چشم می خورد؟
** جامعه لبنان یک تجربه تلخی پشت سرگذاشته و آن ماجرای درگیری های داخلی دهه 80 بود. برهمین اساس و به دلیل همین ذهنیت همه گروه ها به این نتیجه رسیدند که باید یکدیگر را مورد احترام و توجه قرار دهند. بنابراین امروز هم این رقابت ها با در نظر داشتن آن تجربه تلخ است. نکته دیگر این است که حقوق بین الملل پاسخ مشکل تقلب را به سیاست بین الملل داده است به این معنا که از دهه 90 میلادی مجمع عمومی سازمان ملل به طور تخصصی وارد بحث انتخابات در کشورها شد. این بحث در مجمع عمومی مطرح و به رای گیری گذاشته شد که سازمان ملل بر فرآیند انتخابات کشورهایی که علاقه مند به تضمین انتخابات خود هستند نظارت کند تا تقلبی در کار نباشد. این به ویژه در کشورهایی مصداق داشت که یا امکان تقلب در آنها وجود داشت و یا اینکه از تکنیک های انتخاباتی مثل تکنیک های پیشرفته بهره گیری از کامپیوتر، ثبت نام یا کارت انتخابات (electoral ID) سود می بردند تا در فرآیند یا نتیجه انتخابات دخالت کنند. بنابراین نظارت سازمان ملل می توانست به مثابه تضمین یک انتخابات سالم باشد.
این امر برای بار اول که به رای گیری گذاشته شد با مخالفت 15 کشور روبه رو شد، سپس کشورهای مخالف به 8 کشور کاهش یافتند و بعد از آخرین رای گیری در سال 1996 هیچ کشور مخالفی وجود نداشت و آخرین قطعنامه سازمان ملل هم در این سال بدون هیچگونه مخالفی صادر شد به این معنا که اگر کشوری خواهان حضور و نظارت سازمان ملل باشد این سازمان می تواند به تقاضای آن کشور حضور یابد و بر انتخابات نظارت کند. پیشنهاد من این است که کشورهای خاورمیانه یا کشورهایی که به نوعی انتخابات آنها محل تردید است از همین راهکار حقوق بین الملل برای تضمین یک انتخاب عادلانه، دقیق و بی طرفانه بهره جویند. سازمان ملل نه وابسته به قدرت های بزرگ است و نه اینکه از حزب یا گروهی خاص جانبداری می کند بلکه متشکل از کارشناسان حقوقی بی طرف جهانی است. در چنین شرایطی دیگر بیم تقلب انتخاباتی در لبنان نخواهد رفت. اما با توجه به وضعیت کنونی لبنان می توانم بگویم امکان تقلب نزدیک به صفر بود. به ویژه با تشکیل دادگاه کیفری بین المللی هم هیچ فردی به خود این اجازه و جرات را نمی دهد که مرتکب خطایی شود چراکه این خطا مجازات هایی برای او یا حزب و گروه متبوعش در پی خواهد داشت.
* به رغم این بی ثباتی هایی که در لبنان است می توانیم بگوییم سیستم انتخاباتی این کشور بسیار پیشرفته تر از کشورهایی است که ادعای دموکراسی و مردم سالاری دارند؟
** بله. در هر جامعه ای که بی ثباتی می بینید و می توانید نتیجه انتخابات را صددرصد پیش بینی کنید، در هر جامعه ای که از تکنیک های انتخاباتی بهره بجوید اما در عین حال نتیجه انتخابات را فوری اعلام کند بیم بی ثباتی و تقلب در انتخابات می رود. بنابراین طبیعی است که باید از پیشنهادی که حقوقدانان بین المللی ارائه دادند و در سازمان ملل به تصویب رسید، استفاده کنند تا فرآیند انتخابات تضمین شود.
* به بحث نظارت اشاره شد. سوال را از جنبه دیگری می پرسم. نگرش لبنانی ها اعم از مردم، احزاب یا سیاستمداران به نظارت بین المللی بر انتخابات چگونه است؟ آیا «نظارت بین المللی» را می پذیرند یا به معنای «دخالت» تلقی می کنند؟ سابقه آن را بیان فرمایید.
** برای انتخابات نظارت نداشتند. البته در منطقه خاورمیانه به طور مثال در حکومت خودگردان داشتیم که البته ناظران بین المللی از سازمان ملل و اتحادیه اروپا حضور یافتند و نتیجه به گونه ای بود که حماس آرای بیشتری کسب کرده و پیروز شد و مورد شناسایی هم قرار گرفت. اما جواب سوال شما این است که در برخی مناطق بی ثبات که افراد در آنجا با آرای مردم به قدرت می رسند، پس از به قدرت رسیدن است که منطق به قدرت رسیدن خود را زیرسوال می برند. یعنی اگر با دموکراسی به قدرت رسیدند اما پس از کسب قدرت دموکراسی را به گوشه ای می نهند و سعی می کنند با هر شیوه ای که می توانند خود را همچنان در قدرت نگاه دارند. اینجاست که نظارت بر انتخابات معنا می یابد اما یک نظارت دیگر هم خوب است که برقرار شود و آن نظارت پس از انتخابات است به این معنا که افرادی که به قدرت رسیدند منطق دموکراسی و مردم سالاری را زیر سوال نبرند. مثلااگر گروهی با اکثریت به قدرت رسید دیگر گروه ها را کنار نزند. در کشورهای پیشرفته اینگونه است که در فرآیند تصمیم گیری 56 درصد از آرای رقیب بازنده را نیز دخیل می کنند یعنی گروه پیروز نمی آید 100درصد آرا و تصمیم های حزب خود را پیش ببرد یا تصمیم ها را تنها با مشورت حزب خود انجام دهد بلکه منطق دموکراسی که بهره گیری از آرای گروه رقیب است را نیز مورد توجه قرار می دهند. در کشورهای بی ثبات هم باید این منطق را مورد توجه قرار دهند که البته در لبنان چنین چیزی تا اندازه ای در قانون اساسی شان پیش بینی شده و باید موردتوجه بیشتر قرار گیرد.
* آیا می توان گفت که با پیروزی 14 مارس شبح جنگ اسرائیل علیه لبنان برطرف شده است چراکه این دیدگاه مطرح شده که پیروزی حزب الله می توانست موجب درگیری دوباره دوطرف و بحران های داخلی و خارجی برای لبنان شود؟
** موافقم. یعنی دولت ها و کشورها معمولابه گونه ای تصمیم می گیرند که منافع، بقا و امنیت کشور خودشان را تضمین کنند. گروهی که اکنون در لبنان پیروز شده گروه متمایل تا غرب است. تعریف آنها از منافع ملی لبنان درگیری با بلوک غرب و اسرائیل نیست بلکه تامین و تضمین حداکثر منافع لبنان و تضمین ثبات مرزهای آن از طریق گفت وگو و مذاکره و توسل به اهرم و فشاری به نام ضمانت فشار دولت جدید آمریکاست. برهمین اساس با پیروز شدن این جریان می توان گفت که رویارویی نظامی با اسرائیل صورت نخواهد گرفت بنابراین گروه پیروز باید در سیاست خارجی برخواسته های ملی تکیه کند اما اگر کنترل و نظارت بر مرزها را از دست بدهد قطعا وضعیت برای دولت جدید دشوار خواهد شد.
* اسرائیلی ها با برگزاری رزمایش های متعدد نسبت به پیروزی حزب الله هشدار دادند و این باور وجود داشت که پیروزی حزب الله برابر است با آغاز نبرد دوباره با اسرائیل. آیا شکست حزب الله به نفع لبنان نبود؟
** نمی توان گفت شکست یک گروه به نفع لبنان است و پیروزی گروهی دیگر به ضرر آن. به این تقسیم بندی اعتقاد ندارم. هر گروهی به منافع ملی کشورش معتقد است منتها در روش ها و شیوه های دستیابی به منافع ملی اختلاف نظر دارند. وااسفا اگر روش های متفاوت به حق بودن یکی و ناحق بودن دیگری تبدیل شود. به این معنا که اگر یک گروهی خود را حق مطلق بداند و دیگری را موجب ذلت وخواری آن موقع است که می توان این بحث را مطرح کرد که شکست آن گروه تا چه حد موجب سربلندی لبنان است. حزب الله قطعا در گذشته چنین باوری را بروز نداده و نشان داده که برای مقاومت و در برابر دشمن اسرائیلی عمل می کند. این سبب ساز آزادی جنوب لبنان هم شد که قابل تقدیر است اما مواضع داخلی که حزب الله باید می داشت یا داشته باشد را باید با توجه به مقبولیتی که در جامعه بین الملل می تواند پیدا کند مورد توجه قرار داد. این حق حزب الله است که مواضع و رهیافت های خود را اعلام کند اما من به عنوان متخصص حقوق و روابط بین الملل می گویم که این مسائل و نوع موضع گیری ها نباید موجب تنش با همسایگان شود. نحوه موضع گیری های حزب الله تا اندازه ای تنش هایی به وجود آورد که از اردن شروع شد با عربستان ادامه پیدا کرد و با مصر خاتمه یافت. اوج این تنش را در مورد مصر دیدیم. البته حزب الله دولت نبود بلکه به عنوان یک گروه از موضع گیری هایش چنین برداشت می شد که در تقابل یا عدم همفکری با کشورهای مختلف است.
* طی دو، سه سال اخیر در سطح اجتماعی و دولتی تحولاتی پدید آمد که زمینه ساز ناکامی حزب الله شد. من می خواهم این زمینه ها را برشمرم و تحلیل شما را به عنوان کسی که دستی در امور دارید بدانم. در سطح اجتماعی مواردی رخ داد از جمله: دستگیری برخی از اعضای حزب الله در مصر به جرم انتقال سلاح به حماس،واکنش علی عبدالله صالح به حزب الله مبنی بر اینکه برخی اعضای این گروه به آموزش شیعیان می پردازند بنابراین این باور را دامن زده است که حوزه فعالیت حزب الله نه داخل که خارج از کشور است. موضع گیری اشپیگل مبنی بر دست داشتن حزب الله در ترور حریری و غیره. حال جامعه شناسی شکست حزب الله از بعد اجتماعی را چگونه ارزیابی می کنید؟
** خب همه اینها دست به دست هم می دهد. مردم لبنان به دنبال دولتی هستند که ثبات و آرامش را برای آنها به ارمغان بیاورد. مردم لبنان یک ذهنیت و خاطره تلخی را ـ چنانکه عرض کردم ـ در مورد جنگ های داخلی از دهه 80 در ذهن دارند و قطعا خواهان تکرار چنان وضعیتی نیستند. خاطره تلخ دیگری هم از جنگ 33 روزه لبنان دارند که تاسیسات زیربنایی لبنان از سوی اسرائیلی ها ناجوانمردانه موردحمله قرار گرفت و نابود شد. بنابراین با توجه به این پیش زمینه ها آنچه که به صلاح یک شهروندی است که می خواهد رای دهد همان آرامش در روابط با همسایگان، آرامش و رویکرد مسالمت جویانه در قبال جامعه بین الملل و در رابطه با گروه های داخلی در صحنه سیاسی لبنان است تا بر همین اساس منافع ملت لبنان در جامعه بین المللی تامین و تضمین شود. من در مورد صحت و سقم مواردی که عرض کردید اظهارنظری نکردم و نمی توانم هم، چنین کنم.
به عنوان یک دانشگاهی همواره بر پایه داده های رسانه ای اظهارنظر کرده و می کنم. یعنی براساس آنچه که تاکنون از مواضع مصر، یمن، اردن و حتی عربستان اعلام شده یا موضع گیری هایی که اروپا و آمریکا داشتند می توان شاهد انتقاداتی از عملکرد حزب الله بود. خب این انتقادات، انتخاب را برای یک شهروند لبنانی دشوار می سازد که چه کسانی دنبال منافع ملی لبنان هستند و در برابر دشمن اسرائیل ایستاده اند اما رویکرد همکاری جویانه با دولت های غربی به ویژه دولت جدید آمریکا دارند. نطق اوباما هم تاریخی بود چراکه چنین سخنانی از سوی رئیس جمهور هیچ کشور غربی ابراز نشده و چنین هم مورد تکریم و احترام جهان اسلام قرار نگرفته بود: اینکه دولت فلسطینی را مورد شناسایی قرار دهد، از اسرائیلی ها دعوت کند که به قواعد بین المللی احترام گذارند. به هر حال رویدادهایی در آمریکا رخ داد؛ رویدادهایی در عراق رخ داد و نشان داد که بی ثباتی ها چه بلایی بر سر مردم این کشور آورده است یا وضعیت افغانستان هم به همین ترتیب. اینها دست به دست هم داد تا مردم لبنان باتوجه به مشاهدات خود دست به انتخاب بزنند و آن انتخاب گروه 14 مارس بود تا یادگار رفیق حریری به قدرت برسد.
این خطاست که فکر کنیم می توان با پدیده هایی مثل دلدادگی یا ایدئولوژی یا مواردی از این قبیل اعتماد شهروندان را جلب کرد. اعتماد شهروندان به احزاب و گروه ها زمانی پدید می آید که منافع ملی یک کشور و نه منافع یک گروه خاص مورد توجه قرار گیرد. اینجاست که مردم تشخیص می دهند و شاهد بودیم که این رای به سوی جریان 14 مارس سرازیر شد.
* اگر بخواهیم مقایسه ای میان شرایط پیروزی حزب الله در سال 2005 با شرایط سال 2009 داشته باشیم می توانیم بگوییم در سال 2005 حزب الله با سعد حریری (با کسب 72 کرسی) ائتلاف کرد اما با رخ دادن حوادثی پس از آن مثل نبرد حزب الله و اسرائیل، تشکیل دادگاه حریری، نصب دوربین ها در فرودگاه بیروت توسط حزب الله و حضور نیروهای حزب الله در خیابان های بیروت را می توان از جمله تفاوت در شرایط زمانی 2005 و 2009 دانست؟ آیا می توان چنین تلقی کرد که این حوادث از پیش تعیین شده بود تا ضرباتی بر پیکر حزب الله وارد آورند و در نهایت با تضعیف آن زمینه ای برای خلع سلاح حزب الله فراهم آوردند؟
** مطابق قطعنامه شورای امنیت تمامی گروه های شبه نظامی باید خلع سلاح شوند. این قطعنامه بسیار پیش از جنگ 33 روزه مطرح شد. پس از جنگ 33 روزه نیز مورد تاکید مجدد قرار گرفت که فقط ارتش لبنان باید سلاح داشته باشد. این قاعده ای است که دولت لبنان هم آن را پذیرفته است اما اینکه آن شرایط را طراحی شده یا سناریوسازی شده بدانیم صحیح نیست. به طور مثال در مورد دادگاه کیفری ترور حریری یک عمل سیاسی شکل نگرفت بلکه یک عمل حقوقی بود و سازمان ملل هم چنین دادگاهی را پیش بینی کرده بود بنابراین نمی توانیم این را یک حرکت سیاسی بدانیم بلکه حرکتی حقوقی بود که قضات و حقوقدانان بین المللی در آنجا فارغ از هرگونه موضوع سیاسی تصمیم گیری می کنند. به عبارت دیگر، تصمیم قضات براساس مدارک، اسناد و بر مبنای استقلال عمل است. این تفکر غلطی است که در خاورمیانه وجود دارد. به این دلیل که در خاورمیانه، قضات و دستگاه قضایی بر پایه منافع دولت ها و حاکمان اتخاذ تصمیم می کنند فکر می کنیم که قضات بین المللی هم براساس منافع قدرت های بزرگ تصمیم گیری می کنند.
در حالی که به راستی اینگونه نیست و دیوان دادگستری بین المللی و دیوان کیفری بین المللی کاملامستقل هستند؛ دادگاه یوگسلاوی سابق کاملامستقل عمل کرد و این را در رویه خود نشان داد. به طور مثال پرونده ای برای دریافت نظر مشورتی در مورد ساخت دیوار حائل در اسرائیل به دیوان دادگستری ارجاع شد. دیوان در نظر مشورتی خود اعلام کرد که اسرائیل حقوق بین الملل، حقوق بشردوستانه و حقوق بشر را نقض کرده است. خب این نشان دهنده بی طرفی و استقلال عمل قضات و محاکم بین المللی است. اگر قرار بود تحت تاثیر مسائل سیاسی یا فشار قدرت های بزرگ عمل کند رای مشورتی صادر نمی کرد و اساسا نباید صلاحیت خود را شناسایی می کرد. در حالی که در کشورهای اقتدارگرای خاورمیانه ای این قضات هستند که - خلاف قضات مستقل بین المللی- خود را به حاکمان و مسوولان کشوری فروخته اند. در خصوص دادگاه یوگسلاوی سابق، رواندا و سیرالئون یا حتی دیوان کیفری بین المللی هم به همین ترتیب. در خصوص دادگاهی که در لبنان برای پیگیری ترور حریری تشکیل شد قضات بین المللی مستقل و شناخته شده و بی طرف بر اساس اسناد، مدارک، تحقیق و جستجو عمل کردند نه اینکه تصور کنیم وزارت خارجه آمریکا لایحه ای به دادگاه داد و دادگاه براساس آن تصمیم گیری کرد. بنابراین اینکه می گویید سناریو باشد این را صحیح نمی دانم. حال اگر این دادگاه از سوی آمریکا، حزب الله یا طرفداران حریری تشکیل می شد هر یک از طرفین دیگری را متهم می کرد و دادگاه را فرمایشی می خواندند.
* پس چنین دادگاه هایی مبرا از هرگونه اعمال فشار و نفوذهای داخلی است؟
** دقیقا. اینکه بتواند در جریان های سیاسی اثرگذار باشد را کاملارد می کنم مگر اینکه در جریان تحقیق مواردی افشا شود که ماهیت یک گروه را برای مردم افشا کند. مثلادر یوگسلاوی مشخص شد که میلوسوویچ و افسران صرب در نسل کشی دست داشتند. بنابراین اینکه بخواهیم دادگاه های بین المللی را متهم به هدایت جریان های سیاسی یا شکست آنها کنیم یا سناریوسازی برای فعالیت آنها کنیم قطعا چنین امری از سوی یک محکمه بین المللی طراحی نشده و نمی شود.
* جو بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا در سفری که به لبنان داشت تهدید کرده بود که هرگونه کمک آینده آمریکا به لبنان منوط به این است که چه کسی از صندوق ها درخواهد آمد. این به طور تلویحی اشاره داشت به اینکه حزب الله نباید پیروز شود. آیا این تلقی درست است که قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای با بده بستان های پشت پرده خود سعی در آرام برگزار کردن انتخابات داشتند. به معنای دیگر، قدرت ها به این درک رسیدند که خود زمینه ساز برگزاری انتخاباتی آرام شوند؟
** کشورهای و قدرت های بزرگ برنامه های خاص خود را دارند چراکه از قبل تعامل با کشورهای دیگر منافعی متوجه آنها می شود. خب اگر گروهی به قدرت برسد که در تعارض و تقابل با منافع آن قدرت بزرگ باشد از قدرت گیری او خوشحال نمی شوند و موضع گیری خواهند کرد. سخن بایدن در مورد لبنان هم در همین راستا قابل بررسی است بدین معنا که اولویت آن کشور چنین اقتضا می کند. به طور مثال اگر به جای آقای مالکی در عراق ایادعلاوی (وزیر دفاع سابق) نخست وزیر می شد با توجه به دیدگاه های ضدایرانی که دارد طبیعتا دولت ایران کمک هایی را که در حال حاضر به مالکی ارائه می دهد به او ارائه نمی داد. در مورد سخنان بایدن هم همینطور. او با این نگرش به لبنان نگریسته و مواضع خود را اعلام کرده است.
* این باور چقدر صحیح است که شکست حزب الله به مثابه شکست ایران و سیاست خارجی این کشور در برابر غربی ها در صحنه لبنان است؟
** به لحاظ سیاسی ایران اعلام کرد که از حامیان حزب الله است که البته حق هم همین است چراکه حزب الله در مقاومت زحمات بسیاری در برابر دشمن متجاوز کشید. بنابراین ایران به عنوان حامی اصلی فکری و سیاسی حزب الله شناخته شد. بنابراین موفقیت یا عدم موفقیت تا اندازه ای به کشور حامی بازمی گردد. اینکه حزب الله در لبنان موفق نشد ترجمان دیگری است از اینکه سیاست خارجی ایران در لبنان موفق نشد. من این نظر را همانگونه که محققین دیگر هم گفته اند غیرمنطقی نمی دانم. اینکه مردم لبنان از چنین روشی استقبال نکردند به معنای «نه» به آن کشور حامی هم بود. از سوی دیگر خطایی که در داخل مرتکب شدیم این بود که در رسانه های رسمی مان طی 8-7 سال اخیر جبهه بندی های آشکاری داشتیم مبنی بر حمایت از یک گروه و وابسته نشان دادن گروه های دیگر. خب وقتی آن گروه شکست می خورد این تصور در ذهن مردم آن کشور پیش می آید که کشور حامی شکست خورده است. ما ضمن اینکه احترام حزب الله را نگاه می داشتیم باید بی طرفانه مسائل را دنبال می کردیم یا در نقل اخبار به گونه ای عمل می کردیم که حامی یکی و مخالف دیگری معرفی نشویم.
این رویکرد به جایگاه ما در لبنان آسیب زد. وضعیت ما تا سه سال قبل به گونه ای بود که تمام گروه های لبنانی و ملت لبنان با احترام به ما می نگریستند و به عنوان کشوری تلقی می شدیم که با دید اخلاقی و انسانی و یک سیاست خارجی تنش زدا هم با اسرائیل مقابله می کند و هم از منافع ملت لبنان و فلسطین حمایت می کند. وارد درگیری های داخلی لبنان نمی شدیم، نقش ایران تا سه سال قبل نقش حبل المتین (به ریسمان واحد جنگ بزنید) بود. نباشد که ما از این سیاست آرامش بخش خارج شویم. انتخابات آنجا یک هشدار به ما بود تا در سیاست خارجی خود دقت بیشتری به خرج دهیم.
* به رغم از دست دادن اکثریت توسط حزب الله اما ریاست پارلمان همچنان با شیعیان است. این چه میزان بر توانایی چانه زنی و بازیگری حزب الله در صحنه سیاسی لبنان اثر دارد؟
** این میزان بسیار بالاست حزب الله به اندازه آرایی که کسب کرده مورد توجه است و آنگونه که جریان 14 مارس اعلام کرده حزب الله هم می تواند در تصمیم گیری ها مشارکت داشته باشد. اما این بدان معنا نیست که شیعیان تمامیت سیاست خارجی و داخلی لبنان را در دست بگیرند.
* چه درس هایی می توان از واکنش حزب الله به این انتخابات برای سایر کشورها متصور بود؟
** درس روشنی بود برای کشورهایی که در حال تمرین دموکراسی در خاورمیانه هستند. اینکه بدون توجه به منافع ملی یک ملت پیروز نخواهد شد. در جامعه امروز بین المللی تقابل با کشورها رای آور نیست بلکه ملت ها و مردم به کسانی رای می دهند که در تعامل با دنیا باشند. داشتن ارتباط با 10 کشور موثر در جامعه بین المللی بسیار با ارزش تر از ارتباط با 80 کشور غیرموثر مثل کوبا، بورکینافاسو، ونزوئلاو... است. درس دیگر انتخابات لبنان این بود که مردم این کشور به این جمع بندی رسیدند که در تعامل باید کفه سنگین را به کدام سو حرکت داد. اینکه 14 مارس به فکر تعامل با غرب در راستای منافع ملی لبنان است باعث رای مردم به او شد. اینها نکته های آموزنده برای کشورهایی است که در جاده دموکراسی به صورت معتدل گام می گذارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات