تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۵  ، 
کد خبر : ۹۸۶۶۱

شیوه اصلاح فرهنگ (بخش سوم و پایانی)

سیدموسی صدر اشاره: در بخش های قبلی این نوشتار مباحثی درخصوص روش اصلاح فرهنگ آسیب دیده با الهام از آیات و روایات شامل: قرآن و روش اصلاح، ماهیت روش قرآنی، ویژگی های روش اصلاح قرآنی اعم از شکلی و محتوایی و حل ریشه ای آسیب ها مطرح شد. اینک در بخش پایانی، دنباله مطالب را پی می گیریم.

4- فطرت‌گرایی
طبق گزارش قرآن، اسلام در کلیتش برآمده از فطرت انسان و متکی بر آن است؛
«پس روی خود را با گرایش تمام به حق، به سوی این دین کن، با همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرینش خدای تغییر پذیر نیست. این است همان دین پایدار، ولی بیشتر مردم نمی دانند.» (روم-30)
از همین رو قرآن خودش را ذکر (ان هو الا ذکر للعالمین) (یوسف/104) و پیامبر(ص) را نیز مأمور به تذکر می داند؛ (فذکر انما انت مذکر) (غاشیه/21)
اگر فطرت را به معنای ساختار ویژه وجودی انسان بگیریم، (طباطبایی، 16/179-180) بازتاب مستقیم فطری بودن آموزه های اسلام در روش تفسیر و تطبیق آن آشکار می شود. بدین معنا که فهم آموزه های اسلام در لایه های بینش ها، باورها، ارزش ها، سنت ها و هنجارهای اجتماعی و نیز تفهیم و تطبیق آن در ساحت های گوناگون زندگی باید به گونه ای باشد که ساختار فیزیکی و روانی انسان در ابعاد عقلی، عاطفی و غریزی بپذیرد.
بر این اساس آن گاه که عناصر فرهنگ جامعه دینی گرفتار آسیب و آفت گردد، شیوه اصلاح و بازیابی آنها نیز ناگزیر باید تابع همین ویژگی باشد، زیرا همان گونه که اشاره شد، اسلام در حقیقت یک اصلاح بزرگ بود و شیوه به کار رفته در نفوذ و درونی سازی آن فرمول کلی هرگونه اصلاح و تجدید است.
5- علم‌گرایی
یکی از راهبردهای اصلی قرآن در انجام رسالت پیامبر(ص)، تکیه بر علم و آگاهی مخاطبان است. آیات وحی نه تنها از مخاطبان می خواهد که در مواجهه با باورها، ارزش ها و سنت ها آگاهانه عمل کنند، بلکه خود بر تعلیم و آگاهی بخشی مخاطبان می پردازد. نمونه بارز این اقدام، جریان شناسی اجتماعی است. یکی از چالش های جامعه اسلامی هنگام نزول قرآن، پدیده نفاق بود. قرآن با این پدیده چگونه برخورد کرده و چه راه هایی را برای مبارزه با آن ارائه کرده است؟
اگر به مجموع آیات در این زمینه نگاه شود، مشاهده می شود که تکیه اصلی قرآن بر آگاهی بخشی است. قرآن از یک سو به آشکار ساختن انگیزه ها و اندیشه های پنهان منافقان می پردازد، از سوی دیگر حالات روحی و روانیشان را بر ملا می کند و از سوی سوم بی تأثیر بودن توطئه ها و برنامه هایشان علیه مؤمنان و اینکه خودشان بیشتر در دام توطئه هایشان گرفتار می شوند را مطرح می نماید. این گام های سه گانه بدین معناست که قرآن شیوه تعلیم و آگاه ساختن را برای از بین بردن و جلوگیری از گسترش این پدیده در میان مؤمنان را در پیش گرفته است. عین همین سیاست در مورد مشرکان، یهودیان و دیگر جریان های اجتماعی وجود دارد.
شکل دیگری از آگاهی بخشی، طرح پدیده ها به صورت مقایسه ای و تطبیقی و تصویر ویژگی های آنها در مقابل هم است که این روش نیز در قرآن به صورت گسترده به کار رفته است. مقایسه انسان های خوب و بد، کارهای زشت و زیبا، پیامدههای ناگوار و گوارای رفتارها و... نمونه هایی از این روش به شمار می آید.
6- تجددگرایی
تصور عمومی این است که آموزه های دینی امور ثابت و همیشگی و تغییر ناپذیر است. این تصور نسبت به باورها و ارزشهای دینی درست است، اما نسبت به تشریعات و هنجارهای دینی به صورت مطلق درست نیست؛ زیرا احکام و هنجارهای دینی آنجا که با امور و موضوعات متغیر و سیال پیوند می یابد، تغییرپذیر و دگرگون شونده است. این حقیقتی است که قرآن با وارد کردن پدیده نسخ در احکام به ما می آموزد. گرچه در گستره و مصادیق نسخ میان مفسران اختلاف نظر وجود دارد، اما اصل وقوع و مشروعیت آن مورد تردید نیست؛ (ما ننسخ من آیه أو ننسها نأت بخیر منها أو مثلها) (بقره/ 106)
این واقعیت هنگامی که در عرصه رسالت فرهنگی قرآن مورد ارزیابی قرار گیرد، حکایت از یک ضرورت در زمینه روش اصلاح فرهنگ می کند و آن اینکه هر نوع تغییر یا جایگزینی در سطوح هنجاری و سنت های اجتماعی باید نسبت به واقعیت های آینده و پدیده های پیش رو گشوده و باز باشد. اراده و اصرار بر ایجاد هنجارها و سنت های ثابت و تغییرناپذیر، فرایند اصلاح فرهنگ را با چالش مواجه می سازد.
7- بهره‌گیری از معادله سود و زیان
تصور دین همیشه همراه است با اخلاص و کارها را برای خدا انجام دادن، زیرا لب اللباب دین، بندگی و تسلیم بودن انسان در برابر اراده الهی است. اما نکته شگفت آور این است که قرآن برای ترغیب و تشویق انسان ها به تغییر باورها یا پذیرش ارزش های متعالی یا دست برداشتن و رها ساختن سنت ها و هنجارهای ناصواب، یا از روش اخلاص استفاده نمی کند، یا بسیار بسیار اندک استفاده می کند، بلکه به جای آن از یک معامله سخن می گوید و از یک معادله مبتنی بر سود و زیان شخصی بهره می گیرد؛
(یا أیهاالذین آمنوا هل أدلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب ألیم) (صف/10)
«ای کسانی که ایمان آورده اید! آیا شما را بر تجارتی راه نمایم که شما را از عذابی دردناک می رهاند؟»
(ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و أموالهم بأن لهم الجنه ... فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به...) (توبه/ 111)
«در حقیقت، خدا از مؤمنان، جان و مالشان را به [بهای] اینکه بهشت برای آنان باشد، خریده است... پس به این معامله ای که با او کرده اید شادمان باشید...»
حجم آیاتی که پیامدهای گوارا یا ناگوار رفتار یا گرایش انسان را بیان می کند و نیز تعداد آیاتی که به توصیف نعمت های بهشت و نقمت های جهنم می پردازد یا از خرسندی و ناخرسندی خدا به عنوان پاداش و کیفر عمل سخن می گوید، و همچنین تعبیر تجارت، بیع، شراء و... در ادبیات قرآن راجع به رابطه بنده با خدا، و به طور کلی گفتمان ربح و خسران در قرآن به خوبی از روش راهبردی قرآن در انگیزش انسان ها و جوامع پرده برمی دارد.
به نظر می رسد اصل بهره گیری از روش معامله با توجه به آیات وعده و بشارت به بهشت و نعمت های اخروی قابل تردید نیست، آنچه نیازمند تأمل بیشتر است و باید به آن پرداخت، پرسش های زیر است:
1- آیا قرآن در انگیزش انسان تنها بر معادله سود و زیان تکیه دارد یا بر اقتضاء و خواسته وجدان- جدای از سود و زیان- نیز نگاه دارد؟ به تعبیر دیگر آیا قرآن در روش انگیزش، تنها سودگراست یا وظیفه گرا نیز است؟
2- آیا قرآن در فرمول سودگرایی تنها به سود اخروی نگاه دارد یا سود دنیوی را نیز مورد توجه قرار داده است؟
3- آیا سود و زیان مورد نظر قرآن که آن را انگیزه تحریک و تشویق قرار داده است، فقط سود و زیان شخصی است یا سود و زیان جمعی و اجتماعی را نیز در برمی گیرد؟
راجع به پرسش نخست، حقیقت این است که جستجو و تتبع در آیات قرآن- تا جایی که برای نویسنده مقدور بود- بیانگر این مطلب است که آموزه های اخلاقی و تشریعی قرآن که بخش عظیمی از عناصر فرهنگی در ساحت رفتارها و سنت ها را نشان می دهد، بر بنیاد نظام پاداش و کیفر (اعم از دنیوی و اخروی) استوار است. نمی توان موردی یافت که نظام پاداش و کیفر در آن مطرح نباشد. این ادعا را می توان از دو راه به اثبات رساند: یکی از طریق تتبع در آموزه های قرآن که در این زمینه نتیجه به دست آمده نشان می دهد که هیچ دستور یا سفارشی در زمینه رفتار، اخلاق، تغییر سنت ها و... نیست که به دنبالش نوعی پاداش یا کیفر به عنوان مشوق و ترغیب کننده یا مانع و بازدارنده بیان نشده باشد، حالا چه این پاداش و کیفر در قالب بهشت و جهنم باشد یا خشم و خشنودی خداوند یا...
دیگر از طریق دیدگاه قرآن نسبت به رابطه زندگی دنیوی انسان با زندگی اخروی وی. قرآن دنیا را زمینه عمل و آخرت را زمان نتیجه گیری می داند؛ (و تزودوا فان خیر الزاد التقوی)(بقره/197)، (فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره* و من یعمل مثقال ذره شرا یره) (زلزله/8-7). آموزه های قرآن بر تجسم اعمال تأکید دارد؛ (و أن لیس للانسان الا ما سعی) (نجم/ 39). یکی از نام های قیامت، یوم الدین، یعنی روز کیفر و پاداش است (حمد/4)، همه این حقایق نشان از آن دارد که در نگاه قرآن، زندگی دنیوی انسان با تمام ساحت ها و عرصه هایش بر بنیاد پاداش و کیفر، البته به معنای اعم استوار است.
بنابراین، نظریه وظیفه گرایی اخلاقی به این معنا که رفتار اخلاقی باید براساس احساس وظیفه و مسئولیت انجام گیرد و وجدان بدون در نظر داشت پاداش یا کیفر، انسان را به عمل اخلاقی وا دارد، مورد تأیید آموزه های قرآن در ساحت انگیزش انسان نیست. شاید دلیل این مطلب، عمق گرایش انسان به خود دوستی یا حب نفس باشد که عمیق ترین و تأثیرگذارترین رویکرد وجودی انسان به شمار می آید.(46)
اما در رابطه با پرسش دوم باید گفت گرچه آیات قرآن عمدتا و غالبا به لحاظ رویکرد آخرت گرایی اش سود و زیان را در بستر زندگی جاودانه، یعنی آخرت، تفسیر و تعریف می کند و برای زندگی دنیا در برابر آخرت جایگاهی در تعیین سود و زیان قائل نیست، اما این بدان معنا نیست که قرآن مصالح و مفاسد زندگی دنیوی انسان را نادیده می گیرد و برای آنها اهمیتی در محتوای پیام یا شیوه پیام رسانی قائل نیست، بلکه برعکس، براساس آموزه های آیات، بخشی از کارکردهای دین، اصلاح و بهسازی زندگی دنیوی انسان است؛ رفع اختلافات انسان ها: (کان الناس امه واحده فبعث الله البیین مبشرین و منذرین و أنزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه) (بقره/21)، اقامه قسط و عدل: (لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و أنزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس) (حدید/ 25) و... که به عنوان فلسفه آمدن پیامبران و کتاب های آسمانی مطرح شده است، در همین راستا قرار دارد.
بنابراین رویکرد آخرت گرایی قرآن به معنای جهت دادن زندگی دنیا به سوی آخرت است، نه نادیده گرفتن زندگی دنیا، از این رو پاداش ها و تشویق ها یا کیفرها و تهدیدهای دنیوی به صورت قابل توجهی در معادله سود و زیان قرآن مطرح است. به عنوان نمونه وقتی به ارزشی مانند تقوا فرا می خواند، علاوه بر پاداش اخروی، پیامد دنیوی آن را نیز به عنوان مشوق مطرح می کند؛ (ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض) (اعراف/96)، (و من یتق الله یجعل له مخرجا* و یرزقه من حیث لا یحتسب) (طلاق /3-2). یا هنگامی که اهمیت قصاص را به عنوان یک قانون یا سنت در جامعه تثبیت می کند، به نقش بازدارنده اجتماعی آن تکیه می کند؛ (و لکم فی القصاص حیاه ) (بقره / 179). وقتی رفتار یا هنجاری را در جامعه ایجاد یا امحا می کند، به آثار و پیامدهای مثبت یا منفی دنیوی آن اشاره می نماید.
نمونه هایی از این دست که در قرآن فراوان وجود دارد، بیانگر این حقیقت است که سود و زیان مورد نظر قرآن اعم از پاداش ها و کیفرهای اخروی و مصالح و مفاسد دنیوی است و اختصاص به آخرت ندارد.
اما پرسش سوم. واقعیت این است که برای سود و زیانی که قابلیت انگیزش دارند، سه حالت می توان فرض کرد: 1- سود و زیان شخصی برای شخص 2- سود و زیان جمعی برای جمع 3- سود و زیان جمعی برای شخص.
در قرآن کریم از دو قسم نخست نمونه های فراوانی وجود دارد، یعنی مواردی که ارزشی یا هنجاری خطاب به شخص القا شده و منافع یا مضاری مربوط به شخص در آن گوشزد گردیده است، یا جامعه مورد خطاب قرار گرفته است و سود و زیان باورها، بینش ها یا سنت های آن که به خود جامعه برمی گردد مطرح شده ، بی شمار است.
اما در رابطه با قسم سوم که سود و زیان جمعی عامل انگیزش فرد قرار داده شده باشد، آیات صریحی به دست نیامد، البته برخی آیات می تواند در این راستا تفسیر شود، مانند: یا ایها الذین آمنوا لاتتخذوا الیهود و النصاری اولیاء بعضهم اولیاء بعض و من یتولهم منکم فانه منهم) (مائده/ 51) که ایجاد پیوند عاطفی با یهودیان و مسیحیان را عامل پیوستن روحی و یافتن هویت جمعی آنان معرفی می کند. یا آیه (ومن یتول الله و رسوله والذین آمنوا فان حزب الله هم الغالبون) (مائده/ 56) که دوستی با خدا و رسول و مؤمنان را عامل ورود در فضای جمعی و بهره مندی از پیروزی حزب پـیروز الهی می داند. یا آیه (من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعاً) (مائده/32) که حفظ و اصلاح یا کشتن و افساد یک فرد را برابر با حفظ و اصلاح یا کشتن و افساد یک جامعه تلقی می کند و آن را عامل محرک یا بازدارنده قرار می دهد، و آیات دیگری از این دست. اما همان گونه که اشاره شد، این آیات صراحت و وضوح لازم را ندارد. اگر دلالت این آیات را بر وجود قسم سوم از انگیزش بر مبنای سود و زیان بپذیریم یا خطابات قسم سوم را انحلالی بدانیم که نتیجه اش طرح سود و زیان جمعی برای فرد خواهد بود، در این صورت می توان گفت قرآن از هر سه نوع سود و زیان در نظام پاداش و کیفر خویش استفاده کرده است، اما اگر دلالت آیات را نپذیریم یا آیات را انحلالی ندانیم، نتیجه آن می شود که قرآن از سود و زیان جمعی برای انگیزش فرد بهره نگرفته است و تنها به سود و زیان هایی توجه نشان داده است که ارتباط مستقیمی با مخاطب دارد.
از مجموع آنچه گفتیم، این نتیجه به دست آمد که قرآن در روش اصلاح گری خویش بر معادله سود و زیان به معنای اعم از دنیوی و اخروی توجه و تأکید دارد. این حقیقت از یک سو از عمق سودگرایی انسان ها و همچنین از سازگاری این رویکرد با دینداری حکایت می کند و نشان می دهد که سوداگرایی تا زمانی که سمت و سوی وابستگی به زندگی دنیا ایجاد نکند، بلکه برای دست یابی به منافع پایدار و همیشگی (نعمت های اخروی) یا منافع دنیوی که زندگی دنیا را انسانی تر می کند، باشد. با دینداری و بندگی ناسازگار نیست، و از سوی دیگر به لحاظ روشی، این نکته را می رساند که هرگونه جریانی که تغییر اندیشه و انگیزه انسان ها را هدف گرفته است، نمی تواند بدون توجه به این رویکرد فطری و ژرف قرین توفیق باشد. حرکت اصلاح و تغییر باید با تکیه بر عمیق ترین انگیزه انسان ها که همان جلب منفعت و دفع مضرت است صورت گیرد.
8- تدریج و گام به گام
آموزه های قرآن کریم در دو مورد، سیاست تدریج و گام به گام را در پیش گرفته است، یک در ابلاغ و بیان، چرا که می توانست یک باره نازل شود، اما مرحله به مرحله و تکه تکه نازل گردیده است؛
و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا ) (اسراء/106)
«و قرآنی [با عظمت را] بخش بخش [بر تو] نازل کردیم تا آن را به آرامی بر مردم بخوانی، و آن را به تدریج نازل کردیم.»
و قال الذین کفروا لولا نزل علیه القرآن جمله واحده کذلک لنثبت به فؤادک ورتلناه ترتیلا) (فرقان/32)
«کسانی که کافر شدند، گفتند: «چرا قرآن یک جا بر او نازل نشده است؟» این گونه [ما آن را به تدریج نازل کردیم] تا قلبت را به وسیله آن استوار گردانیم و آن را به آرامی [بر تو] خواندیم.»
و دیگر در اجرا و تطبیق نسبت به عادت ها و سنت هایی که با کشش های نفسانی انسان گره خورده است.
فلسفه تدریج در مقام نخست را خود قرآن به وضوح بیان کرده است که عبارت است از تثبیت و استوارسازی قلب پیامبر(ص) به عنوان مخاطب و گیرنده مستقیم سخن از یک سو و خواندن و ابلاغ آهسته و با درنگ پیام به مردم از سوی دیگر. اما راز تدریج در مقام عمل و تطبیق بیان نشده است. مفسران بر این باورند که فلسفه تدریج در تعامل با سنت ها و عادت های یاد شده، در نظر داشت واقعیت رفتار انسان است، چه اینکه پیوند روانی و نفسانی که میان انسان و یک رفتار پدید می آید، باعث مقاومت در برابر جدایی و ترک آن می شود. اگر مبارزه علیه آنها یک دفعه و ناگهانی صورت گیرد، در نخستین گام با واکنش منفی مواجه شده و شکست خواهد خورد.
به نظر می رسد هر دو مقام در یک نکته مشترکند و آن اینکه اصلاح باورها، ارزش ها و سنت های اجتماعی که گاهی با ایجاد باورها و ارزش های جدید و گاهی با زدودن و از بین بردن آنها همراه است، یک نوع تربیت اجتماعی است وتربیت برخلاف تعلیم که می تواند دفعی و یکباره صورت گیرد، فرایند مرحله ای است که باید در زمان ها و مناسبت های لازم تحقق یابد؛ زیرا در تربیت، اراده ها باید به منصه ظهور برسد و آموزه ها در جان انسان ترسیخ و تثبیت گردد و این می طلبد که زمان ها و رویدادها به عنوان بستر آموزش و انگیزش تلقی گردد. علامه طباطبایی ج 15، ص 211 می گوید:
«سخن خدا که فرمود: کذلک لنثبت به فؤادک بیان کاملی است برای فلسفه نزول تدریجی قرآن. توضیح مطلب این است که تعلیم و آموزش هر نوع علوم، به ویژه اگر مرتبط با عمل باشد، به شیوه القای مسئله مسئله تا پایان فصل، تنها اثری که دارد، ایجاد تصویر مسائل در ذهن دانش آموز است که در خزانه ذهنش ذخیره شده و هنگام نیاز به آن مراجعه می کند، اما تثبیت و ترسیخ آنها در نفس به گونه ای که نفس براساس آن رشد کند و آثارش در نفس آشکار گردد، نیازمند ضرورت و رسیدن وقت عمل است. آری، فرق است بین اینکه طبیب یک مسئله بهداشتی را به شاگرد خود (به طور نظری) یاد دهد و بین اینکه همین مسئله را در بالین مریضی (به طور عملی) به او بیاموزد و از مریض نشانه های مرض را بپرسد و او پاسخ دهد و این پرسش و پاسخ را با قواعدی که به شاگرد درس داده تطبیق کند که در این صورت آنچه می گوید، با آنچه می کند مطابق می شود.
از اینجا معلوم می شود که القای یک نظریه علمی در هنگام احتیاج و رسیدن هنگام عمل، در دل شاگردی که می خواهد آن را بیاموزد، بهتر ثبت می گردد و در قلب می نشیند و پا بر جاتر هم خواهد بود، مخصوصاً در معارفی که فطرت بشری بدان رهنمون شود، چون فطرت وقتی آماده پذیرش می شود که احساس نیاز کند... قرآن کریم هم همین رویه را دارد. یعنی آیات آن هر یک در هنگام احساس حاجت نازل شده، در نتیجه بهتر اثر گذاشته است، همچنان که خود قرآن فرموده: (و قرآنافرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا) و نیز همین معنا مورد نظر آیه است که می فرماید: (کذلک لنثبت به فؤادک)- و خدا داناتر است.»
بنابراین، تدریج و حرکت براساس عینیت ها و جلو رفتن بر مبنای کارهای شده و تغییرات انجام گرفته، لازمه فرایند اصلاح لایه های درونی و عمیق فرهنگ در جامعه بشری است.
9- تلقی واقعی از خود
یکی از سنت های رایج در میان نخبگان، مخصوصاً در میان سیاستمداران ستایش از تاریخ و فرهنگ تاریجی جامعه خود است. علت این کار گذشته از دلبستگی و پیوند عاطفی انسان با پیشینه اش، نقش فرهنگ در شکل گیری هویت و شخصیت جامعه است. همان گونه که جامعه شناسان و پژوهشگران عرصه فرهنگ گفته اند، تاریخ و فرهنگ یک جامعه، هویت آن جامعه را می سازد و طبیعتاً هر فرد یا جامعه ای نسبت به هویت خویش دیدگاه مثبت و ستایش آمیز دارد. این حقیقت تاجایی ریشه دارد که حتی مصلحان یک جامعه نیز در مقام اصلاح گری، گاهی از کنار ضعف ها و کاستی ها با سکوت می گذرند و در سکوت، به تغییر آن می اندیشند.
اما قرآن کریم در این زمینه روش معکوس دارد. قرآن در راستای تربیت انسان و جامعه انسانی یکی از چیزهایی که بر آن تأکید دارد، فهم و باور صادقانه انسان و جامعه نسبت به ضعف ها و کاستی های خود است. در همین راستا حقایق زیادی از ضعف ها ونقص های روانی و رفتاری انسان یا کاستی ها و انحرافات در سنت ها بینش ها و ارزش های جامعه عصر نزول یا جوامع گذشته در قرآن مطرح شده است، با این هدف که این کاستی ها و کژی ها مورد توجه قرار گیرد و در مسیر اصلاح و ایجاد شخصیت و رفتار درست یا پایه گذاری سنت ها و ارزش های پسندیده، از آنها عبرت گرفته شود. (فضل الله،6/276)
و نیز به همین خاطر تقدیس و پیروی کورکورانه و نابخردانه مشرکان و منحرفان نسبت به تاریخ و فرهنگ گذشته شان به عنوان یک تفکر غلط، نقد و نفی شده است؛
(اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه آباء نا اولو کان آباؤهم لا یعقلون شیئا و لایهتدون) (بقره /170)
«و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، می گویند: «نه، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافته ایم، پیروی می کنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمی کرده و به راه صواب نمی رفته اند [باز هم در خور پیروی هستند]!
(قالوا اجئتنا لتلفتنا عما وجدنا علیه آباءنا) (یونس /78)
«گفتند: آیا به سوی ما آمده ای تا ما را از شیوه ای که پدرانمان را بر آن یافته ایم بازگردانی؟»
(و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما وجدنا علیه آباءنا اولو کان الشیطان یدعوهم الی عذاب السعیر) (لقمان /21)
«و چون به آنان گفته شود آنچه را که خدا نازل کرده پیروی کنید، می گویند: «[نه] بلکه آنچه که پدرانمان را بر آن یافته ایم پیروی می کنیم». آیا هر چند شیطان آنان را به سوی عذاب سوزان فرا خواند؟!»
بنابر این، فرهنگ گرچه هویت اجتماعی انسان و روح کلی جامعه است، اما در مقام اصلاح و جراحی، به جای تقدیس و ستایش یا چشم فروبستن بر کاستی ها و خلاهایش، باید منصفانه و بی طرفانه شناخت و شجاعانه بدان اعتراف کرد و این آگاهی و اعتراف را به وجدان اجتماعی تبدیل نمود تا انگیزش درونی نسبت به تغییر آن پـدید آید.
سخن آخر
آنچه گفتم، برخی از مبانی و اصولی است که قرآن به عنوان راهبردهای اصلی روش پیامبر (ص) اسلام و سایر پیامبران الهی در راستای انجام رسالتشان مطرح کرده است. اصول و قواعد دیگری نیز وجود دارد، مانند نگاه به الگوها در فرآیند اصلاح، جایگزین سازی هنگام نقد ونفی سنت ها و ارزش ها، رعایت قاعده «الاهم فالاهم» در تغییرها و دگردیسی های باورها و هنجارها، بسترسازی برای تحولات سطوح زیرین فرهنگ و... که جهت اختصار، از توضیح آن صرف نظر می کنیم.
اگر آنچه به عنوان نمونه آمد، مورد مداقه و تأمل قرار گیرد، نیازها و بایسته های شیوه اصلاح فرهنگ در سطوح گوناگون آن به خوبی آشکار می گردد. هر تعریفی از فرهنگ در نظر بگیریم، این واقعیت را نمی توان انکار کرد که فرهنگ فرآورده انسان است و هرگونه تعامل با آن، چه در جهت تغییر و تبدیل یا ساماندهی و مدیریت یا کاراسازی و اثربخشی آن، باید بر اساس سازوکار و ویژگی های روانی انسان، اعم از اندیشه، احساس، نیروها و گرایش های وجودی، آن هم با رویکرد بالندگی و فراروندگی، ونه به عنوان یک موجود ثابت و ساکن یا فرو رونده و رو به انحطاط، صورت گیرد. تمام اصول و مبانی روشی قرآن، تأکیدی بر همین حقیقت است.
فاصله گرفتن از خطوط فطری حرکت،تمایلات علمی وعملی انسان یا نادیده گرفتن رویکرد تعالی طلبی وی و نگریستن تنها به بعد مادی گرایی و حیوانی انسان، مدیران و مصلحان اجتماعی را به خطا خواهد کشید و کار مهندسی و مدیریت فرهنگ یا نهادهای اجتماعی در سایه فرهنگ، به سامان مطلوب نخواهد رسید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات