نویسنده: ماری کالدور
مترجم: فرهاد قربانزاده
مواجهه با جهانی شدن، به احساس ناامنی و احساس اهمیتی که هنگام اتخاذ تصمیمات تاثیرگذار بر زندگی روزمره به وجود میآید مرتبط است. جوانانی که مرتکب جنایات 11سپتامبر شدند، همگی در غرب تعلیم دیده بودند. آنها نمونهای از مبارزان ناسیونالیستی و مذهبی هستند. سسلج رهبر حزب ناسیونالیست افراطی صرب، رسالهء دکترای خود را در دانشگاه میشیگان به رشتهء تحریر درآورد. بسیاری از کسانی که در این موارد بسیج میشدند، مهاجرانی بودند که از حومهء شهرها به خود شهرها یا از جنوب به سمت غرب نقل مکان میکردند و قطع پیوند با زادگاههایشان را تجربه کرده بودند واحساس همبستگی به خانههای خود را نداشتند.
ایدئولوژیهایاین جنبشها را هم میتوان به صورتایدئولوژی مدرن توصیف کرد و هم در قالب ایدئولوژیهای ضدمدرن. بیشتر ناسیونالیستهای جدید، معتقد به استیلای قلمرو - محور هستند و هدف آنها، کنترل دول کنونی یا خلق دولتهای جدید، تحت عنوان دولت یا مذهب است. ولی ایدئولوژی آنها در رد گفتمان و زیر سوال بردن جامعهء مدرن، یک ایدئولوژی ضد مدرن است; تصور آنها از گذشتهء ناب و آرمانی، نوستالژی شان برای دوران طلاییای که در آن آرمانهای ملی و مذهبیشان به وقوع میپیوست و مخصوصائ اعتقاد به مبارزهء عظیم میان نیکان و به آن; که بیشترین اشتراک را با ویژگیهای این جنبشها داشت.
این ایدئولوژیهاواپسگرا و خواستار بازگشت به مفهوم مدرن یا پیشاجهانی دولت- ملت هستند.از سوی دیگر; سازمانها و استراتژی این جنبشها نوعی از «مدرنیتهء متاخر» است و از پدیدههای متنوعی که به جهانی شدن معروفند استفاده میکنند. از دید سازمانی، ناسیونالیسم جدید، تمایل به فراملی شدن دارد. اگرچه اهداف آن غالبائ منطقهای است، سازمان به ایجاد یک شبکهء افقی از پشتیبانان اعم از کمیتههای سیار در سایر کشورها وابسته است - دیسپورا (پراکندگی) اغلب نقش مهمی را در این زمینه ایفا میکند. در موارد متعددی، این جنبشها موجد ساختارهایی موازی - برای مثال مدارس مذهبی، NGO های بشردوستانه- هستند که خلاء رکود منابع درآمدی دولت را پر میکنند. بودجهء لازم توسط حامیان ثروتمند آن را در جاهای مختلف و در راستای فعالیتهای غیررسمی تامین میشود.
تمامی این گروهها از «رسانهء جدید» - تلویزیون، اینترنت، کاستهای ویدئویی- برای برقراری ارتباط با شبکهها و نیز به منظور بسیج سیاسی استفاده میکنند. بسیاری از گروهها کانالهای تلویزیونی و رادیویی اختصاصی دارند. ناسیونالیستهای هندو از کانال جدید ماهوارهای خود به نام استار تی وی بهره میبرند. تلویزیون صربها طی سالیان متمادی با انتقال رویدادهای معاصر پیرامون جنگ جهانی دوم و جنگ کوزوو نقش بسزایی را در فراهم نمودن عرصهء تبلیغات ناسیونالیستی در طول جنگهای یوگسلاوی ایفا کردند.سخنان بنلادن از طریق نوارهای ویدیویی در سراسر جهان پخش شده است. رادیو در آفریقا به راستی نقشی جادویی دارد; کانال رادیویی میلز کولینز هیت، باعث تحریم برای نسلکشی در روآندا شد.
برای بسیاری از این جنبشها، خشونت راهکار اصلی برای بسیج سیاسی است.در جنگهای سابق یا مبارزات چریکی، خشونت بر ضد اهداف استراتژیکی چون تسخیر سرزمینها یا حمله به ایستگاههای رادیویی یا ادارات مهم به عنوان بخشی از استراتژی آشکار اعمال شد; بسیج سیاسی نیازمند اجرای این استراتژی بود. امروزه، از خشونت علیه اهداف نمادین و نیز بر ضد غیرنظامیان استفاده میکنند. خشونت نمادین شکلی از پیام و روشی برای اظهار نظر است.حملات تروریستی علیه غیرنظامیان، نوعی از «خشونت نمادین» است. خشونت «مبالغهای آگاهانه» و غالبائ هولانگیز است.ارتش مقاومت سلطنتی اوگاندا، گوشها و لبها را میبرید.
یورگنسمایر «خشونت نمادین» را به تئاتری تشبیه میکند - و از آن تحت عنوان «کنشهای اجرایی» یاد میکند - که در آن کارهای دشوار و خشونتآمیز و تکاندهنده به روشهایی انجام میگیرند که به طور زنده قدرت خشونت را نشان دهند. (یورگنسمایر200 :222) چنین حملههایی غالبائ نمادهای مهم را مورد هدف قرار میدهند-برجهای سازمان تجارت جهانی، ساختمان فدرال در اوکلاهاما، مسجدی در آیودا. این «شعایر خشونت» اهمیتی جهانی دارند و حس مبارزه یا آرگامدن (جنگ سرنوشتساز) یا جهاد و یا جنگهای عظیم را تحریک میکنند. ولی خشونت نمادین تنها شکل ممکن آن نیست. در بسیاری از مبارزات نظامی، هدف به صورت آگاهانه نابودی و در واقع ریشه کن کردن «دیگران» است. هوتوس در رواندا میخواست از شر توتیس خلاص شود، همانطور که هیتلر خواهان رهایی از شر یهودیان بود. نقطهء عزیمت جنگهای یوگسلاوی سابق ایجاد قلمروی ناب قومی بود.هدف اصلی آنها اعمال خشونتهای مبالغه آمیز و ایجاد تنفر میان مردم نسبت به خانه و کاشانه شان بود. به عنوان نمونه، شکل نظام مند تجاوز به عنف در یوگسلاوی سابق گسترش یافت.
این نوع تجاوز به عنف نه به عنوان تاثیر حاشیهای جنگ، بلکه به مثابهء سلاح آگاهانهء جنگ بود، و هدف آن این بود که در زنان مسلمان به گونهای احساس شرم و ناپاکی ایجاد شود که آنان از برگشتن به خانههایشان ابا ورزند. به همین صورت، خشونت بر علیه اهداف نمادین عامل اصلی حذف ردپای فرهنگ «دیگران» است. در طول جنگ بوسنی در بانجالوکا دو مسجد عثمانی منحصر به فرد مربوط به قرن 16 ویران شدند. آن مساجد توسط بولدوزر با خاک یکسان شدند.اشکال جدید خشونت را میتوان به عنوان روشی دریافت که درآن گروههای افراطی در تحریک احساسات رادیکال توفیق مییابند.در چنین شرایط فراگیری از ناامنی است که ترس و نفرت، شور و اشتیاق وافر و تعصب به احتمال فراوان در انجام گزینشهای سیاسی تعیینکننده میشوند.
برای مثال: تبیین اعمال بمبگذاران انتحاری فلسطینی در راه نیل به دولت فلسطین و نیز تبیین پاسخهای وحشیانهء اسراییلیها به مثابهء تامین امنیت بسیار دشوار است. ولی اگر هدف تقویت احساسات افراطی باشد- حمایت ازحماس یا گروههای افراطی صهیونیستی- تبیین رویدادها آسانتر میشود. در یوگسلاوی سابق، کشتار و بیخانمان کردن مردم در مبارزات، ایدئولوژیهایی را ایجاد کرد که طبق آن این جنایات علل اصلی مبارزات انگاشته شدند.
اینها، ترس و انزجار و نیز خاطرات از دست دادن خویشاوندان را برای مردم به یادگار گذاشتند و بر آتش اشتیاق ناسیونالیسم که نسبت به دوران قبل از جنگ فراگیرتر شده بود هیزم افکندند و خشونت را خاطر نشان کردند.مردم بوسنی به شما خواهند گفت که «جنگ باید خونین باشد چرا که ما از همدیگر منزجر هستیم.» وقایع مشابهی در ایالت قره باغ به وقوع پیوست. این عقیده که کنترل سیاسی بستگی به اخراج افرادی از سایر ملیتها دارد، به زعم یکی از مفسرین «به عنوان دامنه و شدت مبارزه افزایش یافته است» و «به یک ایدئولوژی مرگبار همراه با ترس از پیشگیری وخاطرات کشت وکشتار گذشته تبدیل شده است.»