کورش علیانی
زرعیت شهرکی است که در سال 1967، پس از دو سال درگیری در کمترین فاصله از مرز لبنان بنا کردهاند. نزدیکترین آبادی غیرلبنانی به زرعیت، روستایی است به نام شتولا. مرز لبنان و اسراییل به سیمخاردارهای چندلایه، برجهای مراقبت، دوربینهای مداربسته، آژیر خطر و سلاحهایی که بیدخالت نیروی انسانی به هر شیء نزدیکشونده به مرز شلیک میکنند مجهز است. اسراییلیها در کنار این تاسیسات با گشتهای خودرو و نفربر نیز مرز را کنترل میکنند.
در روز واقعه، یک گروه گشتیسوار بر دو جیپ، فاصلهء شتولا و زرعیت را طی میکردند که در نزدیکی زرعیت در کمین نیروهای حزبالله گرفتار شدند. میگویند این نیروها با انفجار کاتیوشا نوار مرزی را آشفته کرده و بعد با نردبامهای چرخدار از سیمخاردار عبور کرده بودند. به هرحال گروه گشتی گرفتار کمین شد; چند نفری را انفجار کشت و دو نفر را حزبالله به اسارت گرفت. این آغاز درگیریها بود.
حزبالله، اسیر میخواهد چه کند؟
نیمی از لبنان سالها در اشغال اسراییل بوده است. آریل شارون، بخش بزرگی از شهرتش را مدیون همین زمان طولانی اشغال است. قصاب صبرا و شتیلا نیز لقبی است که او از این دوره به یادگار دارد که تنها به یکی از فجایع دوران اشغال اشاره میکند.
در این دوران اسراییلیها و اندک متحدان لبنانیشان بسیاری از مردم لبنان را که در مقاومت علیه اسراییل جایی داشتند به اسارت گرفتند و به زندان مخوف خیام بردند. خیام زندان و شکنجهگاهی در دهکدهای با همین نام در مرز جنوبی لبنان بود. خیام را اگر ندیده باشی نمیتوانی تصور کنی؛ اتاقهای دوار شکنجه با شکل قرون وسطایی با ابزارها و تکنیکهایی از ابتداییترینشان گرفته تا پیشرفتهترینشان، سلولهای جمعیای بدون هیچگونه نور طبیعی یا مصنوعی که گاه در هر متر مربعش سه چهار انسان جا میدادهاند، انواع آزارهای جمعی مانند آب ریختن از بالا هنگام خواب و چیزهایی نظیر این، نبودن کمترین امکانات بهداشتی مانند دستشویی و بسیاری موارد دیگر. هنگام خروج اسراییل از لبنان در سال 2000 و پس از 18 سال اشغال، اسراییلیها بسیاری از این اسیران و گروهی از متحدانشان را با خود بردند تا بعدها باز در برخورد با مقاومت لبنان (که عمدهترین گروه آن حزبالله است) به کار بگیرند.حزبالله از همان زمان تاکنون همواره در پی بازگرداندن اسرای لبنانی به خانهشان بوده است. این اسیران قهرمانان مقاومت ملی لبنان محسوب میشوند و اغلب مردم لبنان به آنها و آزادیشان علاقهمندند و این برای حزبالله موقعیت خوبی در جامعه فراهم میکند. پس از چند مرحله مذاکرات تبادلاسرا، حزبالله اکنون قصد دارد از این دو سرباز برای تبادل باقی ماندهء اسیران استفاده کند.
سابقۀ تبادل و تاجری که کارش تجارت اطلاعات بود
زمانی در سرویس اطلاعاتی ارتش اسراییل، سرهنگی به نام الحنن تننباوم وجود داشت. او یک باره به جای این که ارتقای درجه بگیرد، استعفا داد و از ارتش و کار اطلاعاتی بیرون رفت و تاجر شد; تاجر دارو. این البته تنها پوششی برای یک عملیات اطلاعاتی بزرگ در کشورهای عرب زبان بود که با رهبری او انجام میگرفت. سرهنگ تننباوم تنها پوشش خود را عوض کرده بود. در سفر به کشورهای حوزهء خلیجفارس و نیز اروپا او توانست با بعضی وابستگان حزبالله لبنان ارتباط برقرار کند، آنها را به سمت خود متمایل کند و در نهایت چندنفر از اعضای بلندپایهء حزبالله را پس از سالها تلاش به دام خود بیندازد و بخرد. این ماجرا تا جایی ادامه یافت که تننباوم بالاخره قانع شد برای رهبری یک عملیات اطلاعاتی علیه حزبالله خود شخصائ وارد لبنان شود. درست شب اول ورودش به لبنان، در مهمانیای که به افتخار او در باغی خارج از شهر برگزار کرده بودند، تننباوم دانست که در تمام این مدت نه رهبر عملیات که در دام یک بازی پیچیدهء اطلاعاتی بوده است و در واقع هرگز نتوانسته بود حتی یکی از اعضای حزبالله را با خود همراه کند. حزبالله پس از عملیات موفقیتآمیز به اسارت گرفتن او، اعلام کرد که حاضر است دربارهء تبادل اسیران صحبت کند. در سال 2004احتمالاً با وساطت و همکاری دولت آلمان تبادل اسیران انجام شد.
آنچه حزبالله داد:
1- سرهنگ تننباوم که تمامی رسانههای اسراییل از او با عنوان تاجر بیگناه ربوده شده بدون ذکر نامش یاد میکردند.
2- بقایای جسد سه سرباز اسراییلی که در مزارع شبعا کشته شده بودند.
آنچه حزبالله به دست آورد:
1- بیش از 400 اسیر لبنانی و فلسطینی که در زندانهای اسراییل اسیر بودند.
2- بقایای اجساد چند تن از شهدای حزبالله از جمله هادی نصرالله، فرزند شهید سیدحسن نصرالله
3- نقشهء مناطق مینگذاری شده جنوب لبنان
که به دست آوردن هر یک از اینها برای حزبالله پیروزی بزرگی بود. البته داستان حتی در اینجا هم به پایان نرسید. چند روز بعد از این که از الحنن تننباوم مانند قهرمانان استقبال کردند، تلویزیون المنار مصاحبهای از دوران اسارت او پخش کرد. در این مصاحبه او در ویلای محل سکونتش در لبنان نشسته بود و در فضایی آرام و صمیمی دربارهء فساد در دولت اسراییل و ردههای بالای آن از جمله شخص آریل شارون و دو پسرش عمری و گلعد صحبت میکرد. بلافاصله مناحم معزوز ـ دادستان کل اسراییل ـ علیه او اعلام جرم کرد. او را گرفتند، محرمانه محاکمه کردند و به زندان انداختند. اکنون تنها چند ماه از آزادی او از زندان میگذرد.
چرا اسراییل به لبنان حمله کرد؟
این سؤال برای بسیاری از کسانی که این سابقه را میدانستند مطرح است که اگر اسراییل حاضر شد بر سر تننباوم مذاکره کند و 400 اسیر و چیزهایی دیگر بدهد، چرا بر سر دو سرباز، خاک لبنان را به توبره کشیده است؟ برای یافتن جواب باید به یکی دو نکته توجه کرد.
1- اغراق در تکریم نیروی انسانی از سیاستهای همیشگی دولت اسراییل است. چون بنای اسراییل بر اسکان مهاجران است، باید حسی در این مهاجران پدید آورد که آنها را به ماندن تشویق کند نه رفتن. ارتش اسراییل اغلب میکوشد در عملیات انتقامگیرانه نسبت یک به 10 را رعایت کند و در مقابل هر کشتهء اسراییلی 10 نفر از طرف مقابل را بکشد. این نوع اغراقگاه در مورد کسانی مانند این دو سرباز تنها جنبهء رسمی و با کاربرد ارایه به افکار عمومی دارد و گاه مانند مورد تننباوم ـ به دلیل جایگاه خاص او ـ جدی و واقعی است.
2- دولتی که در ماجرای تننباوم بر سر میز مذاکره نشست، دولت راستگرا و لیکودی آریل شارون بود و به اندازهء کافی حمایت اهرمهای راست اسراییل را پشتسر خود داشت. اما دولت کنونی، دولت میانه و چپگرای ائتلافی اولمرت و پرز با حمایت حزبهای کادیما و کارگر است. این دولت حتی پیش از تشکیل از سوی راستگرایان متهم به سازشکاری و عربپرستی بوده است و توان مقاومت در برابر خواستههای افراطی راستگرایان را ندارد. خواستههایی نظیر حملهء همهجانبه به لبنان و «یکسره کردن کار حزبالله.»