تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۲  ، 
کد خبر : ۹۸۹۱۶
پاتریک سیل :

اسرائیل و آمریکا در سه جبهه می بازند


روزنامه « الحیات » چاپ لندن در مقاله ای به قلم پاتریک سیل نوشت که اسرائیل و آمریکا جنگ را در سه جبهه می بازند و هدف آنها برای از بین بردن حزب الله خیالی بیش نیست و آمریکا حتی قادر به مهار رژیم مزدور خود در منطقه خاورمیانه نیست .
روزنامه فرامنطقه ای عرب زبان « الحیات » در مقاله ای به قلم « پاتریک سیل » نویسنده مشهور انگلیسی وکارشناس مسائل خاورمیانه به بررسی تهاجم رژیم صهیونیستی به لبنان ، اهداف ، نقش آمریکا و نتایج احتمالی آن پرداخته و نوشت : « دنیس هیل » وزیردفاع سابق انگلیس به رهبران سیاسی سفارش آگاهانه می کند که وقتی در چاله قرار دارید از کندن چاله دیگری خودداری کنید.
این روزنامه افزود : امروز آمریکا و اسرائیل درچاله عمیقی گرفتار شده اند و نیازمند آن هستند که این چاله را پیش از کندن چاله های دیگر پرکنند ، واشنگتن و تل آویو در سه جبهه عراق ، لبنان و فلسطین می جنگند و زیان می بینند و گویی این میزان زیان برای آنها کفایت نمی کند و حتی در میان سران واشنگتن و تل آویو کسانی هستند که جنون آنها را به سوی درخواست برای توسعه محدوده جنگ به سمت سوریه و ایران و همه آنچه آن را جهان « اسلام فاشیستی » می نامند ، سوق می دهد.
این نویسنده گفت : اسرائیل انکار می کند که دخالتی در جنگ عراق دارد ، اما در واقع تل آویو یک طرف حاضر در این درگیری است و جایگاه اسرائیل در همان جایگاه آمریکا در جنگ ضد لبنان و فلسطین قرار دارد.
به نوشته « پاتریک سیل » ، رژیم صهیونیستی در برنامه ریزی استراتژیک و راهبردی برای جنگ عراق شرکت داشت ، زیرا خواهان آن است که هرگونه تهدیدی از سوی بخش شرقی را از خود دور کند و دوستان نو محافظه کار این رژیم در آمریکا کار ترویج جنگ ضد عراق را انجام دادند و اطلاعات محرمانه را برای متقاعد کردن رئیس جمهوری ساده لوح آمریکا مبنی بر ضرورت حمله به عراق برای حفاظت از امنیت آمریکا سرهم کردند.
این مقاله افزود : سه سال از جنگ آمریکا می گذرد و این کشور همچنان در عمق منجلاب عراق گرفتار شده و میلیاردها دلار هزینه می کند و به طور میانگین روزانه یک نیروی نظامی این کشور در عراق کشته می شود ، بدون اینکه این امرسبب شود تا آمریکا به درستی فکر کند یا دولت این کشور به فکر خروج از این چاله بیفتد.
پاتریک نوشت : رابطه روشنی بین جنگ های عراق و فلسطین و لبنان است و آن هم خودکامگی آمریکا است که اسرائیل از آن برای خشونتهای بی هدف برضد غیرنظامیان و نقض معاهدات بین المللی ویژه امورانسانی الگو برداری کرده است و اقدامهای اسرائیل چیزی جز پیروی از کشور راهبر یعنی آمریکا نیست و وقتی کشورهای بزرگ اقدام به ایجاد شرایط گسترش هرج و مرج جهانی کرده و پایه های نظام بین المللی و توازن و ثبات آن را لگدمال می کنند ، طرف های کوچکتر از آن الگوبرداری کرده و جاپای بزرگترها می گذارند.
نویسنده مقاله خاطرنشان کرد : هواداران اسرائیل در واشنگتن هنوز این خیال را در سر دارند که امکان ساختار سازی دوباره سراسر خاورمیانه با استفاده از نیروی نظامی به منظور تغییر آن بر اساس منافع آمریکا واسرائیل وجود دارد.
پاتریک سیل افزود : جنگ در لبنان و فلسطین چیزی جز جنگ آمریکا و اسرائیل با برنامه ریزی مشترک و اجرای آن براساس استراتژیک و راهبردی هماهنگ و مستحکم نیست . اسرائیلی ها می جنگند و آمریکایی ها کمک و پشتیبانی مالی وتسلیحاتی و پوشش سیاسی و دیپلماتیک آن را عهده دار هستند و با آتش بس مخالفت می کنند تا به اسرائیل زمان کافی برای پایان این ماموریت را بدهند.
وی افزود : اما اوضاع همیشه بر وفق مراد نیست ، درست است که اسرائیلی ها برخی دستاوردهای تاکتیکی را در لبنان یا غزه به دست آورده اند ، اما تحقق پیروزی استراتژیک برای اسرائیل بسیار دشوار شده است ، زیرا حزب الله و حماس دو ارتش کلاسیک نیستند که بتوان شکست را در میدان جنگ به آنها وارد کرد ، آنها همچنین دو سازمان تروریستی نیستند که از اعتبار و احترام برخوردار نباشند ، بلکه دو جنبش مقاومت ملی با ریشه عمیق در بین مردم هستند که نماینده این مردم بوده و از حقوق و مایملک آنها در برابر تجاوزگری مکرر اسرائیل دفاع می کنند.
پاتریک سیل خاطرنشان می کند : به نظر می رسد که هدف فوری اسرائیل از جنگ برضد لبنان ، عقب راندن حزب الله و ساکنان غیرنظامی محلی در جنوب لبنان تا مسافت 30 کیومتری و تا محل رودخانه « لیطانی » است به این امید که نیروهای بین المللی سپس برای خلع سلاح آنها وارد عمل شده و اسرائیل را از حملات موشکی (حزب الله ) حفاظت کنند که این یک آرزو و توهم است .
وی افزود : اشغال جنوب لبنان سبب حفاظت نیروهای اسرائیلی از حملات چریکی نخواهد شد ، همانطورکه این جنگ چریکی سبب عقب نشینی نیروهای اسرائیلی در سال 2000 میلادی شد و از سوی دیگر ، هیچ کشوری اقدام به اعزام نیروهای خود برای حفاظت از اسرائیل در برابر حزب الله نخواهد کرد و همانطور که فرانسوی ها گفته اند استقرار نیروهای بین المللی تنها در صورت موافقت همه طرف ها در لبنان از جمله حزب الله و فقط بعد از بازگشت صلح امکان پذیر است .
این نویسنده با اشاره به بمباران و گلوله باران روستاهای جنوب برای وادار کردن ساکنان منطقه به مهاجرت کردن و شهید و زخمی شدن آنها خاطرنشان کرد : شکی نیست هزینه اخلاقی و سیاسی که اسرائیل برای عملیات پاکسازی نژادی و تروریسم دولتی خود خواهد پرداخت ، بسیار گران خواهد بود و تحقیر زندگی اعراب و قوانین جنگ ، مشروعیت نیم بندی را که توانست در طول 58 سال برای خود ، کسب کند به باد خواهد داد و هزاران و بلکه دهها هزار نفر از اعراب خشمگین چشم انتظار حمله هستند.
این نویسنده نوشت : اما هدف بزرگتر آمریکا و اسرائیل ، از بین بردن حزب الله و از بین بردن هرگونه اثری از نفوذ سوریه یا ایران در لبنان است و این خواسته دست نیافتنی ترین آرزو محسوب می شود که در برابر رویدادهای محلی اثری از آن باقی نمی ماند ، زیرا سوریه و ایران اسباب و علل تاریخی و دینی و اجتماعی مرتبط با شبکه ای از روابط خانوادگی و منافع امنیتی و استراتژی مشترک دارند و بنابراین اسرائیل یا آمریکا نمی توانند روزی امید به مزاحمت ایجاد کردن برای نفوذ سوریه یا ایران داشته باشند.
وی افزود : رویدادهای غیرمترقبه احتمالی در طول یک یا دو هفته آینده هرچه که باشد ، روشن است که تنفر از اسرائیل و ناامیدی از آمریکا حد و مرزی نمی شناسد و این درحالیست که حزب الله از این درگیری قوی تر از گذشته بیرون خواهد آمد زیرا اسرائیل و آمریکا برای این جنگ اهداف بسیار دور از دسترس را ترسیم کردند و از این طریق شکست خود را رقم زدند.
الحیات نوشت : آمریکا امروز خود را در برابر دو راه مهمی در تعامل با جهان عربی و اسلامی می بیند که یا غرق شدن خود در اقدام های نظامی را افزایش دهد و یا آگاهی و درایت را برای اصلاح کردن هدف خویش بیابد و برخی از سیاستمداران زبده در واشنگتن می دانند که سزاوار است تا چه اقدامی صورت گیرد و از آن جمله می توان به « برنت سکاوکروفت » مشاور امنیت ملی در دوره ریاست جمهوری های « جراد فورد و بوش پدر » و « زیگنیو برژنسکی » مشاور جیمی کارتر رئیس جمهوری اسبق آمریکا اشاره کرد ، اما صدای آنها در دوره جورج بوش رئیس جمهوری کنونی آمریکا درکاخ سفید شنیده نمی شود.
پاتریک سیل تاکید کرد که رئیس جمهوری کنونی آمریکا با « کمک جنگ فراگیر ضد تروریسم » و تائید مطلق اسرائیل دشمن تراشی زیادی برای خود کرده است و در تاریخ معاصر آمریکا هیچ رئیس جمهوری به اندازه بوش لعنت و نفرین به خود نخریده است . وی افزود : به نظر می رسد آمریکا حتی قادر به مهار و لگام زدن به مزدور خود اسرائیل نیست همانطور که هفته گذشته برای « کاندولیزا رایس » وزیر امور خارجه آمریکا روشن شد ، زیرا « ایهود اولمرت » نخست وزیر اسرائیل به وی وعده آتش بس 48 ساعته داد ، اما ارتش این رژیم به بمباران و گلوله باران خود ادامه دادبه گونه ای که هیچ (آتش بسی ) مطرح نبوده است .
الحیات نوشت : بوش هم اکنون با دو گزینه روبرو است که یا به حمایت از اسرائیل در جنگ های فاجعه آمیز خود در لبنان و فلسطین و چه بسا کشاندن آن به سمت سوریه و ایران ادامه دهد یا این جنون را متوقف و رهبری خود در صلح را به اثبات برساند و این تنها فرصت بوش برای نجات ریاست جمهوری خود از شکستی مفتضحانه است .
نویسنده این مقاله افزود : بوش باید وزنه بزرگ آمریکا و جایگاه شخصی خود را برای یافتن راه حل منطقه ای و فراگیری به کار گیرد و این امر قابل اجرا است و وی زمان برای اجرای آن را دارد ، اما برای موفقیت باید از دست مشاورانی که آمریکا را درمعرض خطر قرار دادند ، خلاص شود.
وی در ادامه با اشاره به اینکه مشکلات منطقه باید به خاطر گره خوردن با یکدیگر ، با هم حل و فصل شود و ایده خود را اینگونه بیان می کند : باید کشمکش فلسطین و اسرائیل حل شده و کشور مستقل فلسطینی براساس مرزهای سال 1967 میلادی (1346 ) تشکیل شود و درگیری سوریه و لبنان براساس بازگرداندن منطقه (اشغالی) جولان حل گردد و لبنان با کمکهای زیاد و ضمانت های بین المللی برای آینده ای امن ، بازسازی شود.
پاتریک سیل در ادامه ایده خود افزود : آمریکا باید گفتگویی را با ایران به هدف بازگرداندن روابط دیپلماتیک و به رسمیت شناختن منافع منطقه ای ایران و نگرانی های امنیتی این کشور آغاز کند و اسرائیل باید از بلندپروازیهای خود برای تسلط نظامی بر منطقه خاورمیانه دست برداشته و برخلاف آن ، به سوی انعقاد معاهدات صلح با کل جهان عرب براساس مرزهای سال 1967 میلادی و احترام دوجانبه و حسن همجواری حرکت کند.
اسرائیل انکار می کند که دخالتی در جنگ عراق دارد ، اما در واقع تل آویو یک طرف حاضر در این درگیری است و جایگاه اسرائیل در همان جایگاه آمریکا در جنگ ضد لبنان و فلسطین قرار دارد .
رابطه روشنی بین جنگ های عراق و فلسطین و لبنان است و آن هم خودکامگی آمریکا است که اسرائیل از آن برای خشونتهای بی هدف برضد غیرنظامیان و نقض معاهدات بین المللی ویژه امورانسانی الگو برداری کرده است .
جنگ در لبنان و فلسطین چیزی جز جنگ آمریکا و اسرائیل با برنامه ریزی مشترک و اجرای آن براساس استراتژیک و راهبردی هماهنگ و مستحکم نیست . اسرائیلی ها می جنگند و آمریکایی ها کمک و پشتیبانی مالی وتسلیحاتی و پوشش سیاسی و دیپلماتیک آن را عهده دار هستند .
حزب الله و حماس دو ارتش کلاسیک نیستند که بتوان شکست را در میدان جنگ به آنها وارد کرد ، آنها همچنین دو سازمان تروریستی نیستند که از اعتبار و احترام برخوردار نباشند ، بلکه دو جنبش مقاومت ملی با ریشه عمیق در بین مردم هستند که نماینده این مردم بوده و از حقوق و مایملک آنها در برابر تجاوزگری مکرر اسرائیل دفاع می کنند .
هدف بزرگتر آمریکا و اسرائیل ، از بین بردن حزب الله و از بین بردن هرگونه اثری از نفوذ سوریه یا ایران در لبنان است و این خواسته دست نیافتنی ترین آرزو محسوب می شود .
حزب الله از این درگیری قوی تر از گذشته بیرون خواهد آمد زیرا اسرائیل و آمریکا برای این جنگ اهداف بسیار دور از دسترس را ترسیم کردند و از این طریق شکست خود را رقم زدند .
*رئیس جمهوری کنونی آمریکا با « کمک جنگ فراگیر ضد تروریسم » و تائید مطلق اسرائیل دشمن تراشی زیادی برای خود کرده است و در تاریخ معاصر آمریکا هیچ رئیس جمهوری به اندازه بوش لعنت و نفرین به خود نخریده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات