حسن خیاطی
چندی پیش روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست» مقالهای را به چاپ رساند که توسط «هنری کیسینجر» مشاور سابق امنیت ملی کاخ سفید پیرامون مسایل مربوط به جمهوری اسلامی ایران به رشته تحریر درآمده بود.از آنجا که در محافل سیاسی از کیسینجر به عنوان طراح سیاست خارجی آمریکا یادمی شود ، تحلیلگران مواضع و اظهارات وی را قابل اهمیت دانسته و آن را مورد توجه قرار می دهند. لذا بر آن شدیم تا بانقل نکات مهم این مقاله ، نگاهی نقادانه به مطالب مطرح شده داشته باشیم.
کیسینجر در این مقاله نوشته است: « اکنون توجهات از برنامه هسته ای ایران به درگیریها و حوادث لبنان و فلسطین جلب شده است و این حوادث ، مسایل مربوط به ایران را تحت الشعاع خود قرار داده اما بار دیگر توجهات از لبنان و فلسطین به برنامه هسته ای ایران جلب خواهد شد و من پیشنهاد می کنم در مرحله بعدی مذاکرات هسته ای ، باید به مسایل گسترده تر از تعلیق غنی سازی مانند تدوین نظام جهانی غنی سازی پرداخته شود.»
این سخنان از جنبههای مختلف قابل تحلیل و بررسی است. اول اینکه نباید تحولات بوجود آمده در لبنان و فلسطین را جدای از سیاستهای غرب در برخورد با مسایل هسته ای جمهوری اسلامی ایران دانست . در واقع تحولات اخیر در خاورمیانه و جنایات وحشیانه ای که دولت غاصب صهیونیست در حمله به فلسطین اشغالی و لبنان مرتکب آن شده در اجرای بخشی از برنامه ها و سیاستهایی است که غربیها برای گسترش سلطه خویش بر کشورهای منطقه در سر می پرورانند ، دوم آنکه این تحولات موجب شد اذهان عمومی در جهان از ناکامیهای غرب در مقابله با حق مسلم جمهوری اسلامی ایران یعنی داشتن حق استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای ، به مسئله جنگ و بحران در منطقه ای دیگر معطوف گردد.
آمریکائیها ثابت کرده اند که هرگاه در اجرای سیاستهای استعماری خود با بن بست مواجه می شوند ، با پیش کشیدن موضوعی دیگر و یا ایجاد بحرانی ثانوی که البته بی ارتباط با مشکل اول آنها نیست ، سعی در انحراف افکار عمومی می نمایند ، تا مدتی فرصت تفکر و یافتن راه حلی برای خروج از بن بست پیدا کنند. آنها در این مسیر ، همواره تلاش خود را بر تجربیات گذشته خویش متمرکز وسعی می کنند با قیاس مشکل فعلی با مشکل مشابه آن درگذشته ، سیاستی که منجر به غلبه آنها بر مشکل مشابه شده بود را بار دیگر بیازمایند. درواقع اینگونه سیاستها ریشه در تفکرات استکباری و استعماری آنها دارد و نشاندهنده این مطلب است که آنها هنوز حاضر به پذیرفتن واقعیتهای موجود در جامعه جهانی امروزی نیستند و همچنان ملتها ، کشورها و دولتهای دنیا را زیردستان و نوکران خویش فرض می کنند. در حالیکه امروز ، روز بیداری ملتهاست و اگرچه هنوز دولتهایی هستند که با اوامر دولتمردان آمریکایی نشست و برخاست می کنند ، اما آینده نشان خواهد داد که ملتها دیگر حاضر نیستند دست نشانده های آمریکایی بر آنان حکمرانی کنند و بله قربان گوی بی چون و چرای مقامات کاخ سفید باشند.
هنری کیسینجر در مقاله خود با توجه به مطلب اشاره شده در بالا ، با تکرار ادعاهای مقامات کاخ سفید در مورد برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ایران، نوشت: «چالش های موجود با ایران در صورتی حل خواهد شد که ایران همخوانی نوینی با نظم بین المللی ایجاد کرد و اسلام را مطابق با همزیستی مسالمت آمیز بداند... و بسیاری تاکید دارند که در ارتباط با ایران باید دیپلماسی به سبک دهه 1350 که در آن چین از تقابل به همکاری با آمریکا کشانیده شد ، پی گرفته شود»!
این پیشنهاد از آنجا نشات میگیرد که «هنری کیسینجر» زمانی که در دولت نیکسون عهده دار وزارت امورخارجه آمریکا بود (1352 تا 1356) با ارائه طرح نزدیکی دولتهای چین و آمریکا، به عنوان معمار روابط پکن و واشنگتن معروف شد. البته این اتفاق در شرایط خاص آن روزها حاصل شد و این شرایط خاص به چند دلیل بوجود آمده بود. اول اینکه آمریکا و شوروی سابق در حالت جنگ سرد به سر می بردند و کلیه فعالیتهای سیاسی آن زمان حول محور این جنگ صورت می پذیرفت . چین و شوروی سابق هرچند از نظر عقاید ایدئولوژیکی در یک گروه قرار می گرفتند اما اختلافات فکری ووجه تمایز فراوانی نیز با یکدیگر داشتند که این اختلافات موجب شده بود دولت شوروی سابق در آن زمان خاص 42 لشکر نظامی خود را در مرزهای چین مستقر کند. آمریکائیها با این تحلیل که اگر شوروی بخواهد تجربه خود در چکسلواکی و سرکوب بهارپراگ در سال 1341 را در چین تکرار کند ، نتایجی خواهد داشت که تعادل قدرت در جهان را برهم خواهد زد و از این رو به رغم اختلافات شدیدی که با دولت چین داشتند ، ناچار به موضعگیری و حمایت از چین از راه مذاکره و عادی سازی روابط شدند. کیسینجر بعدها اعتراف کرد که جاسوسان آمریکایی در آن زمان تقریبا مطمئن بودند که چینی ها هرگز حاضر به مذاکره با آمریکا نخواهند بود، ولی چون ما مطمئن بودیم که مذاکره با چین در راستای منافع آمریکاست لذا پیش قدم شدیم و متوجه گردیدیم چین نیز چنین احساس نیازی داشته است.
کیسینجر در مقایسه شرایط فعلی امروز، میان ایران و آمریکا و شرایط آن روز چین و آمریکا مدعی شده است: «میتوان چنین استدلال کرد که ایران در حال حاضر چنین احساس نیازی نداشته باشد و به تعبیری، وضعیت موجود، دو تفسیر می تواند داشته باشد ، یکی اینکه ایرانی ها در پی این هستند که ما را منزوی کنند و به آینده خلی مطمئن هستند ، چون ایرانی ها گمان می کنند می توانند تا پایان دوره ریاست جمهوری بوش تا دوسال دیگر دوام بیاورند و تفسیر دیگر آنکه آمریکا با کمک اروپایی ها به یک توافق در مورد ایران برسند ، آن وقت ایرانی ها منزوی خواهند شد(!) و شاید آن زمان خواهان استفاده از یک راه حل باشند. من شخصا تفسیر دوم را می پذیرم . اگر ما موفق به تدوین یک قطعنامه معقول در سازمان ملل شویم، آن وقت آمریکا باید حاضر به شرکت در مذاکرات برای اجرای آن باشد.» قطعنامه مورد نظر کیسنیجر، همانست که شورای امنیت در هفته دوم مرداد ماه تصویب کرد البته تحت فشار آمریکا.
از این سخنان نکات فراوانی بدست میآید: اول اینکه آمریکائیها همچنان خود را تنها ابرقدرت موجود در جهان احساس می کنند و از این احساس دچار چنان غروری شده اند که حاضرند هرکاری انجام دهند تا به نقش استکباری و قلدری آنها در جهان لطمه ای وارد نشود.
دوم آنکه شعارهایی مانند حقوق بشر، همزیستی مسالمت آمیز، دمکراسی و... برای آمریکائیها تنها هنگامی معنی پیدا می کند که تفسیر این شعارها بر عهده خود آنان باشد و آن چیزی نیست جز حفظ منافع آمریکا به هر قیمت . سیاست آن روز آمریکائیها در قبال چین نیز در همین راستا قابل ارزیابی است ، اما کیسینجر فراموش کرده است که جمهوری اسلامی ایران با چین تفاوتهای اساسی و بنیادین دارد و دیپلماسی کهنه آمریکائیها در مورد ایران جوابگو نخواهد بود. برای اثبات این واقعیت سابقه 27 ساله انقلاب شکوهمند اسلامی ایران بهترین دلیل است و این سابقه پرافتخار، آشکارا نشان می دهد که توطئه های گوناگون دولتمردان آمریکایی و مهره های جیره خوار آنان در طی این سالها چگونه نقش بر آب شده است . تفاوت اساسی جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین نیز در این مساله خلاصه می شود. در واقع ایدئولوژی و نوع نگاه به مسایل در جمهوری اسلامی ایران است که تاکنون آمریکا را از رسیدن به اهداف شومی که در رابطه با ایران در سر میپروراند ناکام کرده است.
چین یک کشور تک حزبی است و آن حزب هم خود را کمونیست می داند و این تفکر و ایدئولوژی ثابت کرد که براساس برنامه ریزی مرکزی و مستحکمی استوار نیست و در واقع بنیانهای خود را براساس عقاید بیهود و شکست خورده ای استوار نموده است . بنابراین هیچگونه هدف نهایی و غایی برای خود متصور نیست و دقیقا به همین دلیل نیز بود که با پیش بینی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران حکومت کمونیستی و مارکسیستی شوروی سابق که از آن می توان به عنوان در بزرگتر دولت چین یاد کرد به ورطه سقوط و نابودی فرو غلطید. البته چینی ها با امتیازاتی که از قبل برقراری رابطه با آمریکا دریافت کردند ، توانستند به طور نسبی به یک توسطعه اقتصادی در درازمدت دست یابند ، اما پرواضح است که در قبال این توسعه تک بعدی چیزهای زیادی را از دست دادند و به قول حضرت امام در نامه معروف خود به گورباچف با دست کشیدن از برخی عقاید خود نسبت به کمونیسم ، بجای رفتن به سوی خدا به دام امپریالیستها و سرمایه داران آمریکایی و غربی افتادند.
اما در نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران وضع فرق میکند.
این نظام برگرفته از مبانی توحیدی است که در آن هر حرکتی باید با سنگ محک مستحکم ، اصولی و ضابطه داری ارزیابی شود.
ویژگی بنیادی این نظام که وجه تمایز آن با سایر نظامها و حکومتهای موجود در جهان است ، مکتبی واسلامی بودن آنست ، چیزی که امثال آقای کیسینجر و دیگر دولتمردان آمریکایی و غربی هرگز حاضر نشدند این ویژگی را ببینند و همواره تلاش کردند با عقل ناقص خود انقلاب اسلامی ایران را مانند سایر انقلابها و نهضتهای بوقوع پیوسته در سده هیا اخیر مقایسه کنند.
حکومت از دیدگاه اسلام ، برخاسته از موضع طبقاتی و سلطه گری فردی یا گروهی نیست ، بلکه تبلور آرمان سیاسی ملتی همکیش و همفکر است که به خود سازمان می دهد تا در روند تحول فکری و عقیدتی راه خود را به سوی هدف نهایی بگشاید. مسلما در این دیدگاه ، هدف نهایی نیز تنها توسعه اقتصادی مانند چین نیست که همه چیز را فدای رسیدن به توسعه اقتصادی نماید. در دیدگاه اسلامی ، اقتصاد و رسیدن به توسعه اقتصادی هدف نیست بلکه وسیله ای است برای رسیدن به هدف.
بنابراین اگر امثال آقای کیسینجر فکر می کنند با دادن وعده و وعیدهایی مانند آنچه به چین دادند و در قبال آن ملت بزرگی را به بیراهه کشاندند بطوریکه اکنون از نظر منابع اولیه در مضیقه کامل به سر می برند و وابستگی شدیدی به نفت دارند بطوریکه اگر یک روز در جریان صدور نفت خللی پیش آید ، میلیاردها دلار متحمل زیان خواهد شد ایران را نیز می توانند به همان سرنوشت مبتلا نمایند ، دچار تفکر اشتباهی است . بنابراین امثال آقای کیسینجر باید با تجدیدنظر اساسی در نوع نگرش خود به انقلاب اسلامی ایران ، به این واقعیت توجه داشته باشند که تجویز نسخه واحد برای ملت های مختلف، اشتباه محض است.
اما باز گردیم به اظهارات آقای کیسینجر در مورد برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ایران.
کیسینجر در بخشی از سخنان خود گفته است: «احتمال دارد تهران لحن پیشنهاد کشورهای موسوم به 1 +5 را نشانه ضعف و تردید تلقی کند. بحران در خاورمیانه می تواند به نقطه عطفی تبدیل شود. ممکن است ایران قانون نتایج ناخواسته را مورد استقبال قرار دهد و گروه 1+5 نیز به توبه خود دیگر نمی تواند از رویارویی با چالشهای دوگانه ای که ایران برانگیخته است اجتناب کند.»
اولا از فرد کارکشته ای مانند کیسینجر در دنیای سیاست بعید بود که با آن همه تجربه ، بخصوص در مورد ایران با زبان تهدید سخن بگوید. ثانیا متهم کردن جمهوری اسلامی ایران به برانگیختن چالشهای دوگانه ، نوعی حماقت و فرافکنی است.
اکنون دنیا می داند که این دولتهای زورگو و استکباری ازجمله دولتمردان آمریکایی و اروپایی هستند که رفتار و سیاست دوگانه ای را در قبال ایران در پیش گرفته اند. آنها به رغم اعتراف مسئولین آژانس بین المللی انرژی هسته ای که طبق قانون تنها مرجع صاحبنظر و مورد قبول عموم برای اظهارنظر در مورد مسایل هسته ای و عملکرد کشورها در این زمینه است و آنها نیز اعلام کرده اند در برنامه های هسته ای جمهوری اسلامی ایران هیچگونه انحرافی به سوی تولید و تکثیر سلاحهای کشتارجمعی مشاهده نشده است ، بازهم بر ادعاهای پوچ و بی پایه خود اصرار می ورزند که ایران بدنبال سلاح هسته ای است و مدام کشورمان را تهدید می کنند ، اما در مقابل جنایتهای بی شماری که رژیم نامشروع و جعلی صهیونیستی مرتکب می شود نه تنها سکوت کرده بلکه از تصویب کوچکترین قطعنامه بر ضد این جنایتکاران نیز جلوگیری می کنند. اکنون آقای کیسینجر قضاوت کنند در کدامیک از این رفتارها دوگانگی دیده میشود.
بهتر است امثال آقای کیسینجر بپذیرند که دوران فریب ملتها با سخنان سیاستمدارانه و پر از نیرنگ و فریب سپری شده است . سخن ملت و دولت ایران در این زمینه همانست که بارها مورد تاکید قرار گرفته است . ایرانیان چه در داخل و چه در خارج از کشور برحق فناوری هسته ای کشورشان اصرار می ورزند و آمریکا و سایر کشورهایی را که درصدد مانع تراشی در این مسیر هستند را دشمنان خود می دانند. این برای اولین بار نیست که ملت ایران با شیطنت ها و دشمنی های آمریکا و دولتهای اروپایی مواجه شده است . در طول 27 سال گذشته هیچگاه ملت ایران فارغ از فشارهای گوناگون آمریکائیها و غربیها نبوده اند و مسلما این آخرین آنها نیز نخواهد بود. این راه با همه فرازو نشیب هایش طی شده است و اکنون در نقطه ای قرار گرفته ایم که دیگر برای هیچکس تردیدی وجود ندارد که آمریکا و همدستانش هدفی جز محروم ساختن ایران از حقوق مسلم خود ندارند و به هیچوجه در فکر تعامل منصفانه و قانونی با ایران نیستند.
اما مردم قهرمان ایران اسلامی ، دشمنان انقلاب را همواره درخواسته هایشان ناکام گذاشته اند و از این پس نیز چنین خواهند کرد. وارد آوردن فشارهای گوناگون بر جمهوری اسلامی ایران و ایجاد جنگ روانی برای واردارکردن ملت و دولت ایران به عقب نشینی از حقوق قانونی خود هیچ تاثیری در اراده مردم و مسئولان نگذاشته و آمریکا در این توطئه نیز مانند توطئه های گذشته اش شکست خورده و ناکام خواهد ماند.
هنری کیسینجر: «بسیاری تاکید دارند که در ارتباط با ایران باید دیپلماسی به سبک دهه 1350 که در آن چین از تقابل به همکاری با آمریکا کشانیده شد ، پی گرفته شود»!
کیسینجر فراموش کرده است که جمهوری اسلامی ایران با چین تفاوتهای اساسی و بنیادین دارد و دیپلماسی کهنه آمریکائیها در مورد ایران جوابگو نخواهد بود.
امثال کیسینجر باید با تجدیدنظر اساسی در نوع نگرش خود به انقلاب اسلامی ایران، به این واقعیت توجه داشته باشند که تجویز نسخه واحد برای ملتهای مختلف ، اشتباه محض است.
هنری کیسینجر در حالی جمهوری اسلامی ایران را به ایجاد چالشهای دوگانه متهم می کند که دولت متبوع وی در همفکرانش برای گرفتن حقوق مسلم ملتها ، قطعنامه های پی درپی در شورای امنیت به تصویب می رسانند ، اما در مقابل جنایتهای بی شماری که رژیم نامشروع و جعلی صهیونیستی مرتکب می شود نه تنها سکوت کرده ، بلکه از تصویب کوچکترین قطعنامه بر ضد این جنایتکاران نیز جلوگیری می کنند ، اکنون آقای کیسینجر قضاوت کنند در کدامیک از این رفتارها دوگانگی دیده میشود.
امثال آقای کیسینجر باید بپذیرند که دوران فریب ملتها با سخنان سیاستمدارانه و پر از نیرنگ سپری شده است و ایرانیان چه در داخل و چه در خارج از کشور بر حق فناوری هسته ای کشورشان اصرار می ورزند و آمریکا و سایر کشورهایی را که درصدد مانع تراشی در این مسیر هستند، دشمنان خود میدانند.