1- تحریف آموزههاى دینی:
یکى از آسیبهاى جدى در این خصوص تحریف مبانى و آموزههاى دینى است که این امر به شدت در قرآن مورد مذمت و تذکر قرار گرفته است، قرآن یهودیان را از آن رو که در تحریف دین ید طولایى داشتند به شدت نکوهش مىنماید آنجا که “روى سخن خود را به سوى مسلمانان متوجه ساخته و انتظار نابجایى را که مسلمانان از یهودیان مدینه واطراف آن داشتند، بىمورد تلقى کرده است.”(3) به این بیان که: “افتطمعون ان یومنوالکم و قد کان فریق منهم یسمعون کلم الله ثم یحرفونه من بعد ما عقلوه و هم یعلمون؛(4) آیا انتظار دارید به شما (دستورات آیین شما) ایمان بیاورند با اینکه عدهاى از آنها سخنان خدا را مىشنیدند و پس از فهمیدن آن را تحریف مىکردند در حالى که علم و اطلاع داشتند.” صاحب مجمع البیان از ابن عباس نقل مىکند که این آیه در باره هفتاد نفرى است که حضرت موسى آنها را با خود به کوه طور برد و اینان با اینکه سخن خدا را شنیدند اما وقتى به قوم خویش برگشتند برخى از آنها آنچه را شنیده بودند (از سخنان خدا) تحریف کردند.(5)
و در آیهاى دیگر باز در مذمت آنها آمده است که: “فبما نقضهم میثقهم لعنهم و جعلنا قلوبهم قسیه یحرفون الکلم عن مواضعه ....؛(6) ولى به خاطر پیمانشکنى آنها را از رحمت خود دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم، سخنان خدا را از موردش تحریف مىکنند و البته آیه 46 سوره نساء نیز آنها را به سبب تحریفاتى که در کلام خدا انجام مىدهند سرزنش مىکند.
نکته قابل توجه در این میان آن است که اولا تحریف کلام خدا و آموزههاى دینى فىذاته مبغوض خداست و بدان سبب بود که یهود مبغوض خدا قرار گرفت. بنابراین تحریف از سوى هرکسى مذموم و مبغوض خداوند است و فرقى بین یهود و نصارى و جوامع اسلامى نیست. متاسفانه کم نیستند تحریفاتى که از سوى متدینین جاهل و یا مغرضین غیر مومن در تاریخ اسلام به وقوع پیوسته است و زایش حوادث تلخى را در پى داشته است، از شکلگیرى قضایاى پس از رحلت پیغمبر(ص) گرفته تا قضیه کربلا و به مسلخ رفتن فرزند رسول خدا(ص) و بر همین منوال سایر حوادث را مىتوان به تفسیر نشست.
جوامع اسلامى باید بدانند که مستفاد از آیات شریفه یاد شده آن است که تحریف مبانى دینى به عنوان بارزترین مصداق آسیبهاى دینی، علاوه بر جسارت به ساحت خداوندى باعث گمراهى مردم نیز مىشود و این خود گناه نابخشودنى است. نباید از نظر دور داشت که نظام اسلامى ما نیز در معرض تحریف و تاثیرات نامبارک آن قرار دارد. شکى نیست که تحریف در اصول، اهداف و ارزشهاى نظام، تحریف در بیان کارکردهاى حکومت دینى و نوع اطلاعرسانى به مردم و امورى از این قبیل از سویى دیگر عدم مقابله با چنین تحریفاتی، مىتواند تاثیرات نامطلوبى را بر روند رو به رشد جامعه دینى ما داشته باشد و همین امر هم ضرورت توجه به این مهم یعنى مقابله با تحریف، تحریفگرایان را آشکار مىسازد.
یکى دیگر از آسیبهاى دینى که پرهیز از آن مورد تاکید قرار گرفته است، غلو و زیادهروى در دین است، غلو در دین، از آنجا که ادخال مالیس من الدین فى الدین (داخل کردن امورى که از دین نیستند در ساحت مقدس دین) است، امرى است که مبغوض خداوند که ممنوعیت عقلى و شرعى آن نیز روشن است. تاریخ بلند اسلامی، وجود فرقهها و مسلکهاى انحرافى را که با نگاههاى افراطى وغلوآمیز، ضربههاى اساسى به دین و دیانت زدهاند، در خود ثبت کرده است. قرآن کریم اهل کتاب را چون در دین خدا غلو کردند مورد سرزنش قرار مىدهد، آنجا که مى فرماید: “یاهل الکتب لاتغلوا فى دینکم ولا تقولوا على الله الا الحق انما المسیح عیسى ابن مریم رسول الله و کلمته القئها الى مریم و روح منه فامنوا بالله و رسله و لا تقولوا ثلثه انتهوا خیرا لکم انما الله اله و حد سبحنه ان یکون له و لد له ما فى السموات و ما فى الارض و کفى با لله وکیلا(7) اى اهل کتاب در دین خود غلو و زیادهروى نکنید و درباره خدا غیر از حق نگویید مسیح عیسى بن مریم فقط فرستاده خداست و کلمه (و مخلوق) اوست که او را به مریم القا نمود و روحى (شایسته) از طرف او بود بنابراین به خدا و پیامبران او ایمان بیاورید و نگویید (خداوند) سهگانه است از این سخن خوددارى کنید که براى شما بهتر است. خدا تنها معبود یگانه است. او منزه هست که فرزندى داشته باشد بلکه از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمین است و براى تدبیر و سرپرستى آنها خداوند کافى است.(8)
و دلیل بر آنکه غلو و افراطىگری، سواى آنکه خودش فى نفسه امرى انحرافى است، موجب گمراهى و ضلالت دیگران نیز مىگردد (چنانکه گفته شد) آیه شریفه قرآن است که: “قل یاهل الکتب لاتغلو فى دینکم غیر الحق و لاتتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل و اضلوا کثیرا و ضلوا عن سواء السبیل؛(9) اى اهل کتاب در دین خدا غلو و زیادهروى نکنید و غیر از حق نگویید و از هوسهاى جمعیتى که پیشتر گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند واز راه راست منحرف گشتند، پیروى ننمایید.”(10)
به حکم قرآن عزیز، بر همه اهل فن است که با شناسایى موارد غلو و پرورندگان این تفکر، به جلوگیرى از آن پرداخته و به حکم وظیفه دینى در قبال چنین تحرکاتى ایستادگى نمایند چه بسا نوشتهها، سخنها، اشعار و یا مداحىها به عنوان شعائر دین انجام شود اما از آنجا که مشتمل بر موارد غلوآمیز است در تقابل با دین و تحریف شعائر دین باشد چنانکه متاسفانه چنین رویه نامبارکى در برخى اشعار و مداحىهاى مربوط به حضرات اهلبیت(ع) جامعه امروز ما را در برگرفته است.
2- بىتوجهى به مسئله امر به معروف و نهى از منکر:
شکى نیست که عمل نکردن به هریک از احکام اسلامی، مىتواند به نوعى یک آسیب جدى به شمار آید اما برخى از احکام دینى هستند که ترک آنها، نه تنها ضربهاى سنگین به ساحت مقدس دین وارد مىکند که جامعه دینى را از حیث هنجار شکنىها، یله و رها مىسازد که نتیجه آن چیزى غیر از اضمحلال جامعه و فرهنگ دینى و قرآنى نخواهد بود. یکى از آن احکام اجتماعى اسلام، امر به معروف و نهى از منکر است در جاى جاى قرآن توجه به امر به معروف و نهى از منکر مورد تاکید قرار داده شده است. آنجا که مىفرماید: “ولتکن منکم امه یدعون الى الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر”(11) و یا در آیه شریفه “یبنى اقم الصلوه و امره بالمعروف و انه عن المنکر”(12) که حضرت لقمان به فرزندش امر به اقامه نماز و امر به معروف و نهى از منکر مىکند و در قبال آن ترک امر به معروف و نهى از منکر را به عنوان یک آسیب جدى و مرض عمیق براى جامعه اسلامی، موجب گمراهى و ضلالت مىداند آنجا که مى فرماید: “کانوا لایتناهون عن منکر فعلوه لبئس ما کانوا یفعلون؛(13( )کافران بنى اسرائیل) از اعمال زشتى که انجام مىدادند همدیگر را نهى نمى کردند چه بدکارى انجام مىداند.”
شکى نیست که امر به فحشا و منکر، مطلوب شیطان است چنانکه قرآن مىفرماید: “و من یتبع خطوت الشیطن فانه یامر بالفحشاء و المنکر؛(14) هرکس پیرو گامهاى شیطان شود (گمراهش مىسازد) زیرا او به فحشا و منکر فرمان مىدهد.” بنابراین ترک نهى از منکر زمینه استیلاء شیطان بر مسلمین است و تارک نهى از منکر و نیز امر به معروف لااقل زمینهساز فحشا و منکر و تقویت تفکر ابلیسى در جامعه است.
ترک امر به معروف و نهى از منکر بدان جهت از آسیبهاى دینى به شمار مىآید که جزیى حیاتى از آموزههاى دینى که از تاکید دینى نیز برخوردار است از پیکره دین جدا مىشود و این خود از بزرگترین آسیبهاى دینى است که قرآن به آن اشارات فراوانى دارد. سواى آنکه مسئله امر به معروف و نهى از منکر از آنجا که در احیاء و تثبیت سایر آموزههاى دینى نقش کلیدى دارد ترک آن نیز سواى اینکه خود یک آسیب است سایر معارف دینى را نیز آسیبپذیر مىکند. سوال اساسى در رویه اجتماعى مسلمین است آن است که چرا امر به معروف و نهى از منکر در جامعه اسلامى ما کمرنگ است و به قول استاد مطهری(رحمهالله) کارنامه ما در امر به معروف و نهى از منکر چرا اینقدر پست و پایین است؟(15)
آیا زمان آن نرسیده است که از عظما و کبرا گرفته تا آن کاسب متدین نسبت به این آسیب جدى چارهاى اندیشیده و فکرى کنند و دیگر آنکه چرا تاکید رهبر معظم انقلاب در خصوص همگانى کردن امر به معروف و نهى از منکر از سوى مخاطبین حقوقى و حقیقى فقط در حد یک شعار باقى ماند؟
3- کتمان و الباس دین:
هرگاه دین و آموزههاى نورانى آن پوشیده و یا کتمان گردد طریق هدایت و وصول به سعادت براى بندگان خدا مشتبه مىگردد و چنین پیامدى نه تنها مرضى حضرت حق نیست که مبغوض اوست و قرآن به آسیب و نیز مبغوضیت خداوند نسبت به آن، اشارتى نیکو دارد آنجا که مىفرماید: “وکذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولدهم شرکاوهم لیردوهم لیلبسوا علیهم دینهم ...؛(16) شرکاى آنها (بتها) قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند و سرانجام آنها را به هلاکت افکندند و آیینشان را بر آنها مشتبه کردند ...”
مرحوم علامه طباطبایى در ذیل کلمه “لیلبسوا علیهم دینهم” مىنویسد: “و لبس به معناى خلط کردن و مراد در اینجا این است که دین آنان را که دین باطلى بود به صورت دین حق در نظرشان در آوردهاند.”(17) بنابراین چون آیینشان را بر آنها مشتبه کرده بودند و آن را حق جلوه دادند، قتل اولاد در نظرشان جلوه پیدا کرد. مستفاد از آیه شریفه آن است که نفس الباس دین (چه دین حق و چه دین باطل) منهى و مبغوض است. بنابراین بر متولیان دینى لازم است تا تمامى مساعى خویش در اعتلاى دین به کار گرفته و حقیقت آن را به مردم بشناسانند تا مشمول آیه شریفه که مىفرماید: “و لا تلبسوا الحق بالبطل و تکتموا الحق و انتم تعلمون؛(18) و حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه مىدانید کتمان نکنید.”، نگردند. پیام آیه شریفه است که الباس دین حق و مشتبه کردن آن، یکى از آسیبهاى جدى در عرصه دین است که غفلت از آن سزاوار نیست.
4- خودباختگى دینى در رویارویى با فرهنگ اجانب:
شکى نیست که مفهوم خودباختگى محصول رویارویى انسان با امرى است که در نظر او بزرگ جلوه کند و نتیجه آن هم سست شدن عقیده و یا عدول از آن و حتى روى آورى به عقیده مخالف است.
خود باختگى اقسامى دارد که مهمترین آن خودباختگى دینى در مقابل فرهنگهاى اجانب است چنین آسیبى در ظرف فکرى جوامع اسلامى معاصر، نمود فراوان دارد . البته در کالبد شکافى این آسیب اول باید سراغ اندیشمندان و خواص جامعه که رهبرى فکرى جامعه را بردوش دارند، رفت زیرا عوام تابع خواصند و اگر اندیشمندان جامعه در اثر عدم درک حقیقت دین و فرهنگ دینى و خصوصا کمال دین و فرهنگ اسلامى نسبت به سایر ادیان و فرهنگها، با رویکردى خودفروشانه، دین و هنجارهاى دینى را با بهایى اندک و یا بدون بها بفروشند، چنین خود باختگى در عوام سهلتر خواهد بود. بنابراین یکى از مصادیق بارز خودباختگى دینی، دین فروشى و تسلیم در مقابل فرهنگ اجانب است و قرآن از این آسیب جدى با تعابیر مختلفى یاد کرده است.
آنجا که مىفرماید: “ولا تشتروا بایتى ثمنا قلیلا و ایى قاتقون؛(19) آیات مرا به بهاى ناچیزى نفروشید و تنها از من (و مخالفت دستورهایم ) بترسید.” و یا “اشتروا بایت الله ثمنا قلیلافصدوا عن سبیله انهم ساء ما کانوا یعلمون؛ (20) آنها آیات خدا را به بهاى کمى فروختند و مردم را از راه او بازداشتند آنها اعمال بدى انجام مىدادند” و یا “اولئک الذین اشتروا الضلله بالهدى فما ربحت تجرتهم و ماکانوا مهتدین؛(21) آنان کسانى هستند که هدایت را به گمراهى فروختهاند و (این) تجارت آنها سودى نداده و هدایت نیافتهاند.” بدیهى است فروش دین به دنیا و هدایت به ضلالت ناشى از نوعى خودباختگى عقیدتى است که آن هم ناشى از عدم درک حقیقت دین و آموزههاى دینى است چنانکه گذشت.
برخى از مدعیان روشنفکرى با شیفتگى خاصى نسبت به فرهنگ و جهانبینى غربى تا آنجا پیش رفتهاند که حتى روشنترین آیات و احکام دین را که در تغایر با فرهنگ بیگانه هست، به سود آن فرهنگها تفسیر و یا تاویل مىکنند و در واقع برآنند تا جهانبینى دینى را با جهانبینى غربى ولا ادرىگرى منطبق سازند و این خود آسیبى بزرگ در حوزه معرفت دینى به شمار مىآید.
استاد مطهرى مىنویسد: “بعضىها به آیات قرآن که مىرسند آنقدر آنها را تاویل و توجیه مى کنند تا اینکه به هر ترتیبى که شده آن را با یکى از مکاتب غربی، شرقى منطبق کنند ... خدمت اینها به استعمار از خدمت آنها که عامل استعمار سیاسى یاعامل استعمار اقتصادى هستند، به مراتب بیشتر است و به همین نسبت خیانتشان به ملت بیشتر و عظیمتر، از این رو و با توجه به این خطرات براى حفظ انقلاب اسلامى در آینده، از جمله اساسىترین مسائلى که مىباید مد نظر داشته باشیم، حفظ استقلال مکتبى و ایدئولوژیک خودمان است.”(22)
البته آسیبهاى دینى از منظر قرآن بیش از آنچه که ذکر شد مىباشد که به همین حد اکتفا مىشود.