تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۲  ، 
کد خبر : ۹۸۹۴۶

چهره دوگانه دموکراسی در عرصه بین‌المللی


این نظریه که دموکراسی برای برخی خوب و برای برخی دیگر نامناسب است، ریشه‌ای کهن و قوی‌ دارد. این نظریه مختص کشور آلمان نیست. در زمانی که ژنرال لهستانی "وجسیه یاروزلسکی"1 در 13 دسامبر 1981 میلادی قانون مارشال را به منظور سرکوب جنبش اتحاد کارگری اعلام کرد؛ "هلموت اشمیت" 2 که بعداً به صدر اعظمی آلمان رسید، این حرکت را حتی برای هموطنان آلمانی خود معقول و قابل اجرا دانست.
درست یک هفته پس از سرکوب جنبش اتحاد کارگری لهستان، هلموت اشمیت دموکرات سوسیالیست در هفته نامه "دی زیت" 3 نوشت؛ بر این باور است که اقدامات اولیه یاروزلسکی در این راه برخاسته از ایده‌ها و اندیشه‌هایش است و فقط در خدمت به مردم لهستان عاقبت خوبی به همراه دارد. این سخنان در مقایسه با سایر رهبران غرب در آن وقت گستاخانه و جسورانه بود.
پس از آن که اتحاد کارگری لهستان با شکست مواجه شد، هلموت اشمیت از وضع به وجود آمده برای آزادی مردم این کشور ناراحت بود. مبارزه‌ای که بعدها به آزادسازی اروپای مرکزی از سلطه شوروی انجامید و پایه‌های گرایش به تحول تدریجی بازدارندگی را متزلزل کرد. این ایده اجازه داد که آلمان شرقی کمونیست و آلمان غربی کاپیتالیست علیرغم تفاوتهای آشکار، به هم نزدیک شوند.
این رویداد از زاویه‌ای دیگر در سخنان "زبیگنو برژینسکی" 4 مشاور امنیت ملی سابق آمریکا قابل بررسی است. برژینسکی از جورج دبیلو بوش به خاطر بهره‌گیری از فرمول ساده، تحکم‌آمیز و جزم گونه وی برای پیشبرد دموکراسی در جهان به عنوان شالوده سیاست خارجی آمریکا انتقاد کرد. مشاور امنیت ملی سابق ایالات متحده که در آکادمی آمریکا در برلین سخنرانی می‌کرد؛ اشاره کرد: تاکید و تمرکز بیش از اندازه بوش برای گسترش دموکراسی در جهان به منظور مقابله با تروریسم امری خطرناک است. دموکراسی سازی در اوکراین معقول و امکان‌نپذیر است، اما در عراق و چین امری غیرممکن و غیرقابل تحقق خواهد بود.
عالی‌ترین مشاور امنیتی رئیس جمهوری سابق آمریکا (جیمی کارتر) افزود: به قدرت رسیدن "حماس" مثال بسیار گویایی از خطرناک بودن تمرکز بیش از اندازه "جورج دبلیو بوش برای گسترش و اشاعه دموکراسی در جهان است. استدلال زبیگنو برژینسکی دیر بیان شده است. در حقیقت برقراری دموکراسی در جامعه‌ای که هنوز استعداد و آمادگی پذیرش آن را ندارد، نظیر عراق و فلسطین غیرممکن است. نتیجه تز جورج دبلیو بوش به قدرت رسیدن سازمان‌های تندرو باهدف از بین بردن اسرائیل یا پرکردن خلاء قدرت در عراق است. به عبارت دیگر، ایدئولوژی دموکراسی سازی بوش، خطرناک است و تاکید و تمرکز ساده‌انگارانه وی بر آزادی، در واقع مخل منافع آمریکا در جهان است. ممکن است در سیاست اصولی و سنجیده، آرمان‌گرایی کمتر لحاظ شود، با این حال، ماجراجویی‌هایی که ارزشمند است که در اختیار آمریکا قرار می‌گیرد. در حقیقت بر اساس اعمال این سیاست، ماجراجویی‌های ایالات متحده ماجراجویی‌هایی از نوع خون و گنج هستند.
"گریسون کیلور" 5، نویسنده و محقق نشریه شیکاگو تریبیون معتقد است که دموکراتها اندیشه‌های جدیدی در سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا ندارند، اما جمهوریخواهان ایده‌های قدیمی بسیار خوبی دارند که برخی از این ایده‌ها ضرورت تعادل و تطابق با قانون اساسی، لزوم پذیرش مسئولیت مالی، نظریه واقعگرایی در سیاست خارجی و لزوم اتخاذ اقدامات عملگرایانه در راستای منافع آمریکاست. مجموع این ایده‌ها محافظه‌کاری نامیده می‌شود.
"راجر کوهن" 6 بانظارت گریسون کیلور در مورد ضرورت تعادل و تطابق با قانون اساسی و لزوم پذیرش مسئولیت مالی موافق است، با این حال پرسشی که مطرح می‌شود این است که واقعگرایی در سیاست خارجی دقیقاً به چه معنایی است؟ ‌آیا اغلب چنین نیست که عدم صراحت لهجه هلموت اشمیت که به نوعی به سمت دیکتاتوری گرایش داشت یا خودخواهی کسانی که پس از سقوط دیوار برلین در 1989 میلادی با توسعه ناتو به سمت شرق مخالفت کردند، حداقل برای قربانیان "یالتا"‌امنیت فراهم کند؟‌
جای هیچ تردید و ابهامی نیست که موضع واقعگیرانه و عملگرایانه جورج بوش در خاورمیانه تغییر پیدا کرده است. جورج دبلیو بوش در سخنرانی خود در ماه گذشته اعلام کرد سیاست خارجی این کشور قبلاً عالی بوده است. وی در همان سخنرانی با اشاره تلویحی به تنفر و انزجارهای موجود در افکار عمومی از ایالات متحده افزود که سیاست خارجی دولت وی تغییر پیدا کرده و اصولی که همانا آزادی جهانی و این که دموکراسیها به جنگ مبادرت نمی‌کنند، مورد قبول گرفته است.
بوش در موقعیت فعلی درگیر مشکلات زیادی است. دموکراسی‌ها در همه جا حتی در بریتانیا نشان داده‌اند که تروریست‌های تندرو و رادیکال را در درون خود پرورش می‌دهند. فراتر از آن این دموکراسی‌ها ارگانها و سازمان‌های تروریستی را به قدرت می‌رسانند. برقراری دموکراسی در کشورهای مثل عراق که هیچ سابقه‌ای از آن ندارند، در سراشیبی سقوط قرار دارند. زندانهای "ابوغریب" و "گوانتاناما" نیز اعتبار و سابقه آمریکا را در زمینه دموکراسی مورد سوء‌ظن قرار داده است.
علاوه بر این، کمک خواستن از خداوند برای موجه جلوه دادن برنامه گسترش دموکراسی در جهان آن گونه که بوش در یکی از سخنرانی‌هایش بیان داشت، اغوا کننده است. جورج دبیلو بوش گفت: ‌یکی از بزرگترین موهبت‌هایی که خداوند قادر مطلق عطا کرده، خواست مردم و افراد برای آزاد زیستن است. برنامه‌ای که در 18 ماه اشغال عراق دنبال شد، عدم انسجام و لجام گسیختگی را در دولت بوش به نمایش گذاشت. این برنامه اعتبار و درستی ادعاهای دولت بوش را زیر سئوال می‌برد.
اما آیا این که دولت بوش به دنبال ایجاد جبهه دموکراسی سازی است، اشتباه است؟ و آیا این که او با قدرت برای تغییر خاورمیانه مستبد و اختلال‌آمیز در نظام بین‌‌المللی عمل می‌کند، اشتباه است؟
پاسخ به این پرسش از نظر زبینگو برژینسکی مثبت است. وی به بوش توصیه می‌کند که به جای دموکراسی، در جستجوی حقوق بشر باشد. حقوق بشر به عنوان یک انتخاب مؤثر برای دولت بوش، اخلاقی‌تر و عملی‌تر در جهان است.
حقوق بشر یکی از ابزارهایی بود که توسط غرب و بر اساس توافق 1975 هلسینکی به منظور تاثیرگذاری بر اتحاد جماهیر شوروی سابق به کار گرفته شد؛ اما آن دوره پایان یافته است. هم اکنون دوره‌ای آغاز شده که در آن جریان و گردش اطلاعات غیرقابل کنترل است. تمایل شخصی و طبع ذاتی بوش به حمایت از جوامع آزاد و دموکراتیک بر خلاف دوره جنگ سرد، گزینشی و انتخابی نیست، بنابراین همین امر یعنی فراهم کردن زمینه لازم در به قدرت رساندن گروههای تندرو و رادیکال، برای منافع آمریکا خطرناک خواهد بود. "تئودور روزولت" از یکی از دیکتاتورهای ضد کمونیست در آمریکای لاتین دفاع کرد.
عدم پیروی از نتایج انتخابات به دست آمده در خاورمیانه به منظور جلوگیری از به قدرت رسیدن گروههای تندرو و رادیکال نیز قبلاً تجربه شده است. هر چند انتخاباتی که در الجزایر منجر به پیروزی اسلامگرایان شد، با زور سرکوب شد، اما آن یک فاجعه برای دموکراسی بود.
سرانجام باید گفت هیچ تجربه‌ای مبنی بر پذیرش عملگرایی رساناتر از تکرار قدرت نیست. حماس به سادگی تسلیم نخواهد شد. اعتراض غرب به قدرت یافتن حماس، از سوی فلسطینیان همچنان بد تعبیر خواهد شد. فلسطینیان که نیاز شدید به کمکهای مالی دارند و بر این اساس می‌توانند تصویر خود را در غرق تصحیح کنند.
چنین تغییر رویکردی از تروریست به عملگرایی از طریق به کارگیری زور باید در خاورمیانه به یک سنت مرسوم تبدیل شود. برخی از رهبران حزب "لیکود" مانند "مناخم بگین" که عضو سابق سازمان ارگان بودند، ترور را وسیله مناسب برای رسیدن به اهداف خود می‌دانستند؛ اما "آریل شارون" نخست وزیر سابق اسرائیل و از رهبران حزب لیکود به این نتیجه رسید که دیدگاههای مطلق‌گرایی، دولت اسرائیل را از بین می‌برد یا برای همیشه امکان آشتی با طرفهای درگیر را منتفی می‌سازد.
حمایت جانبدارانه ایالات متحده از برقراری همگانی دموکراسی، یک قمار بزرگ است که از طریق اعمال روشهای عمومی میسر نخواهد بود، اما راه‌حل‌های جایگزین مانند نگاه میهن‌پرستانه یاروزلسکی یا استفاده از روشهای قدیمی و بازگشت به شعار حقوق بشر، بدتر ارزیابی می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات