سوسیالیسم کوبایی و جنبش 26 جولای
در روز 25 نوامبر 1956، 82 چریک به رهبری کاسترو که اعضای جنبشی تحت عنوان 26 جولای را تشکیل میدادند، مکزیک را برای آغاز یک انقلاب مسلحانه به سوی کوبا ترک کردند. این افراد در دوم دسامبر همان سال در ساحل کوبا پیاده شدند که بلافاصله توسط نیروهای هوایی «باتیستا» دیکتاتور وقت کوبا مورد حمله قرار گرفتند. در این حمله تنها 12 نفر از جمله شخص کاسترو توانستند جان سال به در برند. این افراد در کوههای اطراف کوبا به هم پیوستند و جنگی را آغاز کردند که دو سال بعد با سرنگون کردن دولت باتیستا، کوبا را به کشوری سوسیالیستی تبدیل کرد و به این ترتیب گرایش جدیدی در سوسیالیسم، سوسیالیسم آمریکای لاتین را بنیان گذاشت. مشخصه عمدهای که انقلاب کوبا از انقلابهای سوسیالیستی پیش از آن متمایز میکند ماهیت چریکی آن است. آغازگر این انقلاب به جای یک حزب انقلابی که از طریق به دست آوردن رهبری اعتراضات طبقه کارگر، قدرت سیاسی را در دست میگیرد، یک گروه کوچک چریکی بودند که با به دست گرفتن اسلحه با دولت حاکم وارد مبارزه مسلحانه شده بودند. حزب کمونیست هوادار شوروی در کوبا تشکیل شده در دهه 1920 و تحت هدایت مسکو، علاوه بر حمایت از حکومت باتیستا دارای چند وزیر در کابینه او هم بود.
به همین دلیل در ابتدای به دست گرفتن قدرت توسط انقلابیون، حزب کمونیست و اپوزیسیون سنتی چپ کوبا تردیدی جدی نسبت به نیات شورشیان جنبش 26 جولای ابراز میکردند. با این حال تا سال 1961 گرایش کاسترو و نیروهای سنتی کمونیسم در کوبا به طور روز افزونی به هم نزدیکتر شدند تا جایی که در این سال جنبش 26 جولای، حزب سوسیالیست مردم کوبا و گروه انقلابی 13 مارس با پیوستن به یکدیگر سازمان متحدی تشکیل دادند که بعدها تبدیل به حزب کمونیست کوبا شد و تا امروز قدرت سیاسی را در این کشور در قبضه خود دارد. کاسترو و سازمانش حتی تا مدتی پس از کسب قدرت سیاسی، خود را کمونیست نمیدانست. جنبش 26 جولای قبل از همه چیز جنبشی ضد امپریالیستی با گرایشات تقوی ناسیونالیستی بود.
حرکت کاسترو در واقع واکنشی به دخالت همه جانبه آمریکا در امور کوبا تسلط کمپانیهای آمریکایی بر تمام امور اقتصادی کوبا و فقر و عقبماندگی شدید این کشور در نتیجه این عوامل بود. این گرایش ضدامپریالیستی جنبش کاسترو در کنار شاخص شدیدا استقلال طلبانهای قرار میگرفت که تمام ملتهای آمریکای لاتین را مخالف خود قرار میداد و خواهان پاسخ به استعمار آمریکایی بود. این در حالی است که مفهوم استعمار برای کشورهای آمریکای لاتین که استقلال خود را از پی قرنها تسلط اسپانیا از طریق جنگهای خونین با این کشور به دست آوردهاند تا هژمونی دولت آمریکا بلافاصله جایگزین استعمار اسپانیا شود، مفهومی بنیادین است. این مساله در سخنرانی کاسترو در سپتامبر 1960 در مجمع عمومی سازمان ملل به وضوح دیده میشود. در این سخنرانی که مدت کوتاهی بعد از انقلاب انجام گرفت و در دورهای که اختلاف با آمریکا در حال بالا گرفتن بود. کاسترو تلاش کرد چارچوبهای انقلاب کوبا را برای دنیا بیان و رو در رو با رهبران دنیا از سیاستهای انقلاب دفاع کند. در این سخنرانی، کاسترو از یک سو در عین حالی که نسبت به بلوک شرق همدلی نشان میداد، در برابر کمونیست خوانده شدن از سوی آمریکا مقاومت کرد و از سوی دیگر با برشمردن مشکلاتی که مردم کوبا با آن دست به گریبان بودند و کاسترو امپریالیسم را به خاطر آن سرزنش میکرد، راهحلهای دولت انقلابی را در این مشکلات اعلام کرد.
او از جمله به درصد بالای بیکاری، عدم برخورداری نیمی از مردم کوبا از انرژی برق، عدم مسکن مناسب برای نیمی از مردم این کشور، وضعیت نامناسب آموزش و پرورش و بهداشت، عدم مالکیت 85 درصد از کشاورزان کوبایی برزمینهایی که روی آن کار میکردند و غیره را به عنوان مشکلات به جای مانده از دوران قبل از انقلاب اشاره کرده بود. توجه به این نکته ضروری است که بخش اعظم زیرساختهای اقتصادی کوبا اعم از زمینهای کشاورزی، صنایع برق، تلفن و غیره پیش از روی کار آمدن دولت انقلابی در اختیار کمپانیهای آمریکایی قرار داشت که تمام اینها موجب تراز مثبت تجاری به نفع آمریکا شده بود. در پاسخ به این وضعیت بود که دولت انقلابی دست به اجرای سیاستهایی همچون کاهش اجاره مسکن، لغو امتیازات داده شده به سرمایهداران خارجی، اصلاح قوانین و توزیع مجدد اراضی کشاورزی، ملی کردن صنایع و معادن، بهبود وضعیت بهداشت و ریشهکنی بیسوادی زد. از اینها مهمتر این بود که دولت انقلابی وعده داد اقتصاد کوبا را از اتکا به صادرات شکر نجات دهد و برنامهای برای صنعتی کردن کوبا در پیش بگیرد. تقسیم مجدد اراضی و اصلاح قوانین کشاورزی از پایهایترین وعدههای دولت انقلابی بود. با این حال این سیاستها که شامل خلع مالکیت سرمایه آمریکا بر زمینهای کشاورزی میشد دولت این کشور را وادار به واکنش کرد.
به دنبال این مساله و اقدام دولت کاسترو در جستجوی بازار جدید برای محصول شکر خود، کوبا از سال 1961 برقراری روابط تجاری نزدیک با دولت شوروی را آغاز کرد. این چرخش دو پیامد عمده و مرتبط با هم داشت که سرنوشت انقلاب کوبا را از آن به بعد تعیین کرد. نزدیکی کوبا به بلوک شرق که سرآغاز آن امضای قراردادی برای صدور شکر به شوروی در ازای نفت خام بود، طبعا منجر به عکسالعمل شدید آمریکا و تیره شدن بیشتر روابط دو کشور شد تا جایی که سرانجام دولت آمریکا علاوه بر به اجرا گذاشتن تحریم اقتصادی کوبا دست به مسلح کردن گروههای هوادار باتیستا و حمله نظامی به کوبا زد. نتیجه این اقدامات نزدیکتر شدن و نهایتا اتحاد کوبا با دولت شوروی بود. از سوی دیگر پیوستن کوبا به بلوک شرق تبعات غیرقابل بازگشتی برای نوع سوسیالیسم این کشور و سرنوشت انقلاب کوبا داشت. ماهیت روابط کوبا و اتحاد شوروی را میتوان در تهیه شکر برای بلوک شرق از سوی دولت کوبا و سوبسیدهای گسترده به شکل پول و تسحیلات و غیره از طرف دولت شوروی که منابع آمریکایی تا 6 میلیارد دلار در سال تخمین میزنند، مشخص کرد. پیامد اصلی این مساله، رابطه با اتحاد شوروی و ادامه اتکای کوبا به شکر به عنوان شکل اصلی تولید اقتصادی بود. باید توجه کرد از آنجایی که در بسیاری مطالعات تاریخی دلیل اصلی عقبماندگی اقتصادی کوبا همین اتکا به شکر دانسته شده است دولت پس از انقلاب اعلام کرده بود قصد دارد این مساله را از طریق صنعتی کردن کوبا حل کند. بنابراین سایست کلان، نزدیکی بلوک شرق منجر به عدم پیگیری برنامه صنعتی شدن کوبا که این مساله به نوبه خود شکل نظم یافتن ساختار سیاسی و فرهنگی کوبا سوسیالیست را تا امروز رقم زده است. با فروپاشی شوروی و قطع حمایت اقتصادی این کشور از کوبا، اقتصاد کوبا که حول ساختار مشخص یاد شده شکل گرفته بود دچار بحران اساسی شد. در سال 1989 تجارت با اتحاد شوروی به تنهایی 85 درصد از حجم کل بازرگانی کوبا را در برمیگرفت، در حالی که تجارت خارجی به نوبه خود بالغ بر نیمی از درآمد ملی کشور را تشکیل میداد. به فاصله پنج سال از فروپاشی بلوک شرق، تولید ناخالص ملی کوبا با 50 درصد سقوط از 3/19 میلیارد دلار به حدود 10 میلیارد کاهش پیدا کرد. تولید صنعتی تا 15 درصد سقوط کرد و تولید کشاورزی تقریبا به طور کامل فلج شد. این وضعیت، دولت کوبا را مجبور به دور شدن از سیاستهای نوع شوروی و تلاش برای ایجاد نوع جدیدی از سوسیالیسم کرد. به این ترتیب و در پاسخ به این وضعیت، دولت سوسیالیست کاسترو و پارهای اصلاحات اقتصادی را تحت عنوان شرایط ویژه در زمان صلح معرفی کرد. این برنامهها شامل یک برنامه غذا با هدف خود کفا کردن مزارع دولتی در کوبا از طریق کوچک کردن اندازه، خودگردانی و استقلال اقتصادی این مزارع، جذب سرمایه در صنعت جهانگردی که منجر به تبدیل شدن این صنعت بزرگترین منبع درآمد کوبا بالاتر از شکر شد، قانونی کردن دلار آمریکا در کنار پزوی کوبا، کاهش برخی سوبسیدها و تشویق خوداشتغالی در شکل کارهایی از قبیل رستورانداری میشد.
با به کار بستن این اصلاحات از سال 1995 اقتصاد کوبا به مرور بهبود پیدا کرد و به رغم تشدید تحریمهای آمریکا در شکل دو قانون جدید، توسعه خود را از سر گرفت. این در حالی بود که دولت کوبا موفق به حفظ ارائه خدمات اجتماعی که از اصول اولیه انقلاب کوبا دانسته شده از جمله حق تحصیل و خدمات درمانی رایگان برای همه شد، اما به رغم این رشد اقتصادی که آن معجزه کوبایی خواندهاند، به کاربستن این اصلاحات وضعیت پیچیدهای را برای سیستم سوسیالیستی کوبا به وجود آورده است. مجموعه این اصلاحات نهایتا به تقسیم اقتصاد کوبا به دو بخش کاملا مجزای خارجی- که درآمد ارضی کشور را در اختیار دارد و بخش داخلی که همچنان بر مبنای پزو و اقتصاد برنامه ریزی شده اداره میشود- منجر شده که باعث پدید آمدن نابرابری اجتماعی شده است.
جان به دربردن کاسترو از نقشههای ترور
47 سال قبل که انقلاب کوبا پیروز شد و کاسترو به رهبری رسید کمتر کسی فکر میکرد او آنقدر زنده بماند که تولد 80 سالگیاش را جشن بگیرد، در سال 1961 یعنی کمتر از دو سال بعد از انقلاب کوبا، کوباییهای تبعیدی با پشتیبانی ارتش آمریکا به کوبا حمله کردند تا دولت نوپای انقلاب را سرنگون کنند، اما در جنگی که جنگ خلیج خوکها نام گرفت شکست خوردند. مخالفان کاسترو از همان ابتدا در این نکته اتفاق نظر داشتند که این انقلاب وابسته به شخص فیدل است و اگر او نباشد انقلاب خیلی زود شکست خواهد خورد. با همین تحلیل از اولین روزهای به قدرت رسیدن کاسترو، نقشههای مختلفی برای ترور او طراحی و اجرا شد. نقشههایی که طبیعتا هیچ کدام موفقیت آمیز نبود.
شاید معروفترین تلاش برای ترور کاسترو همان سیگار برگ معروف باشد. کارشناسان سازمان سیگار برگی ساخته بودند و آن را به جای تنباکو از مواد منفجره پر کردند که قرار بود در صورت کاسترو منفجر شود، اما تیم محافظان وی این طرح را نیز همانند خیلی طرحهای دیگر کشف و خنثی کرد، اما سیگار برگ انفجاری تنها یکی از نقشههای ترور بود، نقشههایی که رئیس سابق سرویسهای امنیتی کوبا تعداد آنها را 638 مورد ذکر کرده است. برای همین است که بسیاری معقدند نام فیدل کاسترو باید از نظر تعداد دفعاتی که به جانش سوء قصد شده در کتاب رکوردها ثبت شود. در میان طرحهای ترور کاسترو، نقشههایی دیده میشوند که به نظر تخیلی میآیند. مثلا در یک مورد، سازمان سیا که از علاقه زیاد کاسترو به غواصی در آبهای دریای کارائیب آگاهی داشته، طرح جالبی میریزد. سیا تعداد زیادی از حلزونهای دریای کارائیب را جمعآوری میکند تا از میان آنها یک صدف بزرگ پیدا کند. صدفی که به میزان کافی مواد منفجره در آن جا بگیرد. برنامه سیا این بود که این صدف را از مواد منفجره پر کرده و سپس آن را طوری رنگآمیزی کند که در زمان غواصی کاسترو توجه او را جلب کند. یک نقشه دیگر این بود که لباس شنای کاسترو را به یک نوع قارچ سمی آلوده کنند تا او به یک بیماری پوستی شدید مبتلا شود. اسنادی که در دوره کلینتون منتشر شد، نشان میداد که هر دو این طرحها جزء برنامههای سازمان سیا بوده، اما به دلایل عملیاتی نهایتا کنار گذاشته شدند. در جنگ خلیج خوکها نیز با آنکه سرنگونی دولت کاسترو هدف اصلی بود، اما برنامه مهاجمان این بود که کاسترو، برادرش رائول وارنستو چه گوارا را ترور کنند و از این طریق به عمر انقلاب پایان دهند. دو سال پس از آن در سال 1963 و درست روزی که جان اف کندی رئیس جمهور وقت آمریکا ترور شد یک مامور سیا با یک سرنگ سمی به ماموریت ترور کاسترو اعزام شد، اما او نیز ناکام ماند. یک بار نیز سازمان سیا یکی از معشوقههای سابق کاسترو را راضی کرد که به سراغ او برود و شب وقتی کاسترو خوابید قرص سمی را در دهانش قرار دهد، اما کاسترو حدس زده بود که قصد زن چیست و لذا هفتتیز خودش را به او داده بود تا کار او را راحت کند، اما این زن نیز مانند بسیاری دیگر نتوانست ماموریتش را انجام دهد. یکی از آخرین سوء قصدهای سیا به جان کاسترو به سال 2000 باز میگردد. کاسترو در آن زمان به پاناما رفته و قرار بود در جایی سخنرانی کند. ماموران سیا 90 کیلو گرم مواد منفجره بسیار قوی زیر تریبونی که قرار بود کاسترو پشت آن بایستد کار گذاشتند، اما ماموران امنیتی شخص کاسترو این مواد را کشف کردند و این طرح نیز به سرنوشت صدها طرح پیشین گرفتار شد، اما همه طرحهای سازمان سیا به این پیچیدگی نبودند. برخی از آنها نیز طرحهای کلاسیک و سادهای بودند. سیا برای ترور کاسترو به دستههای تبهکار و مافیایی کوبا هم متوسل شد. یک بار قرار بود یکی از همکلاسیهای سابق کاسترو با او بخورد کند و در روز روشن اسلحهاش را از جیبش بیرون بیاورد و به او شلیک کند. یک بار هم قرار بود یک تک تیرانداز در دانشگاه هاوانا به فیدل شلیک کند، اما پروژه شلیک به او همانقدر موفق بود که پروژههای مسموم کردن و منفجر کردن او. با آنکه آمریکا رسما اعلام کرده که دیگر قصد ترور کاسترو را ندارد، اقدامات احتیاطی محافظان کاسترو همچنان به قوت خود باقی است، اما تمایل شدید آمریکا برای ترور کاسترو و تلاشهای فراوان سیا برای اجرایی کردن این تصمیم در نزدیک به نیم قرن گذشته که در نوع خود بیسابقه است شیوه زندگی فیدل را به کلی تغییر داد. فیدل که در سالهای اول حکومتش به تنهایی در خیابانهای کوبا راه میرفت مجبور شد این عادت خود را کنار بگذارد و به اقدامات امنیتی تن دهد. او در این سالها به طور مدام بین 20 مکان مختلف جا به جا میشود و دیگر کمتر کسی میداند که او هر شب کجا میخوابد. با این همه این ماجراها، فیدل کاسترو توانسته است خود را به 80 سالگی برساند و با اینکه برای اولین بار به طور موقت تمام مسـئولیتهایش را به رائول برادر کوچکتر خود سپرده، هنوز زنده است و میتواند رکوردهای دیگری به خصوص در زمینه طول مدت زمامداری به دست آورد.
موفقیت کوبای سوسیالیست در بهداشت و درمان و نگرانی آمریکا
براساس اصول سوسیالیستی دسترسی عادلانه تمام اعضای جامعه به خدمات بهداشتی، دولت انقلاب از سال 1959 با انقلاب کوبا دست به اصلاح سیستم بهداشتی و درمان زد که با تاکید بر روشهای پیشگیرانه از بیماری، کوبا را به یکی از موفقترین کشورها در مدیریت بهداشت عمومی تبدیل کرد. بهداشت در کوبا در سالهای دهه 1960 بر مبنای مدیریت و درمان بیماریها در بیمارستانها آغاز شد و در دهههای 1970 و 1980 به سمت پیشگیری بیماریها در سطوح محلی ترقی پیدا کرد، به این ترتیب اکنون برای هر 600 کوبایی یک تیم پزشکی مجهز شامل پزشک خانوادگی، پرستار و مددکاران اجتماعی وجود دارد. بسیاری از منتقدان، نسبت بالای هزینه تربیت پزشکان را که 15 درصد میزان تولید ناخالص ملی را تشیکل میدهد اتلاف سرمایه ملی و غیرضروری میدانند ، در حالی که کوبا دارای رتبه سوم تعداد پزشک برای هر شهروند در جهان است و با تربیت مازاد پزشکان به یکی از صادرکنندگان پزشک و خدمات درمانی به سایر کشورهای در حال توسعه تبدیل شده است.
از سوی دیگر با توجه به گزارشهایی درباره ایدز، در سال 2003 در کوبا 3300 متبلا به ایدز وجود داشتهاند که این رقم پایینترین در قاره آمریکا و یکی از پایینترینها در جهان است. دولت کوبا طی دهه 1980 در میان انتقاد شدید مجامع بینالمللی، برای پیشگیری از ایدز آزمایشهای سراسری «اچ آی وی» را اجباری و مبتلایان به این بیماری را در آسایشگاههای مخصوص قرنطینه کرد. ار سال 1993 به دنبال فشارهای بینالملی، کوبا شرایط بازگشت به زندگی عادی را برای این بیماران فراهم کرده است. مهمترین پیشرفت کوبا در مبارزه با ایدز، ساخت 6 نوع مختلف داروهای ضدویروس این بیماری با وجود تحریمهای دارویی آمریکاست تا جایی که حتی قیمت این داروها بسیار پایینتر از داروهای آمریکایی مشابه آن است. با پیشرفتهای کوبا در علوم پزشکی و بیوتکنولوژی، آمریکا به شدت در خصوص استفاده این کشور از سلاحهای میکروبی ابراز نگرانی کرد و به همین دلیل کوبا را در لیست کشورهای تروریستی مورد نظر آمریکا قرار داد. ذکر این نکته ضروری مینماید که تحریمهای اقتصادی آمریکا علیه کوبا که شامل دارو نیز میشود، کوبا را ناچار ساخته که از دانشمندان بومی خود برای توسعه صنعت داروسازی و بیوتکنولوژیک استفاده کند. کوبا در تلاش است که بیوتکنولوژی را تبدیل به صنعت اول خود کند به همین دلیل درآمد خالص از صدور محصولات صنعت تکنولوژی کوبا از 130 میلیون دلار در سال 1998 به 300 میلیون دلار در سال 2005 رسیده است. از کوبا بارها توسط سازمان بهداشت جهانی به عنوان نمونه برتر بهداشت تقدیر شده که در مهمترین این تقدیرها سازمان بهداشت جهانی بعد از آنکه در سال 1988 استانداردهایی را برای بهینهسازی بهداشت جهانی تا سال 2000 اعلام کرد، به فیدل کاسترو به عنوان رهبر کشوری که به استاندارها در همان سال 1988 دست یافته، مدال «بهداشت برای همه» را اهدا کرد. این مدال در سال 1998 برای بار دوم به کاسترو اهدا شد. بدین ترتیب و با توجه به آنچه گفته شد به نظر میرسد که میتوان دولت کوبا را حداقل در زمینه بهداشت و درمان بسیار موفق ارزیابی کرد.
جایگاه فیدل در ایران
آشنایی روشنفکران و فعالان سیاسی ایران با اندیشهها و آرمانهای فیدل کاسترو به قبل از انقلاب 1959 وی باز میگردد. آزادیخواهان ایرانی در سالهای پس از کودتای 1332 شمسی به دنبال ابزاری کارآمد برای مبارزه به حکومت محمدرضا پهلوی میگشتند که این جستجو برخی از نیروهای چپ ایرانی را به جزیره کوبا کشاند. نخستین گروهی که از ایران به هاوانا بعد از انقلاب کوبا فرستاده شد، هیاتی از حزب توده بود که از سوی حزب کمونیست آن کشور در سال 1960 دعوت شده بود. سازمان انقلابی حزب توده که از بدنه اصلی حزب جدا شده بود با کوبا تماس برقرار کرد و سرانجام در سال 1965 گروهی از مبارزان ایرانی برای آموزش نظامی به کوبا اعزام کردند. عدهای از آنها در زد و خورد با نیروهای امنیتی شاه کشته شدند.
از سوی دیگر در حالی که خصومت کاسترو با آمریکا به قطع رابطه منجر شده بود شاه سابق ایران میکوشید به واشنگتن نزدیکتر شود، اما به موازات حرکت کاسترو به سوی اردوگاه شرق، شاه ایران گشایش در روابط دیپلمایک با کوبا را پذیرفت. دولت کوبا در سال 1975 سفارت خود را در تهران دایر کرد و با حکومت شاه روابطی عادی داشت، اما بعد از ملاقات کاسترو با رهبر حزب توده ایران در سال 1976 روابط دو کشور تیره شد. در عین حال اگر چه رهبری انقلاب اسلامی ایران را روحانیون برعهده داشتند، اما برخی از چپگراهای از شیوه کاسترو پیروی میکردند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، کاسترو دست از حمایت از حزب توده کشید و به پشتیبانی از نظام اسلامی به امید ایجاد جبهه واحد مقابل آمریکا پرداخت. ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا در تهران در سال 1358، به رهبر کوبا اطمینان داد که میتواند روی انقلابیون مذهبی ایران در مبارزه با دشمن بزرگ خود، آمریکا اتکا کند تا جایی که کاسترو چندی پس از این ماجرا اعلام کرد مهم نیست که انقلاب ایران فلسفه مارکسیستی دارد یا مذهبی، آنچه مهم است این است که حتی مارکسیستهای ایران نیز از آیتالله خمینی حمایت میکنند، با این حال 22 سال طول کشید تا کاسترو در ماه مه 2001 به تهران سفر کند. ناظران، علل تاخیر را اینگونه ارزیابی میکنند: نخست از بعد ایدئولوژیک، کاسترو رهبری مارکسیست بود و برای همین، سفرش به کشوری که براساس نظام اسلامی اداره میشود خیلی آسان نبود و دوم در شرایطی که کاسترو نیازمند فاز جدیدی از خصومت با آمریکا بازنکند ترجیح میداد باعث تحریک بیشتر آمریکا نشود. کاسترو در سفر به ایران گفت که این کشور قبل از انقلاب نقش برجستهای در مبارزه با امپریالیسم ایفا کرده است. در اینجا ذکر این نکته مهم است که سید محمد خاتمی اولین رئیس جمهور اسلامی ایران است که پیش از سفر کاسترو به تهران، در سپتامبر 2000 به هاوانا سفر کرد. مناسبات تجاری و اقتصادی ایران و کوبا نیز رو به گسترش است. در ماه ماس سال جاری ایران اعلام کرد که میخواهد یک کارخانه سیمان با هزینهای بالغ بر 200 میلیون دلار در کوبا بسازد که گفته میشود برای مبارزه کاسترو با کمبود واحدهای مسکونی در کشورش امری حیاتی محسوب میشود. ایران همچنین متعهد به ساخت یک نیروگاه 1500 مگاواتی برق برای کوبا شده است. در ماه آوریل سال جاری نیز بانک توسعه صادرات ایران اعتبار اختصاص یافته به کوبا را از 20 میلیون به 200 میلیون یورو افزایش داد. همکاریهای ایران و کوبا عمدتا در زمینه تولید دارو، کشت نیشکر، فناوری ساخت سد و مبادله کادر پزشکی است، اما آمریکا ادعا میکند که دو کشور در ساخت جنگ افزارهای میکروبی و الکترو مغناطیسی همکاری دارند و کوبا به ایران اجازه میدهد روی فرستندههای شبکههای تلویزیونی مخالفان خود در خارج از ایران پارازیت بیندازد. این در حالی است که تهران و هاوانا چنین ادعایی را رد میکنند.
در پایان لازم است متذکر شد که اگر چه کاسترو به دلیل اندیشههای ضدامپریالیستی خود هواداران بیشماری در داخل و خارج از کوبا دارد، اما تقریبا به همان میزان منتقدانی نیز دارد که مدعی سرکوب آزادی بیان و بسته نگهداشتن اقتصاد توسط وی هستند. لذا باید با تامل بیشتری منتظر چشماندازهای آینده کوبا بود.