به دنبال تفوق اصول و رویکردهای رئالیستی در عرصه تعاملات بین المللی، شاهد ظهور پارادایم های نوین در حوزه سیاست جهانی بودیم. یکی از این پارادایم ها تئوری بازدارندگی بود که پس از جنگ جهانی دوم و دستیابی ایالات متحده آمریکا به سلاح اتمی آغاز شد. ایالات متحده از 1949-1945 به عنوان تنها کشور دارنده سلاح اتمی، استراتژی بازدارندگی یکجانبه را به منصه ظهور رساند. برپایه چنین رویکرد بازدارنده ای توانایی تأثیرگذاری جدید بر بازیگران بین المللی به وجود آمد. چرا که بازدارندگی در شایعترین وضعیت عبارت است از متقاعد کردن حریف نسبت به اینکه هزینه ها و یا خطرات خط مشی احتمالی او از منافع آن بیشتر است.
پس از دستیابی اتحاد جماهیر شوروی به سلاح اتمی در 1949 بلوک شرق بازدارندگی یکجانبه را به بازدارندگی دوجانبه مبدل کرد، ولی به دلیل ناتوانی شوروی در زدن ضربه دوم تا 1962 که بحران موشکی کوبا شکل گرفت، بازدارندگی هسته ای مبتنی بر نوعی نظام توازن قوا متولد نشد. از 1962 با ظهور بازدارندگی دوجانبه متوازن میان تعیین کنندگان اقدامات استراتژیک بین المللی، رویکرد تنش زدایی، کلام مسلط بر دیالوگ های سیاستمداران متفوق بین المللی گردید، و بازدارندگی هسته ای نیز در نهایت به مفهومی بر این منوال تبدیل گشت که بازیگران بین المللی و دوایر سیاستگذاری دولتی رفتارهای عقلانی و نه غیرعقلانی داشته و معمولا به نوعی سنجش طلبی سود و زیان یا منفعت محوری دست می زنند. فضای گذار نظام بین الملل به همگرایی بین المللی و ظهور قطب های منطقه ای تحت لوای نظام دوقطبی، بسترساز دستیابی سایر کشورها و قدرت های منطقه ای به سلاح های اتمی گردید از این رو برای حفظ بازدارندگی بین المللی هسته ای و جلوگیری از توسعه سلاح های کشتارجمعی معاهده منع گسترش تسلیحات اتمی (ان.پی.تی) مراحل شکل گیری خود را در طول چندین دهه طی کرد. کشورهایی نظیر آمریکا و شوروی به عنوان ابرقدرت های نظام بین الملل و بازیگرانی چون فرانسه، چین، انگلیس در ابتدا و سپس هند، پاکستان و اسرائیل در ادامه حمایت های یکی از دو ابرقدرت هسته ای به توانایی ساخت بمب هسته ای دست یافتند. پس از فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی در واقع تصمیم ساز معادلات بازدارنده بین المللی، آمریکا بوده است. ولی در حال حاضر گزینه نوینی چون کره شمالی در دوران هژمونیک محوری نظام بین الملل این معادلات را برهم زده است.
جمهوری دموکراتیک خلق کره (کره شمالی) تحت رهبری نیم قرنی «کیم ایل سونگ» توانسته معادلات هسته ای عصر جدیدرا متحول سازد. به دنبال حضور اتحاد جماهیر شوروی در سال های نهایی جنگ جهانی دوم در شمال کره شمالی و جنوبی) و گسترده کردن آموزه های کمونیستی در برابر اصول اندیشه سرمایه داری آمریکا که در جنوب کره مستقر بود. موجبات تقسیم کره به دو کره شمالی و کره جنوبی در اول ماه مه 1948 مهیا شد.
از آن زمان تاکنون کره شمالی براساس وضعیت جهانی و موقعیت بین المللی خود دست به اتخاذ سه مرحله تصمیم سازی استراتژیک زد.
الف) استراتژی اتحاد و ائتلاف
بعد از جنگ جهانی دوم و شکل گیری کره شمالی مستقل در آغازین سال دهه 1950 کره شمالی تحت حمایت استالین به کره جنوبی یورش برد و در صدد تصرف کامل آن برآمد که آمریکا با مصوبه شورای امنیت در قالب نیروهای بین المللی وارد جنگ کره شد و کره شمالی را به عقب نشینی مجبور کرد و در ادامه تا سرحد سقوط پیونگ یانگ پیش برد. ولی حضور چین در عرصه این نزاع بین المللی شرایط عقب نشینی ایالات متحده آمریکا و برقراری مدار 38 درجه قبلی بعنوان مرز رسمی دو کره را ایجاد کرد. چنین تحولاتی زمینه اتخاذ تصمیم سازی استراتژیک رهبران کره شمالی به سمت اتحاد و ائتلاف با چین کمونیست و در سطحی کلان تر سوسیالیسم اتحاد جماهیر شوروی را میسر ساخت. در واقع دولت جمهوری دموکراتیک خلق کره با این واقعیت که تنها از طریق اتحاد و ائتلاف با سطح فوقانی قدرت جهانی می تواند با تهدیدات خارجی ابرقدرت غربی مقابله کند، سعی در گسترش فضایی دوستانه برای اجرای تعهداتی میان خود و بلوک کمونیسم شرق کرد. جنگ کره به ملاحظات استراتژیک درباره مفهوم جنگ محدود منجر گردید، جنگ محدودی که اهداف نهایی تعارضات بین المللی در عصر نوپای هسته ای را کوتاه مدت برمی گزیند، چراکه بر این فرض استوار است که برخورداری از برتری و توان ضدقدرت به منظور نابودی نیروهای دشمن قبل از آنکه خسارت سنگینی به مهاجم و متحدینش وارد سازد بسیار پرهزینه است بنابراین، پارادایم کفایت استراتژیک نضج گرفت و این مفهوم براساس پیش فرض حفظ نیروهای استراتژیک به صورت محدود مبتنی گردید.
در حقیقت اتخاذ استراتژی اتحاد و ائتلاف کره شمالی در بدو حرکت منشعب از 1-نیازهای داخلی کشور نوپای کره شمالی در جهت کسب قدرت و حفظ و بقای فیزیکی 2-موقعیت ژئوپلتیک و بحران زای میان دو کره 3-ساختار دوقطبی نظام بین الملل بوده است.
ب) استراتژی انزواطلبی در عین تنش زدایی:
به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد و اتمام بحران های وخیم بین المللی (سقوط دیوار برلین) عوامل مؤثر بر سیاست های اعمالی و اعلامی کره شمالی تغییر کرد: ساختار نظام بین الملل از فضای دوقطبی به سیستم ارزشی- کاپیتالیسم محور، و نیازهای کسب قدرت سخت افزاری به سمت قدرت نرم افزاری معطوف گردیدند. چنین تغییراتی در عالم سیاست بین الملل فضای بازیگری کشورهای وابسته به بلوک شرق و آموزه های کمونیستی همچون کره شمالی را تحت الشعاع قرار داد و از این رو کره شمالی مجبور به موافقت با حفظ وضع موجود و رضایت به منافع ملی محدود برای بقا در تعاملات آینده نظام بین الملل گردید و این آغازی بر تحول استراتژیک کره شمالی به سمت انزواطلبی بود، ولی تصمیم سازی انزواگرایانه مطلق در معادلات جدید بین الملل جایگاهی نداشت لذا جمهوری دموکراتیک خلق کره به منظور حفظ بقا و بازدارندگی نسبی دوره قبلی خود، نیازمند اتخاذ اصول تنش زدایی بین المللی در سیاست گذاری منتج از کمونیسم خاص خود بود.
کره شمالی باتوجه به موقعیت جغرافیایی، فضایی حیاتی خود را با اصول استراتژیک همسایه شمالی و تک نقطه قابل اتکا و اولیه حفظ و بقا موجودیت سیاسی اش یعنی چین کمونیست گره زد و درگذر زمان تبدیل به حیاط خلوت چین شد تا بازدارندگی نسبی و ظاهری خود را محفوظ دارد.
اتخاذ چنین رویکردی زمینه رهایی کره شمالی از بحران ها رفتارهای بین المللی عصر ارزشی سرمایه داری را مهیا ساخت. البته دوری از بازی های بین المللی و تعارضات و درگیری های منطقه ای و جهانی بسترساز آزادی فضای فکری نخبگان کره شمالی در تبدیل بازدارندگی نسبی و ظاهری به بازدارندگی دفاعی شد.
ج) استراتژی بازدارندگی دفاعی:
کره شمالی به عنوان یک کشور کمونیست که کمتر متأثر از فروپاشی شوروی بود. بدون حمایت ابرقدرت جهانی در عصر هژمونیک طلب تحت لوای حمایت های چین و روسیه به بازدارندگی نسبی دست یافت اما نقطه تغییر مسیر این روند بازدارنده حوادث 11سپتامبر و تحول گفتمان ها و جای گرفتن کره شمالی در لیست محور شرارت ابرقدرت خشمگین (آمریکا) بود که موجبات تغییر نگرش کره شمالی به بازیگری خود در عرصه بازی های بین المللی گردید. البته چنین رویکردی متأثر از بخش ایدئولوژیک سیاست خارجی ابرقدرت جهانی است که می توان آن را در قالب نیازمندی آمریکا به وجود دشمن پس از فروپاشی شوروی تبیین لذا آمریکا در آغاز هزاره سوم به منظور تدوین استراتژی خود نیازمند دشمن استراتژیک چون کره شمالی- ایران- عراق و شاید سوریه باشد.
کره شمالی تحت فشارهای آمریکا که خواستار تعلیق همه فعالیت های هسته ای تحقیقاتی و غیرتحقیقاتی جمهوری دموکراتیک خلق کره شده از معاهده منع گسترش تسلیحات هسته ای خارج و نوای آغاز بازی نوینی در عصر جدید را به صدا درآورد. کره شمالی بدون توجه به مقررات و قواعد حاکم بر روابط بین الملل با خطرپذیری بالا دست به اقدام زد. نتیجه آغاز چنین پروسه ای، آزمایشات بمب هسته ای هفته های اخیر کره شمالی و کسب بازدارندگی دفاعی (تنها بازیگر دارنده بمب هسته ای بدون حمایت های ابرقدرت هسته ای) گردید. کره شمالی با آزمایش بمب هسته ای در عصر جدید توانست به قدرت نرم افزاری دست یابد. ظهور کشوری که بدون حمایت هیچ بلوک ساختاری در نظام بین الملل بازدارندگی هسته ای کسب می کند حکایت از تحول در پارادایم های حاکم بر روابط بین الملل است و تحول در مفهوم ساختار و کارگزار در عصر انقلاب اطلاعات و تکنولوژی را تائید می کند.
چراکه کره شمالی به عنوان یک خرده بازیگر در نظام بین الملل شدیداً تحت فشارهای ساختاری نظام بین الملل و اهداف تک قطب باقیمانده عصر بلوک کشی است که توانسته بر توانایی های ذهنی و عینی ابرقدرت صنعتی که پایه بازدارندگی را در توسعه و نوسازی فورمولیزه شده سرمایه دارانه می راند، فائق آید، و با تعدیل اصول کمونیستی خود تحت فرایند نظام مندی با آزمایشات هسته ای به بازدارندگی دفاعی دست یابد.
تا قبل از آزمایشات هسته ای کره شمالی تلاش جامعه بین الملل در جلوگیری و بازداشتن کره شمالی از توسعه و آزمایش سلاح هسته ای بود ولی امروز تلاش های جامعه بین الملل صرف خلع سلاح هسته ای کره شمالی تحت نظارت های بین المللی معطوف خواهد بود. بهرحال آزمایشات هسته ای کره شمالی زمینه ساز بی اعتباری معاهده ان پی تی و سی.تی.بی.تی، توسعه بی ثباتی نوین در جهان، گسترش مسابقه تسلیحاتی منطقه ای و جهانی گردید که صدور قطعنامه هایی چون 1718 شورای امنیت سازمان ملل در تحریم تسلیحاتی و مالی- کنترل تمام محصولات وارداتی و صادراتی کره شمالی یارای تحول در چنین تغییراتی را ندارد. درواقع باید پذیرفت که کره شمالی تهدیدات فروپاشی شوروی و قدرت گیری آمریکا و در ادامه تهدیدات علنی آمریکا و قراردادن کره شمالی در لیست محور شرارت و ادعاهای مکرر در حمله نظامی به کره شمالی را تبدیل به یک فرصت تاریخی کرد تا به بهانه عدم وجود امنیت و امکان حمله نظامی و وجود تهدید از سوی ایالات متحده آمریکا دست به آزمایشات بمب هسته ای بزند. نتیجه چنین تحولاتی بیانگر این است که در عصر جدید، سلاح هسته ای عامل امنیت نیست ولی جهان بدون امنیت نوین نیازمند سلاح هسته ای است.