تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۹  ، 
کد خبر : ۹۹۰۴۹

عراق، پیش‌درآمد طرح خاورمیانه بزرگ


علی کرمی
چندى پیش سومین سالگرد آغاز جنگ امریکا علیه عراق در 20مارس 2003را پشت سر گذاشتیم.
دولت بوش با تهاجم به عراق این کشور را به چیزى شبیه افغانستان تبدیل کرد، عراق اکنون به جاى افغانستان، نقش یک آهن ربا را بازى مى کند که تروریست ها را جذب خود مى کند. عراق از این رو فرصت بسیار خوبى در اختیار تروریست ها قرار داد تا تاکتیک هاى خود را بهبود بخشند. به دنبال حملات تروریستى 11سپتامبر ،2001امریکا با اعلام آغاز جنگ هاى پیشدستانه علیه دولت هایى که آن ها را سرکش و طرفدار تروریسم و داراى جنگ افزار کشتار جمعى مى نامید، دوره اى را آغاز کرد که اگر ضرورت ایجاد کند، تنهایى نیز بار جنگ را به دوش خواهد کشید، نمونه عراق در سال 2003آن ها به بهانه از بین بردن تروریست ها در بلند مدت تلاش مى کنند خاورمیانه بزرگ را دموکراتیزه کنند.
در قالب طرح خاورمیانه بزرگ، عراق، در حوزه منافع حیاتى ایالات متحده امریکا قرار گرفته است. از مهمترین اولویت هاى سیاست خارجى امریکا تشکیل عراقى فدرال، دموکراتیک و تکثرگرا و مقبول جامعه بین المللى مى باشد. این کشور (عراق) به عنوان مبدا حرکت امریکایى ها در خاورمیانه است. استراتژى منطقه اى امریکا در راستاى قرار دادن عراق جدید در نظام همکارى ها و معادلات امنیتى خلیج فارس مى باشد، تا این کشور در مناقشه اعراب و اسراییل نقش و جایگاهى همسو با سیاست هاى امریکا ایفا نماید و نقش تعادل دهنده در برابر ایران داشته باشد و در توازن قواى منطقه اى وسیله اى براى افزایش قدرت مانور سیاسى، نظامى و امنیتى امریکا در برابر عربستان، مصر و سوریه بوده و سطح مانور این کشورها را کاهش دهد.
همچنین به دلیل کثرت خصومت هاى شدید جهت رقابت براى منابع غنى انرژى، جنبه مهمى از مسایل خاورمیانه در چند سال آینده معطوف به این مساله خواهد بود. منابع انرژى این توانایى را به دولت ها مى دهد تا خود را با پیشرفته ترین تسلیحات و پیشرفت هاى نظامى مسلح سازند. از طرف دیگر این منابع غنى انرژى باعث رقابت و نفوذ هر چه بیشتر قدرت هاى دیگر در منطقه خواهد شد، که این شرایط حضور امریکا را در منطقه حساس و ژئواستراتژیک خلیج فارس مهیا کرده است. در واقع، آنچه به امریکا امکان مى دهد تا نبض اقتصادى رقیبان خود را در آینده در دست داشته باشد، به سلطه درآوردن منابع انرژى است.
به نظر آگاهان، هدف حضور مستقیم امریکا در عراق، در واقع تشکیل دولتى با هویت جدید است که خواهد توانست رهبرى تغییرات عمده اى را در کل منطقه به دست گیرد. عراق کلید طرح خاورمیانه بزرگ مورد نظر امریکا است تا از این طریق مدل عراق سرلوحه استراتژى بلندمدت منطقه اى امریکا قرار گیرد. برنامه دموکراسى خواهى امریکا در منطقه عمدتاً با ارایه حکومت جدید عراق به عنوان متد توسعه سایر کشورهاى منطقه خاورمیانه بزرگ محدود مى شود.
عراق و طرح خاورمیانه بزرگ
به طور آشکار اهمیت ذاتى خاورمیانه براى همگان در چرخه قدرت و اقتصاد جهانى با توجه به برخوردارى از ویژگى هاى ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچر، موجب تاثیرگذارى فزاینده آن بر نظام تصمیم گیرى جهانى شده است.
با توجه به پیوند استوار میان سیستم تابع خاورمیانه و سیستم کنترل مرکزى یا ساختار هژمونیک نظام بین الملل و با عنایت به تلفیق سطوح تحلیل محلى، ملى، منطقه اى و بین المللى، خاورمیانه مى تواند از ظرفیت هاى موجود در جهان اسلام بهره گیرد.
با توجه به این که خاورمیانه خاستگاه سه دین بزرگ جهان، مرکز باستانى دانش و علم بشرى و منطقه وجود استعدادهاى شکوفا و مغزهاى متفکر به شمار مى آید، مى تواند در عصر جهانى شدن با بهره گیرى از سرعت تبادل کالا، سرمایه و خدمات در جهت ارتقاى فرصت ها گام هاى موثر وعملى بردارد.
تیم نومحافظه کاران امریکا، به دلیل همین اهمیت ذاتى خاورمیانه و ملزومات آن، حمله پیشگیرانه خود را در عراق آغاز کرد تا بتواند هژمونى بسیط خود را با شعار دموکراسى و آزادى در خاورمیانه حکمفرماکند و به همین خاطر، امریکا خواهان تضعیف روند منطقه گرایى و مقابله با قدرت هاى منطقه اى مستقل و چالشگر با نظم هژمونیک دستورى است.
اهداف منطقه اى طرح خاورمیانه بزرگ، از نقطه نظر نومحافظه کاران مبنى بر ایجاد منطقه آزاد تجارى در خاورمیانه بزرگ در طول سال هاى آینده به نام تامین آزادى و ایجاد فرصت هاى مناسب براى مردم، در راستاى فراهم ساختن زمینه تداوم حضور امریکا در منطقه، اعطاى نقش محورى به عراق در آینده سیاسى- اقتصادى خاورمیانه، تبدیل رژیم صهیونیستى به عنصر عادى در منطقه، ارتقاى منافع تجارى امریکا و حامیانش با بهره گیرى از منابع انرژى و منافع بازار آزاد اقتصادى و در نهایت کمک به تحقق پروژه پساصهیونیستى از نیل تا فرات اقتصادى است.
در ادامه تبدیل عراق به پایگاه نظامى امریکا، ایجاد ساختار جدید همکارى امنیتى، منطقه بدون مشارکت عربستان و سوریه، دسترسى ایمن به نفت خاورمیانه با استقرار رژیم دوست در عراق، تقلیل محوریت ایران و عربستان در تعیین قیمت نفت در اوپک، تضعیف روند اسلام گرایى، تقویت همکارى امنیتى ملموس میان تر میان اسراییل، امریکا و ناتو، ادغام همگرایى خاورمیانه در نظام لیبرال دموکراسى غرب و ایجاد دموکراسى فرمایشى در تمام منطقه خاورمیانه، تحمیل اصلاحات اقتصادى و سیاسى به حکومت هاى اقتدارگراى منطقه، تزریق سکولاریزم، دموکراسى دومینو و تکمیل موفقیت آمیز فرایند صلح خاورمیانه و حل اختلافات دیرینه اعراب و اسراییل و تضعیف جنبش ها و رژیم هاى انقلابى و مذهبى رادیکال و غیره، در زمره اهداف امریکا از تهاجم نظامى به عراق و حضور در خاورمیانه در راستاى شکل دهى مجدد به نظم خاورمیانه اى محسوب مى شود.
از بعد بین المللى اهداف امریکا از اشغال عراق در راستاى تعریف نظم جدید جهانى ارزیابى مى شود، تا به این ترتیب ضمن تثبیت هژمونى امریکا در نظام بین المللى و سوق دادن نظام بین المللى به سوى یک قطبى شدن و نظم هژمونیک، تشدید یکجانبه گرایى، تضعیف قدرت بازدارندگى قدرت هاى بزرگ مانند روسیه، چین و اروپا، تغییر و تحول اتحادها و ائتلاف هاى موجود و شکل دهى به اتحادها و ائتلاف هاى جدید، دگرگونى رژیم هاى بین المللى و به خصوص رژیم هاى امنیتى در جهت تحمیلى و اجبارى شدن، تضعیف نقش سازمان ملل متحد و شوراى امنیت، تغییر در توزیع قدرت بین المللى در جهت ایجاد نظم امریکایى که مداخله گرایى مستقیم را سبب شود.
بدین ترتیب براساس موارد اشاره شده امریکا دو هدف کلى را از حمله به عراق دنبال مى کرد؛ یکى از بعد منطقه اى در قالب طرح خاورمیانه بزرگ با سرلوحه قراردادن حکومت عراق در کل منطقه و در ادامه بعد منطقه اى به دنبال تامین امنیت اسراییل و تامین امنیت انرژى و دیگرى از بعد بین المللى تعریف نظم جدید جهانى براساس هژمونى ایالات متحده امریکا در سطح بین المللى است.
به هر حال، طرح جامع امریکا براى ایجاد تغییرات و دگرگونى هاى اساسى در منطقه خاورمیانه با حمله به عراق صورت گرفته و طبق مطلوبیت هاى امریکا، پس از سرنگونى صدام، بهتر است رژیمى در بغداد برسرکار آید که در معادلات سیاسى- امنیتى خلیج فارس و خاورمیانه عربى در راستاى سیاست هاى امریکا ایفاى نقش کند و با واشنگتن همسویى نماید.
به همین دلیل است که عراق هنوز با گذشت حدود سه سال از آغاز حمله امریکا نتوانسته یک دولت جدید آن هم در راستاى سیاست هاى خود به وجود آورد که به دلایل گوناگون این روند به تاخیر افتاده است (اتفاقات اخیر شهرسامرا که به بارگاه حرمین عسکریین وقیحانه تعرض شد) این تاخیر در تشکیل دولت حامى و وابسته به واشنگتن از یک طرف حضور نظامى امریکا را در عراق و منطقه توجیه، و از طرف دیگر هزینه هاى انسانى و غیرانسانى جنگ را دو چندان کرده است که ادامه این روند مى تواند باعث تضعیف قدرت سیاسى و نظامى امریکا و حیثیت بین المللى این کشور شود و در نهایت موج تنفر ضد امریکایى را در منطقه و بین المللى افزایش دهد.
در این راستا، آنچه براى امریکایى ها مبهم و چالش برانگیز بوده، این است که روند دموکراتیک سازى در منطقه خاورمیانه در قالب طرح خاورمیانه بزرگ و دموکراسى دومینو باعث گرایش مردم به اسلام گرایان و به دنبال آن به قدرت رسیدن آن ها و در نهایت به ضرر منافع امریکا است. مثل دولت کنونى عراق با اکثریت قاطع ائتلاف شیعیان و پیروزى حماس در انتخابات شوراى قانونگذارى فلسطین.
با وجود این اگر امریکا بتواند برنامه هاى ایجاد ثبات، بازسازى و دموکراتیک سازى را در عراق اجرا و با موفقیت تکمیل کند، توان چانه زنى و سطح قدرت منطقه اى و بین المللى آن، افزایش کمى و کیفى پیدا خواهد کرد و یکجانبه گرایى سلسله مراتبى را با حاکمیت قوى امریکا تثبیت خواهد کرد و در نتیجه امکان تحصیل و تداوم هژمونى امریکا بیشتر خواهد شد و گام بعدى این کشور در منطقه را آسانتر مى کند. البته امریکا در راه تثبیت این روند یک استراتژى حضور پرهزینه مستقیم و فزاینده در خلیج فارس و به حمایت و ائتلاف با برخى کشورهاى شوراى همکارى خلیج فارس متکى خواهد بود. امریکا به امضاى یک موافقت نامه همکارى نظامى بیست ساله با قطر اقدام کرده است و تمایل دارد اگر بافت سیاسى و اجتماعى عراق اجازه دهد در این کشور نیز پایگاه داشته باشد. بنابراین منافع ملى امریکا در این است که از یک نظام مطلوبتر، پایاتر و قابل اتکاتر در خلیج فارس حمایت کند.
بدیهى است هر نظام امنیتى باید قادر به کاهش، جلوگیرى و یا برخورد با تهدیدات بالقوه در منطقه باشد. تردیدى نیست که چتر نظامى امریکا جزء لاینفک هر نظام امنیتى در خلیج فارس است. دو نظریه که ممکن است براى شرایط جدید عراق جهت نظام امنیتى خلیج فارس قابل طرح باشد عبارتند از: یکى تغییر و تحول بنیادین سیاسى کشورهاى منطقه با حضور مستقیم (نمونه عراق) و دیگرى بازگشت به واقع گرایى دهه ،1970تشکیل ژاندارم منطقه اى یا حضور غیرمستقیم، ولى در شرایط کنونى منطقه که در عراق و فلسطین شاهد هستیم، هیچ یک پایه هاى کافى و مطمئن براى یک نظام امنیتى با ثبات منطقه اى را فراهم نمى کند و امریکا به رهبرى تیم نومحافظه کاران راهکارى جز تغییر سیاست هاى بنیادین خاورمیانه اى خود ندارد.
در مجموع، عراق آینده از نظر امریکا مى بایست به یک نمونه موفق کاپیتالیسم تبدیل شده و رژیمى باشد که بتوان در سایه آن روند دموکراسى سازى منطقه اى را آغاز و طرح ژئوپلتیک نوین امریکا را به اجرا درآورد. به زعم کاخ سفید الگوى عراق ارزش هاى لیبرال دموکراسى و سرمایه دارى امریکا را تامین و تقویت خواهد کرد و در صورت بروز تداوم خصومت، این ارزش ها از سوى دشمنان، امکان حضور نظامى و سیاسى- امنیتى امریکا در نزدیکى این کشورها را تسهیل و تثبیت خواهد نمود و نظام امنیتى جدیدى را در خلیج فارس و خاورمیانه به وجود مى آورد. و در نهایت امریکا حضور خود در عراق به شکل خاص و خاورمیانه به شکل عام را تقویت دموکراسى اعلام کرده است و این را به خوبى مى توان در طرح خاورمیانه بزرگ دید.
سخن آخر:
نومحافظه کاران در به سرانجام رساندن سیاست هاى خود در منطقه با چالش هاى زیادى روبه رو هستند و خواهند بود. فعلاً امریکا در عراق با چالش هاى تامین ثبات و تامین امنیت داخلى روبه رو است. امریکاییان از زمان حضور خود در عراق استراتژى مقاومت مسلمانان در منطقه را نادیده گرفته اند که ازمقاومت مسلمانان در منطقه به عنوان سیاست بازدارندگى یاد مى شود. از دید زلماى خلیل زاد، امریکا هر چه در قالب طرح خاورمیانه بزرگ به جلو حرکت مى کند، با چالش ها و موانعى جدید روبه رو است و این چالش ها را مى توان در عراق دولت ابراهیم جعفرى، فلسطین و روى کارآمدن حماس و اخوان المسلمین در مصر شاهد بود. به طور کلى امریکا در سیاست خاورمیانه اى در قالب طرح خاورمیانه بزرگ با چالش هاى برون زا و درون زا روبه رو است.
ایالات متحده نیازمند بازبینى سیاست خارجى خود و انتخاب مسیرهاى بنیادى متفاوتى است و واشنگتن به ویژه باید از وسوسه یکجانبه گرایى، آن گونه که در عراق شاهد بودیم، پرهیز کند.
برخى تحلیل گران معتقدند تعقیب چنین سیاستى دقیقاً باعث ظهور مجدد موازنه قوا، این بار میان امریکا و چین خواهد شد و بنیادهاى سیاسى و احتمالاً نظامى امریکا را به شدت تضعیف خواهد کرد. آگاهان معتقدند سیاست یکجانبه گرایى منافاتى با رهبرى امریکا ندارد. در حالى که یکجانبه گرایى به معناى تنهایى عمل کردن است، دولت بوش به تکرار این مطلب علاقه دارد که براى عمل، به سازمان ملل متحد و دیگران نیاز ندارد.
البته امریکا به تنهایى مى تواند عمل کند، اما نکته اینجا است که براى موفق شدن، محتاج حمایت دیگران است.
بدین ترتیب تحولات جدید عراق و سردرگمى امریکا در عراق و نافرجام ماندن فرایند صلح خاورمیانه و مناقشه اعراب و اسراییل گواه این مدعا است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات