تاریخ انتشار : ۰۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۱۳  ، 
کد خبر : ۹۹۰۵۰

رمز جاودانگی شهید رجایی

مقدمه: کتاب « رمز جاودانگی شهید رجایی » را حسن عسکری راد نوشته و بوستان کتاب قم آن را در 160 صفحه منتشر کرده است . در فهرست مطالب کتاب مذکور که درباره حیات عبرت آموز شهید رجایی می باشد ، عناوین زیر دیده می شود. مقاومت برای هدف پاک ، گذشت ایام ، فتوت و جوانمردی ، مردانگی و تعهد ، مبارزه و مقاومت ، مدیریت اسلامی ، شناخت و اخلاص ، توکل و تواضع ، حزب الله بدهکار انقلاب ، سادگی و زندگی مردمی و عناوین متعدد دیگر. در بخشی از این کتاب چنین می خوانیم:

شیفته آشنا
آقای ... یکی از یاران دوره معلمی شهید رجائی است . او از همان ابتدای آشنایی ، شیفته ایمان ، اخلاق ، کرامت و مشی و منش وی شد و هر چند در آغاز این آشنایی ـ سال های تدریس در مدارس جنوب شهر تهران ـ رابطه آنان به یک دوستی پر رفت و آمد و رابطه خانوادگی منجر نشد ، اما براساس شناخت و شیفتگی وی به شهید رجائی ، بعدها زمینه ای شد که آقای...
تا هنگام شهادت آن بزرگوار ، دست از وی برندارد و به دلیل عمق رابطه روحی ، همچون پروانه گرد شمع وجودش پروبال زند و هماهنگ با آرمان های سیاسی و فرهنگی آن شهید ، نقش فعالی در دوره خدمتش ایفا کند.
او رابطه اش را با شهید رجائی چنین تعریف می کند:
اولین دیدار با آن شهید و تاثیر روحی خاصی که بر من گذاشت ، غیرقابل توصیف است . هر دو معلم ـ او دبیر ریاضی و من دبیر عربی و ادبیات ـ بودم . در یک زنگ تفریح که او را در حیاط دبیرستان ، در حلقه محاصره پرسش درسی دانش آموزان دیدم ، ایمان به معنای خاص ـ خداشناسی ـ حق شناسی ، وقارـ جاذبه ـ آرامش ، نور امید و... در سیمایش موج می زد.
چهره زردگونه ، ولی نورانی اش همه وجودم را تسخیر خود کرد. بی اختیار ، در جایم متوقف و غرق تماشای جذبه روحانی اش شدم .
او چگونه درخشید
سال ها بعد که انقلاب به ثمر رسید و او (رجائی معلم ) مسئولیت های مختلفی را پی در پی عهده دار شد ، خیلی زود درخشید ، بیش از حد تصور همه ، حتی دوستان نزدیک . شاید بسیاری باورشان نمی شد که او با این سرعت به عالی ترین موقعیت اجرایی ـ اجتماعی برسد. واقعیت این بود که همان معلم ساده با گذشت کم تر از دو سال ، با رای نمایندگان مردم به نخست وزیری رسیده بود و یک سال بعد ، به ریاست جمهوری نظام اسلامی انتخاب شده بود.
آن روز که ابعاد مختلف ـ سیاست ـ اقتصاد و فرهنگ ـ انقلاب با معیارهای ارزشی و اسلامی ترجمه و تبیین می شد و مردم بعد از یک دوره طولانی ستم شاهی ، خواهان عدالت اجتماعی و مدینه فاضله اسلامی بودند ، بی تردید روی کارآمدن شهید رجائی حاصل توقعات و انتظاراتی بود که در کارنامه عملکرد سال های حیات طیبه آن شهید مشهود و متبلور بود ، به عبارت دیگر ، در همان مدت کوتاه مردم خیلی زود دریافته بودند که رجائی ، آن مجاهد متعهد به انقلاب و مردم ، انسان شایسته ای است که پیش از دست یابی به اجرای مقررات در جامعه بزرگ ملت ، همه آن مقررات را به صورت آزمایش عملی در خانواده پیاده کرده و از همه آن آزمایشات سرفراز بیرون آمده است .
به اعتراف همه اعضای خانواده و نیز دوستان و آشنایان قبل و بعد از انقلاب ، او آن چه را که برای خود می خواست ، اول و بیش تر از آن را برای دیگران می خواست و آن چه را که دیگران از دولت و حکومت انتظار داشتند ، به حداقل آن برای خود و خانواده اش قانع بود. زندگی او آزمایشگاه کامل رعایت حقوق خدا و خلق بود و مصداق آیه نهم سوره حشر1.
او آن چنان مراقب خویش بود که هر چه از لحظات عمر و حیاتش می گذشت ، پیوسته در تصفیه و پاکیزگی روح و جانش موفق تر بود. همه حرکات و سکناتش بر مبنا و محور دین معنا پیدا می کرد و همه اعمال ریز و درشت زندگی فردی واجتماعی اش با قالب های دینی شکل می یافت .
به جز تقوا و تهذیب مستمر نفس و ساختن و پرداختن و مهار کردن جان و جسم ، که شهید رجائی از سال های جوانی ، به ویژه در طول مبارزات سیاسی به آن اهتمام داشت ، عناصری که موجب شد محبوبیت آن مرد خودساخته همه گیر و فراگیر شود و دولتش در سایه نعمت بزرگ رهبری امام راحل (ره ) و حضور فعال مردم ، کشتی انقلاب را در طوفان برخاسته از مزاحمت های ضدانقلاب داخلی و خارجی ، جنگ و کمبودهای کمرشکن اقتصادی و... حفظ کند ، عبارت بود از:
الف) عرفان علمی
رجائی هر چند حوزه ندیده بود و دروس علمی فقه و اصول و اخلاق نظری را مستقیما از علمای دینی نیاموخته بود ، اما توانست با همان آموزش پراکنده به ویژه از محضر علامه مجاهد ، مرحوم حضرت آیت الله طالقانی ، و مطالعه و تحقیق شخصی در متون اسلامی به سرچشه زلال معرفت دینی دست یابد و با تطبیق شناخت دروس دینی با دریافت دروس علمی دانشگاهی ، عملا پل ارتباطی بین دانشگاه و حوزه را حداقل در شعاع زندگی دانشجویی خویش و همفکرانش بسازد و پیشاپیش همه ، جودش عملا مشعل هدایت و رستگاری خود و اطرافیانش شود ، به عبارت دیگر ، رجائی اگر چند صفحه خواند ، به اندازه چند کتاب فرا گرفت و اگر چند درس اخلاق و عرفان نظری آموخت ، برای همه عمر به کار بست .
کارنامه درخشان زندگی آن شهید نشان می دهد که او اولا ، دروس جدید و حوزوی را جهشی فرا گرفت . ثانیا ، با آن که همه آموخته هایش ، متفرقه و ناپیوسته بود ، عمیق و دقیق بود.
ثالثا ، همه آن چه را که آموخت ، در طول حیاتش تجربه و پیاده کرد. از این رو ، پیش از انقلاب ، وقتی معلم بود ، به راستی ، معلم نمونه بود ، او برای تدریس 22 ساعت ریاضی ، از جان و دل مایه می گذاشت ، برای کسب معاش ، حق التدریس خصوصی نمی پذیرفت ، اما برای هر ساعت درس و دقایق حضور در کلاس ، طرح و برنامه داشت . او نه تنها معلم ریاضی شایسته بود که شایسته ترین معلم عملی اخلاق ، نظم ، آراستگی ، ساده زیستی ، حرمت و احترام به حقوق الهی و انسان ها بود. وقتی انقلاب شد ، با آن سابقه مبارزاتی و جامعیت در خصلت های انسانی ـ الهی ، نامش بر سر زبان ها افتاد و از سایر پیش گامان نهضت پیش افتاد و هنگامی که نخست وزیر شد و اختیارات اجرایی وی افزایش یافت ، در پیمان خدمت صادقانه به ملت برای کنترل تورم پا پیش گذاشت و در قدم اول ، از خود مایه گذاشت و حقوق ماهیانه خویش و اعضای دولتش راـ با آن که زمان دولت موقت آقای مهندس بازرگان حدود بیست هزار تومان بود ، به کم ترین سطح یعنی هفت هزار تومان ـ پایین آورد و عملا محبوبیتش را مضاعف ساخت .
ب) تقوا و تخصص
دومین ویژگی آن شهید این بود که شرط تصدی مدیریت کشور را براساس دو توان ـ تقوا و تخصص ـ قرار داد و معیار خدمت در شغل های حساس را با داشتن این دو خصوصیت اعلام کرد. تا آن روز ـ قبل از انقلاب ـ مهم ترین ملاک پست های کلیدی کارگزاران ، به نسبت نزدیکی زنجیره ای با رژیم شاه و دربار او و تحصیل رضایت وابستگان به شاه بود و اگر در مواردی ، افرادی غیر متقی از تخصص و لیاقت فردی برخوردار بودند ، ولی در آن حد که عوامل ساواک از او نکته ضعفی در ضدیت با رژیم نداشتند ، برای انتصاب در دستگاه ها ، معرفی می شدند که حاصل آن گسترش روحیه چاپلوسی ، رواج رشوه و فساد آشکار در ادارات بود.
وقتی انقلاب شد ، انتظار عمومی این بود که مدیریت ها 180 درجه تغییر یابند و ملاک خدمت در پست های کلیدی براساس تقوا تعیین شود. هر چند در زمان دولت موقت تغییر عمده ای در این مورد پیش نیامد ، اما بسیاری از آن مدیران پیشین ، فراری و یا از کار برکنار شده بوند و موج حاکم در جامعه این بود که مسئولان جدید حداقل تقوا و پاکی نفس داشته باشند. شهید رجائی معتقد بود چون مدیران در قلمرو خدمت ، تعداد زیادی نیروی انسانی را اداره می کنند ، اگر بی تقوا باشند ، بی تردید در ترویج پاکی ها بی تفاوت خواهند بود و چه بسا که با عملکرد ضدارزشی دوباره جامعه را به سوی فساد سوق خواهند داد و اگر لیاقت و تخصص کافی رشته خدمت را نداشته باشند ، حوزه کاری شان را به هرج ومرج خواهند کشانید . او می گفت براساس نکته قرآنی آیه 58 سوره نسا خداوند به همه ، از جمله حاکمان دینی دستور داده است که هر نوع امانت مردم را به صاحبان و اهل آن بازگردانند.
مدیریت ها نیز امانت اجتماعی و حق مردم است . برای این که حق مردم به خوبی ادا شود ، باید مدیرانی بر آنان گماشت که هر دو خصوصیت ـ تقوا و تخصص ـ لازم را برخوردار باشند. از این رو ، خود نیز مدیران دولتش را بر اساس این دو ویژگی انتخاب و به کار منصوب می کرد.
ج) تاثیرگذاری با رفتار
سومین و مهم ترین عامل موفقیت شهید رجائی این بود که کم تر می گفت و بیش تر عمل می کرد ، شعار غیرعملی یا عمل نکردنی نمی داد ، هر چه را که از مدیرانش می خواست و از آنان انتظار داشت ، خود سال ها پیش از انقلاب در زندگی شخصی عمل کرده بود و ـ همان طور که اشاره شد ـ در آزمایشگاه وجود خود و خانواده ، همه را مو به مو پیاده کرده بود.
پیامد آن خودسازی موجب شد که به لطف خداوند از اراده قوی و روحیه قاطعیت خاصی برخوردار شود و نه تنها همه اعضای دولت ، که همه مدیران و کارگزاران نیز در برابر شیوه و شگرد مدیریتی او کاملا تسلیم باشند و به همکاری تحت نظارت وی افتخار کنند ، او در گسترش صمیمیت و برقراری رابطه با کسانی که به نحوی با او همکاری می کردند ، مهارت عجیبی داشت . همه کسانی که چند صباحی در شعاع نزدیک با او بودند و نیز دانش آموزان سابق وی به این نکته اعتراف دارند که روحیه لطف ، جذب ، یارگیری و کشش وی ، شاخص بود. با هر یک از آشنایان و یاران نزدیک به گونه ای رفتار می کرد که گویی بهترین و نزدیکترین یاور اوست . این کشش همگانی در بین همکاران و تلاش صمیمانه آنان آنچنان موجی در بین سایر کارکنان دولت ایجاد کرده بود که علی رغم سایه شوم جنگ بر فضای کشور و با همه دشمنی های بنی صدر رئیس جمهور وقت ـ و عوامل ضد انقلاب ، امور جاری کشور به سوی آرامش و ثبات پیش می رفت . دریغ که برای دوره ریاست جمهوری اش فرصت کافی نیافت که آن طور که می خواست دین خود را به ملت بپردازد و نقش خویش را در راه خدمت به جامعه اسلامی کامل کند. شهادت او سبب شد تا تقدیر دیگری برای مردم این کشور رقم بخورد.
عروج یافتگان
کمی بعد از ساعت 2،5 بعدازظهر هشتم شهریور سال 1360 بود . تلاوت سوره کوچکی از قرآن به جلسه شورای امنیت حال و هوای دیگر بخشیده بود. بعد از قرائت دستور جلسه ، هنوز بحث به جریان نیفتاده بود که صدای مهیب انفجار بمب آتش زا همه کارکنان نخست وزیری ـ آن روز ـ را وحشت زده از محل کارشان بیرون کشید. دود و آتش پرحجم از سالن طبقه اول فرو ریخته به بیرون می زد و آکوستیک سقف راهروها را چون بنزین مشتعل می ساخت و به سرعت پیش می رفت و راه هر گونه اقدام فوری را از همه سلب کرده بود.
فریاد پراکنده برخاست : آقای رجائی و باهنر چه شدند؟
جواب روشنی در دست نبود ، چون هر کسی از گوشه ای جان خود را از معرکه آتش دور کرده بود.
شهید سرتیپ وحید دستگردی ـ رئیس شهربانی کل کشور که از زخمی ها بود و تجربه برخورد با حوادث را داشت ، یک بار دیگر همت کرد و همراه کارمند فداکاری ، خود را به درون سالن رسانید تا شاید آن عزیزان ـ رجائی و باهنر ـ را دریابند ، اما آتش و دود اجازه هر کاری ، حتی خروج مجدد را بر هر دو بست . لاجرم هردو آنان ، خود را از روزنه ای به بیرون پرت کردند. در حالی که نمی دانستند این راه خروجی نیست . فرود ناگهانی از ارتفاع زیاد استخوان های شان را در هم شکست .
چند اتومبیل آتش نشانی در فاصله بسیار کوتاهی ساختمان را در محاصره آب گرفتند و ساعتی بعد آتش مهار شد. امام دود سوختگی تا مدتی متصاعد بود. اولین لحظه ورود به سالن ، دل ها از دیدن جنازه های سوخته کباب شد. سرانجام تانیمه های شب با نشانی خانواده ها ، دو جنازه رجائی و باهنر شناسایی شدند ، اما بعدها آمار عروج یافتگان این بمب گذاری منافقین به پنج نفر رسید که از جمله آنها ، شهید دفتریان ، مدیر کل امور مالی نخست وزیری بود که در آسانسور خاموش خفه شد. چهارمین نفر زن رهگذری که در پای دیوار فرو ریخته جان سپرد و نفر پنجم شهید سرتیپ وحید دستگردی بودکه شش روز بعد ، بر اثر شدت جراحات و شکستگی استخوان ها ، جانش را در خدمت به انقلاب از دست داد.
دیدار به ابدیت
صبح فردا ـ نهم شهریور ـ که آفتاب از افق رنگ پریده سر می زد و بر سر مردم ماتم زده اشعه زاری می پاشید ، موج جمعیت در هاله ای از ابهام و نفرت فرو رفته بود. هنوز بسیاری به روشنی نمی دانستند که شهیدان کدامند کم کم سرودی سرد و غمگین از بلندگوها ، گوش و جان جمع را آزرد که:
« عزا عزاست امروز ، رجائی و باهنر ، پیش خداست امروز » .
دیگر نمی شد مردم را آرام کرد. دست ها بود که بر سر و سینه می کوفت و آفتاب نیز هنوز چند پا بالا نیامده بود که به سر و صورتشان آتش می ریخت و...
وقتی دو تابوت ساده ، مظلومانه از بیمارستان مجاور بیرون آمد ، دیگر هیچ کس کنترل خودرا نداشت . فشار جمعیت موج در هم و غم انگیزی به راه انداخته بود.دست ها از فاصله های دور به سوی تابوت ها دراز بود. تا شاید این دم آخر خود را تبرک کنند ، اما برای هم این مجال نبود. عکس ها از زبان حال شهیدان حرف می زدند و با مردم چنین وداع می کردند : خداحافظ ! ای وفاداران به امام و انقلاب ! نگران نباشید! خدا با شماست ! معنای حقیقی حیات در حرکت است و جاودانگی انسان در هجرت ! پیمان این پیمودن ما در شب قدر ، مقدر است . چه زیبا بود آن شب که تقاضای مان با چنین مرگ سرخ ، به هدف اجابت نشست .
چه مبارک سحری بود چه فرخنده شبی
                           آن شب قدر که این تازه براتم دادند
شما جاهای خالی را پر کنید. یادتان باشد که ریشه اصلی ضدیت آمریکا و اسرائیل با ما در چه بود چرا با هم کنار نیامدیم منافقین چه خیانتی به انقلاب و مردم ما کردند چه بهای سنگینی در این راه پرداختیم پیام ما را به نسل جوان و آیندگان برسانید که چگونه از ارزش های انقلاب و اسلام پاسداری کنند دیدار به ابدیت آباد!
به اعتراف همه اعضای خانواده ونیز دوستان و آشنایان قبل و بعد از انقلاب ، شهید رجایی آنچه را برای خود می خواست ، اول و پیش تر از آن برای دیگران می خواست و آنچه را که دیگران از دولت و حکومت انتظار داشتند ، به حداقل آن برای خود و خانواده اش قانع بود. زندگی شهید رجایی آزمایشگاه کامل رعایت حقوق خدا و خلق بود.
یکی از مهم ترین عامل موفقیت شهید رجایی این بود که کم تر می گفت و بیشتر عمل می کرد. شعار غیر عملی یا عمل نکردنی نمی داد ، هر چه را که از مدیرانش می خواست و از آنان انتظار داشت ، خود سال ها پیش از انقلاب در زندگی شخصی عمل کرده بود و در آزمایشگاه وجود خود و خانواده ، همه را مو به مو پیاده کرده بود.
عرفان عملی ، تقوا و تخصص و تاثیرگذاری با رفتار ، از مهم ترین ویژگی های شهید رجایی بود. علاوه بر این ، اراده ای قوی و قاطعیت ویژه ای داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات