شهریار زرشناس
در تاریخ تطور جوامع و ملت ها، مقاطعى وجود دارد که از منظر فلسفه تاریخ مى توان آن ها را «دوران گذار» نامید. بدین معنا که در یک مقطع خاص، دوره اى از تاریخ با فرماسیون و صورت بندى ویژه تاریخى- فرهنگى اش به پایان رسیده و چشم انداز سرفصل تاریخى نوینى با فرماسیون و صورت بندى تاریخى- فرهنگى خاص خودش در افق ظاهر گردیده است. این مقاطع حساس و دوره هاى «گذار تاریخى» را مى توان با پیچ هاى تعیین کننده و جهت بخش در مسیر جاده ها مقایسه کرد. در یک دوره گذار، صورت بندى نوعى اى منسوخ گردیده و زمینه براى سرفصل و صورت بندى تازه اى فراهم گردیده است. در چنین شرایطى به لحاظ فکرى و نظرى شرایط ویژه اى پدید مى آید و مسایل تئوریک خاصى در دستور کار قرار مى گیرد. گذران توأم با روشنگرى و خود آگاهى چنین مقاطعى بى تردید چشم انداز روشن و امیدبخشى را پیش روى ملت ها مى گشاید.
در تاریخ معاصر ایران و پس از سیطره استبدادى، فوق خشن و مطلق العنان غرب زدگى شبه مدرن که از فرداى تسخیر تهران توسط سپاه سردار اسعد بختیارى و سپهدار تنکابنى تحقق یافت و پس از آن در هیات دولت قداره بند و دست نشانده و فوق استبدادى رضا شاهى و محمدرضا شاهى دنبال گردید یک فرماسیون تاریخى- فرهنگى ممسوخ و تقلیدى و بى بنیاد با اتکا به درآمد نفت و خونریزى سرنیزه و اختناق «اداره تامینات» و پس از آن «ساواک» مستقر گردید. بررسى ویژگى ها و کارکرد و تناقضات درونى این فرماسیون ممسوخ و تقلیدى [غرب زدگى شبه مدرن] محل بحث کنونى ما نیست. اما نکته اینجا است که با ظهور انقلاب اسلامى که به تعبیرى انفجار نور بود، طومار حیات سیاسى رژیم حافظ استبداد شبه مدرن در هم پیچیده شد و ساختارهاى اقتصادى و اجتماعى آن نیز با ضربات سهمگین روبه رو شدند.
از فرداى پس از پیروزى انقلاب و با روى کار آمدن حکومتى که آرمان ها و ایده آل هاى خود را نه در شعارها و وعده هاى عصر روشنگرى و ایدئولوژى هاى سکولار غرب که در باطن مدینة النبى جست وجو مى کرد و به دنبال تحقق چشم اندازهاى اسلامى و عدالت طلبانه و حرکت به سوى آن بود، مقطع نوینى در تاریخ معاصر ایران شکل گرفت که مى توان آن را «دوران سلوک تاریخى براى گذار از سیطره غرب زدگى شبه مدرن به سوى چشم اندازهاى دینى و عدالت علوى» دانست. محتواى تاریخى - فرهنگى این دوره، پویش و سلوک آگاهانه براى عبور از ساحت و سیطره غرب زدگى ممسوخ شبه مدرن به سمت تحقق مراتبى از آرمان ها و ایده آل هاى عدالت طلبانه و دینى و اسلامى مى باشد. دورانى که با این سلوک تاریخى و حرکت به سوى چشم اندازهاى اسلامى و معنوى آغاز مى گردد را مى توان «دوران گذار» نامید. در این دوران گذار تاریخى، جامعه ایرانى و نظام اسلامى کوشیده و مى کوشد تا با برافراشتن پرچم انقلاب اسلامى و شعارها و شعور آن هرچه بیشتر از قلمرو سلطه سکولاریسم شبه مدرن و لوازم اسارتبارش دور گردیده و به سوى آرمان هاى دینى و معنوى و اخلاقى اسلامى و موازین و میزان هاى عدالت طلبانه و رهایى بخش اش نزدیک گردد. این دوران گذار، یک پروسه طولانى و پرفراز و نشیب و یک سلوک انقلابى آگاهانه مداوم و یک حرکت استکمالى مستمر است که در وجوه و شئون مختلف سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى و روان شناختى فردى و جمعى و اخلاقى صورت مى گیرد.
حرکت آگاهانه و صحیح در بستر این سلوک تعالى بخش مستلزم دارا بودن هوشیارى و مسلح بودن به یک تئورى و خودآگاهى تاریخى دینى- انقلابى و شناخت عمیق نظرى و گنجینه غنى اى از دستاوردهاى فکرى است. زیرا حرکت در دوران گذار تاریخى به همراه خود انبوهى از مسایل و معضلات ناشناخته و مسایل پیچیده نظرى و عملى را در مسیر راه انقلاب قرار مى دهد که حل و رفع آن ها و پاسخگویى به آن مسایل و معضلات پیچیده نظرى و عملى از وظایف و لوازم ضرورى سلوک انقلابى در مقطع گذار تاریخى است. دوران گذار تاریخى با خود انبوهى از مسایل و معضلات نظرى و عملى و نیز پتانسیل فوق العاده اى از انرژى و خلاقیت و اراده و همت براى پاسخگویى به آن ها را مى آفریند و این از خصایص یک دوران گذار تاریخى است.
ظهور چهره تابناک و برجسته و چند وجهى اى چون شهید سیدمرتضى آوینى را در پرتو درک شرایط خاص دوران گذار و سلوک ویژه این دوران مى توان دریافت. آوینى شخصیتى چند وجهى است که از جهاد عملى در میدان رزم تا کوشش هنرى در عرصه سینما و از فعالیت تئوریک در قلمرو مباحث روزآمد فلسفى تا تجربه عملى در قلمرو ژورنالیسم و نویسندگى را در انبان و کارنامه فعالیت هاى خود دارد. اگر به گستره وسیع کوشش ها و تکاپوهاى نظرى و عملى آوینى نظر نماییم، در مى یابیم که براى او نه فلسفه و ادبیات موضوعیت بالاستقلال دارد و نه سینما و تلویزیون و تئاتر. او به هر زمینه که رو مى کند و در هر عرصه که قدم مى گذارد یک هدف بیشتر ندارد و آن تلاش براى گشودن معضل نظرى یا عملى اى است که در مقابل سیر حرکت انقلاب قرار گرفته و از لوازم و اقتضائات سلوک تاریخى در دوران گذار است. در واقع مى توان گفت آوینى، فرزند دوران گذار و فراتر از آن متفکر دوران گذار است. جنس مسایلى که او با آنها دست و پنجه نرم مى کند همه از مقوله مباحث و معضلات و الزاماتى است که انقلاب در دوران گذار تاریخى خود با آنها روبه رو گردیده و به نحوى قصد عبور از آن ها را دارد.
وقتى آوینى به ماهیت غرب و تمدن غربى مى اندیشد و یا درباره نسبت انقلاب اسلامى با تکنولوژى مدرن، سینما و تلویزیون و یا حتى رمان مى اندیشد و مى نویسد و یا هنگامى که مى کوشد تا افق هاى تازه اى را برپایه و بستر هنر متعهد در قلمرو سینما بگشاید و یا درباره ماهیت ژورنالیسم و تهاجم فرهنگى قلم مى زند و در موارد بسیار دیگر که مى توان مثال زد و گفت، در واقع یک هدف اصلى را دنبال مى کند و آن همانا بسترسازى و ایجاد فضاى مناسب و زمین هموار براى حرکت انقلاب در دوران گذار تاریخى خود و عبور آن از گردنه هاى بعضا جدى و دشوار و پیچیده نظرى و عملى اى است که در برابر آن قرار گرفته و مى گیرد.
آوینى یک مسلمان انقلابى و متفکر دردمند است. او فرزند انقلاب و اندیشمند و نویسنده و هنرمند دوران گذار تاریخى انقلاب از منجلاب سکولاریسم شبه مدرن به سوى چشم اندازهاى متعالى و اسلامى است. ما هنوز در متن و بطن این دوران گذار تاریخى قرار داریم. براى همین هم هست که حرف هاى آوینى و دغدغه ها و اندیشه ها و سلوک نظرى و عملى او براى ما کاملا تازگى دارد و مأنوس و ملموس است. اگر چه بیش از یک دهه از شهادت او مى گذرد، در امروزى که در آن ایستاده ایم افق تاریخى زندگى ما و آوینى یکسان است و دغدغه ها و دردها و معضلاتمان مشترک. بسیارى از باریک بینى هاى او درباره ماهیت غرب، چیستى تکنولوژى مدرن، باطن علم جدید، جوهررسانه هاى جمعى، حقیقت نظام هاى سیاسى دموکراتیک و سفسطه هاى بى بنیان روشنفکران و ده ها و ده ها موضوع کوچک و بزرگ و ریز و درشتى که او بدان پرداخت براى ما که اینک با این مباحث دست به گریبانیم، آموزنده و رهگشا است.
بهترین بزرگداشت براى آوینى، فراتر از برگزارى میزگرد و نمایش فیلم، همانا خواندن مقالات او در «سوره» و مطالعه کتاب هاى او و همزبانى با دغدغه هاى متفکرانه وى مى باشد. آوینى با دید تیز و ذهن بلند و وقادى که داشت بسیارى از معضلات و مشکلات فکرى و عملى دوران گذار را دیده و درباره آن ها اندیشیده بود. بهترین طریق براى نزدیکى به او همسفر شدن در دغدغه هاى فکرى و تجربه هاى نظرى و عملى او در رویارویى با مقولات و مباحث و مسایل ویژه این دوران مى باشد. آوینى فرزند انقلاب بود و عهدى وثیق و ناگسستنى با ولایت داشت. آوینى تمام توان و بضاعت نظرى و عملى خود را وقف سلوک در مسیر انقلاب کرده بود. او به عنوان یک متفکر دوران گذار و از منظر اندیشه اسلامى و عهد دینى، در غرب مدرن نظر مى کرد و آن را به مبارزه مى طلبید. براى شناخت آوینى و همدلى بیشتر با او باید در این تکاپوهاى عمیق وى سهیم شد و دغدغه هاى او را به جان آزمود و بر عهدش با انقلاب و ولایت پاى فشرد و به ماحصل و رهاورد تأملات نظرى و عملى اش گوش جان سپرد و به سوى چشم انداز آرمان هاى متعالى و انقلابى، استوار و پیوسته گام زد و راه سپرد.