تاریخ انتشار : ۰۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۳۲  ، 
کد خبر : ۹۹۰۶۳

جنبش محرومان از آمریکاى لاتین تا آفریقا


خشت، خشت دیوار برلین در نوامبر 1989فرو ریخت تا آن روز براى همیشه به عنوان سمبلى از آزادى و آغازى نو در اذهان به جا بماند. در شش ماه نخست 1990اتحاد جماهیر شوروى فرو پاشید تا از ویرانه هاى آن 15کشور جدید بر نقشه جهان جایى به خود اختصاص دهند. 21مارس 1990نامیبیا در آفریقا توانست از آفریقاى جنوبى جدا شود و در همین سال بود که «نلسون ماندلا» از زندان آزاد شد و چهار سال بعد در ،1994ANC را به سوى پیروزى رهبرى کرد و خود به عنوان یازدهمین رئیس جمهور آفریقاى جنوبى معرفى نمود. در همین ایام بود که مردم بسیارى در سراسر جهان از احزاب مختلف به خیابانها ریخته بودند و خواستار حقوق خود شدند تا دیکتاتورهایى مانند«دانیل آراپ موى» در کنیا مجبور شوند به دموکراسى روى آورده و از روشهاى استبدادى خود دورى کنند. همه اینها در دهه 90دست به دست هم داد تا این دهه در صفحات تاریخ تحت عنوان دهه «امید» مطرح شود.
اما در بین این سرخوشى ها دو سؤال پاسخ نداده باقى مانده است. طرف فاتح جنگ سرد با غنایم جنگى به دست آمده چه خواهد کرد؟ دوم آنکه آیا کمونیسم در پى پاسخ دادن به پیچیدگى هاى سرمایه دارى بود؟ در پاسخ سؤال اول باید گفت بوش پس از دوران جنگ سرد سعى کرده است موضوع نظم نوین جهانى را سرلوحه کار خود قرار دهد. در پاسخ سؤال دوم نیز مى توان مدعى شد سرمایه دارى که فاتح نبرد جنگ سرد بود، اندک اندک به کانون چالش جامعه تبدیل شد و ورود به دنیاى سرمایه دارى جهانى و صندوق بین المللى پول در گرو خصوصى سازى برنامه هاى اجتماعى هزینه بر دولت است. بخشهایى مثل بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و برنامه هاى مربوط به مسکن.
این خصوصى سازى در نظام سرمایه دارى در شرایطى روند افزایشى پیدا کرده است که فقر نه تنها کمتر که بیشتر شده است.
مطابق آمار منتشر شده از سوى سایت globalpolicy.org سه میلیون نفر در جهان با درآمدى معادل زیر 2 دلار در روز زندگى مى کنند و سرانه درآمد 3/1 بیلیون نفر نیز کمتر از یک دلار در روز است. همچنین مطابق گزارش توسعه انسانى نزدیک به نیمى ازجمعیت صحراى آفریقا که تعداد آنها به 313میلیون نفر مى رسد، با کمتر از یک دلار در روز زندگى مى کنند و سرانه فقر در این منطقه به سرانه مشابه آن در 1990رسیده است. این گزارش همچنین تأکید کرده است که این آمار فقط مربوط به آفریقا است، جایى که سالانه 8/4 میلیون کودک از شدت فقر و گرسنگى مى میرند.
مشکل دیگرى هم هست که ابتدا در آمریکاى لاتین مشاهده شد و اکنون در آفریقا روند رو به افزایش آن به حد انفجار رسیده است. دموکراسى غربى قول داده بود بین قوه هاى مجریه، قضاییه و مقننه درجهت فقرزدایى هارمونى به وجود بیاورد، فاقد مضمونى شده است که معناى دموکراسى را به طور حقیقى در بر دارد. به عبارتى همه چیز ظاهرى است و بر پایه سه ستون دموکراسى که از دل فقر فزاینده برآمده اند، استوار شده است.
درحالى که دموکراسى زمانى در جامعه پذیرفته مى شود که بتواند به آنچه وعده داده، عمل کند. از نظر طبقات فقیر جامعه آزادى زمانى معنا دارد که مسکن، بهداشت و آموزش و پرورش خواسته هاى آنان را تأمین کنند و زندگى بهترى براى نسل بعد وجود داشته باشد. اما اکنون این دموکراسى در عمل تبدیل به واعظى شده که فقط از آزادى سخن مى گوید درحالى که زندگى مردم این مناطق روز به روز با سختى بیشترى سپرى مى شود. این تناقض در گفتار و عمل در آمریکاى لاتین موجب قدرت گرفتن بیشتر احزاب چپ گرا شده است.
قدرت مردم و دموکراسى
یکى از نمونه هاى این تناقض در آمریکاى لاتین مسأله آب است. خصوصى سازى آب، عنصرى طبیعى که به زعم مردم منطقه رایگان از آسمان نازل مى شود، اما براى آن باید بهایى گزاف پرداخت. مردم آمریکاى لاتین با دیده شک و تردید به خصوصى سازى آب مى نگرند. یکى از این کشورها بولیوى است.
«بچتل» نام یکى از مؤسسات تأمین آب در بولیوى است که از 40سال پیش در این کشور فعالیت مى کند. این مؤسسه پس از خصوصى سازى بلافاصله آب بها را دو برابر کرد که پرداخت آن براى مردم فقیر بولیوى کار ساده اى نبود. قشرهاى نیازمند جامعه تظاهرات برپا کرده و خواستار بازگرداندن شرایط به اوضاع قبل شدند. سران دولت با سران معترضین که با این گرانى آب جان خود را در خطر مى دیدند، دیدار کردند. سرانجام دولت شکست خورد و قرارداد مؤسسه «بچتل» فسخ شد.
به این ترتیب بود که مردم بولیوى و در پس آن سایر کشورهاى آمریکاى لاتین، آموختند که قدرت مردم (که نخستین بار نمونه آن در فیلیپین و مقابله مردم این کشور با «فردیناند مارکوس» دیده شده بود) مى توان ستون چهارم جامعه و همسنگ قواى مقننه، مجریه و قضاییه باشد و حتى قدرتى بیش از آنان داشته و حکومت را عوض کند. قبل از «اوو مورالس»، «هوگو چاوز» در ونزوئلا با حمایت مردم موفق شد قدرت این کشور را از سال 1998به دست گیرد. در 2002نیز «سنتور کارلوس کرشیز» بعد از فروپاشى اقتصادى آرژانتین قدرت را به دست گرفت و در شیلى هم «مایکل بکله» که از جامعه گرایان چپ میانه بود، در سال 2006برنده انتخابات این کشور شد. این افراد همگى نمونه هایى بارز از معترضان به دولت و مخالفان ایدئولوژى هاى وابسته بودند. کسانى که سر سازش با سیاست نئولیبرالیسم و سرمایه دارى جهانى را نداشتند و حاضر به وابستگى به بانک جهانى و صندوق بین المللى پول نبودند. تمام این افراد سمبلى از قدرت مردم هستند.
و حال چنین شرایطى در آفریقا در حال شکل گیرى است. واکنش مردم در قبال خصوصى سازى آب و دیگر خدمات رفاهى اجتماعى در آفریقاى جنوبى آنها را واداشته تا شرایط موجود را آپارتاید جدید بنامند. در «نیجریه» افزایش کمپانى هاى نفتى چنین شرایطى را به وجود آورده است. اوایل امسال نیز در کنیا، دولت به بهانه اخلال در مسائل امنیتى، یکى از روزنامه هاى ملى این کشور به نام «استاندارد» را توقیف کرد، هزاران تن به خیابان ها ریختند. فرداى آن روز روزنامه بازگشایى شد. اجلاس مجمع جهانى اجلاس سالانه خود در سال 2006را در «باماکو» «مالى» برگزار کرد و قرار است در سال 2007نیز این اجلاس در نایروبى کنیا برگزار شود. بحث اصلى این اجلاس درباره همین دموکراسى بدون محتوا و قدرت مردم در آمریکاى لاتین بود.
اما نکته اى که باید در بررسى اوضاع اجتماعى و سیاسى آفریقا در نظر داشت، اعتراض آنها به نظم نوین جهانى است که با «نگاهى به شرق» در بین آنان شدت گرفته است. چین روابط تجارى و نظامى خود را با تمام کشورهاى آفریقایى به ترتیب الفبا از آنگولا گرفته تا نیجریه توسعه داد و تبدیل به بزرگترین دوست آنها شده است. در آوریل 2006چین و نیجریه قراردادى نفتى بستند. چین اوایل ماه مه قراردادى مشابه در زمینه هاى تحقیقاتى نیز با کنیابست. یقیناً غرب نمى تواند تا مدتى طولانى وانمود کند که مسأله مهمى روى نداده است. اما این مى تواند براى غرب مشکل ساز باشد. چین کشورى کمونیستى است که به شیوه اى سرمایه دارى اداره مى شود و حالا توانسته است با آفریقا روابط خوبى برقرار کند. اما در این میان باید دید چه بر سر صنایع آفریقا خواهد آمد؟ و اینکه آیا چین خواهد توانست روسیه و غرب را کنار بزند؟
استمرار
به قدرت مردم و این سؤال بازگردیم که آیا قدرت مردم تا چه حد مى تواند کاربرد و دوام داشته باشد. غرب مدعى است که معمولاً چنین نیروهایى دوام چندانى ندارند و فقط در شرایط زمانى و موقعیتى خاصى است که مردم از گوشه و کنار با هم متحد مى شوند و وقتى آن ضرورت و مشکل حل شد و یا از بین رفت، اتحاد مردم نیز کم کم رنگ مى بازد. سرمایه دارى جهانى به این امر معتقد است و مى افزاید عناصرى هستند که مى توانند در مقابل قدرت مردم بایستند، از جمله علاقه مندى هاى تجارى منطقه اى یا جهانى و دشمنان داخلى و خارجى که مى توانند نیروى رهبران مردم را به تحلیل ببرند. به همین دلیل کشورهاى آفریقایى که از کشورهاى آمریکاى لاتین الگوبردارى کرده اند، مى توانند با توجه به تجربه آنان موقعیت هاى احتمالى پیش روى خود را بشناسند و آماده مبارزه با آنها شوند. به جز آفریقاى جنوبى، نیجریه و برخى کشورهاى متمول آفریقایى، دیگر کشورهاى آفریقا در موقعیتى مشابه ونزوئلا و دیگر حکومت هاى برخاسته از قدرت مردم قرار خواهند گرفت.
به هر حال دو امر دیگر هم هست که باید مورد توجه قرار گیرد وگرنه منافع مردمى که گرد هم جمع شده اند، به گونه اى دیگر تغییر خواهد کرد. اکنون منافع اقتصادى، اجتماعى و سیاسى آمریکاى لاتین در جهت پاسدارى از جنبش هاى مردمى این منطقه مصرف مى شود و این بدان معنا است که این اتفاق مى تواند براى کشورهاى آفریقایى نیز روى دهد.
دومین مسأله توجه به ریشه هاى تاریخى روابط بین آفریقا و آمریکاى لاتین است که دوباره در حال بازگشت به روزهاى مبارزه با بردگى است و در حال حاضر شاهد بروز ضد آپارتاید در آمریکاى لاتین هستیم که این مسأله مى تواند به روابط خارجى این کشورها که از سابقه روابط یکدیگر آگاه هستند، لطمه بزند.
براى نمونه به بخشى از سخنان «هوگو چاوز» در اجلاس مجمع جهانى که در کاراکاس برگزار شد، اشاره مى شود. او گفت: ما (کشورهاى آمریکاى لاتین) آفریقا را درون خودمان جاى دادیم. آفریقا بخشى از ماست. کشورهاى حوزه دریاى کارائیب نمى توانند بدون آفریقا شناخته شوند. این فداکارى و ابهت آفریقا است؛ قاره اى که برادر ما است.» براى فعالان سیاسى آفریقا پذیرفتن چنین اشتراکاتى با آمریکاى لاتین همراه با سؤالاتى بنیادین است. همان طور که بیشتر حکومت هاى برخاسته از قدرت مردم در حال شکل گیرى هستند، به همان میزان آینده مشترکى خواهند داشت، اما آیا آفریقا همانند آمریکاى لاتین خواهد بود؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات