آنچه در حمله اسرائیل به لبنان شاهد آن بودیم، به طور غیرقابل اجتنابی امری از گذشته را به یاد می آورد. ما بارها شاهد چنین حملاتی از سوی اسرائیل بوده ایم. تاریخ معاصر لبنان تحت تاثیر حملات رژیم صهیونیستی و تجاوزات این رژیم شکل گرفته است. به ویژه حمله این رژیم در سال 1982م (1361 ه.ش) که ارتش این رژیم زیربناهای اساسی لبنان را با حملات هوایی خود تخریب و بیروت پایتخت لبنان را نیز اشغال کرد. حمله اخیر رژیم صهیونیستی تداوم حملات گذشته این رژیم به لبنان و بخش های جنوبی آن بود.
در طول 18 سال گذشته اسرائیل رفته رفته مجبور به عقب نشینی تدریجی از سرزمین های اشغالی شد که علت اصلی این عقب نشینی ها مقاومت مردمی ملت لبنان بود که رهبری آن با جنبش حزب الله بوده است. حزب الله لبنان جنبشی مردمی است که از انقلاب ایران که در سال 1979م (1537ه.ش) به پیروزی رسید، الگو گرفته است.
کشتار 50 نفر از اعضای دو خانواده لبنانی در قانا که توسط حملات هوایی رژیم صهیونیستی در سی ام ژوئن اتفاق افتاد، یادآور جنایات بی شرمانه این رژیم در 10 سال قبل در مورد قانا است که در آن 100 لبنانی غیرنظامی توسط خمپاره های اسرائیلی در محل نمایندگی سازمان ملل در قانا کشته شدند. از این پس قانا سمبل جنایتگری اسرائیل و مقاومت اسلامی در اذهان مسلمانان خواهد شد که دو بار مورد جنایات جنگی رژیم صهیونیستی قرار گرفته است.
باید خاطرنشان ساخت که وحشیگری جدید رژیم صهیونیستی تفاوتی اساسی با 10 سال قبل آن دارد. رژیم صهیونیستی از گذشته دور به عنوان رژیمی مجعول که در قلب جهان اسلام ایجاد شده است شناخته می شد که متحد درجه یک آمریکا است و ناامنی منطقه را به نفع سلطه آمریکا تداوم می بخشد. علاوه بر این، همواره این بحث وجود داشته است که همکاری میان آمریکا و اسرائیل تا چه میزان است و کدامیک از دیگری در جهت منافع خویش بهره برداری و سوءاستفاده می کند. از سویی اسرائیل عامل منطقه آمریکا در نظر گرفته می شود و از منظر عده ای دیگر این اسرائیل است که شریک مسلط این رابطه است و با استفاده از قدرت پول و لابی یهود در آمریکا، سیاست خارجی این کشور را به نفع خود تغییر می دهد. به نظر می رسد که در حقیقت ملغمه ای از هر دوی این نظرات درست است.
در گذشته اسرائیل، اولا اجرا کننده دستورالعمل صهیونیستی براساس تصورات ژئوپلتیک منطقه ای بود و آمریکا چشم بسته از همه این فعالیت ها حمایت می کرد که آن را اثر نفوذ صهیونیست ها در راهروهای واشنگتن می دانستند. از این رو همیشه این سؤال مطرح بود که آیا آمریکا سودی قابل توجه از حضور اسرائیل در خاورمیانه می برد و آیا حمایت از اسرائیل پایبندی واقعی به منافع آمریکا است؟
اما این بار حمله رژیم صهیونیستی به لبنان که اساساً حمله ای تمام عیار ارزیابی می شد، تنها به عنوان بخشی از سیاست گسترده تر آمریکا در منطقه قابل توضیح است. همه ادعاهای رژیم صهیونیستی که بیان می داشت این حمله، حمله ای کوچک برای تحقق اهدافی کاملا اسرائیلی است، از سوی همه تحلیلگران نادرست ارزیابی شد. زمان این حمله از پیش به طور کامل قابل پیش بینی بود. حال آنکه اسرائیل می کوشید آن را یک عکس العمل ناگهانی در برابر اسارت دو سربازش به واسطه حزب الله نشان دهد، اما با آغاز نبرد واضح شد که اسرائیل از قبل برای چنین حمله ای آماده بوده است. چرا که به وضوح می توان فهمید که چنین جنگ گسترده ای نیازمند تدارکات پیشینی برنامه ریزی شده ای است. علاوه بر این، علیرغم همه انکارهای واشنگتن مقامات رژیم صهیونیستی و دیگر منابع مطلع اذعان داشتند که برنامه چنین حمله ای از پیش به مقامات آمریکایی ارائه شده بود و تاییدیه آنها برای این کار گرفته شده بود. مقامات رژیم صهیونیستی این هماهنگی ها را از آن جهت انجام داده بودند که آمریکا اقدامات این رژیم را در عرصه بین المللی موجه جلوه دهد و بمباران های مناطق مسکونی را که جهان را شگفت زده کرد، قانونی اعلام کند.
با توجه به این تغییر اساسی چگونه می توان اوضاع جدید را تفسیر کرد. اولین نکته بارز این حمله این است که اسرائیل، هیچ سود قابل توجهی در این نبرد نداشته است. اسرائیل از قدرت حزب الله در لبنان احساس خطر بیشتری نسبت به گذشته نمی کرد. خصوصا پس از آن که در خروج اجباری نیروهای سوریه از این کشور در سال گذشته موفق شده بود. خطر موشک های کاتیوشای حزب الله در ماه های اخیر بیش از خطر آن در سال گذشته نشده بود. درواقع با توجه به مشکلاتی که رژیم صهیونیستی در غزه و کرانه باختری پیدا کرده بود و خصوصا با بر سر کار آمدن دولت حماس، اوضاع برای این رژیم مناسب آغاز جنگ دیگری در شمال نبود. اگر به این نکته توجه کنیم که تحلیل های سیاسی، احتمال طولانی شدن جنگ در لبنان را دور از ذهن نمی دانست. معقول به نظر نمی رسد که اسرائیل برای کمک به جنگ خود در غزه جبهه شمال را نیز گشوده باشد.
این توجیه که دولت اولمرت و تیم همراه او در ابتدای کار خود با این حمله گسترده خواهان نشان دادن جدیت خود در مبارزه بوده اند نیز قابل پذیرش نیست. حتی اگر بپذیریم که حزب الله دو سرباز مذکور را با نفوذ به منطقه تحت اشغال اسرائیل به اسارت درآورده است، باز هم حمله اسرائیل در جواب به آن معقول به نظر نمی رسد، چرا که چنین حرکتی باید جوابی بسیار محدودتر به خود می گرفت. با اینکه اکثر رسانه های غربی و تحلیلگران آن از خط تبلیغاتی اسرائیل تبعیت کردند و حمله اسرائیل به لبنان را دفاعی مشروع و تلاشی برای آزادسازی اسرا و تخریب زیرساخت های یک گروه تروریستی غیرقابل تحمل معرفی کردند، اما باز هم بسیاری از تحلیگران از توجیه فعالیت های اسرائیل به این واسطه ناتوان ماندند.
جالب توجه این است که آمریکا و اسرائیل در طول این مدت به شدت تلاش کردند که پای ایران به جنگ لبنان باز شود. قابل انکار نیست که دولت اسلامگرای ایران و جنبش حزب الله روابطی بسیار نزدیک دارند، اما تحلیلگران مطلع اندکی را می توان یافت که حزب الله را یک گروه ایرانی تصور کنند و آن را غیرلبنانی جلوه دهند. چرا که برخلاف این تصویر جنبش حزب الله یک جنبش کاملا معتبر با ریشه های اجتماعی عمیق در جامعه و فرهنگ جنوب لبنان است و در سیاستگذاری ها و تعیین اولویت هایش کاملا آزادانه عمل می کند. حتی در مورد رابطه این جنبش با سوریه که تا سال گذشته دارای نیروی نظامی در لبنان بود اغراق صورت می گیرد. از این رو این برداشت که حزب الله صرفا تداوم ایران است و حضور یک نیروی خارجی غیرمردمی در منطقه را نشان می دهد کاملا نپذیرفتنی است.
با این حال، آمریکا و اسرائیل این تحلیل نابجا را بارها و بارها تکرار کردند و آن را اصلی ترین علت حمله خود به حزب الله معرفی کردند. ایالات متحده آمریکا کوشید تا با حمله به حزب الله لبنان از یکسو و فشار سیاسی در پرونده هسته ای ایران از سوی دیگر، بیشترین فشارها را متوجه دولت اسلامگرای ایران کند. این فشارها در حالی صورت می گرفت که آمریکا در حل مشکلات داخلی خود و جنگ هایی که در عراق، افغانستان و علیه القاعده به راه انداخته بود، ناتوان جلوه کرده بود. افکار عمومی مردم آمریکا رفته رفته با جنبه های مختلفی از سیاست های خارجی این کشور آشنا می شدند. از این رو دولت بوش راه چاره خود را یک حرکت تهاجمی جدید به یک هدف جدید می دید که دفاع از منافع آمریکا و تامین منافع ملی را در آن نشان دهد، اما این تلاش به ایجاد یک فاجعه خارجی جدید در این کشور منجر شد که انتخابات میان دوره ای نوامبر و اوت آتی را متاثر خواهد ساخت. حمله رژیم صهیونیستی به لبنان به خوبی در چنین تحلیلی می گنجد. آمریکا مدت هاست که ایران را برای مردم خود به عنوان کشوری نفرت انگیز جلوه داده است، اما واضح است که پس از شکست های افغانستان و عراق، ایالات متحده توان حمله به ایران را ندارد. دولت آمریکا برای تاثیر بر انتخابات میان دوره ای مذکور و نشان دادن جلوه ای از موفقیت در سیاست خارجی، جنبش حزب الله را به عنوان هدف برگزید. با این تصور که حزب الله را می توان تداوم ایران نشان داد و با سرکوب آن به نوعی مدعی پیروزی بر ایران شد. واضح است که حزب الله بسیار کوچکتر و به لحاظ توان دفاعی در موقعیتی بسیار ضعیف تر از ایران قرار دارد که در هر صورت محدود به محدودیت های موجود در لبنان است که آمریکا در این کشور مداخلات مستقیم اندکی نیز دارد. مقامات آمریکایی تصور می کردند که حمله به حزب الله را به سادگی می توان مبارزه با تروریسم و عکس العملی دفاعی نشان داد و وجهه تهاجمی و خشونت آمیز آن را مخفی کرد. علاوه بر این از نگاه مقامات واشنگتن سود دیگری نیز در این جنگ نهفته بود. این جنگی بود که در آن سربازان اسرائیلی به جای سربازان آمریکایی می جنگیدند. از این رو صدمات مستقیم آمریکا بسیار محدود می شد. از سوی دیگر آمریکا همواره این شعار را مطرح کرده بود که هرگونه حمله به اسرائیل حمله به آمریکا محسوب می شود. از این رو با دفاعی جلوه دادن این جنگ برای شهروندان آمریکایی، حمایت آمریکا از اسرائیل، حمایت از یک دوست نیازمند در برابر تهدید تروریستی محسوب می شد.
علاوه بر این از نظر مقامات آمریکایی، کسب حمایت بین المللی برای حمله اسرائیل به جنوب لبنان بسیار ساده تر از ایجاد یک جبهه جهانی برای حمله به ایران است. ایجاد تصوری از رهبری آمریکا در مبارزه با تروریسم که به موفقیت منجر شود، در انتخابات آتی آمریکا اثر فراوانی دارد.
چنانچه در گذشته نیز گفته ایم، آمریکا می داند که ایران و جنبش های اسلامی ای که از خط انقلابی ایران تبعیت می کنند، پیشتازان اصلی جنبش های اسلامی در کشورهای اسلامی هستند. تا پیش از این آمریکا ترجیح می داد که این خط اصلی را نادیده گرفته و به اشخاص و گروه های حاشیه ای و غیرمهم مانند اسامه بن لادن و ابومصعب زرقاوی، بپردازد؛ با این هدف که این گروه های حاشیه ای را رهبران جهان اسلام نشان دهد، اما حمله به حزب الله، آغاز حمله به جبهه اصلی جنبش های اسلامگرا در جهان اسلام محسوب می شود که در صورت پیروزی بر آمریکا منافع بیشماری خواهد داشت. به اسرائیل نیز وعده کمک های بیشمار بیشتری در صورت پیروزی در این حمله داده شده بود و باید دانست که اسرائیل نمی توانست در برابر این پیشنهاد جذاب اصلی ترین متحد خود مقاومت کند. رنج هایی که مردم غزه و لبنان در این میان متحمل شدند و می شوند، قربانیان دیگری را برای خواست های توسعه طلبانه و سرکوبگرانه آمریکا نشان می دهد.