امام سجاد(ع) که در چنین روزى چشم به جهان گشود در دوره اى امامت خود را سپرى کرد که شدیدترین خفقان بر جامعه اسلامى حاکم شده بود و شرایط سیاسى آن دوران از دشوارترین و حساس ترین دوره هاى زندگى امامان معصوم(ع) بوده است، به نحوى که دوستى و محبت امیرالمومنین(ع) و اهل بیت جرم بزرگى محسوب مى شد.
حضرت زین العابدین(ع) که پس از شهادت پدر بزرگوارش همراه دیگر اسیران اهل بیت به اسارت برده شد، با ایراد سخنرانى ها و خطابه هاى آتشین نقش بسزایى در به ثمر رسیدن قیام مقدس عاشورا داشت. با رسیدن کاروان اسیران به کوفه، امام خطابه اى پرشور خواند و انقلابى در کوفه برپا کرد. سخنان امام چون توفان مردم کوفه را برآشفت و فریاد گریه و سرزنش یکدیگر از گوشه و کنار برخاست.
در شام نیز در حالى که امام سجاد(ع) را با چند تن دیگر به یک ریسمان بسته بودند وارد کاخ یزید کردند. حضرت با شهامت و دلیرى یزید را مخاطب قرار داد و فرمود: «اى یزید درباره پیامبر چه مى اندیشى اگر او ما را چنین در بند ببیند...؟» این سخنان همه شنوندگان را منقلب و متاثر ساخت.
یزید براى ساکت کردن و جلوگیرى از ادامه سخن امام به مؤذن دستور داد اذان بگوید. حضرت زین العابدین(ع) همراه با هر قسمت اذان جملاتى را درباره آن مى فرمود تا هنگامى که مؤذن به جمله «اشهد ان محمداً رسول الله» رسید، امام عمامه از سر برگرفت و فریاد زد به همین «محمد(ص)» سوگند اندکى درنگ کن. سپس رو به یزید کرد و فرمود: «اى یزید این رسول عزیز و گرامى جد من است یا جد تو؟ اگر بگویى جد توست همه مى دانند دروغ مى گویى و اگر مى گویى جد من است، چرا پدرم را کشتى و اموالش را به تاراج دادى و خاندانش را به اسیرى آوردى...؟»
تاریخ بهترین بازگو کننده تاثیر خطابه ها و کلمات امام در سفر اسارت است، چرا که در شام با آن که یزید قصد قتل آن حضرت را داشت، مجبور شد ایشان و سایر اهل بیت را با احترام به مدینه باز گرداند و طولى نکشید که در اثر افشاگرى هاى امام پرچم هاى مخالفت با امویان در عراق و حجاز به اهتزاز درآمد و هزاران نفر به خونخواهى سرور شهیدان قیام کردند.
امام سجاد(ع) در روزگار امامت خویش با زمامداران ستمگرى مانند یزید، عبدالله بن زبیر، مروان بن حکم، عبدالملک بن مروان و ولید بن عبدالملک مواجه بود که علاوه بر یزید، عبدالملک نیز ید طولایى در جنایت داشت. او با حاکم ساختن حجاج بن یوسف ثقفى در بصره و کوفه موجبات شکنجه و آزار و کشتار مردم را فراهم آورد.
حجاج به قتل عام شیعیان امیرالمومنین(ع) همت گماشت و در مدت فرمانروایى خویش حدود 120هزار نفر را کشت.
امام سجاد(ع) در شرایط سخت و اختناق ناشى از حکومت امویان، دستورالعمل ها و برنامه هاى اعتقادى، اخلاقى، اجتماعى و سیاسى اسلام را از طریق دعا و نیایش بیان نموده است.
اصولا یکى از ذخایر بزرگ علمى و تربیتى اسلام، دعاهایى است که از پیامبر(ص) و ائمه(ع) برجاى مانده، زیرا بسیارى از مسایل اعتقادى، اخلاقى، حقوقى، اجتماعى، سیاسى و آداب معاشرت در ادعیه مطرح شده است که در رشد فکرى و ترقى روحى و اجتماعى مسلمانان تاثیر بسزایى دارد.
در میان دعاهایى که از پیشوایان معصوم(ع) به یادگار مانده، «صحیفه سجادیه» از حضرت زین العابدین(ع) مانند آفتاب مى درخشد تا آنجا که به عنوان «زبور آل محمد(ص)» شناخته شده است.
دعاهاى صحیفه سجادیه را که مشتمل بر 54دعا و در واقع دستورالعمل هاى لازم براى زندگى انسانى و سعادت آمیز است، امام سجاد(ع) افشا فرموده و فرزند گرامیش امام باقر(ع) نوشته است. این کتاب از نظر جایگاه ارزشى، سومین کتاب در اسلام (بعد از قرآن و نهج البلاغه) شناخته مى شود و علماى اسلامى آن را به «اخت القرآن» (خواهر قرآن) وصف کرده اند همانگونه که نهج البلاغه را «اخ القرآن» (برادر قرآن) نام نهاده اند.
صحیفه سجادیه علاوه بر فصاحت و بلاغت از مضامین عالى برخوردار است و بسیارى از حقایق و معارف و حتى برخى از مسایل علمى که قرن ها بعد براى بشر معلوم شد را در قالب دعا براى مردم مطرح کرده است.
یکى دیگر از آثار پرارجى که از پیشواى چهارم شیعیان به جاى مانده، رساله حقوق است. در متن این رساله 51حق که در طول زندگى بر گردن انسان قرار دارد، از حق خداى بزرگ تاحق والدین، خویشاوندان، همسایگان، دولت و حتى اعضا و جوارح بدن و... مورد بررسى واقع شده است.
در حقیقت حضرت امام زین العابدین(ع) با توجه به شرایط نامناسب و فضاى بسته سیاسى- اجتماعى دوران امامت خویش، از دعا و نیایش به عنوان ابزارى فرهنگى جهت مقابله با انحرافات اعتقادى، اخلاقى و سیاسى جامعه استفاده نمود و محراب عبادت و مناجات را به جایگاه تبیین اسلام ناب و تعلیم و تربیت تبدیل کرد که آثار و برکات آن جاودانه شده و تا روز رستاخیز استمرار خواهد داشت.