مهدی محمدی
جبهه اصولگرایی در آستانه انتخابات شورا در وضعیت پیچیده ای قرار گرفته است. این پیچیدگی عمدتاً از آنجا ناشی می شود که عملکرد خدمتگزارانه اصولگرایان طی چند سال گذشته در مناصب مختلف به مردم و خصوصاً آنچه دولت نهم در عمر نه چندان بلند خود تا امروز انجام داده، گفتمان اصولگرایی را بدل به گفتمان غالب فضای سیاسی ایران کرده و این اطمینان را به وجود آورده است که تفکر اصولگرایی -در صورت تداوم وضع فعلی از حیث خدمت رسانی به مردم که البته دلیلی هم برای عدم تداوم آن وجود ندارد- در آینده نزدیک غیرقابل رقابت خواهد بود. این حقیقتی است که تمامی جریان های سیاسی کشور بعضی آشکار و بعضی نهان به آن معترفند. خصوصاً اصلاح طلبان بیش از آنکه به ارائه یک الگوی بدیل حکومتداری به مردم بیندیشند در اندیشه اند که چگونه چوب لای چرخ اصولگرایان بگذارند و با گرفتارکردن آنها در دام اختلافات و زدوخوردهای سیاسی، مردم را از آنان ناامید سازند. در چنین فضایی روشن است که نام اصولگرایی طمع فراوانی در میان فرصت طلبان برانگیخته باشد و هرکسی به امید به چنگ آوردن یک پیروزی آسان، نقابی از اصولگرایی به چهره زده باشد. پالایش جبهه اصولگرایی از کسانی که، طمع ورزانه خود را به هیئت اصولگرایان درآورده اند و رفتار آنها اتفاقاً از هیچ اصلی تبعیت نمی کند، در وضعیت فعلی از مهم ترین ضرورت هاست. مهم نیست که سرنوشت انتخابات شوراها چه خواهد شد. اما این مهم است که رفتار فعلی ما چگونه و به چه ترتیب در آینده جبهه اصولگرایی که عرصه هایی بسیار دشوار در پیش دارد، تاثیر خواهد گذاشت.
چگونه می توان به یک نظریه تراز اصولگرایی در آستانه انتخابات شوراها رسید و آن را مبنای ارزیابی رفتار گروه های مختلف این جبهه قرار داد؟ یک شیوه این است که از تمامی آنها که نام اصولگرا را بر خود نهاده اند بخواهیم پاسخ هایی سرراست به سؤال های زیر عرضه کنند.
یکم- آینده جبهه اصولگرایی چقدر مهم است؟ آیا انتخابات شوراها آخر دنیاست و پس از آن دیگر اصولگرایان را با یکدیگر کاری نخواهد بود؟ سالی دیگر انتخابات مجلس در پیش است، انتخاباتی که بی تردید اهمیتی بسیار افزون تر از انتخابات شوراها دارد و حریف نیز برای حضور موثر در آن سرمایه گذاری کلانی کرده است. آیا این صحیح است که به عللی که نه فقط قابل دفاع بلکه حتی به اندازه کافی روشن نیست، چنان شقاقی در جبهه اصولگرایی ایجاد شود که در آینده نزدیک دیگر نتوان حداقلی از همگرایی را ایجاد کرد؟ این یک پند اخلاقی است؛ بلی انتخابات صحنه رقابت است اما چنان باید رقابت کرد که فردای روز 24آذر ترک های کوچک تبدیل به شکاف هایی بزرگ نشده باشد و مدعیان بتوانند به صورت هم نگاه کنند.
دوم- مرز اصولگرایی تا کجاست؟ آیا می توان این مرز را چنان بزرگ گرفت که کسانی که عملکرد آنها کوچکترین قرابتی با مشی و مرام اصولگرایی ندارد خود را بخشی از این جبهه سهل است صاحب اختیار و پیش قراول آن بدانند و آن وقت کسانی که شکوفایی فعلی جنبش اصولگرایی اساسا محصول مجاهدت و اخلاص و ایستادگی آنها طی یک دهه گذشته است چه آنان که اکنون در دولت حضور دارند و چه آنان که خارج از این حلقه به خدمت مشغولند در حاشیه بمانند و دخیل در بازی نباشند. آیا رواست که کسانی دایره ای تنگ به دور خود بکشند و نام آن را دایره اصولگرایی و محیطش را مرز اصولگرایی بنامند. به راستی آیا معیاری عینی در اختیار ما هست که بتوانیم با استفاده از آن دل این و آن را کاوید و «وزن» اصولگرایی آنان را اندازه گرفت و رتبه بندی کرد؟ ظاهرا چنین معیاری که نتایجی قاطع از آن قابل استخراج باشد در دست نیست و چاره ای نمی ماند الا اینکه اولا به سوابق و عملکردهای افراد بنگریم و ثانیا به یاد بیاوریم که شکوفایی گفتمان اصولگرایی دقیقا از آن زمان آغاز شد که اصولگرایان پذیرفتند رفتار سهم خواهانه و قیم مآبانه را کنار بگذارند و به جای افراد ملاک ها را اساس تصمیم گیری های سیاسی خود قرار بدهند. می توان دوباره به رفتارها و فضاهای توجیه ناپذیر سال های دور رجعت کرد و جلوی چشم مردم جنگ و دعوا به راه انداخت، اما معقول نیست که در آن صورت توقع نتیجه ای به جز ناکامی و شکست -همان که گریبان تمام روندگان این راه را تا امروز گرفته است- داشته باشیم.
سوم- علت مرزبندی های فعلی در جبهه اصولگرایی چیست؟ این مرزبندی ها در چه مواردی واقعی است، در چه مواردی محصول دلخوری های سطحی و نه اختلاف نظر عمیق سیاسی است، در چه مواردی محصول سهم خواهی است، در چه مواردی محصول گرفتار آمدن در پروژه جنگ روانی دشمن است و نهایتا در چه مواردی ناشی از سوء تفاهم است؟ هرکدام از گروه ها و چهره های اصولگرا باید ماتریسی رسم کند و علت مرزبندی خفیف یا شدید خود با سایر گروه ها و چهره های اصولگرا را در آن بگنجاند و بعد از خود بپرسد که هرکدام از این علل وقتی منصفانه بررسی شود، چقدر قابل دفاع است.
چهارم- از میان «پیروزی» و «ائتلاف» کدام در انتخابات شوراها یک هدف استراتژیک و کدام هدفی تاکتیکی است؟ اساسا انتخابات شوراها در قیاس با انتخابات سال آینده مجلس، انتخابات ریاست جمهوری و اصلی به نام انسجام جریان اصولگرا در صحنه سیاسی کشور و حفظ تمامیت آن در مقابل حریفی که هر لحظه مترصد اشغال دوباره مناصب قدرت است، چقدر مهم است؟ اگر پیروزی یک گروه در انتخابات شوراها منجر به ایجاد شکاف در جبهه اصولگرایی شود، آیا این توقع به جا نیست که محاسبه کنیم این دستاورد با آن هزینه ارزشش را دارد یا نه؟
پنجم- انتخابات شوراها برای نیروهای سیاسی ایران تا چه حد اصیل است؟ بسیاری از این نیروها خصوصا اصلاح طلبان اکنون به صراحت می گویند که به این انتخابات اولا به عنوان مقدمه ای برای انتخابات سال آینده مجلس می نگرند و ثانیا قصد دارند از فرصت این انتخابات برای سازماندهی نیروها و تشکیلات خود استفاده کنند. قائل شدن وزن بیش از اندازه برای انتخابات شوراها و تلاش برای تصرف شورای شهر تهران و چند کلان شهر به هر قیمت دقیقا گرفتار شدن در پروژه ای است که حریف طراحی کرده تا این انتخابات را برای خود بدل به یک فرصت و برای اصولگرایان تبدیل به یک نقطه آسیب تاریخی کند. مسلما انتخابات شوراها «در اندازه خود» مهم است اما این «اندازه» را باید با دیدی واقع بین برآورد و براساس آن برنامه ریزی کرد.