وقتی جامعهای هویت سیاسی خود را از دست داد به دردی مبتلا میشود که سیاست مداران آن جامعه پیشرفت سیاست جامعه خود را در گرو تقلید از سیاستهای بیگانه میداند. آنان با تقلید کورکورانه از تشخیص دردها و معضلات جامعه ناتوان هستند و لذا نسخههای غلط برای درمان دردهای جامعه میپیچند. آنان همه تاروپود خود را از هم میگسلند و با اصالت دادن به مادیات، باعث انحرافات اخلاقی و سقوط ارزشها میشوند و محل کار و تلاش فضایی در جهت اهداف سیاسی شیطانی شهوانی میشود.
خودباختگی و آشفتگی سیاسی باعث میشود روحیه خدمتگزاری به ملت و کشور افتخار شمرده نشود. آنان برای تغییر رویکرد، اعتقادی به کارهای فرهنگی به صورت جدی ندارند و این در صورتی است که پیشرفت و توسعه یک جامعه در رشد و پیشرفت فناوری به وسیله جوانان با تاثیر گرفته از فرهنگ غنی دینی و ملی بوده است. بنابر نظریه روان شناسی سه چهارم موفقیت یک جامعه در گرو سیاستهای کلی است که در افراد میباشد و همچنین در قرآن خداوند میفرماید: انسان مومن برابر ده نفر بلکه صد نفر از کفار است. هدف از کارهای سیاسی ایجاد بستری مناسب برای رشد و پیشرفت در کارها است.
بهترین راهکار برای کارهای سیاسی تعقل گرایی با اتکا به ارزشها، باورها، سنتهای دینی و حتی سنتهای علمی است که باعث جلوگیری از خود بیگانگی فردی و اجتماعی و ناآرامی روحی است. کسانی که وظیفهای سیاسی به عهده آنها است زمانی که دچار سردرگمی و آشفتگی میشوند قدرت تاثیرگذاری و فرهنگ سازی را از دست میدهند و به جای انتخاب عناصر مفید از سیاستهای بیگانه کپیبرداری میکنند دلایل انحرافات مراکز سیاسی سقوط همین ارزشهای ملی و دینی و اصالت دادن به مادیات است تا جایی که با تبلیغ و ترویج انحرافات در تعارض با اعتقادات دینی دست و پنجه نرم میکنند. این گونه سیاست مداران با سوءاستفاده از امکانات به تبلیغ افکار و معرفی دانشمندان غربی میپردازند تا نظریه پردازهای سکولاریسم و براندازی نظامهای دینی را تقویت کنند. این افراد مقدسنما که فاقد مدیریت وتوانایی جذب افراد شایسته هستند و نه تنها نتوانستهاند امکانات و بسترهای فرهنگی را به وجود آورند بلکه بعضا امکانات موجود را از دست دادهاند.
بنابراین میتوان گفت همگرایی مسئولان برای خدمت رسانی یک ضرورت است و باید مسئولان از نظر تفکر، نگرش ونظریه نقطه مشترکی در عرصههای مختلف اجرایی داشته باشند. بر این اساس در دنیای کنونی که عصر پیشرفت و تکنولوژی میباشد نوگرایی و تحولخواهی یک اصل غیرقابل انکار است که اصلاح طلبی نامیده میشود. این افراد خواهان حل و فصل و ساماندهی مشکلات و معضلات و مطالبات مردم نیز میباشد.
به طور مثال اشتغال که یک معضل بزرگی است اگر تحولی وسیع در نوع نگرش برای حل آن صورت نگیرد کشور را به سوی چالش اجتماعی پیش میبرد. بنابراین باید در رابطه با این مساله به صورت کارشناسی و علمی روبهرو شد تا بتوانیم یک جامعه شاداب و با نشاط داشته باشیم. البته این نگرش اشتباه را نباید داشت که اول باید شکوفایی و رشد اقتصادی در کشور صورت بگیرد و بعد به سراغ عدالت اجتماعی رفت بلکه برای رسیدن به قلههای بالای رشد اقتصادی باید همراه و همزمان با عدالت اجتماعی پیش رفت. بنابر این براساس اصل شایستهسالاری باید معضلات اشتغال، اقتصاد و معیشت که بحران بزرگی برای جامعه است مورد توجه مسوولان قرار گرفته و آنان این امور را در اولویت کارهای آغازین خود قرار دهند. البته تجربه نشان داده است که آنان که میخواهند همه چیز را خود تجربه کنند چندان موفق نیستند اما آنان که از تجربه دیگران پند میگیرند زودتر به هدف خودشان میرسند بنابراین باید از تجارب دیگران استفاده نمود. به طور کلی میتوان گفت علاوه بر نوگرایی و تخصص، تعهد، تجربه و سابقه نیز مورد توجه خواص قرار میگیرد.
صرف داشتن سواد و تحصیلات آکادمیک نمیتوان به فردی مسئولیت داد که هیچگونه مسئولیتی را نمیپذیرد و نسبت به کار خود متعهد نیست. همچنین یک مدیر به علت نداشتن سابقه کار و به دلیل عدم شناخت از کارهای اجرایی نمیتواند یک مدیر خوب و موفقی در طول خدمت خود باشد و این یک نکته مهمی است که باید بسیار به آن توجه کرد. همچنین یک مدیر خوب باید به طور عقلایی اوضاع را تحلیل کند و بتواند با آزمودگی و چیرهدستی به موقع دست به تصمیمگیری زده و در عمل گره گشایی کند و در کل برای رسیدن به اهداف خود تلاش وافر داشته باشد.