حامد احمدى
دین مبین اسلام به مسأله صلح با ظرافت و عمق زیبایى نگاه مى کند و به همین دلیل اسلام را مى توان دین صلح و آرامش نامید. قرآن کتاب آسمانى مسلمانان بزرگترین پشتوانه استدلالى و اعتقادى این دین مقدس است و پیامبر عظیم الشأن حضرت محمد مصطفى (ص) و ائمه معصوم (ع) به عنوان راویان و پرچمداران آن با دو طریق کتاب و سنت آمیزه هاى انسان ساز و سعادت بخش آن را به جهانیان عرضه کردند. بدین سبب با نگرش اجمالى در این دو مى توان بدرستى دریافت که اسلام نه تنها برخلاف برخى جوسازى هاى مخالفان و استکبار جهانى دین خشونت نیست، بلکه روح صلح و دوستى و صفا و صمیمیت محصول واقعى آن است. در قرآن کریم نمى توان حتى یک آیه را پیدا کرد که زور و جنگ و خشونت را وسیله اى براى گرویدن دیگران به اسلام برگزیده باشد. مسأله صلح یک قاعده همیشگى و جنگ یک حالت استثنایى است.
شعار اصلى اسلام در باب جنگ دورى و جلوگیرى از وقوع آن است و همیشه اعلام مى نماید که از جنگ و خونریزى باید جلوگیرى کرد و مردم بى گناه و مظلوم نباید فداى قدرت طلبى و جاه طلبى حکمرانان شوند. آیات شریفه قرآن کریم حکایت از دورى گزیدن از جنگ و خونریزى دارد و فزون طلبى و تعدى و تجاوز را بشدت محکوم مى کند و هر عملى را که به موجب آن ساختارهاى اجتماعى لطمه ببینند و اخلاق روبه تباهى برود عمل نادرست و ناشایست مى داند.
امر به صلح، دوستى، برادرى و برابرى و نهى از جنگ و خونریزى و فساد و تباهى یکى از بزرگترین شعائر دین مبین اسلام است و همانگونه که در قسمتى از آیه 128سوره نساء نیز آمده است صلح را بهتر از جنگ مى داند و همگان را به برترى جویى صلح بر جنگ دعوت مى کند. حضرت محمد (ص) نیز قبل از وقوع جنگ همیشه دیگران را به توحید و یکتاپرستى دعوت مى کرد و از آنان مى خواست با صلح و آرامش در باب مسائل بیندیشند . در هیچ جنگى سپاه اسلام آغازگر نبرد نبود و اگر در هر شرایطى تقاضاى صلح مطرح مى شد بى درنگ ایشان مى پذیرفت، که نمونه بارز آن در سال ششم هجرى و در صلح حدیبیه اتفاق افتاد. بدین صورت که پیامبر اکرم (ص) و جمع کثیرى از مسلمانان از مدینه براى زیارت به سوى مکه حرکت کردند. قریش با اطلاع از این حرکت گروهى را براى جنگ با پیامبر (ص) و اصحابش روانه داد.
رسول الله (ص) در مکانى به نام حدیبیه به یاران خود چنین گفت: اگر امروز قریش از من چیزى بخواهند که باعث تحکیم روابط خویشاوندى شود من خواهم داد و راه مسالمت پیش خواهم گرفت. سرانجام سهیل بن عمرو به نمایندگى از قریش براى مذاکره و اتحاد قرارداد به نزد رسول الله (ص) آمد. پیامبر اکرم (ص) نیز دستور داد تا حضرت على (ع) براى نوشتن پیمان صلح حضور یابند و ایشان این چنین نوشت:به نام خداوند بخشنده مهربان، پس سهیل گفت من با این جمله آشنایى ندارم و رحمان و رحیم را نمى شناسم بنویس باسمک الهم یعنى به نام تو اى خداوند. پیغمبر موافقت کرد و بعد به حضرت على (ع) گفت بنویس هذا ما صالح علیه محمدرسول الله (ص) یعنى این پیمانى است میان محمد رسول خدا (ص)و سهیل نماینده قریش، بار دیگر سهیل اعتراض کرد و گفت ما رسالت تو را قبول نداریم پس لقب رسول الله (ص) را حذف و بنویس محمد ابن عبدالله، حضرت محمد (ص) نیز از حضرت على (ع) خواست تا این چنین کند.
مورخان آورده اند که در اینجا حضرت على (ع) گفت یا رسول الله (ص) من اجازه چنین جسارتى را به خود نمى دهم تا لقب رسول الله (ص)را حذف کنم، پیامبر (ص) نیز لحظه اى درنگ کرد و خود انگشت مبارک را در مرکب زد و بر روى کلمه رسول الله (ص) گذاشت و ... آنچه در این روایت آمده است خود گویاى تفکر صلح جویانه رسول مکرم اسلام است. رهبر عالیقدر اسلام با این گذشت و مسالمتى که از خود نشان داد به زیبایى پیام صلح طلبى دین اسلام را به جهانیان عرضه کرد. رسول الله (ص) در اندیشه افکار مادى و در گرو احساسات نفسانى نبود و خوب مى دانست که واقعیات و حقایق با نوشتن و پاک کردن عوض نمى شوند. از این جهت براى برقرارى صلح و جلوگیرى از جنگ و خونریزى در برابر تمام سختگیرى هاى طرف مقابل مسالمت به خرج داد و با آرامش از کنار بسیارى از مسائل و حقوق اساسى خود گذشت.
نمونه اى دیگر از صلح طلبى و انسان دوستى پیامبر اکرم (ص) در فتح مکه به چشم مى خورد چرا که بعد از فتح مکه و در هنگامى که رسول الله (ص) به همراه سپاهیان اسلام (ص) در حال ورود به مسجدالحرام بودند ترس و دلهره عجیبى در دل مشرکان بود و همه مى گفتند که در مقابل تمام بدى هاى صورت گرفته علیه رسول الله (ص) بى شک ایشان ما را به تیغ خواهد سپرد و زنان و طفلان ما را به اسارت و بردگى خواهد گرفت. اما ایشان با جمله اى آنان را آرام و دلهره شان را فرو ریخت. پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) فرمودند: چه مى گویید و درباره من چگونه فکر مى کنید؟ من همان جمله اى را که برادرم یوسف به برادران ستمگر گفت برایتان تکرار مى کنم.
یعنى امروز بر شما ملامتى نیست. خدا گناهان شما را مى آمرزد. او ارحم الراحمین است، همچنین هنگامى که یکى از سرداران سپاه اسلام هنگام ورود به مکه شعار مى داد الیوم یوم الملحمه الیوم تستحل الحرمه یعنى امروز روز نبرد است امروز جان و مال شما حلال شمرده مى شود، پیامبر اکرم (ص) سخت ناراحت شد و او را از مسند فرماندهى عزل کرد. این رفتار ملاطفت بار و صلح جویانه پیامبر (ص) گواهى روشن بر مهرورزى و صلح محورى دین مبین اسلام است اما با وجود این روایات مستند و چندین آیه و حدیث که هرکدام امر به صلح و دوستى و نهى از جنگ و خونریزى را در لوح خود محفوظ مى کنند ولى باز جهان غرب و استکبار جهانى بارها بخصوص بعد از پیروزى انقلاب اسلامى کوشیده است تا دین پاک محمدى(ص) را دینى خشونت آمیز معرفى کند. جالب آنجاست که همین مستکبران و زورگویان که تا دیروز سناریوهاى جنگ جهانى اول و دوم و چند صد جنگ دیگر را مى ساختند امروز مدعیان صلح و دوستى هستند.
حال آنکه تا دیروز همگان را به جنگ و خونریزى فرا مى خواندند. به هر حال با یک مقایسه سرانگشتى به راحتى مى توان دریافت که در جهان غرب دموکراسى یک مسأله مصلحتى است و کمتر اصل آن را در ساختارى بینایى و شنوایى قابل درک مى شود مشاهده کرد. امروزه صلح دستاویز سیاست هاى جهانخوارانه و جاه طلبانه استکبار جهانى شده است و با نام برقرارى صلح و آرامش چند صد هزار نفر در عراق و افغانستان و فلسطین و ... به خاک و خون کشیده مى شوند و عاملان این فجایع مبانى معرفت شناسانه و انسان دوستانه را در اصل قانون اساسى خود به رخ همگان مى کشند، حال آنکه این قانون اساسى به اصطلاح دموکراتیک و مدرن در پایه با یک تناقض اجرایى در ساختار سیاسى و اجتماعى و مبانى معرفتى همان قانون اساسى روبرو است.
امروزه جهان غرب کوشیده است تا اسلام را خشن و خشونت گرا معرفى کند حال آنکه آغازین کلام ما مسلمانان به نام خداى بخشنده و مهربان است. در جهان مسابقه محور به رقابت پیشرفت و توسعه به هر قیمتى مى پردازند و رسیدن به این مقصود جز در سایه یکه سالارى مستبدانه میسر نیست به عبارت واضح تر در جوامع مستبد و زورگو رسیدن به حد اعلا و شکوفایى مادى یک نکته مهم و اساسى است و در این مسابقه بنیان هاى همان کشور مدنظر و در اصل قرار مى گیرند و در این مبارزه قلع و قمع کردن دیگران، ایجاد جنگ و خونریزى با ملل و اندیشه هاى دیگر فقط اندکى از سیاست توسعه طلبانه آنها را تشکیل مى دهد.
از آنجا که دین مبین اسلام و کتاب آسمانى مسلمانان بر اندیشه برادرى و برابرى مستحکم است و از منظر آن خدا یکى است و تمام مؤمنان امت واحدى هستند و همه از یک پدر و مادر به امر خداى عزوجل آفریده شده اند و نژاد و قبیله و رنگ و پوست هیچ تأثیرى بر حقوق شهروندى افراد ندارد و همه باید با صلح و آرامش در کنار همدیگر زندگى کنند. (سوره حجرات آیه 13) و به عبارتى ساده تر اساس صلح بر پایه ایمان و اخوت استوار شده است.حامیان بلوک شرق و غرب که مکاتب کمونیستى و کاپیتالیسمى را پرورش و تبلیغ مى کردند کوشیدند با مهار کردن اسلام این مکتب مانا و ارزشمند را دور از اندیشه هاى بیدار قرار دهند و با انحراف اندیشه ها از آن از طریق مکاتب دنیوى خود راهى براى سبقت گرفتن از دیگرى در مسابقه قدرت طلبى باز کنند. اما تحقیقات نشان داده است دین اسلام نه تنها برخلاف دیگر ادیان در حال انزوا نیست بلکه روز به روز بر حامیان و پیروان آن افزوده شده است و مکتب سبز محمدى(ص) روز به روز در حال جهانى شدن است.
بى شک به کارگیرى برخى ترفندها همچون انتشار کاریکاتورها وساخت فیلم ها و نوشتن آیات شیطانى ها از یک طرف نه تنها موجب تخریب این رسالت ماندگار نمى شود بلکه موجب ایجاد سؤال هاى متعدد براى تحقیق و آشنایى بیشتر با آن مى شود و در این شرایط که استکبار جهانى مى کوشد تا رنگ این دین شریف را کمرنگ تر کند همگان باید از بهترین و پیشرفته ترین امکانات و تجهیزات اطلاع رسانى به منظور آگاه سازى افکار و اذهان عمومى جهانیان بهره درست بگیرند و به عبارتى واضح تراز هر تهدیدى که توسط دیگران براى تخریب استفاده مى شود به عنوان وسیله اى براى تبلیغ و گسترش استفاده کنند.
پذیرفتن این نکته که امروزه اذهان جهانیان از پذیرش سؤال هاى بى جواب معذور است خود راهکارى اساسى براى رسیدن به اهداف است و شفاف تر ساختن این نکته که آنانى که تا دیروز سلاح هاى پیشرفته کشتار جمعى مى ساختند و با در اختیار داشتن کامل ترین و جدیدترین ابزارآلات جنگى شیوه هاى مدرن همچون جنگ هاى الکترونیکى و جنگ ستارگان را براى توسعه طلبى خود با بهانه صلح مطرح مى کردند و فجایع بزرگ بشر را در اقصى نقاط جهان از کوزوو تا هیروشیما به وجود آوردند صلاحیت ایجاد صلح جهانى را ندارند و با مکتب سعادت بخش و انسان ساز اسلام اصلى بنیادین در تعریف تئورى هاى صلح طلبانه جهان قرار گیرد.