تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۰  ، 
کد خبر : ۹۹۱۶۸

اتحاد جبهه اصلاحات


‌پیام حاجى بابا
گروه سیاسی: واقعه مهمى رخ داده است. اصلاح‌طلبان این روزها به مناسبت انتخابات آتی، اتحاد از دست رفته خود را باز یافته‌اند. سخنگوى حزب کارگزاران سازندگی، جناب آقاى حسین مرعشى با توجه به شرکت 35 درصدى واجدین شرایط در انتخابات شوراى شهر تهران که از نظر سنجى‌ها به دست آمده، گفته است: “این افزایش مشارکت مردم نسبت به گذشته، امیدوارى ما براى پیروزى در انتخابات را افزایش مى‌دهد. اگر صدا و سیما هم به کار تبلیغات کلى بپردازد و تخریبها علیه ما را کم کند، با حضور در محلات و تماس با اقشار مختلف مردم در جلسات سعى مى‌کنیم انگیزه لازم براى شرکت مردم در انتخابات را فراهم کنیم. تا آنجا که نظرسنجى‌ها نشان مى‌دهد موقعیت اصلاح‌طلبان در تهران خوب است و به موفقیت در تهران خیلى امیدواریم.”(1)
سید محمد ابطحى نیز در یادداشتى نوشته است: “من به دلایل مختلف اعتقاد دارم شرایط فعلى انتخابات شوراها تفاوت جدى با شرایط دوران انتخابات ریاست جمهورى پیدا کرده است... اکنون از یکسو خوشبختانه با تلاش دست‌اندرکاران ائتلاف اصلاح‌طلبان و با محوریت آقاى خاتمى و همراهى آقاى کروبى به عنوان پیشکسوتان و بزرگان جبهه اصلاحات لیست واحدى براى شوراهاى شهر و روستا تهیه و ارائه شده است.”(2)
در این نوشتار مى‌خواهیم به ریشه‌یابى و آثار ائتلاف میان اصلاحاتیان بپردازیم و وزن امیدوارى چهره‌هاى شاخص آن جبهه به پیروزى را تا حدودى تعیین کنیم یا لااقل مورد بررسى قرار دهیم.
حجت‌الاسلام مهدى کروبی، پس از انتخابات ریاست جمهورى نهم، کارکرد و چهره‌اى متفاوت یافت. ایشان از خط مقدم و مسئولیت‌هاى کلیدى و اجرایى به پشت صحنه و ایفاى نقش فعال حزبى تغییر مکان داد و تمام هم و غم خود را سامان دادن به جبهه اصلاحات قرار داد. نمى‌توان این تلاشها را در ایجاد ائتلاف کنونی، ناموثر دانست. اما مسئله اختلاف نظرها و شکاف‌هاى میان اصلاحاتیان آنچنان عمیق بوده و هست که نمى‌توان پر شدن آن شکافها و تبدیل اختلافها به اتحاد را تنها با تلاش‌هاى نیرویى واحد توجیه نمود. بنابراین، باید به ریشه‌یابى دقیق‌ترى در این موضوع پرداخت. دوران پس از خرداد 1376 تا خرداد 1384، جزر و مد شدیدى را در عرصه سیاسى شاهد بود، ظهور ناگهانى و یکباره جریانى با عنوان دوم خرداد یا اصلاحات، کمال و بلوغ این جریان و سپس افت دور از انتظار و نهایتا افول بالکلیه این جریان در عرصه اجرایى و مدیریتى کشور. روشن است که چنین پدیده‌اى نیاز به تفسیر و تحلیل عمیق دارد. بارى به هر تحلیل که به مسئله مزبور بنگریم، سیاسیون اصلاح‌طلب، به موازات این جزر و مد، یک منحنى کمابیش صعودى را در مورد اختلافات داخلى طى کرده‌اند. آنان در ابتداى امر، با اتحاد بر سر مسائل اصولى اصلاح‌طلبی، بر اختلالات کامن و درونى خویش فائق آمده بودند.
با اوج‌گیرى این جریان و مطلق العنان شدن اصلاحاتیان در عرصه مدیریتى کشور، آرام آرام، فرصت تجدیدنظر در اتحاد پیشین پدید آمد و هر یک از گرایشها و جناح‌هاى داخلی، علم استقلال فکرى و تمایزات اندیشه‌اى را برافراشته‌اند و به تقسیم‌بندى و افراز حوزه داخلى جبهه اصلاحات پرداختند. این جریان، تا حدودى زاییده آن غرورى بود که از تکیه بر عرصه‌هاى مختلف سیاسى حاصل شده بود. وقتى هر یک از جناح‌هاى ذى‌نفع در جبهه اصلاحات به ادامه وضعیت حاضر مطمئن شدند و دغدغه تفوق و غلبه بر جناح مقابل از آنان تا حد زیادى رخت بربست، فکرشان به تمایزات داخلى معطوف شد. در عرصه‌هاى انتخابات، البته برخى از پیشکسوتان این جبهه، فریاد بر مى‌آوردند و تقاضاى اتحاد میان احزاب مختلف داخل این جبهه داشتند، اما این فریادها نیز سودى نداشت.
وضعیت مزبور پس از انتخابات ریاست جمهورى نهم، کاملا متغیر شد. هرگونه امید به دستیابى مجدد پست‌هاى مدیریتى کلان کشور لااقل تا دوره‌اى معین، از میان‌ رفت، پروژه‌هاى روشنفکرى جهت نقد کوبنده مبانى سیاسى‌اى که به اعتقاد اصلاحاتیان با دموکراسى و اصول آن مخالف و متعارض هستند، تضعیف شده، به سردى گرایید، توجیهات بارده جهت علت‌یابى شکست‌هاى پیاپى جبهه اصلاحات، باب شد، مرکزیت و گردهمایى شغلى اصلاحاتیان از هم پاشیده شد و هر یک به سر کارى رفتند و به مشغله‌هاى روزمره گرفتار آمدند... در این وضعیت کاملا جدید و در آستانه انتخابات دوره سوم شوراهاى شهر و روستا و نیز انتخابات مجلس خبرگان رهبری، چیزى براى از دست دادن در جبهه اصلاحات باقى نمانده است. همین احساس که زمینه ریسک و خطر کردن است، در مرحله دوم انتخابات مهم ریاست جمهورى در خرداد 84 موجب شد، اتحادى غریب میان اصلاحاتیان و کارگزاران سازندگى و نیز گروه‌هایى نظیر نهضت آزادى و... حاصل آید.
ائتلاف کنونى میان احزاب مختلف غیر اصولگرا که البته نباید در پایدارى و استقرارش بیش از حد قلمفرسایى نمود و در باب آن مبالغه کرد (چه اینکه نغمه‌ها و سازهاى مخالف همچنان به گوش مى‌رسد و آینده آن را چندان خوشبینانه نشان نمى‌دهد)، حاصل نوعى سرخوردگى و یاس به نظر مى‌رسد، حاصل این احساس که دیگر چیزى براى از دست دادن باقى نمانده است. اما آیا مى‌توان مبنایى واحد براى محوریت این ائتلاف یافت؟ شاید نفس “غیریت” و تفاوت )otherness( تنها محور ائتلاف باشد. به عبارت دیگر، محور و مرکزیت ائتلاف با یک امر سلبى است. موتلفین، صرفا خود را غیراصولگرا مى‌شمارند و با همین غیریت خود را تعیین هویت مى‌کنند. انگیزه‌اى جز شکست جناح اصولگرا و تصاحب بخشى از عرصه از دست رفته مدیریت ندارند. ائتلاف، به صورت پوشش و ساترى عمل مى‌کند که شکاف‌هاى اصلى و ماهوى آنان را در خود گم مى‌کند و بر یاس و احساس شکست و غبن سرپوش مى‌نهد.
بدیهى است در صورت پیروزى جناح مزبور (که نمى‌دانیم اسمش را چه بگذاریم، اعتماد ملی، باران، اصلاحات، دوم خرداد، غیراصولگرا، کارگزاران سازندگى یا ملغمه)، شکاف‌هاى ذاتی، خود را بروز خواهند داد و در عرصه سهم طلبى از غنیمت پیروزی، هیاهویى بى‌نظیر درخواهد گرفت. در آن صورت، دیگر مشخص نیست، پیشکسوتانى نظیر جناب آقاى مهدى کروبى یا آقاى سید محمدخاتمى بتوانند در نقش اتحاد بخش یا لیدر کل جریان عمل کنند. از آنجا که افق انتخابات به لحاظ نتایج، چندان قابل پیش‌بینى نیست، باید به تماشا نشست و دید که پیروز میدان چه جناحى است، اما پیشاپیش با توجه به قرائن و مطالب پیش گفته، نباید خود را در مورد بقاى اتحاد و ائتلاف اصلاحاتیان، امیدوار نگاه داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات