تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۵۶  ، 
کد خبر : ۹۹۱۸۷

مردم در انتظار احزاب نمی‌مانند


مهدی محمدی
بیش از سه ماه است اکثر مطبوعات و رسانه های داخل ایران دلمشغول یک مسئله اند: بالاخره (در انتخابات شوراها) کدام احزاب با یکدیگر ائتلاف خواهند کرد و نام چه کسانی در لیست کدام احزاب قرار می گیرد. این مضمون مشترک و بلکه مهم ترین مضمون تقریبا تمامی آن چیزی است که از محافل تحلیلی و خبری ایران درباره انتخابات شوراها بیرون آمده است. خود انتخابات در حاشیه است، لزوم مشارکت حداکثری مردم در آن، تاثیر میزان مشارکت مردم در انتخابات و نتیجه آن -هر دو- بر سیاست خارجی و امنیت ملی ایران، مشکلات «شهر» یعنی همان جایی که شوراها باید به اداره امور آن بپردازند و... همه این بحث ها حاشیه ای و فرعی است. مهم این است که چه کسانی از هم بریده و چه کسانی به هم پیوسته اند. چرا این موضوع اینقدر مهم است یا درست تر بگویم این همه به آن اهمیت داده می شود؟ آیا تحت تاثیر این فضا درباره نقش احزاب، جایگاه آنها و میزان تاثیرشان در انتخاب مردم غلو نشده و آیا احزاب به راستی این قدر مهمند که جدی گرفته شده‌اند؟
این یادداشت تلاش می کند استدلال کند کلیت این فضا و میزان سروصدایی که احزاب (راجع به خودشان) در حال تولید آن هستند، بیش از آن که از واقعیتی حکایت کند مبتنی بر خیالبافی های احزاب و گروه های ایرانی درباره خودشان است.
اجازه بدهید با یک سؤال ساده و مشخص جلو برویم: احزاب در ایران چقدر رأی دارند؟ برخی تحولات در حدود یک دهه گذشته و خصوصا در دوران 8ساله زمامداری دوم خردادی ها، احزاب سیاسی ایران را (اصلاح طلب و اصولگرا) درباره وزن و جایگاهشان در میان مردم و بویژه درباره میزان تاثیرشان در تصمیم گیری سیاسی آنها گرفتار سوءتفاهم هایی بزرگ کرده و آنها را به کام اشتباهاتی مهیب درافکنده است. آنچه نزدیکترین دیدگاه به حقیقت است، این است که بگوییم احزاب و گروه‌های سیاسی ـ ولو خودشان خیلی خودشان را قبول داشته باشند ـ در ایران رأی ندارند. استدلال به نفع چنین حکمی چندان دشوار نیست. می توان به سبک فیزیکدان‌های نظری یک آزمایش ذهنی ترتیب داد. انتخاباتی را تصور کنید که در آن مردم مجبورند فقط به اسامی احزاب (بدون اطلاع از کاندیداهای آنها) رأی بدهند. یعنی آنچه به مردم عرضه می شود فقط نام احزاب و گروه‌هاست و از مردم خواسته می‌شود بدون پرسش از اینکه برنامه این احزاب چیست یا در صورت پیروزی چه کسانی را بر مسند امور خواهند نشاند، صرفا بر مبنای شناختی که از سابقه و دیدگاه های آنها دارند، یکی از آنها را برگزینند.
می‌توان حدس زد استقبال مردم از چنین انتخاباتی بسیار اندک خواهد بود و بسیاری از آنها با خنده از کنار این نمایش خوشمزه خواهند گذشت. واضح است که آن شرایط فرضی چرا به چنین فرجامی می انجامد. مردم در ایران احزاب را نمی شناسند و علاقه چندانی هم به شناخت آنها و پی گیری آنچه می کنند و می گویند، ندارند. در واقع نزد ایرانی جماعت نوعی بدگمانی تاریخی نسبت به احزاب وجود دارد؛ حزب به عنوان تجمعی از افراد شکم سیر که سخت تشنه قدرتند و مردم را هم دم انتخابات به عنوان نردبان می خواهند تا پا بر شانه های آنها بگذارند و از پله های قدرت بالا بروند و بعد از آن دیگر هیچ تا انتخابات دیگر. مردم در ایران خصوصا در یک دهه اخیر همواره به «چهره»ها رأی داده اند، به برنامه های آنها و فضایی که پیرامونشان شکل گرفته است نه به «احزاب». در دوم خرداد 76 آن که رأی آورد شخص سیدمحمد خاتمی بود درحالی که این رأی، امر را بر دوم خردادی های تندرو ـ آنها که مدتی بعد در قالب حزب مشارکت و سازمان مجاهدین تازه جان گرفته سازمان یافتند ـ مشتبه کرد و گمان بردند که مردم در دوم خرداد به مشارکت و مجاهدین رأی داده اند.
رأی به خاتمی رأی به این دو حزب نبود و رأی این حزب ها را هم هرگز نباید کاملا به پای خاتمی نوشت. بسته به اینکه، آن که در معرض انتخاب مردم قرار می گیرد چه کسی باشد، مشارکت یا خاتمی، افراد مختلفی با انگیزه های مختلف به پای صندوق ها می آیند و رأی می دهند و هیچ سبد کاملا مشترکی وجود ندارد که دربرگیرنده تمامی آراء این دو باشد. نکته مهم تر این است که اگر فی المثل نامی از خاتمی در میان نبود و از مردم صرفاً خواسته می شد به موجودیتی به نام حزب مشارکت رای بدهند، بی تردید بسیاری از آنها که خاتمی اگر شخصا کاندیدا بود حتما به او رأی می دادند، نسبتی میان خود و حزب مشارکت و طبعا الزامی برای رأی دادن به آن احساس نمی‌کردند.
شبیه همین تحلیل را می توان کم و بیش درباره برخی احزاب حاضر در جبهه اصولگرایی هم ارائه کرد و نتایج همان است که گفته شد، به گونه ای که در یک تحلیل نهایی می توان ادعا کرد در ایران بارها به خاطر بعضی «چهره»ها به بعضی «احزاب» رأی داده شده اما عکس آن کمتر اتفاق افتاده است، اکنون در و دیوار شهر پر است از پلاکاردها و بیل بردهایی که چند جمله ای شعار بر روی آن نوشته اند و بعد امضای یک حزب یا گروه یا جمعیت با حروفی بزرگ و نامتعارف پای آنها نهاده شده است. مردم کوچه و خیابان این گروه ها را نمی شناسند و جالب است که شور و شوقی هم از خود برای شناخت آنها نشان نمی دهند. آسان ترین شیوه برای بسیاری از آنها این است که فی‌المثل بگویی اینها طرفداران احمدی نژادند آنها طرفداران خاتمی و از این قبیل.
اگر دیدگاهی که این نوشته تا این جا پیش نهاده درست باشد، منطقی است که فکر کنیم ائتلاف یا عدم ائتلاف چند حزب با یکدیگر چندان رأیی از «چهره»ها جابجا نمی کند و مردم از جزئیات این ائتلاف بی خبر و نسبت به معنای سیاسی آنها عموماً بی توجهند. تا آنجا که به مردم عادی و زندگی روزمره شان مربوط می شود هیچ اهمیتی ندارد که فلانی ها بالاخره به ائتلاف رسیدند یا نه، حداکثر این است که روزنامه‌خوان‌هاشان ـ تازه اگر حوصله کنند و خبرهای این همه زد و خورد و قهر و آشتی را بخوانند ـ دستی بر پشت دست دیگر می کوبند و زیر لب چیزی زمزمه می کنند که این اهل سیاست فرق میان ادعا و عملشان چرا چنین عمیق و بزرگ است، اما حتی همین ها به هنگام رأی دادن نه به آنچه رهاورد لابی ها و زد و بندهاست بلکه بر مبنای اصول خود و با محوریت یک «گفتمان»که یک «چهره» نماینده آن است رأی خواهند داد. احزاب سیاسی ایران باید این توهم را از صفحه ذهن های خود بزدایند که مردم حیران و منتظر ایستاده اند تا ببینند بالاخره دعواهای آنها به کجا ختم می شود. احزاب می توانند تا شب انتخابات با هم دعوا کنند اما مردم عموماً مدت ها قبل تصمیم خود را گرفته اند که سرمایه رأی خود را در سبد چه کسانی بگذارند و به همین دلیل صبورانه اهل سیاست را به حال خود وامی‌نهند تا در دنیای مجازی خود سیر کنند و خوش باشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات