* جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز تهران خیلى زود به اجماع رسیدند و بدون درگیرى و تنش لیست واحدى را ارائه کردند. علت این توافق فورى و آسان چه بود؟
** با توجه به معیارها و اصول مشترکى که دو جامعه در انتخاب کاندیداهاى مجلس خبرگان رهبرى داشتهاند، موجب شد که خیلى سریع به نتیجه برسند. یکى از مسائلى که مطرح شد این بود که فقهایى که هماکنون عضو مجلس خبرگان هستند با توجه به اینکه از وزانت علمى کافى برخوردارند و سوابق سیاسى خوب و تجربه حضور در مجلس خبرگان را دارند اصل را بر این قرار دادیم که از این افراد استفاده شود مگر کسانى که به نحوى توانایى ادامه حضور را ندارند یا اصرار بر عدم حضور دارند. از این جهت لیست خبرگان بررسى شد و معلوم شد تعداد قابل توجهى از آنها مىتوانند مجددا در مجلس خبرگان حضور پیدا کنند. طبعا مواردى که خلا پدید آمده بود، یعنى در جایى که نماینده خبره یک استان فوت کرده بود یا در اثر کهولت سن آمادگى لازم را نداشت، اقدام به جایگزینى کردیم. با توجه به معیارهایى که ما داشتیم یعنى وزانت علمی، معروفیت مردمی، سوابق خوب سیاسی، توافق دو جامعه بدون اینکه ملاقاتى صورت بگیرد، بسیار بالا بود. شاید موارد بسیار اندکى بود که ما تفاوتهایى را داشتیم که ناگزیر شدیم با تشکیل یک کمیته 6نفره این هماهنگى را بهوجود آوریم و طى چند جلسه نشست لیست ما در سراسر کشور مشترک شد. وقتى که اصول و معیارها با هم دیگر همخوانى داشته باشد تعیین مصادیق به سهولت انجام مىگیرد.
* چه شد که شما در لیست قرار گرفتید. شما از ابتدا در لیست قرار نداشتید.
** براى انتخاب هر یک از اعضا در جامعه راىگیرى مىشود. کسانى که داوطلب بودند و یا به آنها پیشنهاد مىشد به راىگیرى گذاشته مىشدند و هر کدام که راى بیشترى کسب مىکرد در لیست گنجانده مىشدند. دوستانى بودند که راى بیشترى کسب کرده بودند و در لیست قرار گرفته بودند و لیست تکمیل شده بود. اما یکى از دوستان پس از اتمام فرصت ثبت نام مشخص شد که ثبتنام نکرده است و جا براى ورود یک نفر دیگر باز شد. من با توافق خود شورا ثبتنام احتیاطى کرده بودم که اگر یک چنین مسائلى پیش آید ما فرد آماده دیگرى را داشته باشیم. علاوه بر این یکى دیگر از اعضا هم انصراف داد و حضرت آیتالله باقرى کنى هم به این جمع اضافه شدند.
* پس بحث رد صلاحیت کاندیداهاى جامعتین مطرح نبوده است.
** مسئله رد صلاحیت نبوده است.
* عملکرد شوراى نگهبان در بررسى صلاحیت کاندیداهاى خبرگان رهبرى را چطور ارزیابى مىکنید؟
** به نظر من اگر ما بخواهیم عدد و رقم را در اینجا مبنا قرار دهیم باید بگوییم بیشترین رد صلاحیتها، در جناح اصولگراست. رد صلاحیت در سطح خبرگان براى جامعتین بسیار بسیار نادر اتفاق مىافتد. عملکرد شوراى نگهبان این را ثابت مىکند که ملاحظات سیاسى در کار نیست. آنچه در این دوره در خصوص احراز صلاحیتها بحثهاى زیادى در پى داشت این بود که در آزمون علمى کاندیداها سختگیرى بیشترى حکایت از یک سطح بالاى انتظارات از سطح علمى داوطلبان بود. براى همین تعداد قابل توجهى از کاندیداها نتوانستند سوالات علمى را پاسخ دهند.
* این سوالات را چه کسانى طرح کرده بودند. آیا متولى آن شوراى نگهبان بود؟
** سوالات را اعضاى شوراى نگهبان طرح نکرده بودند و بررسى اوراق امتحانى نیز توسط همان اساتیدى صورت گرفت که خود طرح سوال کرده بودند که اساتید بنام حوزه علمیه قم هستند. اگر بنا بود بررسى صلاحیت کاندیداها به حوزه علمیه قم هم راسا و مستقیما واگذار شود، تصور نمىکنم بهتر از این بررسى مىشد. لذا در امتحان علمى بسیارى حد نصاب را نیاوردند بعضىها هم به خاطر عدم تاثیر صلاحیت سیاسى رد صلاحیت شدند. من معتقدم که ما باید به ساز و کار قانونى شوراى نگهبان تن بدهیم و بى دلیل دست به اعتراض بدون مبنا و پایه نزنیم. معناى آن این نیست که شوراى نگهبان اشتباه نمىکند. کما اینکه شورا نسبت به تائید صلاحیت بعضى از افراد در دوره پیشین ابراز تردید کرده بود. خود این حکایت از این دارد که ممکن است اشتباهى رخ دهد. مهم این است که این رد یا تائید صلاحیتها عمدا صورت نمىگیرد و هیچگونه غرضورزى را در رفتار شوراى نگهبان شاهد نیستیم.
* با توجه به اینکه این مجلس وظایف بسیار خطیرى در کشور برعهده دارد، چرا مردم این مجلس را کمتر مىشناسند؟
** با توجه به اینکه موضوع کار خبرگان موضوع محدودى از لحاظ کمیت است ولى از نظر کیفیت فوقالعاده مهم است، عامه مردم احساس درگیرى و مشغولیت با این مجلس ندارند. همچنین خبرگان در سال دو نشست دارند در این نشست بخش قابل توجهى از مسائلى که مطرح مىشود به مردم عرضه نمىگردد. نتیجه این است که مردم از کارکرد مجلس خبرگان خیلى باخبر نیستند، انتخابات مجلس خبرگان هم هر 8 سال یک بار انجام مىگیرد. این فاصله طولانى بسیارى از آنچه را که 8 سال قبل براى آنها مطرح شده در نظر آنها به فراموشى مىکشاند. اینها دست به دست هم مىدهد و باعث کمتوجهى مردم به این مجلس مىشود. علاوه بر آن در شرایطى که ما از یک رهبرى بسیار فرهیخته و توانایى برخوردار هستیم و به حمدالله این رهبرى توانا توانستهاند بعد از رحلت حضرت امام(ره) خلف صالحى براى امام باشند و در مقابل ترفندهاى استکبار جهانى و نقشه آنان با تدبیر مقاومت کنند و ملت را در مسائل داخلى و خارجى هدایت کردهاند. چون در رهبرى مشکلى پدید نیامده است اهمیت خبرگان بروز نکرده است.
من مىخواهم بگویم تا جنگى نباشد، اهمیت نیروهاى نظامى دانسته نمىشود و تا در مورد رهبرى چالشى ایجاد نشود ما اهمیت خبرگان را در نخواهیم یافت. مجلس خبرگان رهبرى پس از رحلت حضرت امام(ره) در کمتر از 24 ساعت جانشین بسیار عالى و مناسبى را براى ایشان انتصاب کردند و به مردم معرفى نمودند. اگر خداى ناکرده ما در جانشینى امام(ره) با چالش و مشکلى روبهرو مىشدیم و مدتى با خلا رهبرى روبهرو مىبودیم آیا موجب نمىشد که در داخل یک گسیختگى و وارفتگى پدید آید و در خارج از کشور دشمنان ما براى فروپاشى این نظام دندان تیز کنند. این را باید از کارهاى عالى مجلس خبرگان دانست که بهنگام و به موقع توانستند بهترین تصمیم را بگیرند و در نشستهاى بعدى هم همواره شرایط و صلاحیت رهبرى را مورد تائید قرار دادهاند. لذا جایگاه خبرگان جایگاه والایى است. هر غفلتى در خصوص مجلس خبرگان به تضعیف جایگاه محورى نظام منجر خواهد شد.
* شما به بعضى ویژگىهاى مجلس خبرگان مثل برگزارى هر 8 سال یکبار انتخابات آن، نشستهاى کم اعضا، اطلاعرسانى محدود و امثالهم اشاره کردید. ولى کم اطلاعى مردم همهاش به این ویژگىها برنمىگردد. به نظر شما آیا نهادها و دستگاههاى آموزشى و فرهنگساز ما در این خصوص کمکارى نکردهاند؟
** من این را قبول دارم که آموزش درست و کافى براى عامه مردم در مورد مجلس خبرگان داده نشده است.
من معتقدم علاوه بر این خود خبرگان هم یک نقش جدیدى براى خود تعریف کنند و آن این است که آنها واسطه بین مردم و رهبرى باشند و مسائل و موضوعاتى که مردم از نظام مىطلبند را به عنوان دیدگاههاى مشورتى به رهبرى منتقل کنند.
متقابلا در مقابل هرگونه تعدى به جایگاه رهبرى در نظام سینه سپر کنند و به دفاع نظرى و علمى از مقام معظم رهبرى بپردازند. در این صورت مردم همواره حضور مجلس خبرگان را احساس خواهند کرد.
* شما اشاره کردید که مجلس خبرگان در کمتر از 24 ساعت جانشین مناسب و شایستهاى براى حضرت امام(ره) تعیین کردند. چرا رهبرى باید به این فوریت انتخاب شود؟ آیا با نبود رهبرى مشروعیت سایر ارکان نظام زیر سوال مىرود؟
** اصولا ما نباید خلا رهبرى را در نظام داشته باشیم. مشروعیت همه کارهاى این نظام به وجود رهبرى بستگى دارد. اما در شرایطى که ما با خلا رهبرى روبهرو مى شویم معنایش این نیست که اداره امور به وسیله ارگانها و نهادهایى که زیر نظر رهبرى پیشین بودهاند به یکباره مشروعیت خود را از دست مىدهند. تا تعیین رهبرى بعدى سایر ارگانها به اقتضاى استصحاب به قوت و مشروعیت خود باقى خواهند ماند.
* کشور ما از ابتداى پیروزى انقلاب تا به امروز سه دوره مجلس خبرگان رهبرى را شاهد بوده است. ارزیابى شما از عملکرد این مجلس در طول سه دورهاى که برگزار شده، چیست؟ و دیگر اینکه اگر شما به مجلس خبرگان راه پیدا کنید دست به اصلاحاتى خواهید زد یا همین روند فعلى را ادامه خواهید داد؟
** مجلس خبرگان دو وظیفه برعهده داشته است. یکى تعیین رهبر به هنگام فوت رهبر پیشین یا از دست دادن شرایط رهبرى و دوم نظارت بر رهبرى از حیث ادامه وجود شرایط.
مجلس این دو وظیفه خود را به خوبى در این سه دوره انجام داده است. البته مجلس خبرگان وظیفه سومى نیزبا موافقت مقام معظم رهبرى برعهده دارد و آن نظارت بر زیر مجموعههاى رهبرى است. کمیتهاى تشکیل دادهاند که کارش تحقیق است و گزارش آن را به اجلاسیه خبرگان مىدهند. به نظر من با توجه به اینکه مقام معظم رهبرى با این وظیفه موافقت کردهاند این وظیفه امرى مطلوب است. به نظر من همانطور که اشاره کردم مجلس خبرگان باید یک وظیفه داوطلبانهاى را انجام دهد و آن قرار گرفتن بین مردم و رهبرى به عنوان یک واسطه است و از سوى دیگر از جایگاه رهبرى حفاظت کند.
* ما در این دوره از مجلس خبرگان شاهد بعضى توطئههاى معاندان نظام بودیم که مىخواستند روحانیون برجسته کشور را در مقابل یکدیگر قرار دهند. شما علت این نوع حرکات را در چه مىدانید و راه مقابله با آن چیست و آیا اساسا این تقابل در واقعیت وجود دارد؟
** اصولا بعضى افراد و گروهها نظر تمام و کمالى نسبت به ولایت فقیه ندارند. آنها براى به چالش کشاندن رهبرى شاید نتوانند مستقیما به رهبر حمله کنند اگرچه در دورههایى این کار را کردند اما نقشههاى آنها نقش بر آب شد و از سوى مردم سیلى محکمى خوردند. حال که نمىتوانند به رکن محورى نظام لطمه اى وارد کنند و او را به چالش بکشانند ما نعى ندارد که از طریق خبرگان این کار را انجام دهند و در صدد تفرقه بین اعضاى خبرگان برآمدند و یا لااقل اینطور وانمود کنند که وحدت در خبرگان وجود ندارد.
البته اختلاف نظرى و دیدگاهى در بین خبرگان در بسیارى از مسائل وجود دارد و کاملا امرى طبیعى است. ما در طول تاریخ هم مىبینیم که بین فقهاى ما در مسائل فقهى اختلافنظرهایى هست. از جمله در خود ولایت فقیه کم و بیش اختلافاتى وجود دارد ولى هرگز موجب تفرقه و رویارویى میان فقها نبوده است. انعکاس این اختلافات نظرى در محافل سیاسى و کشاندن آن به سطح مطبوعات و بزرگنمایى آن باعث شده تا ین اختلافات بزرگ جلوه داده شود. واقعیت مطلب اینها نیست.
* از آنجا که مجلس خبرگان از قداست خاصى نسبت به سایر مجالس برخوردار است نظرتان درباره مبارزات انتخاباتى چیست و آیا اساسا به رقابت در این انتخابات معتقد هستید و دیگر اینکه ارائه لیستهاى متعدد در این دوره را چطور ارزیابى مىکنید؟
** بنده معتقدم مبارزات انتخاباتى به مثابه مبارزات انتخاباتى در سایر انتخابات نخواهد بود. چرا که اصولا بسیارى از بزرگان و مفاخر ما با تاکید و اصرار همگنانشان وارد یک چنین عرصهاى شدهاند. آنها قصد رقابت با دیگران را ندارند بلکه رقبا را رفیق مىدانند، اما این را قبول داریم که صلاحیتها متفاوت است. ممکن است بعضىها در بعضى حوزههاى فکرى صلاحیت لازم را داشته باشند و بعضى در حوزههاى دیگر. مبارزات خبرگان در این حد خواهد بود که صلاحیتها و شایستگىهاى خودشان را مطرح کنند و یا کسانى به معرفى شایستگىهاى آنان براى آگاهى مردم بپردازند. ولى هرگز این رفتار مقابله با یکدیگر و یا خداى ناکرده تخریب یکدیگر تبدیل نخواهد شد.
* و اما ارائه لیستهاى متعدد؟
** با توجه به اینکه جریانات سیاسى متعددى در کشور ما وجود دارد این ارائه لیستهاى متعدد از این موضوع ناشى مىشود و جالب این است که لیستهاى متعدد موارد اشتراکى بسیارى دارند. اما لیستهاى ارائه شده هرگز به معناى رد سایر کاندیداهاى دیگر نخواهد بود.
* به نظر شما ورود یک نماینده مجلس شوراى اسلامى به مجلس خبرگان چه پیامدهایى را در پى خواهد داشت؟
** طبعا اگر کسى در دو جایگاه نمایندگى مجلس و نمایندگى خبرگان قرار بگیرد مىتواند از هر دو موضع به حمایت هم بپردازد. یکى از دغدغههایى که مجلس دارد، دغدغهاى بوده که خبرگان هم داشته است و آن مسئله “ربا” سیستم بانکى است. همکارى مشترک بین این دو مجلس مىتواند به حل بسیارى از مشکلات بزرگ کشور کمک برساند.
* ما از ابتداى شکلگیرى مجلس خبرگان با شبههآفرینىهاى متعددى در این خصوص روبهرو بودهایم که مىتوان به شبهاتى چون شبهه دور، ورود زنان، ورود افراد غیرمعمم، ورود متخصصان غیرمجتهد و... اشاره کرد در این خصوص چه تحلیلى دارید؟
** وظیفه خبرگان تعیین رهبرى است. حال ما باید ببینیم که مهمترین ویژگى رهبرى چیست که خبرگان موظفاند بر اساس این ویژگى او را برگزینند. اگر ما همه ویژگىهاى رهبرى را که در قانون اساسى آمده در رهبرى جمع ببیندیم اما فقاهت و عدالت را در او نبینیم هرگز نمىتوانیم او را به عنوان رهبرى نظام برگزینیم، پس این ویژگى لازم و ضرورى است. پس خبرگان باید از این دو ویژگى برخوردار باشند تا بتوانند این دو را در شخص دیگرى تشخیص دهند. از این رو مجلس خبرگان مجلس فقهاى عادل است و در طول تاریخ شیعه سابقه داشته است، لذا غیرفقها در این مجلس جایى ندارند. مسئله دیگر اینکه ما هم قبول داریم اعضاى مجلس خبرگان نباید حتما مرد باشند. این صلاحیت را خانمها هم مىتوانند داشته باشند. اما آیا زنان مجتهده کافى که توسط شوراى نگهبان صلاحیتشان تائید شده باشد، داریم؟ در این دوره هم بعضى خانمها ثبتنام کردهاند اما تائید نشدند. ما امیدواریم که زنان ما بتوانند در دورههاى بعد با کسب شرایط و صلاحیتهاى لازم در انتخابات خبرگان نامزد شوند و همچنین عضویت در خبرگان شرط معمم بودن را ندارد. در همین دوره ما آقاى اسماعیلى را داریم که معمم نیستند اما کاندیدا شدهاند و توسط شوراى نگهبان تائید صلاحیت هم شدهاند. مسئله دور هم بارها و بارها توسط صاحب نظران ما پاسخ داده شده است و ما این اشکال را وارد نمىدانیم.
* لزوم مشارکت مردم در انتخابات پیش رو را در چه مىدانید؟ و علاوه بر لزوم مشارکت مردم چه الزامات دیگرى را در این عرصه ضرورى و اجراى آن را لازم مىدانید؟
** شکلگیرى این نظام بر اساس نظر و آراى مردم بوده و 2/98 مردم به نظام جمهورى اسلامى راى دادند و همواره مسئولین ما براى انتخابات حضور مردم را لازم دانستهاند و این شان از جایگاه و نقش مردم در این نظام است و همواره این مهم را در بیانات رهبرى نظام هم مىبینیم. پشتوانه این نظام مردماند و اگر حمایت خود را از این نظام قطع کنند موجب تفرقه و تشتت در داخل و در نهایت انحلال نظام خواهد شد.
همه ارگانها و مسئولین کشور ما به طور مستقیم و غیرمستقیم توسط مردم انتخاب مىشوند. مردم با انتخاب خود سرنوشت خود را تعیین مىکنند.