1- عدم شناخت و آگاهی خانواده
یکی از علل و عوامل گرایش نوجوانان و جوانان به مواد مخدر، پایین بودن سطح آگاهی و اطلاعات دقیق بعضی از خانوادهها در ارتباط با مشخصات این مواد و ضررهای آن است. امروزه بسیاری از صاحبنظران تعلیم و تربیت معتقدند که لازم است در کلاسهای آموزش خانواده حتما روی این موضوع تاکید بیشتری صورت گیرد و در کتابهای درسی، برای آشنایی با اعتیاد از آثار تخریبی آن، فصلی اختصاص داده شود؛ زیرا بسیاری از افرادی که معتاد شدهاند، خود و خانواده آنها، از پیامدهای واقعی اعتیاد اطلاعاتی نداشتهاند.
2- اعتیاد والدین
فرزندانی که در خانوادههای معتاد زندگی میکنند، ترس و قبح معتاد شدن برای آنان از بین رفته است و عادی شدن مصرف مواد مخدر در خانواده، موجب سهولت گرایش نوجوانان و جوانان به مصرف این مواد میشود. اگر پدر و مادر در خانواده معتاد باشند، اعتیاد آنان از یک سو کنترل و تسلط بر فرزندان را کاهش میدهد و از سوی دیگر عامل انتقال این عادت به فرزندان میشود. براساس پژوهشهای موجود، نوجوانان و جوانانی که والدینشان به مصرف مواد مخدر اعتیاد دارند، خود بیش از نوجوانان و جوانان دیگر در معرض استفاده از مواد مخدر قرار میگیرند.
3- کمبود محبت
مهر و محبت در تکوین شخصیت هر فرد تاثیر به سزایی دارد و محرومیت عاطفی موجب بروز اختلال منش و انواع انحرافات میگردد. تحقیقی که در غرب درباره بزه کاران انجام شده است، نشان میدهد که 91 درصد مجرمان در ارتباط با ارتکاب جرم، به نحوی دچار مشکل عاطفی بودهاند وجود نداشته باشد و جوان از سوی والدین وقتی ارتباط عاطفی احساس بی محبتی کند، مجبور میشود دست نیاز به سوی دیگران دراز نماید. در این زمان است که صیادان از این موقعیتها سوءاستفاده کرده، برای او دام میگسترانند و با برقراری ارتباط عاطفی دروغین، نوجوان را به سوی انحراف میکشانند. همانگونه که فقر میتواند فرد رابه سوی مواد مخدر و اعتیاد بکشاند،خود نیز ازعواقب اعتیاداست،یعنی رابطهای دو سویه بین فقر و اعتیاد وجود دارد،به گونهای که هر گاه فرد فقیر به دلیل مشکلات مالی به اعتیاد روی آورد،اعتیاد باعث فقر هر چه بیشتر او میشود،زیرا از طرفی مصرف مواد مخدر نیازمند هزینه است واز سوی دیگر فرد معتاد ضعیف شده است و اراده کار کردن ندارد.برخی از نوجوانان و جوانان در خانوادههای فقیر با ناامیدی به آینده مینگرند.این گونه جوانان در واکنش به فقر و مشکلات اقتصادی هر گونه کوشش و تلاش را برای یافتن هویت خود به طور کلی کنار میگذارند و به دنیای فراموشی و بیخبری مواد مخدر پناه میبرند. خیلیها معتقدند که روحیه بدآنان ناشی از عوامل خارج از کنترل آنهاست. میپرسند:چگونه احساس خوشبختی کنم؟من آدم حقیری هستم واین،عین واقعیت است. بعضیها روحیه بد خود را به هورمونها یاخواص ژنتیکی خود نسبت میدهند وبه اعتقاد پارهای دیگر اتفاقات به ظاهر فراموششده دوران کودکی در ضمیرناخودآگاه آنها همچنان موجود است واز این رو،روحیهشان خراب باقی مانده است.
عدهای دیگر نیز روحیه خود را به وضع بد جهان،اوضاع بد اقتصادی و آب وهوای بد نسبت می دهند،البته در مورد هر یک ازاینها حقایقی وجود دارد و بدون شک حوادث محیطی روی ما تاثیر میگذارند،اما این گونه نظریهپردازی مبتنی بر این باور است که احساسات ما به دور از کنترل ماست.ولی شما میتوانید احساستان را تغییر دهید. قبل از هر سخنی باید پرسید:آیا شما با خودتان صحبت میکنید؟اگر صحبت میکنید،احتمالا صحبتهایتان بسیار مخفیانه است واز اقرار کردن به آن ناراحت میشوید،چون ممکن است فکر کنید که دیوانه شدهاید،اما دانالد میچنبام(1977)میگوید:نه تنها نباید نگران شوید،بلکه باید بدانید که حرف زدن با خود،نقشی بسیار مهم در تعیین رفتار و احساس شما دارد. وی میگوید کودکان مدام با خودشان حرف میزنند(در هنگام بازی و یادگیری مهارتهای جدید.)انسانها با همین راهنماییهای شخصی است که راه و رسم هدایت و کنترل رفتارهای خود را میآموزند.برای مثال وقتی در حال آموختن رانندگی هستید به احتمال زیاد دائما با خودتان حرف میزنید.
4. افراط در محبت
زیادهروی در محبت نیز مانند کمبود محبت اثر منفی بر تربیت فرزندان دارد،به نحوی که فرزند همیشه متکی بر پدر و مادر است و هیچ گاه احساس استقلال و بزرگ منشی نخواهد کرد.زمانی که چنین فردی وارد جامعه شود و در این موقعیت از محبتهای پدر ومادر به دور باشد،احساس کینه و عقده جویی میکند و برای جبران این نقیصه دست به هر خلافی خواهد زد.
5. خشونت خانوادگی
از دیگر مولفههای بروز پدیده اعتیاد به مواد مخدر،قرار گرفتن نوجوان و جوان درمعرض خشونتهای روحی و جسمی است. خشونت والدین،محیط خانه را از صمیمیت،همدلی،وحدت و هماهنگی تهی میکند،خشونت واستبداد ممکن است در کوتاه مدت اثرهای مطلوبی داشته باشد،ولی به تجربه ثابت شده که این اثرهای مطلوب پایدار نیست و بعد از مدتی،تحمل خشونت و شدت عمل والدین برای فرزندان عادی میشود. شمار قابل توجهی از فرزندان،مخصوصا پسرها،به علت بدرفتاری والدین کج رو شدهاند و به مصرف مواد مخدر روی آوردهاند و درمورد فرزندانی که والدین آنها دارای روحیه اقتدارآمیز وخصمانه بودهاند،خطر مصرف این مواد بیشتر است.
6 . اختلاف والدین
خانواده حریم امن و آسایش است.در صورتی که بین والدین اختلاف و درگیری وجود داشته باشد،آرامش و آسایش از فرزندان آن خانواده سلب میشود،بنابراین فرزندان سعی میکنند بیشترین وقت خود رادر خارج از خانه سپری نمایند و این امر زمینه را برای ارتباط آنان با افراد ناباب مهیا میسازد که این خود میتواند مقدمهای باشد برای اعتیاد.
7.کنترل بیش از حد فرزندان
محدود کردن فرزندان میتواند عامل گرایش به انحرافات اجتماعی باشد،زیرا از طرفی محدود بودن منجر به فعال شدن حس کنجکاوی فرد میشود واز سوی دیگر منجر به بروز مشکلات عاطفی میگردد. کنترل بیش از حد فرزند سبب میشود که نوجوان یا جوان وابسته به کنترل خارجی(زور)باشد،یعنی تا زمانی که از طریق اعمال زور،رفتارش تحت کنترل باشد، دست به عمل منحرفانه نمیزند،اما به محض این که کنترل والدین ضعیف شود،خود را رها مییابد و به رفتارهای انحراف آمیز از جمله اعتیاد روی میآورد،زیرا از کودکی حس کنترل درونی او خاموش شده و همیشه به کنترل خارجی و احتمالا زور وابسته بوده است.
8. آشفتگی کانون خانواده
از دیگر مولفههای مهم در گرایش نوجوانان و جوانان به اعتیاد،گسسته شدن پیوندهای عاطفی میان اعضای خانواده است. هر چند در بسیاری ازخانوادهها پدر ومادر حضور فیزیکی دارند،اما متاسفانه حضور واقعی آنان برای فرزندان به دلایلی محسوس نیست. در برخی خانوادهها،پدر ومادر یا هر دو به عللی همچون طلاق،مرگ ومیر ... نه حضور ظاهری دارند و نه حضور واقعی. در آن دسته از خانوادههایی که با معضل طلاق وجدایی مواجه میشوند،فرزندان پناهگاه اصلی خود را از دست میدهند،هیچ هدایت کنندهای در جریان زندگی ندارند و در دریای مواج اجتماع،اسیر شیادان میشوند. مشکلات ناشی از طلاق یا فوت والدین،همگی حکایت از عدم امکان یا عدم کنترل و نظارت توسط والدین دارد و از آن رو که ارتباط صمیمانه آنها با فرزندان به میزان قابل توجهی کم بوده است،این گونه رفتارها موجب سرخوردگی فرزندان در دوران کودکی شده و زمینهساز مشکلات رفتاری و انحرافاتی همچون گرایش به مواد مخدر در دوره نوجوانی و جوانی گردیده است.
9. مشغله کاری والدین
امروزه بسیاری از والدین به دلیل فشارهای مختلف زندگی،اصولا افرادی خسته و عصبیاند و به جای این که با در نظر گرفتن شخصیت و موقعیت فرزندانشان بر کارهای آنان نظارت داشته باشند،معمولا با داد و فریاد و بدون رعایت احترام،به فرزندان خود دستور میدهند.فرزندان در چنین شرایطی اغلب از روی اجبار فرمانهای داده شده را اطاعت میکنند. بدینترتیب،در اثر حضور کمتر والدین در خانه،مخصوصا مادران،بچهها رو به فساد اخلاقی میروند و محیطی مناسب برای گرایش به مواد مخدر و هر گونه اعتیاد دیگر پیدا میکنند.
10. فقر و مشکلات معیشتی
در میان مولفههای بروز پدیده اعتیاد در حوزه خانواده،عامل فقر ومشکلات اقتصادی از جایگاه ویژهای برخوردار است. عدم بضاعت مالی و مکفی خانوادهها و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای طبیعی و ضروری،مانند فراهم ساختن امکان ادامه تحصیل،تامین غذا،پوشاک،مسکن و... موجب سرخوردگی و زمینهساز گرایش به سوی انحرافات است.نکته قابل توجه این است که فقر و مشکلات معیشتی یک علت تام و مطلق نیست،اما عامل بسیاری ازمشکلات و آسیبهای اجتماعی است،زیرا افراد بسیاری هستند که در فقر مطلق زندگی را میگذرانند،بیآن که دچار انحراف شوند.