تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۳۵  ، 
کد خبر : ۹۹۳۱۲
بررسی آراء سیاسی امام رضا(ع) در گفت‌وگو با دکتر محمدجواد لاریجانی

امامت؛ بهترین هدیه اسلام به بشریت

حامد گیلانی اشاره: دکتر محمدجواد لاریجانی، در عالم سیاست، چهره شناخته شده ای است. وی از جمله سیاستمدارانی است که در حوزه اندیشه سیاسی اسلام و انطباق آن با قواعد سیاسی عصر حاضر، تحقیقات دامنه داری را به انجام رسانده و از این رو، همیشه حرفهای زیادی برای گفتن دارد. وی معتقد است که آشنایی و عمل به آراء و اندیشه های سیاسی ائمه معصومین(ع)، به عنوان سالم ترین جریان سیاسی ـ فکری تاریخ، از قابلیت فراوانی برای نجات بشریت از بن بست های موجود فکری و سیاسی عصر حاضر برخوردار است. لاریجانی که علاقه او به مباحث نظری در این گفتگو هم پیداست، با بررسی وضعیت فعلی جهان سیاست و قواعد موجود در آن، نیاز جهان معاصر و بخصوص دنیای اسلام را به معارف حق اهل بیت(ع) مورد تأکید قرار داده و ضمن استناد به ابعاد از نظرات امام هشتم(ع) در حوزه سیاست، مبانی نظری اندیشه سیاسی اسلام را از دیدگاه آن حضرت، مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است. همزمان با ایام میلاد فرخنده ثامن الحجج علی بن موسی الرضا(ع)، گفتگویی را پیرامون بررسی آرای سیاسی حضرت رضا(ع) و جایگاه ایشان در حوزه سیاست، با وی به انجام رسانده ایم که از نظرتان می‌گذرد.

* مطالعه آراء و رفتارهای سیاسی حضرت رضا(ع)، نشان دهنده برکاتی است که ایشان در ترویج اندیشه سیاسی دنیای اسلام داشته اند. برای برون رفت از بن‌بست‌های سیاسی ـ اعتقادی امروز، چگونه می توان آراء و رفتارهای آن بزرگوار را شناخت و بدانها تمسک جست؟
** بحث سیاست در مورد وجود تابناک علی بن موسی الرضا(ع)، اگرچه دارای آثار ماندگار عملی و نظری است، ولی من در پاسخ به سؤال شما، بیشتر علاقه مندم به موضوعات نظری در این باره بپردازم. شاید در ابتدا لازم باشد که قدری شرایط امروز را ارزیابی کنیم، تا از منظر نیازهای امروز خود، به آرای سیاسی امام رضا(ع)، نگاهی داشته باشیم.
در جهانی که امروز زندگی می کنیم، اندیشه سیاسی عمیق، ابعاد و وسعت زیادی پیدا کرده است. در تاریخ مکتوب بشری ـ حتی در یونان قدیم که اوج دموکراسی بوده ـ هیچگاه سراغ نداریم که تا این مقدار پیرامون مقوله هایی چون سیاست، زندگی جمعی، نحوه اداره حکومت، نقد مسایل حکومت، نقش مردم و... سخن به میان آمده باشد. از همه اینها گذشته، دستگاههای رسانه ای نیز میدان تبلیغ عظیمی را برای این دستاوردها و آرای سیاسی آماده کرده اند. حتی از این فراتر، سیاستمداران دنیا نیز، بعضی از این افکار را ـ که محصول تفکرات خود آنهاست ـ به نحوی به دنیا تحمیل هم می کنند. پس ما امروز با مجموعه عظیمی از اندیشه های سیاسی و تداول آن در میان مرد و سیاستمداران دنیا ـ که نوعاً با آموزه های دینی ائمه هم تطابق چندانی ندارد ـ مواجه هستیم. ما به عنوان یک انسان مسلمان، در آغاز قرن 21 میلادی، شاهد بکارگیری معروفترین آثار و واژه های سیاسی همچون آزادی، دموکراسی و عدالت توسط سیاستمداران دنیا هستیم. مفاهیمی که بیشتر از هر کجای دیگر، مورد توجه اسلام قرار داشته و دارد.
* منظورتان این است که آنها با مصادره این مفاهیم ارزشمند ـ که نوعاً از اندیشه های سیاسی اسلام سرچشمه گرفته ـ به طرح و اشاعه اندیشه های سیاسی خود پرداخته‌اند؟
** حرفم فقط این نبود، بلکه وقتی به درستی نگاه می کنیم، می بینیم که همه این مفاهیم را، به یک فکر کاملاً زیربنایی استوار کرده اند و آن مسأله «جدایی دین از سیاست» است. جدایی دین از سیاست، به عنوان مهمترین محصول دوران مدرنیته، آنقدر در بین این متفکران و نویسندگان سیاسی دنیا، متداول شد که کسی امروز، جرأت تردید در آن ندارد و به عنوان یک اصل زیربنایی در تفکر سیاسی، تبلیغ می شود. آنها معتقدند چیزی که توانست دوران مدرن را به وجود آورد، این بود که دین از سیاست جدا شد و باعث رشد زندگی و سایر پیشرفت های علمی گردید. این وضعیتی است که امروز در دنیا حکمفرماست. حتی از این فراتر، چنانچه کسی در دنیای اسلام هم از این تز طرفداری کند، توسط غربی ها مورد انواع تشویق ها و حمایت ها قرار می گیرد. پس صحبت، در حقیقت فراتر از یک ایده یا علقه فلسفی است بلکه یک قصد سیاسی هم برای بسط و تبلیغ این ایده وجود دارد. متأسفانه در کشور ما هم تحت عناوینی چون «روشنفکری دینی» یا «نوآوری دینی» همین مطالب را به عنوان آثار و تفکر نو، ـ بخصوص در جوامع دانشگاهی ما ـ تبلیغ می کنند. پس موضوع جدایی دین از سیاست، دارای ادبیات وسیع، چند زبانه و دارای پول، اراده سیاسی و تشکیلات و تبیلغات وسیعی است که امروزه در دنیا با آن مواجهیم.
* اگر اشتباه نکنم، هدفتان از طرح این بحث، آن است که باید تز «اتحاد دین و سیاست» در اسلام را بشناسیم تا در پرتو این شناخت، به اندیشه سیاسی ائمه(ع)، به عنوان یک نیاز دنیای معاصر، دست یابیم...
** کاملاً درست است. تز «اتحاد دین و سیاست در اسلام»، کاملاً در برابر آن ایده قرار دارد. اینکه قید «در اسلام» را اضافه می کنم برای آن است که چیزی به اسم تئوری اتحاد دین و سیاست، علی الاطلاق معنای چندانی ندارد و در اسلام، دین و سیاست یکی است. این ایده البته در انقلاب ما که از آموزه های سیاسی ائمه(ع) تبعیت می کرد، نقش بسیار محوری داشت. شاید به عبارتی، اولین کسی که از این ایده به صراحت سخن گفت، مرحوم مدرس بود و پس از آن خود حضرت امام(ره) که ارادت خاصی به اندیشه های مرحوم مدرس داشتند، ایشان هم این ایده را قویاً بیان کردند، این بود که این تز به صورت عملی و در چارچوب جمهوری اسلامی، وارد قانون اساسی شد. و امروز جمهوری اسلامی ایران به عنوان مهمترین کشور برای پایگاه این فکر مطرح است. البته اینک به تنهایی مسأله ایران مطرح نیست بلکه این ایده در دنیای اسلام هم مشتری فراوانی پیدا کرده است.
* آقای دکتر! آیا معارضه غرب با جمهوری اسلامی ایران را هم به خاطر وفاداری نظام و انقلاب ما نسبت به این ایده می‌دانید؟
** برای پاسخ به این سؤال، باید نگاهی به معارضه غرب با دنیای خارج از آن داشته باشیم. به خوبی پیداست که معارضه غرب با کشورهایی چون چین، روسیه، هند و کشورهای آمریکای لاتین، سر جدایی دین از سیاست نیست. تقریباً بین غرب و همه این کشورها، به گونه ای توافق روی این مسأله وجود دارد بلکه معارضه آنها سر منافع اقتصادی، سیطره سیاسی و مواردی از این قبیل است ولی واضح است که معارضه غرب با دنیای اسلام و به طور مشخص با جمهوری اسلامی، اتفاقاً سر منافع اقتصادی نیست و این منافع برای غرب، در درجه دوم قرار دارد. علت اصلی معارضه آنها با ما، درباره همین اتحاد دین و سیاست است. به عبارت دیگر، غرب با قوت به دنبال آن است که در دنیای اسلام، دین را از سیاست، جدا ببیند. پس مسأله، ابعاد به مراتب گسترده تری دارد. اتفاقاً علت اینکه من برای تشریح آرای سیاسی حضرت رضا(ع) از شرایط امروز شروع کردم، این است که ما امروز صرفاً با یک مسأله صرفاً نظری روبرو نیستیم، بلکه با یک مسأله بسیار حیاتی مواجهیم.
هم اینک دو تز در مقابل هم صف آرایی کرده اند. تز تبلیغ شده و پرورده شده «جدایی دین از سیاست» در دنیای غرب و تز در حال ظهور «اتحاد دین و سیاست» در اسلام. اگر چنین نگاهی به مسأله داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که منظور از «اتحاد دین و سیاست» فراتر از آن است که قوانین کشور بر اساس اسلام باشد. این مسأله، ابعاد گسترده ای دارد که به تحقیق و تلاش گسترده ای از سوی متفکران اسلامی نیاز دارد. همان طوری که ایده جدایی دین از سیاست در غرب، پرورده شده و ریشه ها و استدلال هایش مکشوف گردید. ما هم در مقابل، نیازمند آن هستیم که این تز را که ریشه در آموزه های اصیل دینی و اعتقادی ما دارد، بپرورانیم.
* حال اگر با این نیاز، به سراغ افکار و اندیشه‌های رضوی برویم، چه دستاوردی نصیبمان خواهد شد؟
** یقیناً در این صورت، به مطالب بسیار بدیع و تازه ای از سوی حضرت رضا(ع) دست خواهیم یافت. من در همین جا باید به این نکته تأکید کنم که اگر ما بدون درک نیازهایمان در جهان امروز، به آثار ائمه بزرگوار، از جمله به آثار امام رضا(ع) که توفیق میزبانی از ایشان را در کشورمان داشته ایم، رجوع کنیم، به هیچ وجه، قدر آن آثار و اندیشه های والا و ارزشمند را نخواهیم شناخت. به عبارت دیگر، در این صورت نمی دانیم که مثلاً کلمات حضرت ثامن الائمه(ع) پیرامون فلان موضوع، حاوی چه آثار و برکاتی است ولی اگر در ابتدا به جنبه نیاز خود و جایگاهی را که در جهان داریم، به آن سیره و اندیشه ها، توجه کنیم، قضیه قضاوت، جنبه اساسی پیدا خواهد کرد. به عبارت دیگر اگر ما به درستی و دقت، بعضی از جنبه های رفتاری و سخنان آن حضرت را تشریح سازیم، ارزش طرح آنها در این شرایط برای ما مکشوف شده و آن رفتار و اندیشه ها را به صورت عینی ترین نیاز امروز ایران و جهان اسلام، خواهیم یافت.
* ما بحث سیاست در اسلام را، آمیخته با بحث «امامت» و «ولایت» هم می‌دانیم. مایلیم با نگاه به اقوال حضرت رضا(ع) جایگاه امامت را در اندیشه‌های سیاسی اسلام، تشریح کنید.
** واقعیت این است که علاوه بر جنبه های عملی، وجود نورانی ثامن الحجج(ع) به لحاظ نظری، یعنی تشریح و تبیین سیاست های نظری اسلام در جنبه های مختلف، برکات ارزشمندی را از خود به یادگار گذاشته اند. سخنان گرانسنگ آن حضرت و همه آن چیزهایی که از ناحیه ایشان به ما رسیده، تماماً این سخن را تأیید می کنند. در پاسخ به سؤال شما، لازم می دانم به حدیثی از حضرت اشاره کنم که این حدیث، بر طرق مختلف روایی ـ از جمله از طریق کتاب شریف اصول کافی ـ از ناحیه ایشان به ما رسیده است. با ذکر این توضیح که این سخن ـ با همه ارزشهای نهفته در آن ـ فقط مدخلی است برای آشنایی با آرای آن حضرت در باب ولایت و امامت. زیرا که ما حتی در همین موضوع خاص هم مطالب بسیار بدیع و ارزشمندی از ایشان سراغ داریم. حضرت در این باره می فرمایند: «ان الامامة زمام الدین و نظام المسلمین و صلاح الدنیا و عز المؤمنین، ان الامامة اساس الاسلام...» مفهوم این سخن زیبای حضرت، عبارت از آن است که اسلام رشد کننده، اسلام پیشرو و صاحب تکامل، اسلامی است که پایه آن امامت باشد، یعنی اگر شما امامت را از اسلام بردارید، رشد اسلام را برداشته‌اید و این اسلام دیگر، تکاملی نخواهد داشت.
بهترین فراز این سخن آن است که حضرت معتقدند مطلوبترین میوه ای است که اسلام به بشریت عرضه می کند، در قالب امامت است. طبیعی هم هست، یعنی محصول اسلام، باید تضمین کننده زندگی مدنی افراد باشد تا انسانها بتوانند رشد پیدا کنند. و اگر اسلام در این زمینه ساکت بوده و سخنی نداشته باشد، پس درخت بی ثمری خواهد بود. حضرت می فرماید: اسلامی متکامل و پیشرو است که در اساس خود، ولایت را داشته باشد. و بهترین ثمری هم که از اسلام به بشریت می رسد، در قالب امامت و ولایت است. طرفداران مدرنیته در کشور ما، با این ادعا که ما چون دغدغه خراب شدن زندگی جمعی را داریم، می گوییم بهتر است که اسلام وارد سیاست نشود. گروه دیگری هم داریم که البته به اسم اسلام، با تز اتحاد دین و سیاست مخالفند. اینها نیز می گویند برای اینکه اسلام آسیب نبیند، باید دین از سیاست جدا باشد. پاسخ این افراد را نیز می توان به استناد فرمایش حضرت داد. بیان امام، همان سخن مهم ایشان است که معتقدند اساساً بهترین میوه و ثمر اسلام، جز با طبق ولایت، قابل عرضه نیست. پس اگر ما نفع اسلام را در این بدانیم که در امر حکومت ساکت باشد، در واقع این دین آسمانی را به درخت ابتری تبدیل کرده ایم و آنگاه زیر سایه اش نشسته ایم. درختی که تا چندی بعد، سایه آن را هم نخواهیم داشت.
* آیا این روایت ترجمه دیگری از حدیث «سلسلة الذهب» و تأکید مجدد حضرت بر موضوع «ولایت» نیست؟
** دقیقاً همینطور است. به نظر من خود این حدیثی را که نقل کردم، به تنهایی یک رساله کامل است ولی تردید نکنید که موضوع اهمیت ولایت و تأکید حضرت رضا(ع) به چندین طریق ودر مواضع گوناگون نقل شده است. مبنای یکی دیگر از این روایت ها آن است که گروهی در «مرو» خدمت امام(ع) می رسند. ایشان در مسجد جامع نشسته و پیرامون موضوع ولایت، به عنوان یکی از بحث های روز سیاسی صحبت می کردند. حضرت رضا(ع) در آنجا اشاره می کنند که امام، حلال خدا را حلال و حرام خدا را حرام اعلام می کند و حدود خدا را نگه می دارد. در همین جا یک عبارت بسیار مهمی از حضرت(ع) نقل شده است: «بالامام، تمام الصلوة و الزکاة و الصیام و الحج و الجهاد و الصدقات و...» حضرت فرمودند که اگر می خواهید نماز و روزه شما کامل و درست باشد، باید به مسأله ولایت اهتمام ورزید.
* آیا این سخن حضرت رضا(ع)، پاسخ به همه آن کسانی نیست که گفتند دغدغه دین، آنها را به جدایی دین از سیاست کشاند؟
** چیزی غیر از این معنا نمی دهد. امام در اینجا پیوند عجیبی بین ولایت و همه فرایض و عبادتها برقرار می کنند که واقعاً بی نظیر است. بعضی ها این سخن امام رضا(ع) را این گونه تفسیر کردند که برای خواندن نماز و انجام سایر فرایض باید به دستورات امامان(ع) توجه کرد. یقیناً این تعبیر درستی نخواهد بود. برای مثال اگر کسی پیدا شود که نماز و روزه اش بر اساس نهج اهل بیت(ع) باشد ولی طرفدار بنی امیه باشد، آیا می توان گفت که چنین فردی مشکل دارد. امام(ع) می فرماید که چنین فردی، حج و زکات و جهاد و عبادتش کامل نیست. به عبارت دیگر، مسأله ولایت، در همه اموری که مربوط به افعال انسان است، نقش مهمی خواهد داشت. مثالی می زنم تا نتیجه ای از این بحث بگیریم. یکی از نکاتی که در ادبیات امروز مدرنیته رایج است، جدا کردن بخش خصوصی از بخش عمومی است. مفهومی بنام «حوزه خصوصی» و «حوزه عمومی» ابداع نشده است. به نظر من این مفهوم، تقسیم بندی درستی ندارد.
چه بسا افکاری که هم بخش عمومی و هم بخش خصوصی را با هم در برمی‌گیرند. افعال ما به عنوان انسانهای مختار، در واقع نردبان تکامل ما محسوب می شود. عمل است که انسان را بالا می برد و اینجاست که انسان به عمل توجه دارد. راهنمایی ها برای این است که عمل انسان کامل باشد. اگر کسی فکر کند که نماز و روزه اش و امثالهم امور خصوصی است، از دید اسلام اشتباه بزرگی کرده است. بیان امام رضا(ع) این است که اگر کسی اعمال خود را فارغ از حوزه سیاست ببیند، حتی نمازش هم کامل نیست. حال نتیجه ای که می توان از این سخن گرفت این است که کجای عمل ما به ولایت و سیاست وصل می شود؟ فرض کنید که می خواهیم نماز شب بخوانیم. نیت می کنیم. مقصد ما هم این است که این عمل مورد رضا باشد و اتفاقاً بر نهج اهل بیت(ع) هم نماز شب می خوانیم ولی دغدغه ولایت نداریم. چرا چنین نمازی کامل نیست.
به نظر من این معضل به نیت ما برمی‌گردد. یعنی ما حتی در عبادات وقتی که نیت می کنیم باید نیتمان این باشد که با آن عبادت به سوی خدا برویم و منهج ما هم برای رسیدن به خدا، باید منهج ولایت باشد. یعنی ما در اعمال عبادی بسیار خصوصی خود هم کاملاً عمومی هستیم. پس این مرز عمومی و خصوصی، مرز دقیقی نیست زیرا یک عمل کاملاً خصوصی در مکتب امام رضا(ع) یک عمل کاملاً عمومی است. اگر این تفکر امام رضا(ع) به درستی تبیین شود، خواهیم دید که لازم است بسیاری از مسایل را با این دیدگاه حل کنیم.
* به عنوان یک سیاستمدار و اندیشمند دینی، چه توصیه‌ای برای انس بیشتر همگان، با کلام و سیره معصومین(ع) دارید؟
** بعضی از دوستان گمان می کنند که ما صدها سال است که از زمان پیغمبر(ص) و ائمه طاهرین(ع) دوریم و ای کاش آن زمانها بودیم و سخن و چهره تابناک آنها را می دیدیم و می شنیدیم. من می خواهم بگویم که ما امروز، بیشتر از گذشته می توانیم از ائمه(ع) استفاده کنیم. آثاری که از ائمه(ع) باقی مانده و اینک در دست ماست، بیشتر از آثاری است که در زمان ائمه(ع) در دسترس مردم بود. مهم این است که ما خودمان را مأنوس کنیم و انس با کلام و سیره معصومین(ع) هم برکات زیادی دارد، می تواند درهایی را باز کند. زمانی که یک متفکر به صورت سیستماتیک روی موضوعی تأمل می کند، آن انس، اثرات خود را بیشتر برجای خواهد گذاشت. به نظرم بحث ولایت، و بحث اتحاد دین و سیاست، یک گنج عظیمی است که فقط با انس به کلمات معصومین(ع) می توان ابعاد گوناگون برکاتش را دریافت. من معتقدم که این بحثی است که همه مرزهای بخش های خصوصی و عمومی را در می نوردد و به نظرم به عنوان مهمترین تفکر سیاسی، قابل تحقق و شکل‌گیری است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات