تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۹  ، 
کد خبر : ۹۹۳۱۳
بررسی نظریه «پایان تاریخ» و «برخورد تمدنها»

مدرنیته پایان تاریخ نیست

حسین فرزانه اشاره: بیش از یک دهه از طرح نظریه پایان تاریخ فوکویاما می گذرد. در این مدت حرف و حدیثهای بسیاری در باب این نظریه مطرح شده است چکیده نظریه «فوکویاما» این است که تاریخ با لیبرال دموکراسی به نهایت خط خود رسیده و حالتی دیگر برای نظام سیاسی ـ اجتماعی جز نظام لیبرال دموکرات نمی توان متصور شد. این نظریه حرف و حدیثها و مناقشات بسیاری را در عرصه های نظری، فرهنگی و حتی سیاسی به وجود آورده است و عقبه این مناقشات هم اکنون نیز در گفتمان فرهنگی قابل ردیابی است. آنچه می خوانید در باب این نظریه و به هیاهوهای ناشی از آن خواهد پرداخت.

1- شکی نیست که چه نظریه پایان تاریخ و چه نظریه «برخورد تمدنها»، پس از جنگ سرد و بحرانی که مغرب زمین و بخصوص آمریکا از نداشتن رقیبی فربه از آن رنج می برد، به وجود آمد. رقابت با شوروی سابق اگر هیچ سودی برای مغرب زمین نداشت، این مزیت را داشت که به غرب و آمریکا هویت می بخشید و نیروهای غربی را با وحدتی قابل توجه گرد هم می آورد. با حذف شوروی سابق از نقشه جهان، غرب با بحران مشروعیت روبرو شد و به دنبال راهی بود که این بحران را اگر حذف هم نمی کند، کم رنگ تر نماید. در این منظومه، اگر نظریه جدال و برخورد تمدنها بر نقاط ستیزی دست می گذاشت که تمدنها در آن نقاط با هم رویارویی دارند، نظریه «پایان تاریخ» با اعلام پایان هر گونه تعارضی جدی، موجه ترین نوع حکومت و نظام سیاسی و فرهنگی را لیبرالیسم اعلام کرد. در ظاهر امر شاید این دو نظریه بسیار با هم تفاوت داشته باشند. نظریه ای که جدال اسلام و غرب را پررنگ می کند کجا و نظریه ای که بر بهترین نوع نظام یعنی لیبرال دموکراسی دست می گذارد کجا؟ اما با کمی تأمل و درنگ در می یابیم که نقاط و نکاتی بسیار مشترک میان این دو نظریه وجود دارند. هر دوی این نظریه ها می خواهند وضعیت جدید مغرب زمین را تئوریزه نمایند و تحلیلی از آن به دست دهند.
هم نظریه برخورد تمدنها و هم نظریه پایان تاریخ به دنبال جهانی غرب محور و غرب مبنا هستند. هر دو رویه های فرهنگی، جهان ما را پررنگ می کنند و اهمیت آنها را زیاد می دانند. هر دو در صددند برتری غرب را به کرسی بنشانند و عاقبت آن که هر دو نگاهی تک سبب بین و تک بعدی به تاریخ بشر روا می دارند. بدین جهت، نباید تفاوتهای ظاهری این دو نظریه ما را بفریبد و از اشتراکهای جدی و عمیقی که میان این دو ـ و همچنین نظریاتی دیگر که در این راستا ارائه شده اند ـ غافل کند.
2- نمی‌توان دغدغه شناخت جهان معاصر را داشت و از این دو نظریه به سادگی گذشت؛ یعنی هر کسی که خواهان آن است که موضعی در قبال مسایل مهم جهان ما اتخاذ نماید، باید به نوعی هم با نظریه برخورد تمدنها و هم نظریه پایان تاریخ رویارو شود و همین نکته اهمیت این دو نظریه را نشان می دهد. در این راستا، به جهت وضعیت خاص جهانی، توجه به نظریه برخورد تمدنها بیشتر بوده است. چند سال پیش شاهد رویداد مهمی به نام پدیده 11 سپتامبر بودیم که به نوعی نظریه برخورد تمدنها آن را پیش بینی کرده بود. همین امر باعث شد توجهات به سمت نظریه «هانتینگتون» جلب و جذب شود. با این همه، هر چند واضع نظریه پایان تاریخ نسبت به اندیشه هانتینگتون از خود ابتکار و ظرافت به خرج داده است، نظریه وی را باید مهم تلقی کرد. مهم بودن البته با درست بودن متفاوت است.
مهم بودن بدین معناست که این نظریه نشان دهنده مواضع نظرهای گروهی از نخبگان مغرب زمین است که آن را بسیار جدی می گیرند. اگر نگاهی به تاریخ غرب بیندازیم، می بینیم مغرب زمین در آغاز دوره جدید با مدعیاتی رشد کرد که بی شباهت به مدعیات موجود در نظریه پایان تاریخ نیستند. در آن زمان هم ـ یعنی قرون پانزدهم تا هجدهم و نوزدهم ـ عقیده بر این بود که با تکیه بر عقل می توان همه سعادتهای مادی و معنوی را به دست آورد. به نظر طرفداران این رویکرد، آنچه در مدرنیته رخ داده تجربه ای بی مانند و منحصر به فرد در تاریخ بشری است که هیچ فرهنگ دیگری چنین تجربه ای ناب را از سر نگذرانده است. بدین جهت، باید به تک‌تک دستاوردهای مدرنیته و بشر جدید تکیه کرد و آن را راهنمای عمل و نظر گرفت.
طبق این رویکرد، متفکران جدید مسیری خطی را طی کرده اند تا به مدرنیته رسیده است و با مدرنیته ما شاهد جهش و پرشی کمی و کیفی در حیات مادی و معنوی بشر هستیم. بدین جهت، باید تا آنجا که امکان پذیر است، برای پیشبرد این مسیر، توان و توشه خود را خرج نماییم. به تعبیر دیگر، بشر دورنما و چشم اندازی دیگر جز چشم انداز مدرن پیش روی خود ندارد و از این جهت مدرنیته را می توان پایان تاریخ به شمار آورد.
کافی است نظری به برخی از عباراتی که نخبگان علوم معارف گوناگون از آن سخن می‌گفتند بیندازیم تا بدانیم در آن سه ـ چهار قرن، بشر تا چه اندازه از دستاوردهای مدرنیته راضی و خشنود بود و بدان دل خوش می‌کرد.
به طور مثال، در اواخر قرن نوزدهم می بینیم که تعدادی از فیزیکدانان، پایان علم فیزیک را اعلام می‌کنند و معتقدند فیزیک توانسته به همه پرسشهایی که در این علم موجود بوده، پاسخ دهد. پایان تاریخ هم ارتباطی نزدیک و پیچیده با این تلقی موجود در تفکر و تمدن جدید پیدا می کند و خواهان آن است که گوشزد کند، بعد از افول کمونیسم که طبق این نظر ناشی از مواجهه با لیبرالیسم بوده و این لیبرالیسم بوده که کمونیسم را شکست داده، دیگر نمی توان از چیزی به نام نظام پسالیبرالی یاد کند و این نظام لیبرال دموکرات همه آرزوها و آرمانهای بشر را در خود نهان دارد و بدانها پاسخ می‌گوید.
3- شکی نیست که عقل جدید و به تبع از آن مدرنیته، دستاوردهای فراوانی را از خود به جای گذاشته اند که هیچ انسان خردمند و منصفی نمی تواند این دستاوردها را نادیده بگیرد. این امر اما بدان معنا نیست که ما نتوانیم مدرنیته را از جنبه های گوناگون نقد نماییم. همان طور که برخی متفکران مدرن خود اشاره کرده اند مدرنیته، پروژه و طرحی ناقص و ناتمام است که هم می توان از نقایص ذاتی و هم از نارساییهای عرضی آن سخن گفت و این کاری است که در طرح پسامدرن بسیار مورد توجه قرار گرفته است. اگر این تلقی نسبت به مدرنیته را درست، منطقی و منصفانه بدانیم، می توانیم بگوییم که یکی از مهمترین پیش فرضهای آغاز دوره مدرنیته، یعنی قایل بودن به مسیری خطی برای تاریخ قابل مناقشه و پرسش است.
چگونه می توان مدرنیته را مرحله ای در میان مراحل گوناگون تاریخ بشری دانست و جنبه های منفی آن را در میان جنبه های مثبتش پررنگ دانست و از سوی دیگر آن را حد اعلای تاریخ بشری قلمداد کرد.
تلقی «فوکویاما» از تاریخ ما را به یاد نظام هگلی می اندازد که در آن نهایت تاریخ، وقتی متصور می شود که فلسفه هگل به منصه ظهور می رسد. به تعبیر دیگر، هگل متفرعانه معتقد است با اوست که تاریخ نهایت خود را درک می کند و آگاهی کامل از آزادی به دست می آید. تکرار کنیم که این تلقی از تاریخ نمی تواند پدیده های همه جانبه و چند بعدی جهان ما را پوشش دهد. حتی اگر معتقد باشیم مدرنیته یک نقطه عطف در تاریخ بشر است ـ همان طور که عده ای بر این نظر هستند ـ از این نکته این نتیجه حاصل نمی شود که مدرنیته حد نهایی تاریخ است. اگر این استنتاج به دست آید، به مغالطه ای دچار شده ایم که غایت را به جای فرآیند در نظر گرفته است.
4- در طول تاریخ، بسیار سراغ داریم مکاتب و اندیشمندانی که مرحله ای را که در آن زیسته اند مهمترین مرحله در تاریخ بشر در نظر گرفته اند. متفکران تفکر انتقادی تصریح می کنند، این نکته ناشی از ضعف و محدودیتی بنیادین است که در وجود همه انسانها نهفته است و البته در برخی از آنها بروز و نمود بیشتری می‌یابد.
اگر بخواهیم منصفانه به تاریخ بشر نگاه کنیم، می توانیم تصریح کنیم که مراحلی درخشان در تاریخ بشر وجود داشته اند که اهمیت آنها چه بسیار بیشتر از اهمیت مدرنیته و البته لیبرال دموکراسی! بوده اند. این ایده که زمانه ما مهمترین دوره و دستاوردهای ما، مهمترین دستاورد تفکر بشری است، هر چند از محدودیت ذاتی انسانی در رسیدن به همه جوانب قضیه حکایت دارد، می تواند با تواضع و گشودگی فکری رد شود.
5- نظریه پایان تاریخ، ریشه در نظری خاص به فلسفه تاریخ دارد. به تعبیر دیگر، یک نوع ویژه از فلسفه تاریخ است که به نظریه هگلی یا فوکویامایی پیوند می یابد، قایل شدن به مسیر خطی برای تاریخ و این که هر کار که ما انجام می دهیم در راستای رسیدن به مرحله بهتر است و ما اموری را در اختیار داریم که در طول تاریخ هیچ فرد و گروهی این امور را در اختیار ندارند. این پیش فرضها همان طور که نشان دادیم، ریشه در فرضهایی اشتباه دارند.
طبیعی است، این تلقی ها با قایل بودن به اندیشه نجات و رستگاری که در بسیاری از ادیان و از جمله آنها دین اسلام وجود دارند، متفاوت است. این تفاوت آن قدر فاحش است که برخی از دین شناسان معتقدند حتی اگر بخواهیم تلقی ناجی در ادیان را ناشی از گونه ای فلسفه ای تاریخ بدانیم، باید مخاطب را به این نکته آگاه کنیم که فلسفه تاریخی که مدنظر است، با فلسفه تاریخی تفاوت ماهوی دارد که در دل مدرنیته مطرح است.
قایل نشدن به این تفاوتها عده ای را به این دام گرفتار کرده تا میان فلسفه تاریخ جهان جدید و فلسفه تاریخ ادیان دست به مقایسه تطبیقی بزنند و نتیجه ای بگیرند که از آموزه ای اصیل دینی فاصله بسیار دارد یکی از مهمترین تفاوتهای این دو نگرش این است فلسفه تاریخ افرادی چون هگل و فوکویاما بر زمان حال تأکید دارد، در حالی که ادیان برآینده ای توجه می کنند که بشر در آن حال به عدالت مجسم و مجسمه عدالت دست می‌یازد.
این تفاوت تا بدان حد است که برخی از پژوهشگران مهمترین تفاوت میان ادیان و مدرنیته را در تفاوت نگاهی که آنها به تاریخ دارند ارزیابی می‌کنند و تأکید بر این مفهوم را برای فهم تمایز میان ادیان و دستاوردهای فکری مدرن ضروری می‌دانند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات