ماه گذشته نفت آذربایجان توسط خط لوله باکو- تفلیس- جیحان برای نخستین بار وارد ترکیه شد تا ایران شاهد آغاز به کار رسمی پروژه ای باشد که در ابتدا کاملا غیراقتصادی به نظر می رسید، اما گذر زمان طی 3 سال گذشته در خزر موجب شد نقش تهران در منابع انرژی خزر کمرنگ شود.
هرچند گاز طبیعی امروزه در میان سوخت های برتر قرار گرفته است و همانند نفت در جهان نقش گسترده ای را در مناسبات بین المللی اقتصاد جهانی بازی می کند اما نباید فراموش کرد که «جنگ خط لوله های نفتی» همچنان در خزر دنبال می شود.
خبرگزاری مهر در این باره گزارش داد با کشف گسترده منابع سوخت فسیلی در حوزه دریای خزر کشورهای حوزه این دریا وارد مناسبات اقتصادی در این زمینه شدند و پای قدرت های خارج از منطقه نیز در حوزه دریای خزر باز شد. به همین دلیل منافع سیاسی در قراردادها بر واقعیت های اقتصادی غالب شد.
با آن که تمامی کارشناسان حتی کارشناسان آمریکایی بر این باور بودند که انتقال نفت دریای خزر از طریق ایران از نظر اقتصادی به دلیل کوتاهی مسیر و امنیت موجود در ایران به صرفه تر است اما آمریکا با وضع تحریم های موسوم به «ایلسا» به مخالفت شدید با تأثیرگذاری ایران در دریای خزر پرداخت و به همین علت انتقال نفت خزر از ایران به بوته فراموشی سپرده شد.
در نوامبر سال 1999 میلادی توافقنامه ایجاد دو طرح خط لوله خزر و باکو- جیحان توسط روسای جمهوری آذربایجان، ترکمنستان، ترکیه وگرجستان به امضاء رسید.
مقامات بلندپایه ترکیه، آذربایجان،گرجستان و قزاقستان در هجدهم نوامبر 1999 در ترکیه گردهم آمدند تا با امضای «بیانیه استانبول»، عزم راسخ خود را برای ساخت خط لوله «باکو- تفلیس- جیحان» اعلام کنند و بیل کلینتون، در مقام رئیس جمهوری وقت آمریکا که برای دیداری رسمی از ترکیه به این کشور سفر کرده بود، «بیانیه استانبول» را به عنوان شاهد امضا کرد تا نشان دهد آمریکا تا چه اندازه به ساخت این خط لوله اهمیت می دهد.
در حالی که در ابتدا بسیاری از کارشناسان آن را از نظر اقتصادی طرحی شکست خورده قلمداد می کردند، اما گذشت زمان و اجرایی شدن این پروژه حکایت از واقعیت دیگری دارد.
در آن هنگام پایین بودن بهای نفت و بالا بودن هزینه تولید نفت خزر و هزینه ساخت این خط لوله سبب شد که مقامات نفتی و سیاسی ایران، امضای بیانیه استانبول را اقدامی صرفا سیاسی بخوانند که سند آن در بایگانی کشورهای ذی نفع خاک خواهد خورد.
خط لوله نفت باکو، تفلیس، جیحان از کلیدی ترین طرح های آمریکا برای رهایی از وابستگی به کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) محسوب می شود و نفت دریای خزر را به اروپا منتقل می کند.
بنابه گزارش های خبری عصر روز بیستم اردیبهشت ماه گذشته انتقال گاز از آذربایجان به ترکیه از طریق خط لوله 1770 کیلومتری به جیحان رسید و مقاماتی از کشورهای ترکیه، آذربایجان و گرجستان در جشن این کامیابی پای کوبی کردند.
آغاز به کار دیرهنگام و توام با تاخیر این خط لوله چهار میلیارد دلاری جمهوری آذربایجان برای این کشور از اهمیت زیادی برخوردار است و سبب می شود که نفت خام منطقه دریای خزر بدون آنکه نیازی به عبور از خطوط لوله نفتی روسیه را داشته باشد، وارد ترکیه شود.
با وجود تلاش های دیپلماتیک ایران برای توجیه اقتصادی تر بودن مسیر ایران در برابر مسیر باکو- تفلیس- جیحان، که یکی از پرهزینه ترین طرح های انتقال نفت بود، ایران نتوانست در انتقال نفت این منطقه نقش شایسته و بایسته ای به عهده بگیرد.
بسیاری از کارشناسان بر این باور بودند که به مجرد وارد شدن فشارهای اقتصادی، انتقال نفت از مسیر باکو- جیحان، زیان ده خواهد شد و مسیر ارزان تری نظیر ایران، در اولویت صادرات قرار خواهد گرفت، اما در عمل چنین نشد.
سهم ترکیه به عنوان بزرگترین برنده این طرح 4 میلیارد دلاری تنها 6/1 میلیارد دلار بوده و در کنار اروپا و بویژه آمریکا که طرح مورد بحث را با هدف کاهش وابستگی های خود به نفت اوپک و نیز روسیه به اجرا درآورد.
روسیه و ایران بازندگان بزرگ این میدان بودند و این نتیجه بار دیگر نشان داد که در تعاملات بین المللی مسائل اقتصادی تنها مولفه تعیین کننده نیست بلکه مولفه های سیاسی اثرگذارترین نقش را ایفا می کند.
در حالیکه مناقشه خط لوله کاملا به اتمام رسیده است، شرکت های نفتی بین المللی و دولت های منطقه ای دیگر می توانند به استخراج و فروش نفت خزر بیندیشند.
هیچ یک از کشورهای حاشیه دریای خزر بهتر از قزاقستان از نفت این منطقه استفاده نکرده است. اکنون دیگر جار و جنجال دهه 1990 درباره نفت خزر، فروخوابیده است و آذربایجان دیگر به عنوان تاج پادشاهی خزر نگریسته نمی شود.
روسیه به نفت خزر به مثابه یکی از چندین مناطق نفت خیز نوظهور خود می نگرد و ایران نیز که در برابر توسعه خزر موضع ناسازگاری در پیش گرفته است همچنان به تقسیم دریای خزر به پنج قسمت مساوی اعتقاد دارد.
اکنون دیگر جنگ انتخاب مسیر خط لوله برای انتقال نفت دریای خزر کلا تمام شده است. پروژه های زیادی تحت بهره برداری هستند، که شمار زیادی از آنها توسط شرکت های انرژی خارجی در حال اجرا هستند. پس از چندین عملیات حفاری ناموفق در جنوب دریای خزر، از جمله چندین چاه خشک، برخی از پروژه های آذربایجان تعطیل شده اند.
پروژه های دیگری همانند پروژه عظیم کاشاگان قزاقستان، ارزش جار و جنجال را داشتند. با این وجود، هم اکنون تعداد انگشت شماری از پروژه های نفت خزر هستند که قابلیت تأثیرگذاری بر بازارهای بین المللی را دارند.
ایران از زمان اوج گرفتن بحث نفت خزر، موضع متمایزی نسبت به دیگر کشورهای حاشیه ای خزر در پیش گرفت و خواهان یک پنجم منابع هیدروکربوری دریای خزر شد.
قزاقستان، آذربایجان، و روسیه از تقسیم ذخایر خزر براساس طول ساحل هر کشور حمایت می کنند که این امر به ایران فقط 13 درصد از منابع نفت و گاز خزر را می دهد که در بین پنج کشور کمترین سهم خواهد بود.
در حالیکه فعالیت های توسعه منابع خزر توسط کشورهای شمالی خزر از زمان موافقتنامه سه جانبه روسیه- آذربایجان- قزاقستان در سال 2003 به اوج رسیده است، ایران در میان این کشورها به یک منزوی و گوشه نشین تبدیل شده است که گهگاه از سوی ترکمنستان حمایت می شود. ترکمنستان از تقسیم دریا براساس طول ساحل 18 درصد سهم می برد.
به هر حال به نظر می رسد که راه حل پیشنهادی ایران برای تقسیم منابع خزر حداقل در عمل کنار گذاشته شده است، هر چند در ظاهر ایران کماکان از آن حمایت می کند.
افزون بر این روند روزافزون ترانزیت نفت تولیدی دیگر کشورها از خزر توسط ایران، یکی از علائمی است که نشان می دهد ایران نیز با این واقعیت کنار آمده است که تقسیم 20 درصدی خزر امکان پذیر نیست.
در پایان سال 2003 ایران 110 هزار بشکه از نفت خزر را ترانزیت می کرد که پیش بینی می شود این رقم تا پایان دهه جاری به 6/1 میلیون بشکه افزایش یابد.
این گزارش حاکی است، در حالیکه بخشی از نفت ترانزیت شده توسط ایران از حوزه های فراساحل به دست می آید، همکاری انرژی میان ایران و کشورهای شوروی سابق از طریق خط لوله های جدید و توسعه خط لوله های قدیمی در حال افزایش است.
علامت دیگر تضعیف راه حل پیشنهادی ایران، تصمیم دولت این کشور در اجرای آزمایش های لرزه شناسی و برنامه حفاری اکتشافی در حوزه دریایی و فراساحلی ایران در خزر در سال 2005 بود.
ایران در جستجوی ذخایر بیشتر نفت برای رسیدن به هدف بلندپروازانه رساندن ظرفیت تولید تا 5 میلیون بشکه در روز طی پنج سال آینده و 7 میلیون بشکه در روز طی 10 سال آینده است.
باتوجه به کاهش حدوداً 300 هزار بشکه ای تولید نفت ایران در هر سال به علت فرسایش حوزه های موجود، ایران شدیدا نیازمند توسعه حوزه نفتی خزر برای جبران این کاهش مداوم تولید است.
ایران پلتفرم حفاری البرز در دریای خزر را در سال 2004 و در عمق هزار متری آغاز کرد که در ادامه با مشکلات فنی مختلفی مواجه شد.
شرکت های خارجی همچون پتروبراس، استات اویل، و برخی شرکت های چینی نیز پی به چشم انداز مثبت نفت خزر برده اند و شرکت های مهندسی خارجی نیز باتوجه به کمبود تجربه شرکت های ایرانی در کاوش های نفتی فراساحل و آب های عمیق، نگاه خریدارانه ای به پروژه های نفتی ایران در خزر دارند.
به هر حال به نظر می رسد باتوجه به علاقه ایران برای ترانزیت نفت و محصولات نفتی از کشورهای حاشیه ای خزر، موضع سرسختانه این کشور در خزر کم کم رنگ ببازد.
ارزش نفت خزر در بازار جهانی
در حالیکه سالانه یک تا 5/1 میلیون بشکه بر تقاضای جهانی نفت افزوده می شود و از سوی دیگر تولید حوزه های نفتی بالغ در آمریکا، دریای شمال و خاورمیانه نیز با کاهش مواجه است، نفت خزر می تواند حداقل کمک کوچکی به عرضه نفت نماید.
در حال حاضر بازار جهانی نفت هر ساله نیازمند 5/2 تا 3 میلیون بشکه تولید نفت جدید است. همچنین ظرفیت مازاد تولید نفت نیز برای تسکین بازار جهانی نیازمند افزایش 500 هزار تا یک میلیون بشکه ای طی یک دوره 5 ساله است تا سطح آن به رقم قابل اتکای 4 میلیون بشکه افزایش یابد.
براساس برخی برآوردهای واقع بینانه، ظرفیت تولید نفت حوزه های خزر از سطح فعلی 600 هزار بشکه ای، تا سال 2010 به 2/2 میلیون بشکه در روز خواهد رسید، که می تواند نقشی به هر حال مهم در بازار جهانی نفت داشته باشد.