تاریخ انتشار : ۰۲ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۲  ، 
کد خبر : ۹۹۳۴۰
راه‌اندازی این بازار ویژه، سقوط اقتصاد آمریکا را تسریع می‌کند

ترافیک یورو پشت بورس نفت ایران


مترجم: اسماعیل فاضلی جو
معمولا دولت هر کشوری از مردم مالیات جمع آوری می کند در حالی که یک امپراتوری مالیات را از کشورهای دیگر می گیرد.
تاریخچه امپراتوری ها از یونان و روم گرفته تا عثمانی و بریتانیا نشان می دهد که بنیان اقتصادی هر امپراتوری براساس گرفتن مالیات از کشورهای دیگر می باشد.
همیشه توانایی این امپراتوری ها برای گرفتن مالیات به اقتصاد بهتر و قوی تر که در نتیجه نیروی نظامی بهتر و قوی تری را به دنبال داشت، وابسته بود. بخشی از مالیات در جهت بهبود سطح زندگی مردم در آن امپراتوری و بخش دیگر برای تقویت استیلای نظامی که برای جمع آوری مالیات لازم بود، هزینه می شد.
از قدیم گرفتن مالیات از مردم به طرق مختلفی صورت می گرفت که معمولا در مناطقی که طلا و نقره به عنوان پول مورد استفاده قرار می گرفت به عنوان مالیات نیز اخذ می شد. اما برده، سرباز، غله، دام، دیگر منابع کشاورزی و طبیعی و هر نوع کالای اقتصادی که مورد احتیاج امپراتوری بود و مردم توانایی پرداخت آن را داشتند نیز به عنوان مالیات گرفته می شد. از قدیم جمع آوری مالیات در امپراتوری ها به صورت مستقیم انجام می گرفت بدین صورت که مردم مستقیماً کالاهای اقتصادی خود را به امپراتور تحویل می دادند.
برای اولین بار در تاریخ و در قرن بیستم آمریکا توانست که از کشورهای جهان به صورتی غیرمستقیم و از طریق تورم مالیات بگیرد. این روش گرفتن مالیات مانند امپراتوری های پیشین، که مردم را به پرداخت مستقیم مالیات مجبور می کردند نبود بلکه در عوض پول رایج خود، دلار آمریکا را در ازای غذا بین کشورهای دیگر توزیع می کرد.
هدف آمریکا از این کار پیامدهای تورم و کاهش ارزش آن دلارها و بازپرداخت هر دلار یا کالایی با ارزش اقتصادی کمتر بود. این تفاوت، مالیات امپراتوری آمریکا را می پردازد. و اکنون این اتفاق افتاده است. در اوایل قرن بیستم، اقتصاد آمریکا استیلای خود بر اقتصاد جهانی را آغاز نمود. دلار آمریکا به طلا بسته شد. به همین خاطر ارزش دلار نه کاهش داشت و نه افزایش بلکه ارزش آن به اندازه ارزش طلا بود. تورم و به دنبال آن رکود عظیم بین سال های 1921تا 9291 و به دنبال آن کسری بودجه رو به افزایش دولت، به طرز چشمگیری مقدار پول در گردش را افزایش داد و به همین دلیل طلا دیگر نمی توانست به عنوان پشتیبانی برای دلار به حساب آید. این عدم پشتیبانی باعث شد در سال 2391 روزولت دلار را از طلا جدا نماید. شاید تا آن زمان آمریکا استیلای خوبی بر اقتصاد جهانی داشت اما از دیدگاه اقتصادی این کشور یک امپراتوری محسوب نمی شد. ارزش ثابت دلار به آمریکا اجازه نمی داد تا دادن دلار قابل تبدیل به طلا از کشورهای دیگر سود اقتصادی کسب نماید.
از لحاظ اقتصادی، امپراتوری آمریکا با بروتون وودز در سال 5491 آغاز شد. دلار آمریکا به طور کامل قابل تبدیل به طلا نبود و تنها در دولت های خارجی بود که دلار قابل تبدیل به طلا بود. این کار باعث شد دلار به عنوان ذخیره ارزی کشورهای جهان به حساب آید و این اقدام عملی بود چرا که در طول جنگ جهانی دوم ایالات متحده تدارکات لازم را در اختیار متحدانش قرار می داد و در ازای آنها از این کشورها برای پرداخت طلا مطالبه می کرد و بدین ترتیب بخش زیادی از طلاهای جهان را جمع آوری نمود.
اگر آمریکا طرح برتون را دنبال می کرد، هرگز نمی توانست به یک امپراتوری تبدیل شود. طرح بروتون بر این اساس بود: برای اینکه بتوان دلار را به طور کامل به طلا تبدیل نمود، باید آن را محدود به طلا و موجودیت آن کرد. هرچند که سیاست قدرت نظامی و رفاه اجتماعی سال 0691 را می توان سیاستی امپراتوری به حساب آورد: برای تامین بودجه جنگ ویتنام و جامعه بزرگ LBG پشتیبانی دلار به صورت مداومی افزایش پیدا کرد. بیشتر این دلارها در ازای کالاهای اقتصادی و بدون داشتن قصد بازخرید آنها به همان قیمت قبلی به کشورهای خارجی پرداخت شد. افزایش تجارت کشورهای خارجی به دلار از طریق کسری تجاری مداوم آمریکا درست مانند گرفتن مالیات بود. همان مالیات تورم قدیمی که دولتی بر مردم کشورش وضع می نماید و این بار آمریکا مالیات تورمی را بر بقیه کشورهای جهان وضع نمود.
در سال 1791-1970 زمانی که کشورهای خارجی خواستار پرداخت دلارهایشان به شدند، دولت ایالات متحده در روز 15 آگوست سال 1971 به تعهد خود عمل نکرد. این در حالی بود که در آمریکا این اعتقاد وجود داشت «می بایست پیوند بین دلار و طلا را محکمتر کنیم». اما در حقیقت عدم پذیرش بازپرداخت دلار به طلا از جانب ایالات متحده اقدامی در جهت ورشکستگی بود به ویژه این که آمریکا خود را به عنوان یک امپراتوری مطرح کرده بود. آمریکا مقدار بسیار زیادی از کالاهای اقتصادی از دیگر کشورها گرفته بود و نه قصد بازگرداندن آن کالاها را داشت و نه توانایی آن را و کشورها نمی توانستند در مقابل عکس العملی نشان بدهند، چرا که این کشورها مالیات پرداخت می کردند و نمی توانستند کاری انجام دهند. از آن زمان به بعد، آمریکا برای اینکه امپراتوری خود را تداوم بخشد و همچنان از کشورها مالیات کسب کند، مجبور بود کشورهای جهان را وادار نماید دلار را که ارزش آن رو به کاهش بود در ازای کالاهای اقتصادی قبول کنند و کاری کند که کشورها هر چه بیشتر این دلارها را که ارزش آن رو به کاهش بود بپذیرند. آمریکا می بایست برای این کار دلیلی اقتصادی به کشورهای جهان ارائه دهد و این دلیل «نفت» بود.
در سال 1971 که معلوم شد دولت ایالات متحده قادر به بازخرید دلارهای خود در مقابل طلا نیست قرارداد محکمی را با عربستان سعودی منعقد کرد که در ازای حمایت آمریکا از قدرت خاندان سعود، عربستان نفت را تنها به دلار به آمریکا بفروشد. بقیه اعضای اوپک هم مجبور به پذیرش این روند شدند و تنها دلار را در ازای نفت پذیرفتند. از آنجا که کشورها مجبور به خرید نفت از کشورهای نفت خیز عرب بودند، دلار را برای خرید نفت ذخیره می کردند. و از آنجا که نیاز کشورهای جهان به نفت رو به افزایش بود و قیمت نفت هم به همین صورت، تقاضای کشورهای جهان برای دلار نیز رو به افزایش گذاشت.
اگرچه دیگر دلار قابل معاوضه با طلا نبود اما اکنون با نفت چرا.
ماهیت اقتصادی این قرارداد بدین صورت بود که اکنون دلار به وسیله نفت پشتیبانی می شد تا زمانی که وضعیت چنین بود کشورها مجبور بودند مقدار بیشتری از دلار را ذخیره کنند، چرا که برای خرید نفت به آنها احتیاج داشتند و تا زمانی که دلار تنها پول قابل پرداخت در ازای نفت بود استیلای آن بر جهان نیز بیمه بود و امپراتور آمریکا می توانست به گرفتن مالیات از کشورها ادامه دهد. اگر به هر دلیلی آمریکا این پشتیبان را از دست می داد، حیات امپراتوری آن به پایان می رسید. از این رو حیات امپراتوری چنین دیکته می کرد که نفت تنها به دلار فروخته شود و همچنین این نکته را دیکته می کرد که ذخایر نفتی در کشورهای مستقل متعددی پراکنده شده که نه از لحاظ سیاسی و نه از لحاظ نظامی چندان قدرتمند نیستند تا در ازای نفت خواستار پول کشور دیگری شوند. اگر کسی خواستار پول کشور دیگری می شد یا به وسیله فشار سیاسی و یا نظامی می بایست متقاعد می شد که تصمیم خود را عوض کند.
در سال 2000 فردی که در ازای فروش نفت خود درخواست یورو کرد، صدام حسین بود. در ابتدا تقاضای او با تمسخر روبرو شد، بعد با بی توجهی اما هنگامی که معلوم شد قصد وی از انجام این کار تجارت است برای اینکه نظرش را عوض کنند، او را تحت فشارهای سیاسی قرار دادند. زمانی که دیگر کشورها همچون ایران خواستار پول کشور دیگری به ویژه یورو و ین شدند، خطر تهدید دلار روشن و جدی شد و اقدامی تنبیهی برای این کشورها در راه بود. ترس و شوک بوش از عراق به خاطر توان هسته ای صدام حسین، دفاع از حقوق بشر، اشاعه دموکراسی و یا حتی تصاحب منابع نفتی نبود. بلکه به خاطر دفاع از دلار و امپراتوری آمریکا بود. حمله به عراق مانند یک مثال بود که هرکس خواستار پول کشور دیگری غیر از دلار آمریکا شود به همین صورت مجازات می گردد.
بسیاری بوش را به دلیل به راه انداختن جنگ عراق برای تصاحب منابع نفتی مورد انتقاد قرار دادند. هرچند که این منتقدان نمی توانند توضیح بدهند که چرا بوش قصد تصاحب این منابع را دارد. بوش می تواند خیلی راحت دلار چاپ کند و برای خرید نفت مورد احتیاجش از آنها استفاده کند. بوش باید برای حمله به عراق دلیل دیگری داشته باشد.
تاریخ نشان می دهد که یک امپراتوری به یکی از این دلایل وارد جنگ می شود:
1- برای دفاع از خود
2-سودبردن از جنگ

در غیر این صورت همان طور که پل کندی در دادگاه تحت عنوان اوج و سقوط قدرت های بزرگ توضیح می دهد، استفاده از نیروی نظامی برای مدت زمان طولانی باعث خشک شدن منابع اقتصادی شده فروپاشی آن را تسریع می کند. از لحاظ اقتصادی برای اینکه یک امپراتوری جنگی را آغاز و رهبری کند سود به دست آمده باید بیشتر از هزینه های اجتماعی و نظامی آن باشد. سود حاصل از منابع نفتی عراق ارزش هزینه نظامی بلند مدت و چندساله در عراق را ندارد. در عوض بوش می بایست برای دفاع از امپراتوری خود به عراق رفته باشد. در حقیقت موضوع از این قرار است؛ دوماه بعد از حمله آمریکا به عراق برنامه نفت در برابر غذا به پایان رسید، حساب های عراق که به یورو بود به دلار برگردانده شد و دوباره نفت به دلار آمریکا فروخته شد. دیگر جهان نمی توانست نفت را به یورو بخرد. برتری جهانی دلار دوباره برگردانده شد. بوش پیروزمندانه از یک جت جنگی پیاده شده و اعلام کرد که ماموریت با موفقیت به پایان رسیده است. او با موفقیت از دلار آمریکا و به دنبال آن از امپراتوری آمریکا دفاع کرد.
 بازار بورس نفت ایران
سرانجام دولت ایران سلاح هسته ای را تولید نمود که به سرعت می تواند نظام اقتصادی که اساس امپراتوری آمریکاست را تخریب نماید. این سلاح همان بازار بورس نفت ایران است که قرار است در ماه مارس سال 2006 راه اندازی شود. اساس کار این بازار بر تجارت نفت یورو است که به طبع نفت را در ازای یورو معامله می کند. در اصطلاح اقتصادی، این بازار خطر بسیار جدی تری برای سلطه دلار است تا صدام، چرا که در این بازار هرکس خواستار خرید یا فروش نفت به یورو باشد می تواند در این معامله شرکت نماید. بدین ترتیب دلار آمریکا نادیده گرفته می شود. اگر بازار بورس ایران افتتاح شود تقریبا همه مشتاقانه این نظام نفتی یورو را انتخاب می کنند. اروپاییان دیگر مجبور به خرید و نگهداری دلار برای بیمه کردن پول نفت نخواهند بود و در عوض نفت را به پول کشور خود خریداری می کنند. استفاده از یورو در معاملات نفتی باعث ذخیره پول کشورهای اروپایی شده واروپاییان از مضحکه شدن آمریکایی ها سود می برند. مخصوصا کشورهای چین و ژاپن ارز جدید را مشتاقانه می پذیرند چرا که ارز جدید این امکان را برای آنها فراهم می سازد تا خیلی زود ذخیره های عظیم دلار خود را کاهش داده و یورو را جایگزین آن نمایند و بدین ترتیب خود را از عواقب کاهش ارزش دلار حفظ نمایند. این کشورها بخشی از دلار خود را حفظ می کنند، شاید قسمتی از آن را خارج نمایند و شاید از بخش سوم ذخیره های دلار خود برای پرداخت نفت آینده استفاده نمایند تا دوباره مجبور به ذخیره آن نشوند و در عوض به افزایش ذخیره های یورو می پردازند.
روسها اشتیاق دیرینه ای برای استفاده از یورو دارند- حجم عظیمی از تجارت آنان با کشورهای اروپایی، کشورهای صادرکننده نفت، چین و ژاپن است. استفاده از یورو باعث حمایت از دو بلوک اول می شود و به مرور زمان تجارت با چین و ژاپن را تسریع می نماید. همچنین از آنجا که روسها در این اواخر طلا را به عنوان کیش جدید خود برگزرده اند به نگهداری دلار که ارزش آن در حال کاهش است، اعتراض دارند.
همچنین روسها دست به احیای ناسیونالیسم زده و اگر در آغوش کشیدن یورو خنجری به آمریکا وارد می سازد آنها با خوشحالی یورو را انتخاب می کنند و با تکبر نابودی آمریکا را به تماشا می نشینند.
کشورهای عربی صادرکننده نفت می توانند یورو را به جای منابع عظیم دلار که ارزش آن رو به کاهش است انتخاب نمایند. مانند روسها، تجارت کشورهای عربی نیز بیشتر با اروپاییهاست و از این رو آنها پول کشورهای اروپایی را به دو دلیل ترجیح می دهند هم به دلیل پایداری و هم به دلیل اجتناب از خطر پولی، بدین گونه نامی از جهاد آنها علیه دشمن ملحد برده نمی شود.
تنها انگلیسها هستند که خود را در وضعیت بین بد و بدتر می بینند. آنها شریک دیرینه ایالات متحده می باشند و از طرفی گرایشی طبیعی به سوی اروپا دارند. تا اینجای کار آنها دلایل زیادی برای همراهی با طرف برنده داشتند، اگر چه وقتی ببینندکه شریک صدساله آنها در حال سقوط است آیا خیلی محکم پشت او می ایستند و یا ضربه آخر را آنها وارد می کنند؟ با این وجود نباید فراموش کنیم که دو بازار سهم بورس نفت NYMEX نیویورک و بازار بورس نفت بین المللی لندن (IPE) است که در واقع هر دو متعلق به آمریکاست. این احتمال قوی تر است که انگلیسها نیز همراه با این کشتی غرق شوند چرا که در غیر این صورت آنها نیز مجبورند به استفاده کنندگان از یورو بپیوندند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات