پلورالیسم (Pluralism) از واژه plural گرفته شده و مکتبی است که به امور متعهده به جای امور واحده توجه دارد. پلورالیسم ذاتا نه مفهومی فلسفی دارد و نه یک مفهوم پیچیده جامعه شناختی است. در واقع پلورالیسم از تئوریهای درونی لیبرالیسم است.
تا دهه 1910 مفهوم پلورالیسم شناخته شده بود تا اینکه یک حقوقدان فرانسوی به نام "لئون دوژه" آن را به کار برد. بعد از او "هارولد لاسکی" دانشمند انگلیسی این تعبیر را به کار برد و یادآور شد که پلورالیسم تئوری عریض و طویلی نیست. بعد از این دو "ویلیام جیمز" آمریکایی، پلورالیسم را در فلسفه به کار برد و منظور او غایت چندگانه موجه برای فلسفه بود. البته در قرن 17 نیز در قاره اروپا (plural) به کسی میگفتند که در کلیسا در یک زمان خواهان انجام امور خیریه متعدد بود. بعد از این کلی گوییها که بگذریم میتوانیم پلورالیسم را در 2 جنبه بررسی کنیم: 1) سیاسی 2) جامعه شناختی
در جنبه سیاسی پلورالیسم در یک منحنی توزیع قدرت است. ما به خاطر داریم که دولتهای متمرکزگرا در اوایل قرن حاضر فوقالعاده دستگاه عریض و طویل دیوانسالاری داشتند و مشروعیت آنها بر میگشت به تئوریهای اصحاب قرار داد اجتماعی که در راس آنها "توماس هابز" (1679-1588) و ژان ژاک روسو (1788-1712) قرار داشتند، البته پیش از آنها، "ژان بدن" (1596- 1530) نیز چنین اندیشههایی داشت و هگل نیز در بحثهای خود به دولت، قدرت فزایندهای میداد و به تعبیری که در کتاب " پدیدار شناسی روح" خود آورده، دولت را صدای گامهای خدا بر روی زمین میدانست.
پلورالیستها و در راس آنها "هارولد لاسکی" با این تئوری مخالفت کرد و گفت که اجتماعات و گروهها و صنفها و حتی اقلیتهای مذهبی و نژادی نیز باید از قدرت برخوردار باشند. ناگفته نگذاریم که "آلکسی دوتوکویل" (1859-1805) در کتاب کلاسیک خود "دموکراسی در آمریکا" نیز عینا استدلالهایی در جهت قدرتیابی اجتماعات خود ابراز کرده است. اینها به طور ساده معتقد بودند که دولت به عنوان یک قدرت باید در عرض سندیکاها و ضعفها و اجتماعات خودمختار باشد و به هیچ وجه از لحاظ قدرت نباید از آنها برتر باشد. تنها در جایی میگفتند باید دولت جنبه نظارتی داشته باشد و در امور مهمه سیاست مثل برقرار کردن سیاست خارجی.
جنبه دوم همین قسمت سیاسی پلورالیسم در تجارت خوابیده است. ما میدانیم که یکی از پایههای لیبرالیسم فردگرایی (Individualism) است و دیگری تجارت آزاد است که مفهوم اصلی آن این است که دولت در امور اجتماعی دخالت نکند، بلکه افراد به خاطر آزادی فردی خود و اصالت خود بتوانند آزادانه به امر تجارت مشغول باشند. لذا میخواستند اقتصاد نیز به مانند سیاست برای خود قدرت خاصی داشته باشد. لذا دنبال پلورالیسم میگشتند، البته اینان نیز میگفتند دولت به عنوان ناظری در مالیات بندی باید نظارت کند.
جنبه سوم سیاسی پلورالیسم این است که آنها با آنارشیستها فرق دارند. میدانیم که آنارشیستها با مفهوم قدرت کاملا مخالفند و به هیچ وجه اصل دولت را بر نمیتابد ولی پلورالیستها در 2 جنبه فوق دیدیم که یکپارچه نظارت کلی دولت را در امر سیاستگزاری خارجی و مالیاتبندی میپذیرند حال اگر این پذیرش را در نظر بگیریم این پذیرش با یک اصل ما تقدم پلورالیستها در تعارض است و آن اینکه قدرت دولت را در عرض دیگر قدرتها فرض میکردند در حالی که خود تبیینهایشان جنبه راهبردی قدرت دولت را اذعان نمودند.
جنبه جامعه شناختی پلورالیسم:
در این باب هم همان گفتهها را داریم که در قالب اجتماعی عرضه شدهاند. به یاد داریم که میان دولت و جامعه یک ارتباطی است که آن را باید دوری در نظر گرفت ولی دور آن از نوع دور طبیعی یا هرمنوتیکی است. به تعبیر هایدگر باید پرسید آیا قوام بخش دولت، ملت است یا نه قوام بخش ملت، دولت است.
به تعبیر سادهتر آیا اصالت با دولت است یا اصالت با سندیکاها و اقلیتهای مذهبی و یا مجامع مذهبی و حتی اجتماعات و گروههای ذی نفوذ جامعه است. حال میگویم پلورالیستها میگویند تقدم و اصالت با این اجتماعات و انجمنها و سندیکاها است نه با دولت و میگویند ارتباط منطقی بین اینها در عین حالی که خودمختاری هریک از اینها حفظ گردد، عامل ثبات اجتماعی است و دولت بالضروره در ایجاد ثبات نقشی ندارد منافع این گروهها و جماعات و فلان و بهمان ایجاب میکند با همدیگر سازگار باشند.
این قسمت که ما به طور خلاصه بیان کردیم در 2 بخش جنبه سیاسی و جامعه شناختی پلورالیسم بخشی Demestic یا داخلی پلورالیسم است که در یک واحد سیاسی صورت میگیرد. صورت دیگری نیز به پلورالیسم میتوان داد که آن صورت بینالمللی و جهانی قضیه است که ما قبل از اشاره به آن یک نکته تاریخی را یادآور میشویم و آن اینکه با ظهور دولتهای فاشیستی و توتالیتر و خاصه با شکلگیری نظام شرق در 1917 اساسا پلورالیسم رنگ باخت و تمامی اندیشه گران به قفس آهنین (تعبیر ماکس و بری) دولت باورمند شدند. او بوروکراسی دولت را به قفس آهنین تعبیر کرده است. اندیشمندان معتقد شدند که اصلا پیشرفت در تسلطیابی دولت است. یک نکته را از یاد نبردیم که در بخش اقتصادی قضیه خصوصی کردن و پذیرفتن مالکیتهای خصوصی شرکتها و کوتاه کردن دامنه نفوذ دولت از نتایج پلورالیسم بود با شکست امپراتوری شرق دوباره پلورالیسم از نو جان گرفت.
اشاره کردیم که در پلورالیسم بینالمللی یکنوع بحثهایی مطرح میشود که در صدد مردود دانستن مرکز مداری غرب است که به زبانها، قومیتها و ملیتهای مختلف بها میدهد و به فرهنگهای گوناگون ارزش قایل میشود که احتمالا در آینده خود باعث بروز ملیگراییها گردد. میتوانیم در حال حاضر به شکلگیری اتحادیه اروپا در مقابل آمریکا اشاره میکنیم از آن زیباتر، شکلگیری بعضی از احزاب مختلف فوقالعاده ملیتخواه اروپایی که ممکن است در آینده جامعه اروپا را که در صدد اتحاد هستند با مشکل روبهرو سازد مانند نئونازیستهای آلمان.