محمد مقصود علی
گروه سیاسی: به بیان فارابی، اسقاط دولت ایدئولوژیک از اوجب واجبات است؛ ولو آنکه نام دولت دینى را یدک بکشد. من [حجاریان] بین دین و ایدئولوژى تفاوت مىگذارم. ایدئولوژى یک مفهوم مدرن است و دولتهاى ایدئولوژیک به یکسان سازى تمایل دارند؛ یعنى اینکه دولت مىخواهد در ضمیر مردم تصرف کند و در عرصه خصوصى مردم دخالت کند و برایش کافى نیست که مردم فقط ظواهر شرعى را رعایت کنند. نگرانم که در ایران تحت عنوان دولت دینی، به سمت دولت ایدئولوژیک پیش برویم و خواه ناخواه دچار همان عوارضى شویم که اتحاد شوروى و حزب بعث شد. شاید بعضى متفکرین که به کلى قائل به جدایى نهاد دین از نهاد دولت هستند، از تبعات ناگزیر دولت دینى در عصر جدید که منتهى به دولت ایدئولوژیک مىشود، نگرانند.»
عبارت فوق، بخشى از سخنان آقاى سعید حجاریان، عضو شوراى مرکزى حزب مشارکت(1) است که در این نوشتار، بر آنیم آنها را با رویکرد تحلیل منطقى مورد بررسى قرار دهیم. نکته مهم متبادر به ذهن آن است که:
اولا: آیا برداشتهاى ایشان از مفاهیمى چون ایدئولوژی، ایدئولوژیک، دولت دینی، مبتنى بر تعاریف )definition( مشخصى است یا خیر؟ بر فرض ملحوظ بودن تعاریف مشخص، آیا تعاریف و برداشتهاى مفهومى ایشان در چارچوب مفاهیم و مبانى اسلامى قابل پذیرش است یا آنکه مبتنى بر آموزههاى سکولار و اومانیستى هستند؟ پاسخ بدین سئوال، اولین گام براى مباحث و استنتاجات بعدى است ولى متاسفانه ایشان بدون تنقیح تصورات و مفاهیم اولیه خویش به بحث ادامه دادهاند.
حداقل سه معنا ممکن است از «دولت دینی»ارائه شود:
1- دولتى که تمام ارکان آن بر اساس دین شکل گرفته باشد.
2- دولتى که در آن احکام دینى رعایت شود.
3- حکومت دینداران و متدینان.
هر کدام از 3 معنا تفاوتهاى اساسى و غیر قابل انکارى با هم دارند که مشخص نیست، منظور آقاى حجاریان کدام یک بوده است. طبق معناى اول، دولت دینی، دولتى است که نه تنها همه قوانین و مقررات اجرایى آن بر گرفته از احکام دینى است، بلکه مجریان آن نیز مستقیما از طرف خداوند منصوبند، یا به اذن خاص یا عام معصوم منصوب شدهاند. چنین دولتی، که از پشتوانه حکم الهى برخوردار است، دولت دینى ایدهآل و کمال مطلوب است.
طبق معناى دوم لازم نیست شخص حاکم، منصوب مستقیم یا غیرمستقیم خدا باشد. در این صورت مجرى این دولت پشتوانه الهى ندارد و دینى بودن دولت به این معنا است که قوانین دینى در این دولت کمابیش رعایت مىشود. حتى طبق این معنا لازم نیست تمامى قوانین برگرفته از احکام و قوانین شرع باشد، بلکه کافى است تا حدودى احکام و ارزشهاى دینى در این حکومت رعایت گردد.
بر اساس معناى سوم اصلا رعایت قوانین اسلامی، مهم و لازم نیست، بلکه همین که دولتى مربوط به جامعهاى است که افراد آن متدین هستند و چون شهروندان متدین هستند، دولت هم مسامحتا دینى محسوب مىشود و طبق این معنا همه دولتهایى که از صدر اسلام تاکنون در مناطق مختلف جهان در جوامع مسلمان تشکیل شدهاند، «دولتى دینی» نامیده مىشوند.
ثانیا: بر اساس کدام دلیل و برهانی، ایشان ابراز نگرانى کردهاند که در ایران، تحت عنوان «دولت دینی» به سمت ایدئولوژیک کشانده شویم. اگر موارد حزب بعث عراق و اتحاد شوروى را مد نظر داشتهاند، باید پرسید مگر آنها داراى دولت دینى بودهاند که آن دولت دینى منجر به ایدئولوژیک شدن حکومت شده باشد و آقاى سعید حجاریان را نسبت به تکرار همان وضعیت در ایران اسلامى نگران ساخته باشد؟! دولتهاى مذکور هیچگونه شباهتى و سنخیتى با دولت دینى نداشتند و این دولتهاى ایدئولوژیک، از بستر غیر دینى سر برآوردند.
ثالثا: در دولت دینى مبتنى بر اصول و معارف اصیل اسلامی، تزویر، تملق و امورى از این دست، به حداقل تقلیل مىیابد و کارگزاران چنین دولتی، به هیچ وجه در پى یکسان سازى و تصرف در ضمیر و زندگى خصوصى مردم نیستند. چنانچه حضرت امیر علیه السلام در عهدنامه مالک اشتر(2) مىفرماید: «واشعر قلبک الرحمه للرعیه و الحمبه لهم، والطف بهم، ولاتکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: اما خ لک فى الدین، و اما نظیر لک فى الخلق یفرط منهم الزلل، و تعرض لهم العلل، و یوتى على ایدیهم فى العمد و الخطاء، فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الذى تحب این یعطیک الله من عفوه و صقحه.»
«مهربانى بر رعیت را پوشش قلبت قرار ده و به آنها محبت کن و لطف داشته باش و براى آنها چون حیوانى درنده و ضرر رسان نباش که خوردنشان را مغتنم شماری. مردم دو دستهاند: یا برادر ایمانى تو محسوب مىشوند و یا مثل تو انسانند [هرچند، هم کیش تو نیستند.] گناهى از آنها سر مىزند و سببهاى بدکارى از روى عمد و یا سهو به آنان روى آورده، پس تو از گناه آنان بگذر چنانکه دوست دارى خداوند از لغزشهایت درگذرد.»
رابعا: امروزه اگر به نگاه دقیق به سیاست بینالملل بنگریم، این، آمریکا و استکبار جهانى است که با شگردهاى مختلف و با ابزارهاى تبلیغاتى عظیم و با بهرهگیرى از امکانات گوناگون اقتصادى و سیاسی، درصدد تحمیل آرا و عقاید و فرهنگ خود به صور پنهان و آشکار به ملتها و دولتها است و تلاش مىکند با ایدئولوژى تعریف شده خود، جهان را به همان سمت و سو که خود مىخواهد بکشاند و در آداب و رسوم، عقاید و فرهنگ و حتى سیاست و اقتصاد ملتها تصرف کند. بدیهى است که اینگونه دولت ایدئولوژیک، نه از بستر دین برخاسته است و نه با دین سروکارى دارد. بنابراین نگرانى از دولت دینى به خاطر احتمال برخاستن دولت ایدئولوژیک از آن، گم کردن مسئله اصلى در صحنه سیاست بینالملل است.
خامسا: دولتهاى دینى ذاتا اقتضاى ایدئولوژیک شدن را ندارند و هیچ ملازمه ذاتى میان ایدئولوژیک بودن و دینى بودن دولت وجود ندارد. اگر جناب حجاریان دعوى چنین ملازمهاى را دارند باید استدلال روشنى ارائه نمایند.
سادسا: نقد، تحلیل و بررسى ایدئولوژى با دشوارىهایى همراه است، «چه آنکه هزار جامه است، گاه جامه مذهب مىپوشد و گاه جامهاى مىشود براى مذهب، گاه یک یا چند جهان بینى را در خود جذب مىکند و گاه به عنصر مقدم یک جهان بینى مبدل مىشود. گاه ضامن سلطه است و گاه مدعى مبارزه با سلطهگری. گاه نگینى مىشود بر دسته تیغ اقتدار و گاه نیامى براى آن. گاه مدعى حقیقت است و هم هنگام، حقیقت را پوشیده مىدارد. گاه بر آن است تا علم را در رکاب خود همراه کند، گاه ادعاى آن دارد که همانا خود علم است و گاه به علم تمسک مىجوید، تا قرصه نان حقانیت خود را طلب کند. گاه مدعى است که دامنش به ترقى و تجدد آلوده نیست و از شکوه آغازها سخن مىگوید و بر بشر اسیر شده در چنگ فولاد و سیمان، سرشک مىبارد و آرزوى «یارى و کناری» مىکند، به دور از محشر ساختههاى آتشزاى بشر و گاه پاى سند حقانیتش را با دست آدم مصنوعى امضا مىکند تا روشن کند که چگونه مبلغ ترقى و پیشرفت است.(3)
لذا نقد و بررسى آن و ارتباط آن با دین و دولت دینی، بحثى بسیار عمیقتر، مفصلتر و جزیىتر از آنچه آقاى حجاریان مطرح کردهاند مىطلبد.