معاهدات خلع سلاح
غربی ها با ایجاد نهادها و رژیم های مختلف و با وضع قوانین در آن ها، شکل جدیدی از سلطه را برکشورهای مختلف ایجاد کرده اند که دیگر مانند گذشته با ضرب و شتم و زور و... بر کشورها اعمال سلطه نکنند. مثلاً در گذشته اگر شهروندی در کشورهای عقب مانده ای مثل آفریقا به منافع آن ها معترض بود، به شدت تنبیه می شد. یعنی در دوران استعمار رژیمی ایجاد شد به نام رژیم قراردادی. اگر این رژیم را در دوران های اولیه در نظر بگیریم فقط ضرب و شتم بود. کشتار بود و آهسته و بتدریج این رژیم از روند قبلی جای خود را به قراردادهای پولی داد. یعنی اگر فرض کنیم یک آفریقایی در کشور خود به ماشین یا خانه آن اروپایی و یا حتی برنامه هایی که آنجا داشتند متعرض می شد، اروپایی ها آنان را سخت فلک می کردند، به دار می کشیدند و... اما امروز با توجه به آگاهی های مردم و انقلاب قرون گذشته و اینک کشورهای توسعه نیافته از آن حالت بندگی خارج شده اند رژیم ها نیز تغییر شکل داده اند و از آن روش های قبلی دست کشیده و حبس و کشتار و شلاق جای خود را به غرامت های مادی داده اند، که اگر الان شما بخواهید پروژه های ملی داشته باشید و کشور صادر کننده سرمایه، اموالش را تحت تأثیر قرار دهید، شما باید غرامت بپردازید و به همین شکل رژیم های دیگری در حال شکل گیری است که در رابطه با امنیت است.
مثلا برای این امر آمریکایی ها از ابتدا در رابطه با تسلیحات هسته ای در صدد این بودند که آن را به انحصار خود در بیاورند. وقتی اتم در آمریکا پیدا و آزمایش شد، برای اینک اتم به دست دیگران نیفتد، سازمان انرژی اتمی را تأسیس نمودند. این سازمان در درجه اول هدفش پیشگیری از ترویج دانش هسته ای بوده است. ولی بعد دیدند که کشورهایی مانند شوروی به آن دستیابی پیدا کردند. سپس خود آمریکا کمک نمود به اروپایی ها و بعد چین و هند و پاکستان و به همین طریق می بینید که دانش هسته ای به دو سطح دارد صورت می گیرد، یکی به صورت افقی و یکی به صورت عمومی و آمریکایی ها از طریق این سازمان و از طریق سازمان ملل به خصوص شورای امنیت در صدد برآمدند تا یک سلسله رژیم هایی را در دنیا ایجاد کنند و از تکثیر قدرت جلوگیری کنند و به این خاطر NPT را ایجاد نمودند (معاهده منع تکثیر سلاح های هسته ای) و متعابق آن نیز CTBT را تنظیم کردند و به این ترتیب غرب در صدد افزایش اینگونه رژیم های امنیتی است و هدف آن ها از اینکار نیز تقسیم دنیا به 2طبقه است.
تقسیم به دارو ندار
توسط NPT دنیا را به دو طبقه داراها و ندارها تقسیم نموده اند و سایر معاهداتی که شکل گرفته مانند CTBT نیز مکمل NPT است که هدف آن ثابت نگه داشتن وضعیت ندارها و ادامه سیطره داراها بر جهان میباشد.
من قبل از اینکه در مورد CTBT توضیح بدهم لازم می دانم تا در مورد NPT توضیح مختصری بدهم. به ماده های NPTدقیق نگاه کنید. مانند ماده یک NPT که می گوید کشورهای «دارا» نباید دانش و امکانات خود را در اختیار دیگران قرار دهند و ماده دو هم بیانگر این است که ندارها هم متعهد باشند که این قبیل دانش و امکانات را بدست نیاورند و در صدد تولید سلاح های هسته ای هم نباشند! هم چنین «داراها» وظایفی دارند در مقابل ندارها که داراها باید در دراز مدت، معاهده ای را امضاء کنند که بواسطه آن خلع سلاح های هسته ای بشوند. که این امر هیچ گاه تحقق پیدا نکرده و بر عکس آن ها همیشه درصدد مدرنیزه کردن تسلیحات خود بوده اند. نسل های جدید را در لابراتورهای خود ایجاد کردهاند.
ماده 4، هم اذعان دارد که ندارها باید دانش هسته ای را در مقاصد صلح آمیز بدست آورند. باید عرض کنم این معاهده یک معاهده آمره نیست. معاهده ای آمره است که هیچ کشوری به آن معترض نباشد، درحالی که می بینیم خیلی از کشورها NPT را امضاء نکرده و به آن معترض می باشند. و هرپنج سال قصد دارند تا این معاهده را تجدیدنظر کنند و مورد بازنگری قرار دهند. هرساله اجتماعی که صورت گرفته است حاکی از این بوده که این اجلاس NPT که هر5 سال صورت می گیرد با شکست مواجه شده و آینده این معاهده در خطر است و اگر شما به آخرین اجلاسی که انجام شد، دقت کنید حاکی از آن است که در صدد هستند بتدریج یک طبقه سومی را نیز در میان کشورها قبول کنند؛ چون واقعا می بینند عادلانه نیست که فقط تعداد خاصی از کشورها از این امکانات برخوردار باشند و اصل حاکمیت را نیز نادیده بگیرند و بگویند بقیه کشورها حق استفاده از این امکانات را ندارند.
شما نمی توانید یک قطار داشته باشید که بعضی واگن های آن حرکت کنند و بعضی دیگر ثابت بمانند. و از آنجایی که NPT چنین حالتی را پیدا کرده است ما می گوییم که NPT یک موجود بی روح است و محکوم به شکست می باشد. چرا که خود NPT در ماده 10 می گوید که اگر کشوری عضو بوده باشد تحولاتی رخ بدهد آن کشور می تواند ابلاغ کرده و از معاهده خارج شود.
در مورد ایران بارها و بارها این اتفاق افتاده و موجودیت کشور ما درخطر بوده است منافع ما در خطر بوده ولی ما متاسفانه از این موقعیت ها استفاده نکرده ایم و از NPT خارج نشدهایم.
در زمان انقلاب ما می توانستیم اینکار را انجام دهیم، بعداز انقلاب و در زمان کودتا نوژه ما هیچ عکس العمل خاصی نشان ندادیم. وقتی سکوهای نفتی ما را زدند ما از NPT خارج نشدیم. زمانی که هند و پاکستان آزمایش هسته ای انجام دادند متاسفانه ما در NPT باقی ماندیم و همچنان پیامدهای آن را شاهد هستیم. نه تنها ما این اشتباه را مرتکب شدیم که از NPT خارج نشدیم بلکه CTBT را هم امضاء کردیم. من آن موقع هشدار دادم که به نظر من تا 10 سال دیگر نیز این قرارداد نافذ نخواهد بود و شکل قانونی و اجرایی به خود نخواهد گرفت.
چرا شما این کار را می کنید؟ بگذارید ما همان نفرات آخر باشیم و امروز با گذشت بیش از ده سال پیش بینی های من درست از آب درآمد و ما همچنان جزء معاهده CTBT هستیم و به موجب حقوق معاهدات ما الان در محدودیت هستیم. چرا باید این طور شود؟ من بارها آن موقع تذکر دادم، چرا که باید 44 کشور دارای توان هسته ای آن را به مجلس ببرند و تصویب کنند ولی این امر هنوز اتفاق نیافتاده است و ما متاسفانه با پیوستن به این معاهده دستگاه های آن ها را نیز به نقاط مختلف ایران آورده ایم و کار گذاشته ایم و این امر به مراتب بدتر از پیامدها NPT است. زیرا CTBT حاصل 60 سال جاسوسی است! یعنی حاصل 60 سال فناوری جاسوسی در غرب ولی ما آن را بدون قید و شرط پذیرفتیم CTBT. در کنار NPT درحال نهادینه کردن 3 نهاد است:
رژیم نظارت، رژیم بازرسی و رژیم مصونیت. که این 3 کاملا دست حاکمیت و قوه قضائیه ما را بسته است و به نوعی ما را راهی کاپیتولاسیون نوع سوم کرده است. که به مراتب بدتر و خطرناک تر از NPT است. به عنوان مثال:
در پروتکل CTBT شما می خوانید که تیم بازرسی با حداقل ابزارهای بازرسی کار خود را شروع می کند و بحث بر سر این است که این بازرسی خود نوعی دخالت است و در ادامه می گوید حداقل! این حداقل چقدر باید باشد؟ و در ادامه می گوید که با ابزارهای دخالت آمیز بیشتر کار را شروع می کند. دخالت آمیز بیشتر یعنی چه؟ خوب یعنی بی انتها!!! پس در نتیجه نه فقط نطنز را، نه تنها اصفهان را، نه تنها اراک را، نه تنها کرج را، نه تنها حومه تهران را، بلکه تمام تهران را بلکه محرمانه ترین اماکن ما را می توانند مورد بازرسی قرار دهند!...
در ضمن بازرسان آن ها به موجب رژیم بازرسی با کدها با هم صحبت می کنند و حتی وزارت اطلاعات ما با خبر نخواهد شد که این کدها به چه معناست! همان جاسوسی هایی را که در عراق انجام دادند، اگر در اینجا انجام دهند ما نمی توانیم کاری بکنیم حتی ما طبق معاهده CTBT نمی توانیم از طریق قوه قضائیه آنان را مورد اعتراض قرار دهیم چه رسد به پیگیری برای اعتراضات! بلکه ما فقط می توانیم به دبیر اجرایی در وین گزارش دهیم و دبیر اجرایی نیز به آنان هشدار دهد که دیگر اینکار را نکنید!!! و حتی برای آنان جرمی هم محسوب نمی شود، بلکه آنان در مصونیت کامل به سر می برند. حتی 20 سال بعد هم اگر مشخص شود که آن ها خلافی انجام داده اند کسی حق اعتراض ندارد! در واقع چک سفیدی به آنان داده ایم که کاری نیز از دستمان برنمی آید! و از آنجایی که ما حتی به تکنولوژی کامل نرسیده ایم با این محدودیت ها نیز مواجه هستیم. حال اگر کشورهای توسعه یافته CTBT را امضاء کنند می توانند از طریق شبیه سازی کارشان را دنبال کنند ولی ما مثلا در کرج با دستگاه هایی که به کار گذاشته اند هرگونه انفجار را از طریق لرزه نگاری ثبت میکنند.
نکته جالب این است که سیستم نظارت را که به آن اشاره کردم خود به تنهایی 6 مکانیزم دارد و از 6 طریق ما را مورد بازرسی قرار میدهد.
زمانی این منافع برای ما سود خواهند داشت که ما خود در متن صریح آن دخالت می کردیم و منافع خود را در آن می گنجاندیم. ولی امروزه امنیت، خود یاری است! یعنی هنوز یک رژیم امنیتی وجود ندارد تا اگر یک کشور به شما حمله کرد آن رژیم به دفاع از شما برخیزد. ما8سال جنگیدیم و فقط خودمان به تنهایی از خودمان دفاع کردیم. هیچ رژیم یا نهادی برای دفاع از ما هیچ حرکتی انجام نداد. کجا بود آن رژیم امنیتی؟ کجا بود آن اقدامات اعتمادساز؟ پس ما باید فقط به فکر دکترین خود یاری باشیم مانند این که شما بگوئید من شام درست نمی کنم به امید نذری همسایه. ولی نه تنها شما شام درست نکرده اید بلکه از نذری همسایه هم خبری نیست!
سود دستیابی به انرژی هستهای
شما وقتی به پشت میز مذاکره می روید. باید با دست پر بروید. دست پر فقط این نیست که یک نفر فقط سخنور خوبی باشد بلکه باید پشتوانه خوبی داشته باشد. مثلا در اختلاف ها موضوع اختلاف خیلی مهم نیست بلکه مهم تر آن است که این اختلاف بین چه کسانی مطرح میشود؟
«کار» یکی از نویسندگان روابط بین الملل در کتاب خود تحت عنوان «بحران 20ساله» معتقد است اگر موضوعی بین بریتانیا و نیکاراگوئه مورد اختلاف باشد و همین موضوع مورد اختلاف باشد بین بریتانیا و ژاپن، کار بسیار متفاوت خواهد بود. چرا؟ چون که طرف مقابل بریتانیا با همدیگر خیلی تفاوت دارند. در مورد اول طرف مقابل نیکاراگوئه است ولی در مورد دوم طرف مقابل بریتانیا ژاپن است نه نیکاراگوئه.
دقیقا امروزه شبیه این موضوع را شاهد هستیم بین آمریکا و عراق زمان صدام حسین. آمریکا -جمهوری اسلامی ایران و آمریکا- کره شمالی. صورت مسئله یکی است و فقط طرفین قضیه با هم متفاوتند. صدام حسین را در اثر همین پیمان ها ضعیف و خلع سلاح کردند و رژیم عراق را تغییر دادند ولی در مورد کره شمالی این کار را نتوانستند انجام دهند. به نظر من دیپلمات های صدام حسین بسیار بسیار قوی تر از کره شمالی و ایران بودند ولی عراق از پشتوانه ای که پشت سر ایران و کره شمالی بود بی بهره بود.
آن مشروعیتی که ایران دارد هیچ وقت عراق زمان صدام حسین نداشت. ما از نظر قدرت کمی و کیفی بسیار قویتر از عراق هستیم؛ قدرت کیفی مانند فرهنگ تشیع، فرهنگ شهادت... و قدرت کمی مانند پشتوانه های مالی، تعداد نفربرها و تسلیحات نظامی... اما باید از این منابع و پشتوانه ها به بهترین نحو استفاده کنیم. ما که از کره شمالی کمتر نیستیم.
عملکرد دولت نهم
یقینا دولت فعلی در راستای منافع ایران حرکت کرده است. درست است که تحت فشارهای بین المللی قرار گرفته ولی علیرغم آن، عملکردش خیلی خیلی بهتر بوده است. متأسفانه این عملکرد دولت های قبلی بوده که منجر به یک رویه قضایی علیه ایران شده است و عقب ماندگی امروز ما معلول حداقل 15سال ترک «فعلی» است که ما انجام دادهایم.