تاریخ انتشار : ۰۷ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۷  ، 
کد خبر : ۹۹۴۷۹

28 سال بعد


محمد ایمانی
تقویم میلادی حاکی از سپری شدن ماه ژانویه و فرارسیدن فوریه است و این برای تحلیل گران بسیاری، تداعی کننده طوفان بزرگی است که 28 سال پیش در ژانویه و فوریه سال 1979- دی و بهمن 1357- در ایران رخ داد و با انقلابی جاودانه و مداوم، نظمی تازه را در خاورمیانه و جهان پی افکند.
این تداعی اما صرفا از آن جهت نیست که «فوریه» از راه می رسد بلکه از این جهت هم می تواند باشد که حال و روز برخی سیاستمداران در دنیای امروز بهتر از حال و روز آن دوره محمدرضا پهلوی دیکتاتور خودکامه نیست، مردی که برژینسکی مشاور ارشد کارتر در کتاب «اسرار سقوط شاه و گروگانگیری»، با اشاره به جنایت هولناک 17 شهریور درباره وی می نویسد «2 روز بعد، شاه در ملاقات با نویسنده مجله تایم، همانند یک مرد درهم شکسته و در آستانه سقوط روانی بود» و ریچارد کاتم کارمند عالی رتبه لانه جاسوسی آمریکا بعدها تحلیل کرده بود «شاه شدیدا ضعیف، متزلزل، بی اعتماد و بالاخره به نحو کشنده ای آسیب پذیر شده بود» (کتاب ایالات متحده آمریکا، ایران و جنگ سرد) و ویلیام سولیوان آخرین سفیر کاخ سفید در تهران پس از ملاقات با شاه، حال او را طی گزارشی چنین توصیف می کند «شاه خسته و ناراحت بود». هر تحلیلگری با مرور این اوصاف حق دارد ذهنش تا سرسرای کاخ سفید قد بکشد، آنجا که مردی تنها، نهایت درنده خویی و تدبیرهای طاغوتی را به کار بسته اما به تعبیر روزنامه صهیونیستی هاآرتص «به قماربازی مأیوس و بازنده می ماند». آیا جز این است که امروز مطبوعات و تحلیلگران برجسته آمریکایی از بوش هم با حالاتی نظیر «خسته، درمانده، گیج، آشفته، عصبی، در حال التماس و تنها» یاد می کنند؟
هنوز 28 سال از فوریه 1979 سپری نشده، کابوس دوباره و این بار به شکل چندضلعی و چند بعدی به کاخ سفید بازگشته است. درحالی که ملت ایران خود را برای دهه فجر پیروزی و جشن های پیروزی انقلاب آماده می کند، چند هزار کیلومتر آن طرف تر در لبنان، انتفاضه و انقلابی تازه برپا شده است. آنجا هم سفیر آمریکا مثل سفیر وقت آمریکا در تهران، مستقیما به دولت و ارتش دستور می دهد تا مردم معترض و اعتصاب کرده را به خاک و خون بکشند. (همچنان که سفیر آمریکا طی سال های اخیر همواره با تروریست ها و آدم کشان پالوده می خورد و طرح آدمکشی می ریخت). در لبنان هم رئیس دولت وابسته به آمریکا قافیه را باخته است و آنجا هم طوایف و گروه های مختلف رو به یکی شدن گذاشته اند و برای اولین بار در تاریخ لبنان می توان به برکت مجاهدت مقدس سیدحسن نصرالله و یاران او از «ملت» لبنان دم زد و جوانه های رویش «ملت» را در این کشور طایفه ای و فرقه ای دید، درست مانند کاری که مرد بزرگ قرن، روح خدا خمینی سه دهه پیش انجام داد و به مفهوم واقعی از مردم و گروه های پراکنده در ایران یک «ملت» ساخت.
می پذیریم که کار در لبنان و عراق دشوارتر است اما این هم واقعیت است که با همه دشواری ها و سنگ اندازی و ترفندهای دشمنان، این دو کشور در پیروی از ایران به سمت ملت سازی و قدرت یابی ملی پیش می روند وگرنه چه کسی باور داشت لبنان کوچک، نه تنها انگشت در چشم رژیم صهیونیستی فرو برد بلکه چنان عرض اندام کند که مقامات آمریکایی و انگلیسی و فرانسوی را یکجا ماتم زده سازد همچنان که آیت الله سیستانی و گروه های مبارز در عراق.
از ملت سازی سخن به میان آمد که کمال آن در «امت»سازی است و این کمال کار انبیا و اولیا و صلحاست. اساسا یکی از تفاوت های بزرگ اولیای الهی با طواغیت همین است که مردان مجاهد الهی دنبال پیوند و یکی کردن دل ها تا مرز ملت و امت سازی هستند و در برابر، استراتژی عمده طواغیت و کارگزاران آنها، پراکنده کردن و گروه گروه ساختن ملت ها و امت هاست؛ «انّ فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا... همانا فرعون در زمین استکبار می ورزید و مردم آن را گروه گروه و پراکنده قرار می داد، گروهی از آنها را به استضعاف می کشید و فرزندان آنها را می کشت و زنانشان را زنده نگاه می داشت. او از تبهکاران و فسادگران بود» (سوره قصص- آیه4).
امروز به برکت انقلاب اسلامی پروژه الهی ملت سازی و امت سازی به سرعت درحال اجراست همچنان که در مقابل، پروژه تفرقه و تجزیه و رویارویی در درون ملت ها و امت ها با هزینه های صدها میلیارد دلاری درحال پیاده شدن است. به برکت برآمدن مردان بزرگ الهی و ولایت آنها می توان یأس و ناامیدی دشمنان را در سیما و رفتار و تدابیرشان مشاهده کرد. امروز به یقین نه قطعنامه صادر کردن علیه ملت ایران اثری دارد و کسی را می ترساند -همچنان که جان بولتون نماینده مستعفی آمریکا در سازمان ملل به تازگی تصریح می کند «قطعنامه شورای امنیت علیه ایران بسیار ضعیف است و دیپلماسی معیوب بوش نمی تواند ایران و برنامه هسته ای آن را مهار کند»- و نه تهدید به حمله نظامی درحالی که بسیاری از ژنرال های ارشد در پنتاگون اعتراف می کنند ارتش در گل مانده آمریکا امکان درگیری تازه آن هم در مقیاس ایران را ندارد.می ماند یک تهدید بزرگ! و آن نیست جز گرفتار شدن در دام و ترفند شیاطین برای گروه گروه کردن و اختلاف افکندن در راستای ازهم پاشی ملت و امت برآمده از دین داری و استقلال خواهی. به تعبیر حضرت امام(ره) «دست های خیانتکار گروه های مختلف درست نکنند. گروه های مختلف اسباب تفرقه می شود؛ رشد سیاسی نیست. در صدر مشروطیت هم با ایجاد گروه های مختلف نگذاشتند که مشروطه به ثمر خودش برسد، او را خلاف مسیر خودش راندند... تفرقه افکنان را از بین خودتان بیرون کنید». (صحیفه نور، جلد چهارم، صفحه71)
این روزها اگر نوع رفتار و گفتار برخی چهره های سیاسی و سایت ها و روزنامه های آنها را رصد کنیم، متاسفانه حرکتی ذاتاً متناقض را مشاهده می کنیم. این طیف از یک سو تهدیدها و فشارهای دشمن را که ذاتاً و عمدتاً برای جنگ روانی و ارعاب است بزرگ می کنند و تهدید به تهاجم را جدی تر از آنچه هست داد می زنند- و عملا نقش بلندگویی دشمن را خواسته و ناخواسته ایفا می کنند- و در عین حال در نقض این هشدار، در آتش اختلاف و منازعه می دمند، حال آن که سیاست راهبردی دشمن درمانده، نه جنگ که درونی و جدی کردن درگیری هاست. اولویت برای دشمن درمانده نه رویارویی پرهزینه و بدعاقبت، بلکه دل خوش داشتن به یارگیری از درون جبهه مقاومت و آشفته ساختن سازمان منسجم و مستحکم آن است تا آنجا که امت آشفته شود و تیغ تدبیر «امام» کند شود.
مخاطب این نوشته البته همه اصحاب جبهه انقلابند. همه باید مراقب باشند که چه می گویند. مبادا گفتار و رفتارشان حکایت آتش زدن قیصریه به بهانه یک دستمال باشد. مبادا تسویه حساب های سیاسی و انتخاباتی و حزبی آن قدر چشم بزرگان را بگیرد که توجه نداشته باشند چه می گویند، از پشت کدام بلندگوها حرف می زنند و از خود هم نپرسند که این بلندگوها و تریبون ها و روزنامه ها برای چه این قدر به منش و اظهارات ما آب وتاب می دهند.
پیروزی در چند قدمی ما و امت اسلامی است، اگر خودخواهی ها، گروکشی ها و افتادن در دام سناریوی دشمن بگذارد. باز هم تاکید کنیم؛ مخاطب چنین هشداری همه آنهایی هستند که در عرصه سیاست و مدیریت و افکارسازی، دستی بر آتش دارند. چه آنها که در خارج از دولت و مجلسند و چه آنها که در مجلس و دولت حضور دارند. زمان سرنوشت سازی است. می توان دعواها و نزاع های کم مایه و کم ثمر- ولو از جانب یا خیال حق- را فعلا کنار گذاشت و به فرصت ها و تهدیدهای راهبردی بزرگ که پیش روی ملت و امت اسلامی است، اندیشید. برای آن منازعات کم مایه هم هیچ وقت دیر نمی شود. مهم این است که در سازمان یکپارچه و منسجم مقاومت پیروز اسلامی رخنه نیاوریم و «ملت» و «امت» را با ندانم کاری به چنددستگی و پراکندگی نکشانیم. اگر هنرمندیم تا باور ملت و امت اسلامی را ریشه دار کنیم که بسم الله! اما اگر چنین هنری نداریم، لااقل کاری که ابوموسی ها با امت اسلامی و «امام» کردند، تکرار نکنیم. سنگ معیار برای عیارسنجی رفتارها کدام است؟ راهبردی که ولی امر مسلمین -حفظه الله تعالی- در این سال ها ترسیم کرده و با هنرمندی و قدرت تمام به پیش برده است. امروز جانشین خمینی با الهام و پیمودن راهی که او آغاز کرد، جنب وجوشی در ایران و خاورمیانه اسلامی به راه انداخته که در تاریخ این منطقه بی سابقه است. اگر می توانیم، مالک اشتر و عمار یاسر او باشیم، اگر نه، لااقل شیوه اشعث و ابوموسی پیشه نکنیم. اینجا سربزنگاه تاریخ است. ارزیابی کنیم که رفتارمان، الهام گرفته از منش وحدت بخش اولیا و پیروان آنهاست یا خدای ناکرده مشی دشمنان آنان.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات