تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۳۹  ، 
کد خبر : ۹۹۵۵۳
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در خطبه‌های نماز جمعه تهران:

با وحدت و تدبیر توطئه دشمنان را خنثی کنیم

اشاره: بخش خبری: نماز جمعه دیروز تهران با حضور گسترده مردم خداجو و مومن به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در محل دانشگاه تهران برگزار شد. به گزارش خبرنگار روزنامه جمهوری اسلامی پیش از خطبه های نماز جمعه دو سخنرانی انجام شد. در سخنرانی اول دبیرستاد احیا امر به معروف و نهی ازمنکر تاکید کرد : تکلیف مردم در قبال امر به معروف و نهی از منکر تنها توسل به تذکر زبانی به زبان خوش و در حد چند کلمه است . حجت الاسلام « سیداحمد زرگر » به عنوان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران گفت : « عامه مردم به جز تذکرزبانی هیچ تکلیف دیگری ندارند و توسل به تذکر قانونی و یا یدی به عهده ضابطین قانون و مسئولین است » . وی « انجام تکلیف امر به معروف و نهی از منکر و نیز احیای این فریضه را از واجبات » دانست وگفت : مراجع تقلید شیعه با صرف زندگی خود برای شناسایی احکام مسلم اسلام تکالیف مسلمانان را روشن و دغدغه را از مسلمانان دور می کنند. وی گفت : در مواقعی که مراجع تقلید در خصوص یک امر به تکلیف حقیقی دست پیدا نمی کنند بحث احتیاط مستحب و یا مکروه را در پیش می گیرند. سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه تهران بااشاره به اهمیت احیای امر به معروف و نهی از منکر گفت : مسلمانان موظفند در مقابل انجام این فریضه بی تفاوت نباشند و همه باید نگران این مساله باشیم که آیا توانسته ایم نسبت به این فریضه انجام وظیفه کنیم و فردای قیامت برای انجام این تکلیف جواب قابل قبولی داریم؟ حجت الاسلام تقوی رئیس شورای سیاستگذاری ائمه جمعه در سخنرانی خود گفت : اسلام با وجود پیامبر ایجاد شد و با نهضت حسینی تداوم یافت و با فرهنگ عاشورا می توان جهان راهم دگرگون کرد. رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه کشور با بیان روایاتی از پیامبر اکرم (ص ) درباره عظمت امام حسین (ع ) گفت : از عاشورا به حقیقت اسلام می توان رسید و کربلا و عاشورا قرآن مجسمی است که 72 سوره دارد . وی افزود در مکتب عاشورا وفاداری نجابت عظمت ایثار و نماز در حد اعلا موج می زند و پیامی تا روز قیامت به جهان صادر می کند که دنیا نیازمند این پیام است . تقوی قیام حضرت مهدی (عج ) را نیز در امتداد انقلاب عاشورا دانست و گفت : حضرت مهدی (ع ) جهان را به همان آهنگ و محتوای عاشورا سر و سامان خواهد داد. سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه این هفته تهران با اشاره به نقش واقعه عاشورا در پیروزی انقلاب اسلامی ایران گفت : جوانان حزب الله لبنان نیز با تمسک به این واقعه ارزشمند و با عظمت توانستند مقابل ابرقدرتها بایستند چرا که آنها فرزندان عاشورا هستند. پس از آن آیت الله هاشمی رفسنجانی در میان ابراز احساسات پرشور مردم در جایگاه قرار گرفت و به ایراد خطبه های نماز جمعه پرداخت.

خطبه اول
بسم الله الرحمن الرحیم ـ الحمدلله رب العالمین والصلوه والسلام علی رسول الله و علی آله الائمه المعصومین . ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه .
اوصیکم عبادی الله بتقوی الله فانه من یتق الله یکفر عنه سیئاته یعظم له اجرا » .
خداوند به ما و همه مسلمانان توفیق عنایت کند که از این نعمت بزرگ الهی گوهر تقوی در همه مراحل همه زندگی بیشتر بهره مند شویم .
صحبتهای دو خطبه من درباره مناسبتهای هفته است بحث مسلسلی که قبلا داشتیم امروز فرصت پیدا نمی کند که وارد بحث شود. خطبه اول را در مورد محرم عاشورا امام حسین و معجزه تاریخ عرض می کنم و خطبه دوم هم قسمتی از آن مربوط می شود به دهه فجر که به استقبال آن می رویم و مسائل دیگر روز که مسائل سیاسی و مطالب مهم منطقه و کشورمان است .
در مورد عاشورا و محرم خیلی حرف برای گفتن است البته خیلی هم می گویند خطبا وعاظ نویسندگان مداحان خیلی از این قطعه مهم تاریخی صحبت می کنند و مستمعان ما هم اطلاعات فراوانی دارند بخاطر اینکه در همه زمینه ها بحث می شود. بنده هم مطالبی مطرح می کنم و سعی می کنم که یک بحث تحلیلی را ارائه کنم البته فکر نمی کنم که برای شما نو باشد ولی سعی می کنم بالاخره مطالب متناسب با روز را در آن بگنجانم .
حقیقتا این واقعه عاشورا و آثاری که تاکنون از آن دیده ایم و سوابقی که از آن می دانیم معجزه تاریخ است و تحلیل مادی آن گرچه ممکن است ولی حتما باید با کمک مسائل عینی و الهی ما بتوانیم این بحث مهم را یک جمع بندی از آن بکنیم در این حادثه که بعد از 1400 سال امروز نوتر از روز حدوثش است و پیش بینی می شود که همیشه همینطور باشد چون مسائلی که از عوامل و انگیزه های قیام اباعبدالله بوده به گونه ای است که همیشه در دنیا رهرو لازم دارد که این راه را برود و همیشه انسانهایی پیدا می شوند که این حیطه ای که امام فرموده اند را بنویسند.
در مساله عاشورا هم مسائل طبیعی دیده می شود یعنی رویداد طبیعی تاریخی می شود آن رویداد را تفسیر و توضیح داد و هم مسائل غیرطبیعی یعنی تدبیر الهی در آن دیده نشود. و هردو بخش آنرا اشاره می کنم . اصل مساله اینست از این اشاراتی که خواهم کرد اصل قیام اباعبدالله با همه پیرایه هایی که دارد و اطلاعاتی که از شهادت ایشان در بین خواص بوده از لحاظ منطقی یک حرکت سیاسی اجتماعی دینی و عقلانی و قابل قبول برای یک نفر محقق که می خواهد ببیند درست بود این حرکت هست . حالا اگر اساس این بر تدبیر الهی باشد و طراحی آن از آسمان باشد یک جور است اگر بطور طبیعی است اما کمک آسمانی را هم دارد آنهم یک جور دیگر است .
بیشتر مسائلی که می توانیم روی آن تکیه کنیم مسائل طبیعی و معمولی است یعنی شما درنظر بگیرید شرایط زمان اباعبدالله را بعد از گذشتن 50 سال از رحلت پیامبراکرم (ص ) کار اسلام به جایی رسیده بود که حکومت بصورت موروثی نصیب فردی مثل یزید می شود که بدتراز آن نمی شود پیدا کرد. خوب این چه سرنوشتی است که نصیب اسلام و مسلمانان شده است .
یزید را همه می شناسند از بس در مذمت او تاریخ چیز نوشته است و همه می دانند دیگر لازم اینست که بحث کنیم . خود تعبیر حضرت اباعبدالله گویاترین است که فرمود... اگر امت گرفتار یک حاکمی مثل یزید شود باید با اسلام وداع کرد » . همه مطلب همین است ـ یعنی پیغمبر(ص ) علی (ع ) و سایر بزرگان اسلام همه زحماتی که کشیدند و کار رسید به عظمت و پیروزی اسلام با کاری که معاویه کرد و خلافت را موروثی کرد و آنهم با آن شکل خاص و با این فرد خاص دیگر امیدی برای کسی باقی نمی ماند. هم حرف اباعبدالله همین است و هم عمل حضرت اباعبدالله را همین جور. تا آخر می بینیم که دارد همین را پیگیری می کند که این اتفاق نیفتد و موفق هم بوده است . هم یزید را از پای درآورد و هم بنی امیه را در تاریخ منهدم کرد گرچه یک مدتی ماندند ولی منهدم شدند بطور کلی و آن تفکر بطور کلی از جامعه رفت و هم راهی باز کرد که بعدا در مقابل حکومتها انسانهای حقدوست بتوانند راه خودشان را پیدا کنند.
خوب اباعبدالله محبوبترین و عزیزترین شخصیت آن روز دنیای اسلام بود علاوه بر منصب واقعی امامت که خداوند به او اعطا کرده بود از لحاظ شخصیتی هم شخصیت مبرز محبوب و شجاع و صریح در جامعه اسلامی شناخته شد. خوب مهمترین مساله برای دنیای اسلام پیش آمده و آن تحمیل یزید بر امت اسلامی اباعبدالله چه بکند بطور طبیعی عرض می کنم حالا اگر ایشان دستورات غیبی هم نداشت حتی اگر زمان خود ما بود چه بکند شخصیتی مثل امام حسین (ع ) با آن موقعیت و این خطری که برای اسلام پیش آمده ایشان چه کار بکند جز اینکه از بیعت امتناع کند و با یزید بیعت نکند و اگر این بیعت نکردن منجر به درگیری شد درگیری را بپذیرد و به هر قیمت من فکر می کنم که این چیزی نیست که منطق و حکمت این را نپذیرد باید هم همینجور می شد دیگران اگر نیامدند خطا کردند دیگران اگر همراهی نکردند خطا کردند. اباعبدالله وظیفه اشان را انجام دادند استدلالهایشان هم همین است . شما از لحظه ای که بیعت یزید مطرح می شود البته ایشان قبل از آنهم به حکومت معاویه اعتراض داشت و حتی صلحی که بین امام حسن و معاویه شد ایشان امضا نکرد و تا آخر هم معترض بود ضمن اینکه می دانست کار امام حسین حق است و تسلیم امام حسن بود اما ضرورتی نداشت که ایشان هم امضا کند. بعد از شهادت امام حسن و در زمان امامت اباعبدالله هم ایشان هم معترض باقی ماندند و آنها را به رسمیت نمی شناختند. این بار از ایشان بیعت می خواستند و ایشان بیعت نکرد خوب در مدینه نمی شد بمانند به مکه رفتند در مکه هم می دانید نمی شد بمانند آن برنامه اشان را باید اجرا کنند بطور طبیعی هم جای مناسب حرکت سیاسی امام کوفه بود چون مردم کوفه از سالها قبل اکثریت آن شیعه بودند و دوستدار اهل بیت بودند و اصحاب پدرشان و برادرشان بودند گرچه با بی وفایی هایی که نسبت به آنها کردند ولی باز از دیگر شهرهای دنیای اسلام بهتر بودند. این خاصیت مردم کوفه که ولایت پذیری داشتند خوب وفادار عمیق نبودند در بین آنها آدمهای حسابی هم فراوان بود اما توده مردم ولایتشان سطحی بود آنها دعوت کردند امام حسین را و ایشان بعد از اینکه امتحان کرد آنها را و مسلم را فرستاد اینها همه طبیعی است بیعت گرفت مسلم هم نظر داد و پیشنهاد هم کرد که ایشان بیایند و شرایط آماده است . اما صاحبنظران که ابعاد سیاسی مساله را می دانستند اعتراض داشتند مردم بزرگان کوفه را می شناختند و می دانستند که با علی نساختند با امام حسن نساختند و وفا نکردند اینجا هم تاریخ تکرار می شود.
یا کسانی که می دانستند عواقب زندگی اباعبدالله به کجا می رسد که این را در آن بخش غیبی اش عرض می کنم در مساله طراحی الهی اش اینها هم با امام حسین مباحثه و مشاجره می کردند ولی امام حسین بطور طبیعی عمل کردند شهری از ایشان دعوت کرده با امضاهای زیاد نماینده ای را پذیرفته و منتظرند تا ایشان بیاید.
خوب یک چنین حرکتی دو حالت دارد یا در مبارزه پیروز می شوند و حکومت یزید را به زمین می زنند خوب این یک پیروزی ظاهری و باطنی است . یا پیروز نمی شوند و شکست می خورند و شهید می شوند و هر مصیبتی را تحمل می کنند اینجا مهم است . آیا اباعبدالله این فرض را باید می پذیرفت وجود ایشان حیات ایشان حتی با حکومت یزید آن بهتر بود و ادامه حیاتشان یا نه همنیجوری که کردند و همینجوری که قربانی دادند و قربانی شدند این بهتر بود. خیلی آسان می شود استدلال کرد که دومی بهتر بود . اباعبدالله فرض کنید 10 تا 20 سال دیگر عمر طبیعی می کردند و حکومت بنی امیه هم دوام داشت چه می خواستند بکنند. حرفهایی که خودشان زدند پدرشان زدند جدشان زدند و فرزندانشان هم همین را تکرار می کردند یا افرادی را تربیت می کردند. وجودشان بالاخره مثل یک آفتابی بخشی از کشور را روشن می کرد اما کافی بود محاصره اباعبدالله و طراحی الهی درست است در حرکت اول و ظاهری مردم را هدف می گیرند که مردم با ایشان بیایند و حکومت مردمی و اسلامی تشکیل بدهند و با قدرت اسلام و مردم دنیای اسلام را اصلاح کنند.
اگر نشد چه اگر نشد همین راهی که امام حسین انتخاب کرد و آن این بود که با برنامه ای که اجرا کرد قلوب مردم را نه در آن زمان فقط تا همیشه تاریخ تصرف کند و جذب کند. اگر این فرض را در تحلیل یک حرکت نظامی سیاسی اباعبدالله بپذیریم هیچ جای آن غیرمنطقی نیست با برنامه ای که درست می دانست این قلوب جذب می شوند و می دانست نفرتها را به طرف شیاطین بنی امیه و هر حکومت ظالم دیگری ایشان روان خواهد کرد. از آن لحظه اول تا آخر هم شما می بینید در مقاطع مختلف اباعبدالله هر دو حالت را مطرح می کنند هم احتمال پیروزی را و هم احتمال شهادت را همراهانشان که خیلی ها با امید پیروزی می آمدند بتدریج ریزش می کنند تا شب عاشورا تعداد کمی می مانند و شاید شب عاشورا هم بعضی ها رفته باشند تا آخرین لحظه ریزش کردندو ولی آنهایی که باید بمانند و اگر فرض کنیم که اینجا تبلیغ الهی بوده همانهایی که بایستی شهید شوند ماندند و آنهایی که بایستی اسیر شوند بودند و همان اتفاقات افتاد. اگر هم بگوییم نه خداوند قضیه را واگذار کرده به روال طبیعی خودش بطور طبیعی مقاوم ترها تا آخر ایستادند و اینجور شد که شد. و باید بگوییم که حقیقتا حرکت پیروزی است و حتی این دومی اش بهتر از اولی اش است .
همین اتفاقی که با برنامه جنگ روانی و جنگ سرد و جنگ اعصاب و یا به میدان رفتن با سیل اشک به جای سیل خون اباعبدالله اجرا کرد یک مبارزه طولانی و ابدی است که به تعبیر خودشان که به حضرت سجاد طبق وصایای خود می فرمایند : « ای پسرم این خون من بعد از شهادتم می جوشد و این جوشیدن متوقف نمی شود تا زمانیکه حجت ما قیام کند و انتقام این خون را از همه ستمگران تاریخ بگیرد. این عین تعبیر اباعبدالله است با نقل به مضمون . یعنی اینقدر صریح ارزش این کار را توضیح می دهند.
مساله ای که اینجا واقعا باید روی آن تکیه کنیم همین بعد معنوی قضیه و الهی آن است و آن ادله اش فراوان است بخشی از آنرا برادرمان آقای تقوی در صحبتهای پیش از خطبه گفتند. وقتی که اباعبدالله به دنیا می آید جبرییل برای تهنیت از جانب خدا به زمین می آید همانجا تعبیری که آن شاعر خوش ذوق اسلامی می گوید : یا رسول الله آنچنان فرزندی خداوند به شما داده که نمی دانیم تهنیت بگوییم یا تسلیم بگوییم . » معلوم است که چیست .
در یک جلسه ای که جبرییل آمده ام سلمه هم حضور داشت و امام حسین هم آنجا هست امام حسین در دامان ام سلمه نشسته و بی تابی می کند که خودش را به دامان پیغمبر برساند که بالاخره با دستور پیامبر ام سلمه اباعبدالله را آزاد می کند و بچه خودش را به پیغمبر می رساند جبرییل همانجا می گوید من به منظره ای نگاه می کنم در کربلا که این فرزند شما قطعه قطعه شده است و می خواهید آنجا را ببینید بالش را باز می کند و زمین هموار می شود و آن نقطه مثل نقطه ای که در دوربین عکاسی روی آن زوم می شود زوم می شود و همانجا را می بینند و منظره ای که بعد از شهادت بوجود می آید. این چیزی است که اباعبدالله می دانسته پیغمبر هم می دانسته است . همین روزهایی که اباعبدالله می خواهد حرکت کند برادرزاده اش بنام محمدبن عمر یکی از برادران حضرت اباعبدالله است می آید خدمت عمو عرض می کند آقا من چیزی از عمویم امام حسن شنیدم و درباره آینده شما. اجازه می دهید عرض کنم . امام می فرماید بگو. می خواهد بگوید گریه گلویش را می گیرد نمی تواند حرفش را تمام کند. امام می فرماید کشته می شوند می گوید بله می گوید شما هم شنیدید. امام حسین (ع ) می فرماید من از پدرم و برادرم شنیدم . خودهم همه چیز را می دانم . در سفری که به جنگ صفین می رفتیم در رکاب پدرم از کوفه حرکت کردیم به کربلا رسیدیم آنجا پدرم گفت : اینجا جای کشتار فرزندان من است . و همه چیز را برایم توضیح داد. ام سلمه کسی بود که مخالف بود حضرت اباعبدالله به این قصد از مدینه حرکت کند البته بصورت ظاهر هنوز امیدوار بود که آن چه که باید اتفاق بیفتد در آینده ای دور اتفاق بیفتد. آمد خدمت اباعبدالله ماجرای شنیده ها و دیده های خودش دوباره یاد اباعبدالله آورد.
امام حسین فرمود فکر می کنید من اینها را نمی دانم . ام سلمه آن تربتی که پیغمبر یا جبرییل به او داد و فرمود می خواهی کربلا را ببینی . عرض کرد چرا نخواهم دیدند. ام سلمه طاقت نیاورد منظره قتلگاه را ببیند. و اباعبدالله وقتی که می خواست خداحافظی کند گفت این تربت را در شیشه ای بگذارد هر وقت دیدی تبدیل به خون شد مطمئن باش که من رفته ام .
ام سلمه می گوید چند روزی که از سفر اباعبدالله گذشت . در روز چند بار سراغ این شیشه می رفتم و همیشه دلم می تپید خدایا من بجای تربت خون ببینم . یک روز عصر وقتی که وارد شدم دیدم از شیشه خون بیرون می آید. آتش گرفتم ولی مصلحت ندیدم خبر را اعلام کنم تا خبر بطور رسمی به مدینه برسد. اینها آنقدر در تاریخ تکرار شده و گفته شده و نوشته شده و بزرگان گفته اند که نمی شود منکر شد. می گویند اباعبدالله به اصحابش نفرمود آنهایی که حاضرند خون قلبشان را در راه ما بریزند و در راه هدف ما بریزند آنها بیایند. در منزل ثعلبیه اباعبدالله لحظه ای در حضور علی اکبر خوابشان گرفت سرشان را بلند کردند فرمودند « انالله وانا الیه راجعون » .
علی اکبر به فراصت فهمید. خبر جدید. فرمود چه شده بابا حادثه ای پیش آمده فرمودند این لحظه لحظه ای است که خوابها از انسانهای صالح درست درمی آید و من به محض اینکه چشمم گرم شد در جلوی خودم سواری را دیدم را که می گفت این کاروان می رود و مرگ با سرعت آنها را به سوی بهشت می کشاند. علی اکبر خم به ابرو نیاورد و فرمود : ما بر حق نیستیم . حضرت فرمود چرا برحق هستیم .
مهمترین صحنه را در شب عاشورا می بینیم که آخرین اتمام حجت را امام حسین می کند. اصحابشان را جمع می کنند. اینجا راوی امام سجاد(ع ) است . ایشان مریض بودند گویا پشت خیمه گوشه ای صداها را می شنیدند.
بیشتر مطالبی که از آن جلسه را از گفته امام سجاد(ع ) آورده اند. جوانتر از حضرت علی اکبر حضرت قاسم است که آن جمله معروف را به عمویش می گوید و عمویش تحسین می کند او را. این جمعیت و این گروه که مرگ در راه خدا را احلا من العسل می داند اصحاب کربلا این مرگ را انتخاب کردند.
پیروزی اباعبدالله از همان صحنه عاشورا شروع شد و تا امروز ادامه دارد. قطعا در آینده از این بیشتر خواهد درخشید. هر قدر مردم آگاهتر شوند به کثافت ظلم و ستم و خودخواهی ها بیشتر پی می برند و به قداست مبارزه در راه حق و فداکاری و ایثار برای نجات حق و نجات مردم را قدرش را بیشتر می دانند. و سربازان اباعبدالله بیشتر می شوند. اباعبدالله آنچنان سربازگیری کرد در تاریخ که هر روز هزاران سرباز جدید به این جمعیت می پیوندد و هرجا پرچمی بلند شود اگر اسم امام حسین را هم نبرد ولی در راه حق و عدالت باشد پرچم امام حسین است . امام حسین برای به زمین زدن دیو ستم قیام کرد و تا این دیو آخرین نفسش را بکشد و دنیا را از شر خودش خالی کند این حرکت اباعبدالله ادامه دارد و بنا براین ما در هر دو فرض پیروزی می بینیم . حتی پیروزیهای ظاهری از کربلا ریزش قدرت حکومت بنی امیه شروع شد از عصر عاشورا و داستانش را مکرر شنیدید. من همین را می خواهم عرض کنم که پیام این رشادتها و سیاستها و شهادتها و بعد اسارتها تمامش همین است که انسان برای حق و خدا و برای حقیقت فداکاری کند و جلوی خودخواهی ها و انحصارگریها و حق سوزیها و مبارزه با دین و حقایق آسمانی و مشعلهای الهی که در اختیار بشریت گذاشته شده برای حفظ اینها با کسانیکه با اینها مخالفت می کنند بایستد و این پیام اباعبدالله پیروز است و موفق است . همه ائمه ما در راهشان موفقند اباعبدالله موفقتر است بخاطر اینکه این بخش به عهده ایشان گذاشته شده بود. و ما انتظار داریم با شرایطی که در عراق آمده انشاالله روزی عتبات عالیات عراق کاملا آزاد شوند و آنجا مرکز و محوریت این جهاد و مبارزه طولانی شود.
دیدم در ایران یک ستادی توسط یک سری آدمهای شریف تشکیل داده اند و تلاش زیادی کرده اند برای بازسازی این عتبات مقدس که دهها سال است که دارند فرسوده می شوند و هیچکس آنجا را ترمیم نمی کند خطر بزرگی که برای کربلا بخصوص پیش آمده اینست که در اثر بالا آمدن آب نهرالقمه که لایروبی نشده شهر کربلا مخصوصا منطقه حرم اباعبدالله دچار بالا آمدن آب شده و آب الان در نزدیکی سطح زمین است و مثلا وقتی که در سرداب حضرت ابوالفضل می روند آنجا مملو از آب است و دائما با پمپ آبها را می کشند و به کانالهای دیگر هدایت می کنند که آب بیشتر نیاید و زوار را اذیت کند. جمعی از مهندسان و محققان رفته اند و تلاش کرده اند و زحمت کشیده اند و بررسی کردند و راهش را این دیدند که تمام منطقه حرم را آب بندی کنند که کار بسیار بزرگی است حتی بین الحرمین را هم حفاظت کنند و کمکهای زیادی هم مردمی که مطلع شدند به اینها کرده اند و مشکل مالی گویا ندارند انشاالله عراقی ها همکاری کنند که ایرانیها بتوانند این بارگاهها و عتباتی که هست و عمدتا ایرانیها ساختند انشاالله آنجا را بتوان آنطور که مناسب است ساخت و محیا کرد برای میلیونها دل مشتاقی که دلش می خواهد حداقل سالی یکبار آنجا زیارت کند و این اتفاق دور نیست .
خداوند شر اشغالگران و شورشیان جنایتکار را از سر مردم عراق و اعتاب مقدس کوتاه کند و انشاالله ما شاهد آسانی زیارت این مراقد مطهر باشیم .
گزارش خبرنگاران ما حاکیست امام جمعه موقت تهران در پایان خطبه اول سوره مبارکه « کوثر » را قرائت کرد.
خطبه دوم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین والصلوه والسلام علی رسول الله و علی علی امیرالمومنین و علی الصدیقه الطاهره و سبطی الرحمه و علی بن الحسین و محمدبن علی و جعفربن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمدبن علی و علی بن محمد والحسن بن علی والخلف الهادی المهدی صلواه علیهم اجمعین . اوصیکم عبادالله بتقوی الله واتباع امره .
در خطبه دوم قسمت اول صحبتم مربوط به مراحل پیروزی انقلاب اسلامی است . همین روزهائی که ما در آستانه ورود حضرت امام پس از چهارده سال و اندی تبعید بودیم . این یکی هم معجزه تاریخ است و این هم از ثمرات قیام اباعبدالله است کسانیکه در میدان مبارزه بودند در آن روزها می دانند بیشترین نیروئی که از طرف خداوند به مجاهدان راه جهاد اسلامی با رژیم شاه تزریق می شد از تاریخ اباعبدالله بود. و از برنامه های عزاداری و ذکر تاریخ اباعبدالله بود درسهای مبارزه و شهادت و شهامت و ایستادگی را از آنجا می گرفتیم و همه آنهائی که بودند این مساله را می دانند البته اسلامی هایشان و غیراسلامی ها هم بودند و آنها هم قبول می کردند منتها آنها چون مسلمان نبودند و یا اینطوری اسلام را قبول نداشتند طور دیگری حرف می زدند اما قبول داشتند که راه اباعبدالله راه درستی است .
من خیلی به عقب برنمی گردم فقط چیزهائی که مربوط به این روزهاست را عرض می کنم . ما منتظر بودیم که روز ششم بهمن حضرت امام به ایران بازگردند با مذاکراتی که با اینجا و پاریس و با بختیار و دیگران شده بود چنین وعده هائی داده بود. روز ششم بهمن فرودگاه را بستند و مخالفت رسمی اعلام شد که ایشان به ایران نیایند. شوک وارد شد به جمعیت و مردم عصبانی در خیابانها حاضر شدند. ماها به زحمت مردم را کنترل می کردیم که حادثه مهمی پیش نیاید در عین حال کشتار و تخریب زیاد اتفاق افتاد. در این حوادث نقش شخص امام و نقش روحانیت به عنوان پیشتازترین جریانی که مورد قبول مردم بود و نقش مردم با هدایت امام و روحانیت مردم مسلمان سرمایه اصلی کار است که این را باید ما جداگانه روی آن بحث کنیم که در مختصر نمی گنجد. اساس کار این بود که مردم در صحنه باشند و تا مردم بصورت انبوه به میدان نیامده اند و مقاومت نشان نداده اند مشکل مبارزه حل نشد همه راهها رفته شد گروههای مسلح بودند کارهای مسلحانه می کردند گروههای سیاسی بودند توضیحات سیاسی می دادند اما خب رژیم از آنچیزها استفاده می کرد و ساواک خود را تقویت می کرد و خیلی مشکلی نداشت . اما وقتی که مردم آمدند در خیابان و بعد از دیدن قساوتهای رژیم هم از خیابانها بیرون نرفتند شهدایشان را تشییع می کردند و در همان مراسم تشییع دوباره مبارزه می کردند وقتی که این سلسله حضور معنادار مردم آمد کار به اینجا رسید که دیگر آمدن امام یک مساله جدی شده بود. مردم حاضر نبودند از این خواست خود عقب نشینی کنند.
آنروزیکه فرودگاه مهرآباد را بستند روز بعدش سخت ترین روزها برای رژیم بود و رژیم می خواست مقاومت کند. هشتم بهمن ما در شورای انقلاب که هنوز رسمیتش اعلام نشده بود ولی شورای انقلاب را داشتیم و اداره می کردیم مبارزات را و در جامعه روحانیت مبارز تصمیم گرفتیم که یک تحصنی در دانشگاه تهران براه بیاندازیم و صبح روز هشتم پیش از آفتاب بنده آمدم همین جا که اطاقی بود در یکی از گوشه ها که تقریبا همزمان آیت الله بهشتی و آیت الله مطهری هم رسیدند و بتدریج دوستان ما آمدند و در حدود 200 نفری از روحانیت و شخصیت های مبرز جمع شدند و بعد مردم هجوم آوردند. دو روز این اعتصاب طول کشید و روز دوم رژیم تصمیم گرفت به خاک و خون بکشد. ما همین جا نشسته بودیم و دائما غرش مسلسل ها بگوشمان می رسید گاهی صدای توپ می آمد جلوی این ساختمان ژاندارمری و پائین میدان انقلاب درگیریهای عجیب بود. مردم بجای اینکه فرار کنند پیکر شهدا را برمی داشتند و می گذاشتند روی دوششان و در همین خیابانهای دانشگاه می گشتند و شعار می دادند و صبرشان تمام شده بود و شعار میدادند رهبران ما را مسلح کنید می دادند که خیلی رژیم را ترساند.
چون همانروز هم چند کلانتری و مراکز مهمات دیگر مصادره شده و چیزهای زیادی بدست مردم رسید و رژیم ترسید. تسلیم شد دوباره بختیار موافقت کرد که امام بیآید اما تلاش زیادی می کرد این روزها واقعا روزهای پرحادثه ای بود و هر ساعتش چند صفحه مهم تاریخ ورق می خورد مذاکرات دعواها مشاجرات تهدیدها رفتن ها و آمدنها آمریکا خطر را فهمیده بود و دستور خروج نیروهای موثرش را داده بود و در فرودگاهها وقتی فرودگاهها بعد از انسداد باز شد اینجا تراکم مسافر فراری بود آنهم از نوع درجه یک مخلصان آمریکا و روزگار عجیبی بود. در تهران جوانان امروز ما آنروزها را خب نبودند که ببینند گاهی تصوراتش را دیده اند و حق دارند که صدا و سیما و رسانه ها آنروزها را بیشتر برایشان ترسیم کند که چه می گذشت و این مردم چه می کردند قیام اباعبدالله چه می کرد برای فشار روحی رژیم خب رژیم ایران که یک رژیم کوچکی نبود پولدار بود به اندازه کافی چون نفت یکدفعه چندبرابر شده بود و خیلی از کشورها را خریده بود. شوروی آنروز را و با آمریکا و اروپا و همه آنها قراردادهای پولساز و پردرآمد بسته بود و نظر همه را تامین می کرد حمایت خارجی را در داخل آنهائی را که فکر می کرد غیر از مردم آنهائی را که فکر می کرد می توانند قدرتی داشته باشند آنها را جذب می کرد ولی نتوانست روحانیت را جذب کند و نتوانست نیروهای مخلص و مبارزه را جلب کند و نتوانست مردم را قانع کند که من عرض می کنم این مهمترین پایگاه مبارزه بود و مردم را با هیچ فریبی نتوانستند فریب بدهند و بالاخره موافقت کردند با فشاری که آوردیم موافقت کردند که امام وارد شوند و امام روز دوازدهم بهمن و در میان ناباوریها آمدند و تحلیلگرها می گفتند چطور می شود همه مبارزه به وجود شخصی بود بسته است و کسی که رژیم می داند شیشه عمر او در دست این شخصیت است چطور می شود بگذارند با هواپیمای بیگانه و از حریم کشورهائی که دوست نیستند عبور بکند و بیآید در فرودگاهی که در اختیار مردم نیست بر زمین بنشیند و در خیابانهایی که پلیس شاه باید امنیت آنرا تامین کند راه برود.
هپچکس با معیارهای معمولی مبارزات معمول دنیا باور نمی کرد امام همان روحیه حسینی در فرزندش امام راحل امام خمینی (صلوات نمازگزاران ) و با قلبی آرام و مطمئن و بدون یک ذره دلهره و هراس مثل کوه و قله دماوند ایشان در هواپیما نشست و آمد در همین فرودگاه پائین و خود این منظره دل دشمنان را می لرزاند با اینکه 150 نفر خبرنگار خارجی در هواپیمای ایشان بودند رژیم آنقدر مستاصل بود که برنامه ورود ایشان را از تلویزیون پخش نکرد و قطع کرد از ترس مردم و اشتباه هم کرد چون این مساله مردم را عصبانی تر کرد و مردم که در خانه ها نشسته بودند تا منظره تلویزیون را ببینند وقتی که تلویزیون قطع شد ریختند در خیابانها و غوغائی بود و واقعا مصداق « اذاجا نصرالله والفتح ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا وسبح بحمد ربک » . همین است با یک مبارزه طولانی و با فداکاریهای جدی و با مقاومتها و راهنمایی های جدی مردم جلوی خودشان وقتی که می دیدند روحانیت معززشان در جلوی صفوف و در مقابل گلوله ها حرکت می کند خیلی آماده بودند که در خیابانها بمانند و این بسیار اهمیت داشت . امام آمدند و بقیه برنامه ها بتدریج در سخنرانی ها گفته می شود و ما هم باز در مطالب دیگری که باید عرض بکنم عرض خواهم کرد. از همان روزی که امام وارد شدند دیگر معلوم بود که کار آنها دارد تمام می شود گرچه بختیار هنوز با قدرت حرف می زد اما آثار ضعف در او دیده می شد و امام حاضر نشدند با او ملاقات کنند و او می خواست خدمت امام بیآید ولی امام فرمودند اول استعفا بدهید و بعد بیا و او هم نمی خواست استعفا بدهد.
ژنرال هایزر بسیار فعال بود او اصولا آمده بود که شاه را نجات دهد آمده بود که اینجار را نگذارد اسلام انقلابی پیروز شود و یک ماه هم اینجا ماند و خیلی هم تلاش کرد بالاخره تا روز هفدهم صبر کرد و وقتی دید که امام خیلی مصمم هستند و مردم هم مصممند و او که با ارتش آشنا بود و در ارتش اختلاف افتاده بود نیروی هوائی نیروی زمینی نیروی دریائی از بندرعباس از بوشهر و از کجا و کجا خبرهای هولناکی می شنید و در داخل کشور هم آنها بیشتر از ما می دانستند و ما این اسناد را بعدا در آرشیوها خواندیم وقتی که اینها را دید گمان می کنم روز هفدهم بهمن بود که هایزر از ایران رفت و قبل از خودش آنقدر ماند تا آن مهره هائی که لازم است فراری بدهد و فراری دادند و خیلی کارهای بدی هم در این چند روز کردند که آن بحث دیگری است . این سرنوشت مقاومت یک ملتی است که با محور اسلام و برای خدا و در رکاب شخصیت عظیم الشانی که هم مرجع تقلید است و هم رهبر است بسیار هوشیاری است و صداقت خودش را و شهامت خودش را و هوش و ذکاوت خودش را ثابت کرده بود در این دوره با رهبری قاطع و با حضور روحانیت و حضور مردم و در آنموقع با حضور احزاب و همه گروهها و احزاب در اصل شکستن رژیم شاه همراه بودند. رژیم روز بعد از آمدن امام خواست یک مانور خیابانی بدهد که مردم را بترساند. ببینید این بحث مردم اینجا پیش می آید.
رژیم هم یک عده از هواداران خودش و از خانوادهای مامورین خودش طرفداران دربار و اینها را بسیج کرد و نیروهای مسلح در خیابانهای تهران رژه رفتند و اینها هم تظاهرات کردند اما مردم جمع شدند و هو کردند و آنها را مسخره کردند بجای اینکه بترسند و آنها را به استهزا گرفتند و اتفاق عجیبی افتاد که با اعلان حکومت نظامی آخرین برگ قدرتشان را می خواستند نشان بدهند که با تدبیر امام شکست خورد و راه همین است و راه درست برای ملتها و ملتهای مومن و مسلمان اینستکه با محوریت اسلام و با حقانیتی که در خودشان سراغ دارند برای رسیدن به اهداف مقدس اقدام کنند. ایران حقیقتا الگو می توانست باشد یعنی این انقلابی که با این نحو پیروز شد دل همه مستکبران را ترسانده بود که این الگو سرایت می کند اما چرا نکرد و یا آن وسعت نشد و آن یک بحث دیگری است که انشاالله در فرصت دیگری عرض می کنیم (شعار هاشمی هاشمی خدا نگهدار تو) من دارم از شما مردم می گویم و خیلی ممنوع از محبت شما و نتیجه اینستکه ما آلان در شرایط نسبتا سختی قرار گرفته ایم و من این توضیحی که درباره مبارزه دادم و آن بحثی که درباره قیام اباعبدالله کردم نتیجه اش را می خواهم برای وضع امروزمان بگیرم بهرحال امروز دشمنان ما بعد از یکدوره شکست های مکرر از انقلاب اسلامی و عدم توفیق در کارهائی که علیه ما کردند امروز از در دیگری وارد شده اند با چند پرونده بسراغ ما آمده اند و در بسیاری از مراکز جهانی برای خودشان هم رای پیدا کرده اند که زورگویانه است هم در پرونده هسته ای به ما زور می گویند و به ما می گویند از حق قانونی که در آژانس هسته ای با امضای آن مقررات بدست آورده ایم صرف نظر بکنیم قطعا دنبال این هستند و می خواهد ما از تکنولوژی هسته ای چشم پوشی بکنیم این یکی است و همه چیز نیست . آمده اند در عراق و افغانستان گیر افتاده اند و خودشان گیر افتاده اند و با سوعمل و با سوتدبیر و با زورگوئی و با اهداف استعماری و نتوانستند مردم این دو کشور را با خودشان همراه کنند با اینکه حکومت صدام را که ساقط کردند مردم عراق خیلی خوشحالند و کار بزرگی بود خوب هم بود و کاش آنها نمی کردند و مردم می کردند و حالا آن نشد ولی در عین حال آلان تبدیل کردند مردم عراق را به دشمنان سرسخت خودشان بخاطر بد عمل کردن . که خیلی جای صحبت دارد. در افغانستان هم همین امروز در خبرها بود که آقای بوش ده میلیارد دلار از کنگره پول خواسته و گفته ما نتوانسته ایم در افغانستان امنیت برقرار کنیم . در جنوب افغانستان دوباره طالبان فعال شدند و صریح می گوید و مگر آنها آلان تهاجمی عمل می کنند و ما باید آنجا کار دیگری بکنیم .
نتوانستیم موادمخدر را کنترل کنیم و زیادتر شده است . حقیقتا هم به اهدافشان نرسیدند البته مردم عراق مردم افغانستان یک قانون اساسی خوبی پیدا کردند مجلس خوبی دارند و کار خودشان را دارند می کنند ولی مشکلات اشغالگران با آنکه « ناتو » آمده و قدرت بزرگی در دنیاست چند کشور سرباز فرستاده اند و کاری نمی توانند از پیش ببرند. در عراق وضعشان از این هم بدتر است . امنیت ندارند. در خیابان می خواهند حرکت کنند باید یک کاروانی از تانک و زرهپوش و انواع و اقسام موتورسواری ها حرکت کنند تا اینکه آسیب نبینند تا از اینجا بخواهند بروند آنطرف شهر و خودشان را نمی توانند حفظ کنند. چطور می توانند منافعشان را آنجا حفظ کنند و عراق هم اینچنین شده است . در فلسطین هم که قشه راه آنها آنطوری شکست خورده با انتخاباتی که مردم کردند و در لبنان هم این فضاحت بر سر ارتش اسرائیل آمد که واقعا یک معجزه تاریخی است .
خلاصه گیر کرده اند خب اینها که دست بردار نیستند پرونده های زیادی مساله موشکی ما که اصلا مطرح نبوده خب ما یک صنعت موشکی از زمان جنگ داشته ایم و تقریبا همیشه پیشرفت داشته ایم و آنرا آورده اند در قطعنامه و حیله های فراوانی که دارند می کنند و تهدیدهائی که بر روی قطعنامه های آینده و برنامه ای که برای مجمع عمومی سازمان ملل همین حال گذاشته اند که با یک مصوبه ای علیه ما بگیرند و این جنگ روانی عجیب و غریبی که در همه رسانه ها راه انداخته اند یکی می گوید حمله می شود یکی می گوید نمی شود یکی می گوید محدود است و یکی می گوید نامحدود است . بالاخره خود این حرفها را اینها می دانند و می تواند روی یک ملتی اثر بگذارد و لااقل ارتباطات خارجی اش را تحت تاثیر قرار بدهد با قطع نظر از اینکه در آینده چکار می خواهند بکنند و آلان پیش بینی آینده را نمی خواهم بکنم . همان چیزی که همین حالا در جریان است یک برنامه شومی است برای اینکه ملت ما را مرعوب کنند زندگی ملت ما را تحت تاثیر قرار بدهند سرمایه گذاری را ضعیف بکنند تولید را ضعیف بکنند مردم را وادار به پنهان کردن امکاناتشان بکنند و همانچیزهائی که در فضای ارعاب معمولا بوجود می آید. من فکر می کنم یکی از کارهای مهم امروز ما اینستکه باز بخودمان برگردیم و توجه به مردم بکنیم و اسلام را همان محور واقعی بگیریم و در سایه اسلام آن انسجام لازم برای مقابله با یک چنین توطئه وسیع جهانی بوجود بیآوریم و به آنها می گویم شما گذشته را نگاه کیند آمریکا بخصوص . آمریکائی ها پیش از انقلاب در ایران خیلی قوی بودند همه می دانیم اینها مستشارانشان در ارتش حکومت می کردند افسران شریف و درجه داران و سربازان ما را تحقیر می کردند و تصمیمات اساسی ارتش برعهده آنها بود. در ساواک آنها طراح و تصمیم گیر بودند در سازمان برنامه آنها طراح و برنامه ریز بودند و آنها می گفتند پولهایتان را کجا باید خرج کنید در وزارت نفت اختیاری به نیروهای متخصص ایرانی نمی دادند پلیس ما را آنها فرمان می دادند حب آمریکا یک وقتی در ایران اینطوری بوده دربار هم دراختیارش بوده و همه این امکانات تحت فرمان او بوده هایزر هم که آمده بود اینجا مثل یک سلطان بی رقیب فرمان می داد به دولت شاه و همه اینها بود چکار توانست بکند آخرش یا آن التماس به نیروهای انقلاب اجازه خواستند که مردم مزاحم آنها نشوند تا بتوانند ازایران فرار کنند. اجازه فرار خواستند خب یک دولتی که یکبار اینهمه امکانات در ایران داشته و حالا می خواهد چه چیزی بیشتر از آن بدست آورد آیا مردم ایران ضعیف تر از آنموقع شده اند خیر مردم که واقعا قوی تر از آنموقع هستند مردم آلان نیرومند هستند آگاهند باسوادند امکانات کشور دست خودشان است روحانیت بسیار قوی تر و محبوب تر است و خیلی چیزها نسبت به آن زمان عوض شده است (تکبیر نمازگزاران ).
بنابراین من فکر نمی کنم آنها حتی در صورتیکه هر اقدامی بکنند برای خودشان نتیجه ای بگیرند. در عراق و افغانستان و جاهای دیگر چقدر توانستند نتیجه بگیرند حالا تا نوبت ایران بشود اما بهرحال آنها با امکانات زیادی وارد شده اند و این وظیفه ماست که بیشتر هوشیار باشیم . اولا در داخل خودمان باید هوشیارانه عمل کنیم . این تفکیک نیروها و طرد نیروها و بی تفاوت کردن نیروهای توانمند کشور بخاطر برخی از انحصارگریها سهم کشور است که نباید انجام بشود. همه نیروها باید با هم باشند. ما در انقلاب بیش از 95 درصد جمعیتمان تحت فرمان امام راحل یک حرف می زد یک شعار می داد یک کار می کرد و بعد از پیروزی انقلاب و با همه شرایط ما توانستیم خلا دولت را پر بکنیم . هر روحانی در هر شهری با سمت روحانیتش آمده بود فرمانده کمیته شده بود کمیته انقلاب و یا کمیته امداد و کارها را به عهده می گرفتند که مردم همراه باشند و اینطور بود. آن صلابت ملی را باید حفظ کنیم . به کسانیکه می خواهند تفرقه در این ملت ایجاد کنند اجازه اظهاروجود ندهیم و بگذاریم ملت یکپارچه باشد. از طرفی تدبیر می خواهد. در یک شرایطی باید آگاهانه به دیدن مصافت های دورتر و هم حرفهای سنجیده تر صبحت شود و همه امکانات درست تنظیم شود و هم اقدامات براساس این حرکات موذیانه دشمن تنظیم شود. شرایط عادی نیست شرایطی است که دشمن خیال می کند با قدرت وارد شود حالا با جنگ روانی جنگ روانی را ما باید به خانه آنها ببریم و حالا هم برده ایم و الان هم خانه آنها آرام نیست . الان هم که بوش می خواهد 20 هزار نیروی جدید بفرستد مخالفت می کنند و این حرفها هم نبود در سالهای گذشته و این اتفاقات دارد می افتد ولی ما حقیقتا تدبیرمان به اندازه حوادثی که اطرافمان می گذرد باید باشد و واقعا باید کارهای بزرگ بکنیم و یکی از کارهای مهمی که ملت ما باید امروز آماده باشد یک راهپیمایی دشمن شکنی ما باید در 22 بهمن امسال داشته باشیم (تکبیر نمازگراران و سر دادن شعار دست خدا بر سر ماست ـ خامنه ای رهبر ماست ) ما در همان روزهای داغ انقلاب با چند راهپیمایی در تاسوعا و عاشورا و بعدا راهپیمایی های دیگری که اشاره کردم رژیم را خانه نشین کرد و آنها را وادار به عقب نشینی کردیم . گفتم حضور مردم جواب می دهد. حضور جدی مردم انشاالله شما این پیام را در سالگرد پیروزی انقلاب به دشمنانتان و دوستانتان در دنیا خواهد داد.
برپایه این گزارش آیت الله هاشمی رفسنجانی در پایان خطبه دوم نمازجمعه تهران سوره شریفه « نصر » را قرائت کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات