مهرداد خدیر mehrdadkhader@yahoo.com
سید محمد خاتمی اکنون در آمریکاست. رییس جمهوری سابق ایران بامداد پنج شنبه به وقت تهران وارد فرودگاه "جان .اف. کندی" نیویورک شد و مورد استقبال شماری از اعضای هیأت نمایندگی ایران در سازمان ملل قرار گرفت. هر چند خاتمی اکنون رئیس جمهوری ایران نیست و یگانه مسئولیتی که درون حکومت دارد عضویت در شورای سیاستگذاری مرکز عالی تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام است و حتی عضو این مجمع هم نیست اما به هر رو عالیترین سیاست مدار ایرانی است که در طول 27 سال پس از انقلاب به آمریکا میرود. درست است که خود او و نیز جانشین وی، همچنین مرحوم رجایی و آیت الله خامنهای برای شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل در سالهای مختلف به نیویورک رفته بودند اما تنها برای این کار بوده و از شعاع مشخصی خارج نشده بودند حال آن که خاتمی از نیویورک به شیکاگو و واشنگتن رفته است. هیج مقام ایرانی اعم از سابق و لاحق در این سالها به آمریکا به عنوان کشور ایالات متحده نرفته و سفرها صرفاً مربوط به سازمان ملل بوده است. حتی نمایندگان ایران در سازمان ملل اجازه ندارند از شعاع مشخصی خارج و راهی ایالات و شهرهای دیگر شوند. از سوی دیگر برخلاف روال معمول ماموران امنیتی آمریکا از او انگشت نگاری نشد. خاتمی در تهران گفته بود: "در صورتی به آمریکا میروم که آزاد و راحت باشم و شأن من و همراهان من در این سفر بالاتر از این است که به توهمات آمریکایی در زمینه انگشت نگاری تن در بدهیم. "آقای خاتمی به عنوان رییس موسسه بینالمللی فرهنگها و تمدنها و به دعوت کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل متحد برای شرکت در نشست هیات عالی رتبه ائتلاف تمدنها به آمریکا سفر کرده است و قرار است در اجماع مسلمانان شمال آمریکا، کلیسای جامع واشنگتن و دانشگاههای هاروارد، ویرجینیا و کلمبیا سخنرانی کند. اما این سفر از وجوه دیگر نیز حایز اهمیت و تأمل است:
تمایل کارتر به دیدار با خاتمی
اول: به نوشته روزنامه فایننشال تایمز جیمی کارتر رییس جمهوری اسبق ایالات متحده خواستار دیدار با محمد خاتمی رییس جمهوری سابق ایران شده است این ملاقات میتواند دیروز و امروز و شاید در همین هفته صورت پذیرفت باشد یا صورت پذیرد. هر چند کارتر در دوران کهن سالی است و 81 سال دارد و تاثیری در مناسبات قدرت ندارد اما به هر رو در پرتنشترین دوران روابط دو کشور ریس جمهور آمریکا بوده و در حزب دموکرات همچنان نفوذ دارد و منتقد جدی و صریح سیاستهای جرج بوش نیز محسوب میشود. در میان رییسان جمهور پیشین آمریکا هیچ یک به صراحت او از بوش انتقاد نمیکند. از اسلاف بوش، اکنون بیل کلینتون،بوش پدر و جیمی کارتر در قید حیات هستند. رونالد ریگان چندی پیش در گذشت. بوش پدر کمتر نظر میدهد و کلینتون نیز هیچ گاه همچون کارتر از سیاستهای بوش در حمله به عراق انتقاد نکرده است.
جیمی کارتر در فاصله سالهای 1355 تا 1359 خورشیدی (1976 تا 1980 میلادی) رییس جمهور آمریکا بوده است. دو سال قبل و دو سال بعد از انقلاب 57. او دقیقاً سه سال از این چهار سال را درگیر موضوع ایران بوده است. کارتر برای اولین و آخرین بار دی ماه سال 1356 به ایران آمد. هر چند رژیم پهلوی در اوج درآمدهای نفتی بود و احساس ثبات میکرد اما نشانههای تزلزل بعضاً ظهور میکرد. در آن سال دو چهره اصلی مخالف شاه با مرگهای مشکوک در گذشتند. یکی در خرداد ماه و در لندن و دیگری در مهر ماه در نجف. هر دو در تبعید. اولی دکتر علی شریعتی و دومی سید مصطفی خمینی. با این حال رژیم شاه گمان نمیبرد از این دو اتفاق آسیبی ببیند. به این غره بود که آیت الله خمینی عالیترین مرجع شیعیان در نجف و دور از ایران است و دو روحانی سرشناس سیاسی، آیت الله سید محمود طالقانی و آیت الله حسینعلی منتظری در زندان به سرمیبرند و نمیتوانند تاثیرگذار باشند. از سوی دیگر امیر عباس هویدا جای خود را به جمشید آموزگار داده بود که در نهادهای بینالمللی خصوصاً موسسات اقتصادی جهانی ارتباطات گستردهای داشت و کمتر به فساد متهم بود. کارتر در این فضا به تهران آمد اما همین نحوه برخورد با فعالان سیاسی، مرگهای خارج از ایران، حبس مخالفان و تبعید امام و سرکوبهای شدید دانشجویی کارنامه حقوق بشری شاه را بسیار سیاه جلوه میداد.
شاه در حالی در کاخ نیاوران تهران میزبان کارتر بود که اندکی قبلتر و در مقابل کاخ سفید با اعتراضات وسیع دانشجویی مواجه شد و این مهمترین تلنگری بود که پس از 14 سال احساس میکرد. او پس از 15 خرداد 42 هیچ مخالفت جمعی را ندیده بود و مخالفان خود را به ارتجاع سیاه و مارکسیسم اسلامی متهم میکرد. مراد او از تعبیر اول روحانیون مبارز بودند و مجاهدین خلق را مصداق دومی می دانست. هنگامی که در سال 1354 در جریان مارکسیست شدن گروهی از اعضای مجاهدین خلق قرار گرفت و شنید که از دل این سازمان، گروهی به عنوان "پیکار" سر برآورده که علناً به جای اسلام به مارکسیسم گرویدهاند بسیار شادمان شد. سه سال قبل از آن اجازه داده بود که جریان محاکمه خسرو گسرخی از تلویزیون پخش شود. بدون آن که بیمی از واکنش افکار عمومی داشته باشد زیرا شاعر و روزنامه نگار گیلانی با آن هیبت مردانه ابایی نداشت که خود را یک مارکسیست- لنینیست معرفی کند و این برای شاه کافی بود. او یک بار دیگر حساسیت مردم به کمونیستها را تجربه کرده بود. اگر فردای 28 مرداد 1332 و به قدرت رسیدن دوباره او در پی کودتایی که به سرنگونی دکتر محمد مصدق انجامید، آیت الله بروجردی مرجع عالی شیعیان تلگرام تبریک برای شاه فرستاد از آن رو بود که نگران روی کار آمدن کمونیستها و زوال یگانه حکومت شیعه در جهان بودند. شاه حتی در ایام بیماری به دیدار آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی هم رفت هر چند اندکی بعدتر این ارتباط سیاه شد.
او میدانست که جامعه مذهبی اگر انگ "ارتجاع سیاه" را نپذیرد و توهین تلقی کند مارکسیستها را بر نمیتابد و میتواند همه مخالفان خود را کمونیست بنامد. خسرو گلسرخی نسبتی هم با فرح دیبا و رضا قطبی ریس وقت رادیو و تلویزیون داشت اما از این رابطه خانوادگی استفاده نکرد و ترجیح داد خود را در برابر گلولهها قرار دهد. اعدام خسرو گلسرخی چندان برای شاه گران افتاد که تاب تیربارانهای علنی را از رژیم بستاند و کسانی چون بیژن جزنی با ادعای قتل هنگام فرار کشته شدند.
شاه به مخالفان خود دو انگ می زد:یکی مرتجع و دیگری مارکسیست اما ظهور پدیدهای به نام دکتر علی شریعتی که بسیار نواگرا بود و از اسلام و تشیع میگفت رژیم پهلوی را در انگ زدن به او و جریان تازه ناکام ساخته بود. به همین خاطر مرگ دکتر شریعتی در لندن و اندکی بعدتر حاج سید مصطفی خمینی در نجف همراه سرکوبهای گسترده فعالان دانشجویی رژیم شاه را در کانون انتقادات حقوق بشری قرار داد. این در حالی بود که در آمریکا و در انتخابات ریاست جمهوری سال 1355 (1976) جیمی کارتر با شعار حقوق بشر بر سر کار آمده بود. شاه از این رویکرد آمریکاییها خاطره خوبی نداشت. در اوایل دهه 40 نیز تحت فشار "جان. اف. کندی"- همان نامی که اکنون بر فرودگاه نیویورک است- ناگزیر شد به نخست وزیری علی امینی تن دهد. امکان فعالیت دوباره برای جبهه ملی در همین دوران فراهم آمد که میتینگ میدان اسب دوانی (پارک لاله کنونی) را برپا کردند. 15 سال پس از آن روزها شاه از یک سو به درآمد سرشار نفت میبالید که چهار پنج سالی بود به او مجال بلندپروازی میداد و از جانب دیگر به پروژههای اتمی و نسبت به 15 سال قبل از آن احساس قدرت بیشتری میکرد. رهبر مذهبی مخالفان را به تبعید فرستاده بود در حالی که در این دوران دکتر امینی در قید حیات بود حال آن که دکتر مصدق نیز در سال 46 چشم از جهان فروبسته بود.
از سوی دیگر کارتر مطلقاً محبوبیت و کاریزمای کند را نداشت و به اهمیت ژئوپلتیکی ایران به مثابه دژی در برابر اتحاد شوروی از یک سو و هم پیمان اسراییل در منطقه از جانب دیگر واقف بود و نگران نبود که فشار کندی در اوایل دهه 40 توسط کارتر در میانه دهه 50 تکرار شود با این حال از شاه خواست حقوق بشر را جدی بگیرد. کارتر به آمریکا بازگشت، اما نخستین اخبار که از ایران میشنید خوشایند او نبود. توهین به امام در روزنامه اطلاعات در 19 دی 56 آتش زیر خاکستر را کنار زد. از آن پس تا دی ماه 59 که ناگزیر از ترک کاخ سفید و تحویل آن به ریگان شد هر روز جیمی کارتر با کابوس ایران به خواب میرفت. با اوجگیری انقلاب دو اقدام انجام داد. یکی تصمیم به خروج شاه از کشور تا آبها از آسیا بیفتد و همچون 25 مرداد 1332 که از ایران رفت خود را برای بازگشت پیروزمندانه آماده کند و قانع کردن سران کشورهای دیگر صنعتی در گوادالوپ و دیگری اعزام ژنرال هایزر به تهران بود. نام جیمی کارتر در اکثر صفحات "ماموریت مخفیها هایزر در تهران" آمده است. او مینویسد: دستور این بود: "برای واشنگتن حیاتی است که در ایران یک دولت قوی و باثبات و در عین حال مورد اعتماد دولت آمریکا (به رهبری بختیار روی کار باشد) که ایجاد ائتلاف بین بختیار و ارتش را محقق کند. " انقلاب اما به پیروزی رسید و روی کار آمدن دولتی لیبرال و مذهبی بسیاری از نگرانیهای کارتر را رفع کرد. شاه یک مهره سوخته محسوب میشد و برای آمریکا و کارتر دو موضوع مهم بود. اول این که جریان نفت ایران به غرب قطع نشود. این اطمینان را دولت تازه داد و دوم این که ایران به سبب ضدیت با آمریکا به دامان شوروی در نغلتند. مذهبی بودن رهبران تازه این احتمال را منتفی میکرد. آمریکا در عین حال نسبت به نوع حکومتی که قرار است برپا شود هیچ شناختی نداشت و مفهوم "جمهوری اسلامی" را درک نمیکرد. چه، هنوز بحث ولایت فقیه مطرح نشده بود. اندکی بعد از 22 بهمن 57 به کنسولگری آمریکا در تبریز حمله شد. دولت انقلابی این کار را محکوم کرد. ویلیام سولیوان سفیر آمریکا در تهران به کشورش بازگشت اما کاردار باقی ماند در حالی که سطح روابط دو کشور نیز تنزل نیافته بود. کارتر بسیار امید داشت که در جریان سالگرد جشنهای الجزایری و توسط مشاور ارشد خود- زبیگنیو برژینسکی- به توافقاتی با دولت ایران دست یابد اما ملاقات او با سه عضو دولت موقت (بازرگان، چمران و یزدی) زمینهساز اعتراضاتی شد که ناگاه به اشغال سفارت آمریکا در تهران انجامید تا کارتر یک دوره 444 روزه التهاب و اضطراب را درکاخ سفید پشت سر گذارد. این اعتراضات پس از آن صورت پذیرفت که شاه خسته از آوارگی در پاناما و مراکش سر از آمریکا در آورد. افشای خبر بستری شدن شاه در یکی از بیمارستانهای آمریکا احساسات ضد آمریکایی را در ایران تهییج کرد تا کارتریهای سنگینی برای پذیرش دوست خود بپردازد. 14 روز پس از اشغال سفارت در تهران،امام خمینی به شبکه تلویزیونی "ان.بی.سی" آمریکا گفت: "کسی که یک جانی را به عنوان انسان دوستی در حمایت خود نگاه میدارد نباید در دنیا تبلیغ حقوق بشر بکند. ... ما میخواهیم شاه بیاید و آقای کارتر نمیخواهد بیاید زیرا خوف آن را دارد که اسرار فاش شود و نتواند دوباره به مقام ریاست جمهوری برسد." امام بارها و بارها در این گفت و گو از کارتر نام برد به آمریکا بسنده نکرد تا جایی که گفت: "مادام که آقای کارتر در مقام ریاست جمهوری آمریکاست بعید است که با دولت آمریکا همکاری داشته باشیم." امام در طول گروکانگیری بارها شخص کارتر را شماتت کرد. یک هفته بعد از آن مصاحبه بارها و بارها نام او را بر زبان آورد تا جایی که گفت: "آقای کارتر عرضه نظامی ندارد. ما را نترساند که تهدیدهای او طبل میان تهی است." کارتر دانشجویان ایرانی را اخراج کرد و اندکی بعدتر شاه را نیز به مصر فرستاد. اما بحران عمیقتر شده بود و با خروج شاه و حتی مرگ او در مصر خاتمه نیافت. قبل از مرگ شاه کارتر تدارک آزادی گروگان یک قطعه چوب به پیکرهای سوخته چند آمریکایی میزد که درون هلی کوپترهای خود گرفتار شده بودند. این رسوایی برای کارتر بسیار گران تمام شد و پس از آن اقدام به قطع رابطه با ایران کرد. امام پیام فرستاد و این اقدام کارتر را یگانه حرکت درست او توصیف کرد. روابط ایران و آمریکا به شدت بحرانی شده بود و کابوس ایران یک دم کارتر را رها نمیکرد. کشف توطئه کودتای نوژه و شروع جنگ گره را کورتر میکرد. کارتر به ماههای پایانی ریاست جمهوری نزدیک میشد و انتخاب مجدد او در گرو حل مشکل گروگانها بود. در این میان نیز دولت و مجلس تازه شکل گرفته از شعارهای رادیکال گذشته فاصله میگرفت تا بر بحران بزرگتر- جنگ- فایق آید. آن روز کسی به این صرافت نیفتاد که جمهوری خواهان خصمانهتر عمل میکنند و عملاً ایران امکان انتخاب دوباره کارتر را سلب کرد. درست است که بیانیه الجزایر برای حل مشکل در دولت کارتر امضا شد اما گروگانها هنگامی از فرودگاه فرانکفورت راهی آمریکا شدند که رونالد ریگان در کاخ ریاست جمهوری سوگند یاد میکرد. کارتر در 56 سالگی به آخر خط سیاست رسیده بود.
بدین ترتیب کاخ سفید برای 12 سال در اختیار جمهوری خواهان قرار گرفت. 8 سال رونالد ریگان و 4 سال بوش پدر و اگر جذابیتهای بیل کلینتون و اقتضائات پس از فروپاشی اتحاد شوروی نبود چه بسا همچنان در اختیار آنان باقی میماند. اکنون اما کارتر 81 ساله مردی دیگر است. منتقد جدی سیاستهای بوش و بلر و اشتراکاتی با مواضع ریس جمهوری سابق ایران دارد. هر چند نیک میداند محمد خاتمی از نزدیکترین چهرهها به امام خمینی و دوست صمیمی فرزند او و روحانی مقتدای جوانان اشغال کننده سفارت است. نام ایران برای کارتر مرادف است با انقلاب، سقوط و پناه دادن و مرگ شاه، اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری اعضای آن، قطع رابطه با تهران و طرح شکست خورده نجات گروگانها در کویر طبس و مهمتر از همه بازماندگان از انتخاب مجدد به ریاست جمهوری و حذف از عرصه علنی سیاست و بازگشت به مزرعه بادام زمینی. هر چند در این سالها حضورهایی برای میانجیگری و نظارت بر انتخابات در اینجا و آنجای جهان داشته است اما پس از خروج از کاخ سفید دیگر مجال بازگشت نیافت. جمهوری خواهان 12 سال پیاپی بر اریکه نشستند و پس از یک دوره 8 ساله بار دیگر بازگشتند. در دوران کلینتون نیز از کارتر نامی به میان نمیآمد. اکنون امام پیرمرد 81 ساله چند احساس دوگانه دارد. اول این که با مردمی روبهرو شود که 8 سال رییس جمهور ایران بوده و اشغال کنندگان سفارت دوستان نزدیک او در عین حال به یاد میآورد که خاتمی یک اصلاحطلب و چهرهای هوادار حقوق بشر است. این احساس دوگانه که مقامات رسمی دیدار نکردهاند، غیررسمیها چگونه میتوانند و در عین حال به یاد میآورد این نیز فرصتی است که از دست میرود. جیمی کارتر این روزها به عنوان منتقد بوش و بلر شهرت دارد و خاتمی نیز اگر چه آشکارا سخن نمیگوید اما روشن است که بسیاری از سمتگیریهای دولت جانشین خود را تایید نمیکند.
موضع رسمی آمریکا
دوم: موضع رسمی مقامات آمریکایی چیست؟ آلبرتو فرناندز رییس دفتر دیپلماسی عمومی در بخش خاورمیانه وزارت امور خارجه آمریکا بر چند نکته انگشت میگذارد. نخست این که "آمریکا جامعهای باز است و ما در مجموع از تمامی ایرانیان استقبال میکنم و میخواهیم میهمانان ایرانی بیشتری داشته باشیم."دیگر این که قرار نیست هیچ مقام ارشد دولتی در سخنرانیهای او شرکت کند. قرار است با مقامات سازمانها و افراد غیردولتی ملاقات کند." این نکته را هم گفته است که "درست است که او یک رییس جمهور پیش است و نه یک نماینده رسمی از سوی حکومت ایران ولی در عین حال انتظار میرود که پیامی که او در آمریکا مطرح میکند مورد تایید تهران هم باشد."
جامعه مسلمانان
سوم: وجه دیگر اهمیت سفر محمد خاتمی این است که قبل از آن که رییس موسسه گفت و گوی تمدنها یا رییس جمهور سابق ایران باشد یک روحانی شیعه است. لباسی بر تن دارد که از اسلامیت و تشیع او حکایت میکند. به همین سبب است که دبیر کل بزرگترین سازمان مسلمانان آمریکا- احمد حتاب- سلمان اعظم سخنگوی جامعه اسلامی آمریکای شمالی منتظر دیدار و سخنرانی او هستند. خاتمی به دعوت عنان رفته و با حضور در ائتلاف تمدنها وجهه بینالمللی خود را تقویت میکند. از سوی دیگر با حضور در جمع اسلامی، از منظر یک مسلمان سخن میگوید و روز پنج شنبه همین هفته (16 شهریور) در صحن کلیسای جامع ملی واشنگتن سخنرانی میکند و یک روز قبل از سالگرد 11 سپتامبر و در 19 شهریور به دانشگاه هاروارد میرود. جایی که در دوران ریاست جمهوری او میزبان دو تن از دوستان وی بوده است که مجال برای آن تنگ شده بود: عبدالکریم سروش و محسن کدیور، اگر خاتمی به این مجموعه دیدار با کارتر را نیز بیفزاید یک مجموعه کامل را در آمریکا سامان داده و از هر سه منظر بینالمللی، اسلامی و سیاسی بحث و گفتوگو کرده است. هر چه باشد و هر قدر هم از گفتوگوی فرهنگها و تمدنها سخن بگوید او یک سیاست مدار است. اگر سیاست مدار نبود هشت سال رییس جمهور نمیبود و اگر نمیخواست سیاست مدار باشد پس از ریاست جمهوری عهدهدار ریاست شورای سیاسی یک تشکل مهم- مجمع روحانیون مبارز- نمیشد.
آنها که نمیپسندند
چهارم: پیداست که در داخل و خارج، هستند کسانی و گروههایی که این سفر را نمیپسندند. در خارج از ایران گروههای براندازی که در دوران ریاست جمهوری نیز خاتمی را نمیپسندیدند و معتقد بودند او به چهرهای که آنها از جمهوری اسلامی ترسیم کردهاند آسیب میرساند. بیشترین خصومت را با خاتمی در بیرون از مرزهای ایران گروه رجوی ابراز کرد زیر روش او با تمام آنچه آنها در سر داشتند مغایر بود. طبیعی است که آنان این خصومت را ادامه دهند. حتی ضرورت دارد حفاظت از جان رییس جمهور سابق در این برنامهها در حد یک رییس جمهور اعمال شود تا آسیبی- خدای ناخواسته از ناحیه آنان وارد نشود. گروه دیگر دولت بوش است. آنها دوست دارند به جامعه جهانی القا کنند که از ایران تنها یک صدا را باید شنید و ایران جامعه تک صدایی است. سفر محمد خاتمی که ادبیات کاملاً متفاوتی با محمود احمدینژاد دارد و در عین حال در مقابل حکومت قرار ندارد به این هدف آسیب میرساند. خصوصاً این که با ضربالاجل شورای امنیت سازمان ملل متحد به ایران برای تعلیق غنیسازی اورانیوم همزمان شده است.
همزمانی با اوج مناقشه هستهای
مواضع افراطی دولت نهم در قبال پرونده هستهای هر چند به شکل آشکاری تعدیل شده است به گونهای که آقای احمدینژاد حاضر نشد به این پرسش "اعتماد ملی" به صراحت پاسخ دهد که ایران تعلیق الزامآور را میپذیرد یا نه و از تهدیدات قبلی دایر بر خروج از NPT (پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای ) خبری نیست اما سابقه و شعارهای آن برای ادعاهای آمریکای بوش مطلوبتر است تا از آن نتیجه بگیرند که ایران در اندیشه اکتفا به برنامههای صلحآمیز نیست حال آن که خاتمی در عین اشتهار به صلح و اصلاحطلبی از برنامه هستهای ایران دفاع میکند. هر چند رویکرد او و جانشین وی کاملاً متفاوت بود. در مناقشه هستهای دولت اصلاحات به شکاف آمریکا و اروپا امید داشت و به همین خاطر در تهران و پاریس با اروپاییها و نمایندگان تروئیکا به گفت و گو نشست اما دولت اصولگرا غرب را سرو ته یکرباس میداند و به شکاف آن با شرق باور دارد و محور چین، روسیه و هند را تقویت کرده است و با حذف این سومی دل به آندو بسته است و به روی خود نمیآورد که چه در بسته پیشنهادی 1+5 و چه در قطعنامه 1701 این دو نیز شریکند. آقای احمدینژاد همواره به دو سه کشور اشاره میکند که طبعاً شامل آمریکا و انگلیس و آلمان میشود (یا فرانسه) و چین و روسیه را نه در زمره 1+5 به حساب میآورد و نه در شمار 14 کشوری که به قطعنامه 1701 رای مثبت دادند. تفاوت مهم در این است که دولت اصلاحات ترجیح میداد" تعلیق داوطلبانه"را بپذیرد تا ناچار از پذیرش "تعلیق الزامآور" نشود. اما دولت اصولگرا معتقد است پذیرش تعلیق داوطلبانه برای عدم ارجاع به شورای امنیت معاوضه در غلتان (غنی سازی) با آب نبات است. سومین تفاوت در این دو دولت اصلاحات معتقد به اعتمادسازی و عدم تحریک و تهییج بود اما دولت اصول گرا میگوید دستمان را باید در این بازی پرتر کنیم. به همین سبب هم مجتمع نظنز به راه میافتد و هم آب سنگین اراک. با این حال محمد خاتمی نه تنها از حق برخورداری ایران از فناوریهای هستهای دفاع میکند بلکه افتخار آن را مربوط به دولت خود میداند. نکتهای که خبرنگار روزنامه اعتماد ملی در کنفرانس خبری به رییس دولت کنونی گوشزد کرد.
مخالفان داخلی
در داخل میتوان مخالفان این سفر و احتمالاً دیدار با کارتر را محافظهکارانی دانست که به طرح دوباره نام محمد خاتمی در عرصه جهانی علاقهای ندارند. آنها ترجیح میدهند خاتمی متعلق به گذشته باشد نه حال یا احتمالاً آینده اما سفر به آمریکا و استقبال از او و انعکاس گسترده و پوشش خبری وسیع برنامهها و اظهارات او وزن سیاسی وی را در داخل و خارج افزایش میدهد و این را در آستانه دو انتخابات مهم مجلس خبرگان رهبری و شوراهای شهر و روستا به مصلحت نمیدانند. هر چه باشد رییس شورای سیاسی مجمع روحانیون مبارز است و با دو تشکل اصلی اصلاح طلبان- جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب- روابط حسنهای دارد. همچنین اصول گرایانی که مایل بودند به جای شنیدن این خبرنامه جرج بوش را در پاسخ به نامه چندی قبل احمدی نژاد دریافت میکردند. اما نه از پاسخ آن نامه خبری شد و نه دعوت اخیر به مناظره را جدی گرفت. آنها مایلند که آقای احمدینژاد یگانه نماینده ایران شناخته شود. کما این که خود او اصرار دارد به دفعات تعبیر به نمایندگی از ملت ایران را به کار برد. از این حیث خرسند نمیشوند از این که دیگری- آن هم در اندازه و اعتبار و اشتهار خاتمی بدون آن که واجد مقامی در جمهوری اسلامی باشد و بدن این که در طیف اپوزیسون تعریف شود، صدایی دیگر را باز بتاباند و نمایندگی کند. آنها از رویکرد دولت نهم در قبیح ندانستن عکس مشترک و نامهنگاری با رییس جمهوری آمریکا استقبال میکنند زیرا نمایانگر اقتدار است و برای اثبات اقتدار هر اقدامی را تایید میکنند. درست است که عصر اصلاحات به پایان رسیده اما خاتمی به مثابه نماد آن حرفهای بسیاری برای گفتن دارد هر چند مخاطب خود را به کل جامعه جهانی تعمیم داده است. نمیتوانند او را نادیده بگیرند زیرا سفری پر سر و صدا را آغاز کرده است خصوصاً اگر دیدار با جیمی کارتر را بپذیرد و نه انکار و متهماش کند که رابطه او با رهبری و هاشمی رفسنجانی به قوت قبل باقی است و حتی با این دومی بیشتر و قویتر هم شده است و نه تاییدش کنند که سخن او از جنس دیگری است و با ادبیات دولت نهم کاملاً متفاوت.
آیا خاتمی که حاضر نشد در جایگاه رییس جمهوری در تصویری قرار گیرد که سران 180 کشور جهان و من جمله بیل کلینتون رییس جمهوری وقت آمریکا در قاب آن بودند دیدار و گفتگو با سلف او را میپذیرد؟
آیا خاتمی برای جلوگیری از وخامت مناقشه هستهای راه حل و برنامهای دارد تا پس از قطعنامه 1701 قطعنامه دیگری علیه ایران صادر نشود که این بار در آن از توبیخ و تحریم سخن به میان خواهد آمد؟ آیا خاتمی از این سفر به مثابه پشتوانهای برای رقابتهای داخلی بهره خواهد برد؟ پاسخ این پرسشها به درستی روشن نیست اما یک نکته روش است و آن این است که مردی با مختصات و مشخصات سیدمحمدخاتمی فارغ از سیاست و فرهنگ و تمدنها و پرونده هستهای با این گفتارها و رفتارها به زندگی خود معنای ویژه میدهد و یک وظیفه را که برای خود قایل است به انجام میرساند. او برای خود این ماموریت را قایل است. فارغ از این که چگونه تفسیر میشود.