تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۵۴  ، 
کد خبر : ۹۹۵۸۱
گفت‌وگو با دکتر حجت‌الله ایوبی، رایزن فرهنگی ایران در فرانسه و استاد دانشگاه

دیروز می‌گفتند افتخار، امروز می‌گویند آسیب


مسعود مهاجر
* گرچه انگیزه ابتدایی اعتراضات اخیر اقتصادی بود، اما آیا می‌توان برای آن ریشه‌های دیگری در بافت اجتماعی و یا جغرافیای سیاسی فرانسه متصور شد؟
** اگرچه خواسته اصلی معترضان؛ لغو قانونی بود به ظاهر اقتصادی ولی ماهیتی اجتماعی داشت. قهرمان اصلی این داستان جوان‌های فرانسوی هستند که سه ماه پیاپی را به مبارزه گذراندند و به بهانه‌های مخالفت با قانونی که محدودیت آن متوجه جوان‌های زیر 26 سال بود، یکی از مهم‌ترین دل‌مشغولی‌های خود را ابراز کردند. می‌دانیم که از 9 درصد بی‌کار فرانسوی اتفاقا 23 درصد آنها را همین جوان‌های زیر 26 سال تشکیل می‌دهند. این رقم نشان از تشویق، نبود امید به آینده و سردرگمی میلیون‌ها جوانی دارد که دریافته‌اند به رغم تحصیلات و حتی کسب مهارت‌ها، آینده چندان روشنی در انتظار آنها نخواهد بود.
بنابراین، این اعتراض‌ها اگرچه ظاهری اقتصادی داشت و پاسخی بود به قانونی که به اشتغال جوان‌ها مربوط می‌شد، ولی نشان از یک آسیب اجتماعی و مشکل روانی- اجتماعی داشت.
البته همه مساله اجتماعی- سیاسی می‌تواند به سرعت به مساله‌ای سیاسی تبدیل شده و یا دست‌کم دست‌مایه تسویه حساب‌های سیاسی احزاب و گروه‌های مختلف شود. در این مورد به خصوص هم، شاهدیم که احزاب سیاسی دست چپی نهایت استفاده را از این فرصت طلایی کردند و در درون جناح راست هم فرصت‌ مناسبی برای پاره‌ای تسویه حساب‌های سیاسی فراهم شد.
* با توجه به شورش‌های چند ماه پیش و در نظر گرفتن مسایل اخیر، آیا ما با چهره جدیدی از فرانسه روبه‌روییم؟ یک فرانسه بدون آرامش که هر لحظه آبستن اتفاقی است تا دوربین‌های خبری دنیا را متوجه این کشور کند.
** نمی‌توان گفت چهره‌ای جدید؛ بهتر است بگوییم فرانسه در این ماه‌ها چهره اصلی خود را باز می‌یابد. چهره انقلاب‌های پیاپی؛ شورش‌های مداوم؛ و به ویژه فرانسه جنبش‌های 1968. امروز شاهد چنان فضایی هستیم. فرانسه کمتر آرامش را تجربه کرده است. جوان‌ها و نوجوان‌هایی که امروز دانشگاه سوربن و ده‌ها دانشگاه دیگر را اشغال کرده‌اند، تجربه 40 سال پیش پدران و مادران خود را تکرار کرده‌اند؛ با این تفاوت که در آن روزها شورش و انقلاب موجب فخر فرانسوی‌ها بود و چپ روی و انقلابی‌گری در اروپا مد روز بود؛ ولی امروز از این وقایع به عنوان ناآرامی و آسیب اجتماعی یاد می‌شود.
آشوب‌های ماه‌های اخیر از دید تحلیل‌‌گرهای سیاسی و افکار عمومی، دیگر نشان از ترقی‌خواهی و بیداری انقلابی نیست، بلکه به عنوان یک بحران اجتماعی و سیاسی و بالاتر از همه ناکامی سیاست‌های چند دهه گذشته تعبیر می‌شود. بیهوده نیست که سی.ان.ان میدان جمهوری پاریس را با میدان "تیان آنمن" چین مقایسه می‌کند و رسانه‌های دیگر نیز تعابیر مشابهی را برای تحلیل رخدادهای اخیر به کار می‌برند.
بنابراین اگر چه رخدادها مشابه سال 1968 است ولی برداشتن به تعبیر ماکس وبری آن با گذشته بسیار متفاوت است.
به ویژه توجه به این نکته لازم است که فرانسه پرچمدار الگوی خاص خود برای همبستگی- اجتماعی است که همان ادغام اجتماعی و فرهنگی یا همان انتگراسیون است. حوادث تابستان گذشته و رخدادهای اخیر موفقیت این الگو را شدیدا زیر سوال برده است و الگوی فرانسوی انتگراسیون با علامت سوال جدی مواجه شده است.
* فرانسوی‌ها برای استقلال و هویت فرهنگی خود ارزش زیادی قائلند و سعی دارند در برابر فرهنگ‌های مهاجم از آن دفاع کنند. آیا اتفاقات چند ماه پیش و مسایل کنونی را می‌شود تقابل مردم فرانسه یا سیاست‌های همسان‌سازی اتحادیه اروپا دانست؟ آیا آنها می‌خواهند در برابر روند اروپایی شدن مقاومت کنند؟
** فرانسوی‌ها هم چنان قبل از این که اروپایی باشند، خود را فرانسوی می‌دانند. البته این حکایت بیشتر کشورهای اروپایی است. در این بین حسن ناسیونالیسم در فرانسه بسیار قوی است. می‌دانیم که اتحاد واقعی اروپا قبل از این که سیاسی و جغرافیایی و یا اقتصادی باشد روحی و روانی است. اتحاد یک احساس است و قبل از هر چیز باید در درون افراد و در ذهنشان یکی شدن اتفاق بیفتد. اتحاد واقعی اروپا آن روزی اتفاق می‌افتد که رویای دیرینه شهروندی اروپایی تحقق یابد. آن روز اگر از ساکن فرانسه پرسیده شود ملیتت چیست؟ ناخودآگاه خواهد گفت اروپایی هستم. آن روزها خیلی نزدیک به نظر نمی‌رسد. شواهد نشان می‌دهد که در صورت تحقق چنین رویایی، فرانسوی‌ها آخرین کسانی هستند که خود را قبل از هر چیز اروپایی بدانند.
رای "نه" به قانون اساسی را که اتفاقا دست‌پخت فرانسوی است، می‌توان از همین منظر بررسی کرد. فرانسوی‌ها برای خود وجوه تمایزی نسبت به اروپایی‌ها قائلند که یکی از مهم‌ترین آنها در قلمرو فرهنگی است. یکی از شعارهای خیلی فرانسوی، شعار "اکسپسیون" یا تمایز است. این تمایز اگرچه بیشتر فرهنگی است ولی این تمایل وجود دارد که فرانسوی‌ها بتوانند در عرصه‌های مختلف از اکسپسیون فرانسوی سخن بگویند. اتفاقا قانون جدید فرانسوی هم یکی از همین تمایزهای فرانسوی در عرصه قانون کار بود.
تنها کشوری که قانون مشابهی را برای تشویق شرکت‌ها برای استخدام در اروپا تصویب کرده است، کشور اسپانیا است؛ با این تفاوت که در اسپانیا قانون همه اقشار مردم را در بر می‌گیرد، ولی قانون معروف به CPE این وجه تمایز را داشت که فقط جوان‌های زیر 26 سال را در برمی‌گرفت. آقای "دو ویلپن" درصدد بود هزینه استخدام جوان‌ها را تا حد ممکن پایین بیاورد و شرکت‌ها تشویق شوند این جوان‌ها را به کار گیرند؛ که البته این قانون با شکست مواجه شد و دیگر وجود خارجی ندارد.
بنابراین در پاسخ به سوال شما باید گفت ممکن است برداشت حرکت جوان‌هایی که در این سه ماه درگیر جنبش بودند، مقاومت در برابر اروپا نبود، ولی در ضمیر ناخودآگاه فرانسوی این مقاومت وجود دارد و فرانسوی‌ها خود را ملزم نمی‌بینند حتما در همه چیز هماهنگ با اروپا گام بردارند.
* چپ‌ها ایتالیا را به دست گرفتند، در حالی که یک سال تا انتخابات فرانسه باقی مانده. ممکن است اعتراضات اخیر در توازن سیاسی احزاب فرانسه تغییر ایجاد کرده باشد؟ این اعتراضات را می‌توان سکوی پرشی برای چپ‌ها دانست؟
** جنبش اخیر، مائده‌ای آسمان برای جناح چپ بود. در شرایطی که جناح چپ گرفتار اختلاف‌های داخلی شدید بود، این جنبش توانست تمام جناح چپ را گردهم جمع کند. اگرچه احزاب چپ افراطی تا حد زیادی سکوت را پیشه خود ساختند، ولی حزب سوسیالیست نهایت بهره‌برداری را از وضع موجود کرد؛ توانست لااقل برای مدت سه ماه اختلافات درونی خود را فراموش کند. آمار و ارقام جوان‌هایی که در این مدت به احزاب دست چپی پیوستند، در سالهای اخیر بی‌سابقه بوده است. یکی از اتفاق‌های مهم، جان گرفتن جنبش سندیکایی در این ماه‌ها است. سندیکاها در این سه ماه جانی دوباره یافتند و رهبران دو سندیکای OGT و FO پس از بیش از نیم قرن اختلاف و انشعابی که در سال 1947 در درونشان اتفاق افتاد، در این ماه‌ها بارها با هم دیدار کردند. فعال شدن سندیکاها در نهایت بوفه اکسیژنی برای احزاب دست چپی فرانسه به حساب می‌آید.
بنابراین برنده اصلی این شورش‌ها، جناح چپ فرانسه است که امیدش برای فتح کاخ الیزه دو چندان شده است. آخرین نظرسنجی‌ها برای سوسیالیست‌ها بسیار امیدبخش است.
در جناح راست به طور طبیعی بازنده اصلی آقای دویلپن و برنده اصلی آقای نیکلا سارکوزی است که رقیب قدرش به این ترتیب از میدان به در شده است و حالا او تنها مرد این میدان در جناح راست است. آقای سارکوزی در طول این مدت کوشیده ضمن دفاع از جناح خود به گونه‌ای عمل کند که این آتش دامن او را نگیرد، اما گستردگی این جریان به حدی بوده که اگر چه آقای سارکوزی فعلا مرد بی‌رقیب جناح خود به شمار می‌رود، ولی در مقابل رشد روزافزون محبوبیت جناح مقابل، شدیدا نگران شده و خواه‌ناخواه این آتش دامن‌گیر تمامیت جناح او شده است.
* فرانسوی‌ها در اعتراضات دامنه‌دار و طولانی مدت سابقه دارند. جدای از نمونه‌های تاریخی، دو نمونه اخیر، گویای این تداوم و انسجامند. این مساله ناشی از چیست؟
** فکر می‌کنم قبلا پاسخ این سوال را به شکلی داده‌ام.
* چرا مقاومت دولت فرانسه در برابر معترضان این همه طولانی شد. با توجه به این که ادامه ناآرامی‌ها موجب می‌شد هر روز تصویر فرانسه آشوب‌زده به دنیا مخابره شود؟
** این اولین بار نیست که در فرانسه جنبش‌های توده‌ای بر اقدام‌های دموکراتیک و نهادینه پیروز می‌شوند و اساسا نظام دموکراسی با پاردوکسی جدی مواجه شده است. دولت و حزبی که با رای اکثریت به قدرت رسیده‌اند و همه راه‌های دموکراتیک را برای رسیدن به قدرت طی کرده‌اند، دست به اقدامی زده‌اند که اتفاقا تمام قانونی و دموکراتیک است. لایحه‌ای به مجلس می‌رود؛ در مجلس راه‌های قانونی خود را طی می‌کند؛ از کانال سنا و شورای قانون اساسی عبور می‌کند و به امضای رییس‌جمهور هم می‌رسد. شما در هیچ کجای این فرآیند اقدامی غیردموکراتیک نمی‌بییند. ناگهان مخالفان بسیج می‌شوند و با جنبشی توده‌ای و اتفاقا با اقدام‌هایی که در نظام دموکراسی قابل قبول نیست؛ مانند اشغال اماکن عمومی و آشوب و زد و خورد و خشونت، یک اقدام قانونی مبتنی بر همه اصول دموکراسی را به ابطال می‌کشانند.
مگر نه این است که در نظام دموکراسی نمایندگی، نمایندگان اکثریت در حکم وکیل رای‌دهندگان هستند؟ پس اشکال کار کجا است؟ مهم‌ترین تفاوت یک نظام دموکراتیک با نظام‌های اقتدارگرا و یا پوپولیستی در این است که در نظام دموکراتیک حرف آخر از آن صندوق‌های رای است و در نظام پوپولیستی خیابان‌ها تصمیم گیرنده است. در فرانسه بار دیگر حرکت‌های توده‌ای بر دموکراسی پیروز می‌شود. به نظر می‌رسد امروز شیوه عملکرد نظام سیاسی فرانسه و روابط قوا و به ویژه نحوه تعامل بین دولت و مردم نیاز به تاملی دوباره دارد.
* با توجه به این که مبنای اعتراضات مسایل کارگری بوده، چرا دبیرستان‌ها و مخصوصا دانشگاه‌ها قطب اصلی اعتراضات شدند؟
** نمی‌توان گفت که مبنای اعتراض‌ها کارگری بود. قانونی که تصویب شد جوان‌های زیر 26 سال را در بر می‌گرفت و طبیعی است که مخاطبان اصلی این قانون جوان‌های دانشجویی باشند که در آینده‌ای نزدیک، متقاضی کار خواهند بود و قرار است مشمول اصلی این قانون باشند. دبیرستانی‌ها هم با همین نگاه وارد عرصه شدند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات