عمادالدین فیاضی
« فرار محمد رضا پهلوی را که طلیعه پیروزی ملت و سرلوحه سعادت و دست یافتن به آزادی و استقلال است به شما ملت فداکار تبریک عرض می کنم . شما ملت شجاع و ثابت قدم به ملتهای جهان ثابت کردید که با فداکاری و استقامت می توان بر مشکلات هرچه باشد غلبه کرد و به مقصد هرچه دشوار باشد رسید».
این فرازهایی از بیانات گران قدر امام خمینی (ره ) درباره فرار شاه است که برای همیشه بر صفحه تاریخ حک شده است.
بیست وششم دی ماه سالگرد بیست وهشتمین سال یک رویداد مهم و فراموش نشدنی در تاریخ انقلاب اسلامی است روزی که ملت ایران پس از سال های متمادی برای نخستین بار شادی کنان به خیابان ها ریخت و فریاد شور و شعف از همه سو بپاخاست و عطر آزادی همچون نسیمی خوش فضا را آکنده ساخت آن روز روز فرار « محمدرضاشاه » از کشور بود.
محمد رضا از همان آغاز به نظام مشروطه و الزامات دموکراتیک آن اعتقادی نداشت.
او از اقتدار و نفوذ پدرش بی بهره بود و به پشتوانه جایگاه و نفوذ ریشه دار نهاد سلطنت توانست در عرصه سیاسی نقش قابل توجهی داشته باشد او غالبا این نیرو را در جهت سست کردن بنیادهای مشروطه به کار می برد.
محققین تثبیت روند دیکتاتوری شاه را از سال 1327 دانسته اند در روز 15 بهمن 1327 شخصی به نام ناصرفخرآرایی در دانشگاه تهران به شاه تیراندازی کرد.
ضارب کارت خبرنگاری روزنامه « پرچم اسلام » را در جیب داشت اما گفته شد که به تحریک حزب توده دست به این اقدام زده است . ظاهرا حقیقت امر تا امروز کاملا روشن نشده است.
این رویداد به شاه بهانه و فرصت داد که تا حد ممکن به ترتیبات موجود پارلمانی ضربه بزند.
به اشاره او در پی انتخاباتی پرتقلب در اردیبهشت 1328 مجلس موسسان تشکیل شد که به شاه اختیارات تازه از جمله حق انحلال مجلس شورای ملی و سنا را داد.
شاه در هر فرصتی نشان می داد که به اختیارات قانونی خود قانع نیست و از آن باکی ندارد که برای گسترش اقتدار خود بنیادهای مشروطیت و نهادهای پارلمانی را پایمال کند.
شاه به ویژه با دولت مردان و سیاستمدارانی که با دادن شعار « شاه باید سلطنت کند نه حکومت » جاه طلبی او را به چالش می گرفتند سرناسازگاری داشت . هنگامیکه در 7 اردیبهشت 1330 دکتر محمدمصدق برای پاسخ به خواسته های ملت ریاست دولت را به دست گرفت شاه مخالفت خود را به تدریج نشان داد.
شاه از یک سو به عنوان شاه کشور ناگزیر بود با جنبش ملی برای احقاق حقوق ایران در امر نفت که تبلور عملی استقلال و حق حاکمیت ملی بود همراهی کند امااز سوی دیگر تجلی این آرمان بطور آشکاری برای موقعیت و اقتدار او زیان بار می نمود. شاه نشان داد که آماده است برای حفظ و گسترش سلطه خود در برابر آرمان ملی بایستد.
در روز 25 مرداد کودتایی که از مدتها پیش انتظار آن می رفت سرانجام به وقوع پیوست اما با هشیاری دولت مصدق به شکست انجامید. شاه از ایران گریخت و به بغداد رفت روز بعد عازم رم شد امابزودی با کودتای آمریکایی انگلیسی کودتای 28 مرداد به ایران بازگشت.
بسیاری عقیده دارند که محمد رضا شاه تنها پس از پیروزی کودتای 28 مرداد بود که در سیمایی تازه ظاهر شد و آشکارا به سوی برپایی نظامی خودکامه و اقتدارگرا پیش رفت.
دولت برآمده از کودتا تمام « قید و بندهای دموکراتیک » را کنار گذاشت پیگرد و سرکوب مخالفان را در سرلوحه کار خود قرار داد. در تمام شهرهای ایران حکومت نظامی برقرار شد.
محمد رضا شاه اعتلای حاکمیت خود را نه در جلب خشنودی مردم و گسترش پایگاه ملی بلکه در تقویت نیروهای نظامی و امنیتی می دید.
او با اعتماد به زیردستان وفادار نظام پارلمانی را از محتوی تهی ساخت.
حکومت نظامی تمام ارگانهای امنیتی و اطلاعاتی را در اداره ای یگانه به نام « سازمان اطلاعات و امنیت کشور » (ساواک ) تمرکز داد و آن را به سرکوب شدید مخالفان سیاسی موظف ساخت . ایران و آمریکا پیمان نظامی دو جانبه منعقد کردند. طی چند سال پایگاه هایی برای ارتش آمریکا به پا شد و هزاران مستشار نظامی آمریکایی روانه ایران شدند . نتیجه سیاست تقویت دستگاه سرکوب که ناخشنودی گسترده مردم را از نابسامانی های اقتصادی و فساد اداری به همراه داشت.
رژیم شاه در 6 بهمن 1341 برای تصویب اصلاحاتی تحت عنوان انقلاب شاه و مردم دست به یک همه پرسی (رفراندم ) فرمایشی زد. شاه با برابر شمردن تلویحی قرآن با دیگر کتابهای آسمانی و سرپیچی از برخی موازین شرعی در تقسیم زمین میان دهقانان ناخشنودی و خشم مردم و نیروهای مذهبی را برانگیخته بود و همین مساله زمینه ساز قیام تاریخی 15 خرداد « امام خمینی » (ره ) شد امام عملا برنامه اصلاحات شاه را با بنیادهای شریعت اسلام مغایر دانستند.
امام مردم را به مقابله با حکومت شاه فرا خواند و بسیاری از مردم و محافل مذهبی و لایه های سنتی جامعه مانند بازار تهران به ندای او پاسخ گفتند . دوم فروردین 1342 نظامیان رژیم به مدرسه فیضیه قم یورش بردند و تجمع روحانیون و مردم طرفدار امام خمینی را با خشونت سرکوب کردند.
اما دامنه تظاهرات اعتراض آمیز گسترده شد و به تهران و شهرهای دیگر کشید.
در شرایطی که سراسر ایران در آتش ناآرامی می سوخت روز 15 خرداد رژیم در قم به دستگیری و تبعید امام خمینی (ره ) اقدام کرد رژیم شاه به ظاهر موفق شد با سرکوب قیام به طور مقطعی به جنبش پایان دهد اما این قیام برای همیشه به بحران مشروعیت رژیم دامن زد و آن را بیش از پیش ضربه پذیر ساخت و از همین جنبش بود که گروههای مخالف رژیم به سوی سامان دهی رفتند.
از این به بعد شاه همدست مورد اعتماد آمریکا در منطقه به شمار می رفت و در همان حال با ابرقدرت مقابل آمریکا یعنی اتحاد شوروی نیز روابطی دوستانه داشت.
ایران برای آمریکایی ها « جزیره ثبات » لقب گرفته بود اما واقعیت این بود که بحران های سیاسی همچون آتشی زیر خاکستر بود که البته بخشی از این بحران ها به صورت آشوب های دانشجویی و اقدامات مسلحانه چریکی تظاهر می یافت.
این فعالیت ها به سادگی و با خشونت تمام سرکوب می شد و مسلما چنین عملکردی برای حیثیت بین المللی رژیم به بهای گرانی تمام می شد. در سال 1352 قیمت نفت در بازارهای جهانی بالا رفت و ازاین رو درآمدهای نفت درایران چند برابر شد.درآمد هنگفت نفت به شاه اجازه داد به بسیاری از بلندپروازی های خود جامه عمل بپوشاند.
شاه با تشکیل حزب رستاخیز به زعم خود در جهت ترویج منویات سلطنت شاه دوستی و حتی شاه پرستی گامی دیگر برداشت و با خبط بزرگ تغییر تقویم هجری خورشیدی به تقویم شاهنشاهی باردیگر خشم توده های مردم را شعله ورتر ساخت.
شاه با تکیه بر ثروت نفت ارتش خود را روز به روز مدرن و مجهز می کرد غافل از اینکه تازمانی که این ارتش متکی به فرد باشد و فرماندهان آن از خود هویت و شخصیتی نداشته باشند باهمه تجهیزات باز هم پوشالی خواهد بود هم چنان که دیدیم این ارتش چگونه در 22 بهمن 57 به سرعت ازهم پاشید.
رژیم شاه درسالهای آخر به « ژاندارم خلیج فارس » بدل شده بود و اگر در برابر کشورهای همسایه مانند عراق عرض اندام می کرد اما در پاسخ به خواسته های حاد و مبرم جامعه خود ناتوان بود و تنها به سلاح سرکوب و خشونت رو می آورد.
اکنون دیگر رشته ای از تنش های آشکار و پنهان از تمام سطوح جامعه عبور می کرد. یاران آمریکایی شاه به این واقعیت پی برده بودند که حاکمیت او برخلاف ظاهر محکم و پایدارش به تحولات زمانه پاسخ نگفته و در نتیجه سخت ضربه پذیر گشته است.
از اول سال 1356 مخالفت با رژیم رو به اوج بود نویسندگان و روشنفکران و وکلای دادگستری و روحانیون صاحب نفوذ دهان به اعتراض گشودند و به یکه تازی های رژیم در عرصه اختناق و سانسورحمله بردند و آن را سرمنشا نابسامانی و ناروایی های فراگیر دانستند.
16 مرداد 1356 شاه ناگزیر شد نخست وزیر مطیع اوامر خود یعنی « امیر عباس هویدا » را برکنار کند و « جمشید آموزگار » را به جای او بنشاند.
در نیمه دوم سال 1356 جرقه های یک انفجار بزرگ اجتماعی در اعتراض به استبداد و دیکتاتوری مطلقه شاه در حال نیرو گرفتن بود. دراین زمان تحرکات دانشگاهیان و روحانیون نویسندگان و روشنفکران ناراضی به جنبش قوام بخشید . در روز 16 دی ماه در روزنامه « اطلاعات » مقاله ای به چاپ رسید که در آن آشکارا به امام خمینی (ره ) رهبری نهضت توهین شده بود. دو روز بعد در شهر قم مردم به هدایت روحانیون در اعتراض به این مقاله گستاخانه به خیابان ها ریختند و به تظاهرات پرداختند.
این حرکت مردمی با سرنیزه و خشونت نظامیان رژیم پهلوی به خون کشیده شد . 29 بهمن به مناسبت چهلمین روز قیام قم راه پیمایی گسترده ای در شهر تبریز برگزار شد که با سرکوب شدید عمال شاه و ساواک روبرو شد و بدنبال آن عده ای به شهادت رسیدند. در چهلمین روز « قیام خونین تبریز » در 10 فروردین در شهرهای تهران یزد مشهد شیراز و برخی شهرهای دیگر تظاهرات اعتراض آمیز صورت گرفت که به نوبت خود به جنبش شدت و حدت بخشیدند گویی انقلاب باسرعت هرچه تمام تر به پیش میرفت.
اعتراضات مردم از سویی روز به روز تندتر و رادیکال تر می شد و شخص شاه را نشانه می گرفت و از سوی دیگر صبغه اسلامی آن پیوسته پررنگتر و پررنگتر می شد. در این شرایط امام خمینی که آشکارا رهبری نهضت را عهده دار بود در این زمان در نجف اشرف اقامت داشت و با نطق ها و اعلامیه های آتشین خود قیام مردم را هدایت می کرد. شاه که از موج گسترده و بی امان اعتراضات خود را باخته بود هر روز متوسل به شگردی تازه ای می شد تا از فشار جنبش بکاهد اما هر اقدام او نتیجه عکس داشت و عزم مردم را در برانداختن او بیشتر می کرد. 5 شهریور 1357 « جعفر شریف امامی » به جای جمشید آموزگار نخست وزیر شد . 13 شهریور در روز عید فطر راه پیمایی بزرگی در اعتراض به رژیم شاه در تهران به راه افتاد که گفته شد بزرگترین راه پیمایی تاریخ ایران بوده است . 16 شهریور راه پیمایی دیگری به سوی میدان « شهیاد » روانه شد.
طی این راه پیمایی تظاهرکنندگان فریاد « مرگ بر شاه » سر دادند و نام میدان بزرگ تهران را به میدان « آزادی » بدل کردند . روز بعد یعنی 17 شهریور در تهران و یازده شهر دیگر حکومت نظامی اعلام شد.
نظامیان جمعیت مبارزی را که در « میدان ژاله » گرد آمده بودند به رگبار گلوله بستند که بر اثر آن دهها نفر جان خود را از دست دادند. همین زمینه ای برای سوگواری های بیشتر و حرکات انقلابی تندتر شد . در روز 14 مهر امام خمینی از نجف به پاریس عزیمت کرد و توانست با فراغت و آزادی بیشتری فعالیت کند و پیام خود را به گوش مردم انقلابی ایران برساند. شاه در برابر اعتراضات متناوب اعتصابات فرساینده و تظاهرات میلیونی که سراسر کشور را به میدان جنگ بد ل کرده بودند سخت برآشفته و سرگشته شده بود و به اقداماتی متناقض و عبث دست می زد.
در 15 آبان 57 در نطقی تضرع آلود برای کارهای گذشته از مردم ایران پوزش خواست اما جالب اینکه درهمان حال به ظاهر پشیمانی دولتی نظامی و خشن را به ریاست ارتشبد « غلامرضا ازهاری » به روی کارآورد.
شاه در هفتم دی ماه 1357 در شرایطی که شیرازه کارها تا حد زیادی از دست رفته بود به نخست وزیری «شاپور بختیار» رضایت داد.
روز 23 دی ماه شاه شورای سلطنت تعیین کرد اما امام خمینی (ره ) که رهبری بی منازع انقلاب را به دست داشت شورا را به رسمیت نشناخت و اعلام کرد که جنبش تا سرنگونی شاه و برچیده شدن نظام پادشاهی ادامه خواهد یافت.
روز 26 دی ماه ساعت یازده ونیم شاه به همراه همسرش باهیلکوپتر وارد فرودگاه شد و در مصاحبه ای کوتاه به خبرنگاران گفت : « مدتی است احساس خستگی می کنم واحتیاج به استراحت دارم .ضمنا گفته بودم پس ازاینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد به مسافرت خواهم رفت . این سفر اکنون آغاز می شود و تهران رابه سوی آسوان درمصر ترک می کنم.
امروز بارای مجلس شورای ملی که پس از رای مجلس سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته وهم درپایه گذاری آینده موفق شود».
شاه بعد ازاین مصاحبه کوتاه وارد هواپیمای بویینگ 727 اختصاصی شد وبابلند شدن هواپیما از زمین عمر رژیم پادشاهی پهلوی نیز به سر آمد و به قول ژنرال « هایزر » فرستاده مخصوص « کارتر » درایران وقتی هواپیمای شاه از زمین بلند شد گویی توپ بزرگ آغاز برنامه شلیک شده بود. انگارهمه به این صدای بزرگ پاسخ گفتند ناگهان چهره شهر دگرگون شد بوق ماشین ها به صدا درآمد تظاهرات چنان گسترده شد که درعرض چند دقیقه سراسر ایران درشور و شعف وصف ناپذیر غرق شد. مردم در خیابان ها گل و شیرینی توزیع می کردند و به یکدیگر تبریک می گفتند.
چنین صحنه هایی براستی درتاریخ انقلاب فراموش شدنی نیست . درباره علل خروج شاه بیشتر صاحب نظران براین امر متفق القولند که بحران ایران با ادامه حضور شاه امکان پذیر نبود و امام خمینی رهبر انقلاب به هیچ عنوان حضور شاه ورژیم سلطنتی راتحمل نمی کردند. شاه نیز به این موضوع کاملا واقف بود و به همین خاطر پس از عدم موفقیت دولت نظامی ازهاری تصمیم گرفت هر چه زودتر کشور راترک کند و جالب اینکه این شتاب چنان بود که اگر حتی جلسه رای اعتماد به دولت بختیار هم توسط مجلس برگزار نمی شد باز هم شاه سریعا به فکر رفتن بود چرا که دیگر واقعا احساس خطر می کرد.
برای شاه شاید این رفتن تازگی نداشت چرا که این دومین باری بود که در شرایط بحرانی از برابر موج اعتراضات مردمی میگریخت.
او بافرار خویش در واقع اززیر بار مسئولیت اجتماعی گریخت و به بیگانگان پناه برد. شاه فراموش کرده بود که کمک متحدان خارجی هرگز کارساز نیست و سرانجام او نیز هم چون پدرش « رضا خان » در ذلت تبعید با مرگ روبه رو شد.
شاه از ایران گریخت و به بغداد رفت روز بعد عازم رم شد امابزودی با کودتای آمریکایی انگلیسی کودتای 28 مرداد به ایران بازگشت
محمد رضا شاه اعتلای حاکمیت خود را نه در جلب خشنودی مردم و گسترش پایگاه ملی بلکه در تقویت نیروهای نظامی و امنیتی می دید. او با اعتماد به زیردستان وفادار نظام پارلمانی را از محتوی تهی ساخت
رژیم شاه درسالهای آخر به « ژاندارم خلیج فارس » بدل شده بود و اگر در برابر کشورهای همسایه مانند عراق عرض اندام می کرد اما در پاسخ به خواسته های حاد و مبرم جامعه خود ناتوان بود و تنها به سلاح سرکوب و خشونت رو می آورد
شاه در برابر اعتراضات متناوب اعتصابات فرساینده و تظاهرات میلیونی که سراسر کشور را به میدان جنگ بدل کرده بودند سخت برآشفته و سرگشته شده بود و به اقداماتی متناقض و عبث دست می زد روز 26 دی ماه ساعت یازده ونیم شاه به همراه همسرش باهیلکوپتر وارد فرودگاه شد و در مصاحبه ای کوتاه به خبرنگاران گفت : « مدتی است احساس خستگی می کنم واحتیاج به استراحت دارم .ضمنا گفته بودم پس ازاینکه خیالم راحت شود و دولت مستقر گردد به مسافرت خواهم رفت . این سفر اکنون آغاز می شود و تهران رابه سوی آسوان درمصر ترک می کنم . امروز بارای مجلس شورای ملی که پس از رای مجلس سنا داده شد امیدوارم که دولت بتواند هم به جبران گذشته وهم درپایه گذاری آینده موفق شود »
به قول ژنرال « هایزر » فرستاده مخصوص « کارتر » درایران وقتی هواپیمای شاه از زمین بلند شد گویی توپ بزرگ آغاز برنامه شلیک شده بود. انگارهمه به این صدای بزرگ پاسخ گفتند ناگهان چهره شهر دگرگون شد بوق ماشین ها به صدا درآمد تظاهرات چنان گسترده شد که درعرض چند دقیقه سراسر ایران درشور و شعف وصف ناپذیر غرق شد
شاه فراموش کرده بود که کمک متحدان خارجی هرگز کارساز نیست و سرانجام او نیز هم چون پدرش « رضا خان » در ذلت تبعید با مرگ روبهرو شد.