تاریخ انتشار : ۱۱ تير ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۹۹۷۱۷

سازمان ملل، ابزار قدرت‌هاى بزرگ


سرویس بین‌الملل: دو دوره حضور «کوفى عنان» در سمت دبیر کلى سازمان ملل شاهد تحولات مهمى همچون حمله نیروهاى ائتلاف تحت رهبرى آمریکا به افغانستان و عراق بود.
عملکرد سازمان ملل در انجام وظایف خود در هریک از این رویدادها بسیار ناامیدکننده بود بطوریکه اکثر کارشناسان امور سیاسى و راهبردى هند این بزرگترین نهاد بین المللى را اکنون به عنوان وسیله اى در دست قدرت هاى بزرگ به ویژه آمریکا براى اعمال فشار روى کشورهاى خواهان استقلال واقعى تلقى مى‌کنند.
«سیما مصطفى»، سردبیر روزنامه انگلیسى زبان «ایشین ایج»، تصدى ده ساله «کوفى عنان» را براى کشورهاى در حال توسعه مایوس کننده توصیف کرد.وى، در پاسخ به سؤالى در مورد نحوه عملکرد «عنان» در ده سال گذشته، گفت: « عنان تنها بخشى از مجموعه سازمان ملل است و کل این سازمان در برابر فشار قدرت هاى بزرگ به ویژه آمریکا تسلیم شده است.
سازمان ملل اکنون به صورت بازیچه اى در دست این قدرتها براى اجراى طرح هاى آنها در آمده است.»
خانم «مصطفى»، در مورد مشکلات موجود بر سر راه «بان کى مون» به عنوان دبیرکل جدید سازمان ملل، گفت: «بازسازى ساختار شوراى امنیت سازمان ملل و تبدیل آن به یک نهاد فراگیرتر مشکل اصلى بان کى مون به عنوان دبیرکل سازمان ملل خواهد بود.»
«ساختار شوراى امنیت سازمان ملل را پنج عضو دائمى این نهاد براساس منافع خود تعیین مى کنند و به همین جهت انتظار موفقیت زیاد از بان کى مون در این خصوص نادرست خواهد بود.»
«سیاست سازمان ملل در مورد موضوع خاصى توسط شوراى امنیت این سازمان اتخاذ مى شود و امکان بروز تغییرى در سیاست هاى این نهاد بعید به نظر مى‌رسد.»
«قمر آقا»، از روزنامه نگاران صاحب نام هند، نیز عملکرد ده ساله «کوفى عنان» را به عنوان دبیرکل سازمان ملل مخلوطى از خوب و بد توصیف کرد.
وى گفت: «تلاش عنان براى توقف جنگ اخیر بین حزب الله و اسرائیل در لبنان قابل تحسین است زیرا وى از همان آغاز این جنگ نداى آتش بس سرداده و سرانجام در تشکیل نشست شوراى امنیت سازمان ملل و توقف این خونریزى موفق شد.»
وى، عملکرد سازمان ملل تحت ریاست «کوفى عنان» را در مورد بحران عراق مایوس کننده توصیف کرد و گفت: « آمریکا عراق را بدون اجازه سازمان ملل مورد حمله قرار داد و این امر اعتبار سازمان ملل را در میان کشورهاى در حال توسعه کاهش داده است.»
قمر آقا، در ارتباط با تاثیرگذارى «بان کى مون» به عنوان دبیرکل این سازمان بر سیاست هاى این نهاد بین‌المللى گفت: واقعیت این است که آمریکا موضع سازمان ملل را در قبال مسائل مختلف تعیین مى‌کند.
دوره تصدى «کوفى عنان» به عنوان دبیرکل سازمان ملل در دسامبر سال جارى به اتمام خواهد رسید و «بان کى مون»، وزیر خارجه کره جنوبى، این سمت را از اول ژانویه سال 2007رسما به عهده خواهد گرفت.
ضعف بزرگترین سازمان بین‌المللى
«بر هیچ کس پنهان نیست که سازمان ملل پا به مرحله بازنشستگى گذاشته است. به رغم آنکه این سازمان از زمان تاسیس خود تاکنون گسترش یافته اما این گسترش هیچ تناسبى با جهان جدید ندارد و عملا این سازمان تاکنون نتوانسته است عملکردى موفق و مستقل را از خود در طول دوران 61ساله‌اش به ثبت رساند.»
محمد زهران با ارایه تحلیلى در روزنامه البیان تحت عنوان «سازمان ملل در آستانه بازنشستگى» مى نویسد: «به رغم آنکه تعداد عضویت کشورهاى جهان در سازمان ملل از بدو تاسیس تاکنون از 50کشور به 192کشور افزایش یافته است اما این افزایش و گسترش بیانگر عملکرد موفق این سازمان نیست؛ زیرا سازمان ملل پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى و تجزیه آن به کشورهاى کوچکتر شاهد هیچ گونه تغییرى در ساختار خود نبوده است و تغییر و تحولات این سازمان با تغییرات جهان جدید و پیامد هاى سیایسى آن همسویى و تطابق نداشته است. متاسفانه از زمانى که نظام تک قطبى در جهان حاکم شد سازمان ملل نیز بى تاثیر از پیامدهاى تک قطبى شدن جهان دور نماند و به رغم آنکه در حاشیه هاى این سازمان گاه گاهى برخى کشورهاى در طلب نام ظهور مى کردند اما این کشورها هرگز از قدرت لازم براى انجام تغییرات واقعى یا بهتر است بگویم انقلاب حقیقى در بسیارى از موازین قواى حاکم بر سازمان ملل برخوردار نبودند، موازین قوایى که از سیاست هاى تک قطبى بودن جهان دنباله روى مى‌کرد.»
تحلیلگرالبیان در ادامه مى آورد: «از زمانى که رهبرى جهان به دست آمریکا افتاد ما هرگز شاهد تغییرات واقعى در نقشه سیاسى سازمان ملل نبودیم و قوانین حاکم بر این سازمان بر اساس سیاست تک قطبى بودن جهان و خواست و اراده کشورهاى قدرتمند تعریف و تبیین مى شد. تناقص و اختلافى که در سازمان ملل به وجود آمده است به حد و مرزى رسیده است که دیگر نمى توان آن را با دیدگاه عقلانى سنجید و یا حتى آن را قبول کرد، بنابراین با توجه به این واقعیت این سازمان در حال بازنشستگى نمى تواند با حرکت سریع تغییر و تحولات جهان همسو شود و حرکت کند آن هم در زمانى که ما شاهد تحولات سریع جهانى هستیم. تعارض ها و تناقضات گسترده ا ى موجود در شکل و ساختار سازمان ملل منجر به ناکارآمدى این سازمان در جهت حفظ امنیت و صلح بین المللى شده است به طورى که عملکرد ضعیف سازمان ملل در این زمینه یعنى حفظ امنیت و صلح بین المللى به حدى رسیده است که مى توان گفت تحقق این امر از دیدگاه بسیارى از جهانیان به امرى غیر ممکن تبدیل شده است و همین امر منجر به آن شده است که این سازمان به عرصه ظهور سیاست هاى متضاد و متباین در آرا و نظرات تبدیل شود و این اختلاف نظرها به صورت وحشتناکى خود را در قطعنامه ها و توافقنامه هاى صادره از سازمان ملل نشان دهد.»
زهران مى‌نویسد: «واضح ترین شکل این تضاد در عملکرد ضعیف سازمان ملل که به واسطه سیاست هاى ابرقدرت هاى جهان در راس آن آمریکا مى چرخد موضوع اسراییل و فعالیت هسته اى این دولت است. به رغم آنکه این دولت بیش از 300بمب هسته اى در اختیار دارد و برغم آنکه تاریخ سیاسى این دولت براى همه جهان روشن است و خطر این بمب هاى هسته اى از هر خطر مطرح دیگر در جهان نیز خطرناک تر و حسا س تر است؛ تاکنون شاهد هیچ گونه اقدام و تحرکى از سوى سازمان ملل در قبال این خطر ملموس در منطقه و جهان نبوده ایم. دلیل این امر کاملا مشخص است به خاطر آنکه این سازمان قادر به انجام هیچ گونه اقدام مستقلى نیست و در زیر سایه تسلط سیاست هاى آمریکایى عمل مى کند و این سیاست هاى آمریکا است که موضع گیرى هاى این سازمان را تعیین و تبیین مى کند. اما موضوع عراق نیز یکى دیگر از پیامد هاى سیاست هاى متناقض، ضعیف و دو گانه سازمان ملل را نشان مى‌دهد.
کشور عراق هرگز سلاح کشتار جمعى در اختیار نداشت اما به این بهانه واهى از سوى آمریکا و با موافقت شوراى امنیت و بر اساس بند هفتم منشور این سازمان مورد هجوم قرار گرفت اما پس از آنکه اهداف آمریکا از این جنگ محقق شد و این کشور مسلمان به اشغال نیروهاى آمریکایى درآمد مشخص شد که این جنگ با بهانه هاى واهى و اتهامات دور از واقع و با گزارش هاى جعلى وزارت اطلاعات آمریکا انجام گرفته است و اساسا جنگ نامشروعى بوده است. عملکرد سازمان ملل در آن زمان چه بود؟ این سازمان پیش از روشن شدن بسیارى از حقایق رسما دنباله روى سیاست هاى آمریکا بود و عملکرد آن در چارچوب تحقق اهداف این کشور انجام مى گرفت و در زمانى که نامشروع بودن این جنگ مشخص شد موضع گیرى مشخصى در قبال این امر اتخاذ نکرد و با سیاست سکوت در برابر آمریکا به نوعى غیر علنى تا به امروز از سیاست هاى این کشور در عراق حمایت مى کند و موید این سیاست‌هاست.»
«یکى دیگر از سیاست هاى دو گانه و متناقض سازمان ملل که عمق فاجعه وابسته بودن این سازمان را نشان مى دهد، موضوع دارفور و فلسطین است. اگر این دو بحران و عملکرد شوراى امنیت در قبال آن ها را مقایسه کنیم عمق این فاجعه را در مى یابیم. این شورا در قبال بحران دارفور به اتفاق نظر اعزام نیروهاى بین المللى و حافظ صلح به سودان را تصویب کرد اما در قبال موضوع فلسطین و کشتارهاى جنایت آمیز اسراییل در مناطق فلسطینى سالهاست که سکوت اختیار کرده است و از اتخاذ هر گونه راه کار یا راه حلى براى توقف این کشت و کشتارها در فلسطین چشم پوشى مى کنند، چرا؟ براى آنکه سیاست آمریکا این چنین اقتضا مى کند.آخرین نمونه زنده از عملکرد ضعیف و وابسته سازمان ملل در جنگ لبنان خود را نمایان کرد. این سازمان و شوراى امنیت آن تا آنجایى که مى توانست فرصت زمانى لازم براى اسراییل در این جنگ را فراهم ساخت و براى به صدا درآوردن ناقوس توقف این جنگ در انتظار تحقق اهداف اسراییل باقى ماند تا اینکه بالاخره گسترش دامنه تلفات اسراییل منجر به آن شد که این سازمان سریعتر براى نجات این رژیم وارد عمل شود و تمام تلاش هاى خود براى توقف این جنگ را بکار گیرد.
به رغم آنکه آمار 25جنایت و کشتار گسترده مردمى در طول دوران یک ماهه جنگ اسراییل با لبنان به ثبت رسیده است و به رغم آنکه هزاران بمب خوشه اى و سلاح هاى غیر قانونى و تحریم شده در این جنگ علیه غیر نظامیان لبنانى استفاده شد شوراى امنیت هیچ اقدامى براى محکوم کردن اسراییل انجام نداد بلکه بر عکس این شورا در آن زمانى که براى نجات آبروى ارتش اسراییل با صدور قطعنامه 1701وارد عمل شد تمامى مفاد این قطعنامه را در وزارت خارجه اسراییل تدوین کرد و پس از تایید سران اسراییلى و آمریکایى در شوراى امنیت این قطنامه نیز به تایید رسید.»
زهران در پایان این تحلیل مى‌نویسد: «اگر بخواهیم از این مباحث مطرح شده نتیجه گیرى کنیم به این نتیجه مى رسیم که سازمان ملل با توجه به اینکه پا به سن بازنشستگى گذاشته است در حال حاضر نقش مامور آتش نشانى در جنگ ها را ایفا مى کند، مامورى که بر اساس درخواست صاحب کار خود و بر اساس ماموریت تعیین شده از سوى وى به حل بحران ها و جنگ هاى جهانى و منطقه اى اقدام مى کند و دستور مستقیم خود را از ابرقدرت هاى حاکم و مسلط بر شوراى امنیت و سازمان ملل مى گیرد. زمانى که مجمع عمومى سازمان ملل با شوراى امنیت بر سر تصویب بسیارى از توافقنامه ها و قطعنامه هاى جهانى به بحث و جدل مى نشیند و در زمانى که قدرت سازمان ملل تنها در دست پنج کشور جهان است دیگر نباید در انتظار آن باشیم که این سازمان از جایگاه قدرتى در جهان برخوردار باشد.
واقعیت آن است که سازمان ملل بر خرابه هاى جهان پس از جنگ جهانى دوم بنا شد و بر وفق اراده و خواسته ابرقدرت هاى جهان شکل گرفت و قانون 11ماده اى این سازمان تدوین شد و حق وتو بر اساس این قانون تدوین شده به پنج کشور آمریکا، روسیه، انگلیس، فرانسه و چین داده شد. با توجه به این واقعیت هاى موجود و ملموس نمى توان انتظار داشت که جهان مان با اداره و سیاست هاى این سازمان وابسته به ثبات و برقرارى رسد و ثبات جامعه جهانى جز با اصلاح ریشه اى در ساختار سازمان ملل و خارج ساختن این سازمان از احتکار ابرقدرت ها ى جهان یعنى آمریکا و کشورهاى هم سو با آن امکان پذیر نیست زیرا در حال حاضر پیش از آنکه سازمان ملل یک سازمان جهانى باشد یک سازمان آمریکایى است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات