خلیل اسفندیاری
شکلگیرى بسیج مستضعفان در ایران اسلامی، الگوى نوینى از به کارگیرى توان عمومى و شور و انرژى جوانان براى مهار بحرانهاى داخلى و خارجى و تدبیر امور کشورى را به جهانیان عرضه نمود. این الگو، نه تنها در عرصه نظامی، موفقیت خود را نشان داد بلکه در سایر زمینههاى انجام خدمت به اسلام، انقلاب و مردم، قابلیت بهرهگیرى از خود را به اثبات رساند تا جایى که عباراتى چون “تفکر بسیجی” “مدیر بسیجی” “کاربسیجی” و ... به اصطلاحاتى معروف و مطرح در ارکان مدیریتى نظام و توده مردم تبدیل شد.
بسیجیان از دل محرومترین اقشار این جامعه برخاسته بودند از این رو، دردآشنا بودند و به مصائب ناشى از فقر و استضعاف مطلع.
بسیجیان را از قلب تهران گرفته تا دل روستاهاى دورافتاده مىیافتی. پایگاههایشان در سنگرى به وسعت ایران پراکنده بود و نقطهاى وجود نداشت که از عطر حضور و برکت وجود آنان نصیبى نبرده باشد.
در هر قشر و صنفى با هر سن و سالى که سراغ مىگرفتى بسیجیان را در میان آنها مىدیدی. صنفی، قشرى و سنى نبود که کثیرى از آنان در این لشکر بزرگ عضویت نیافته باشند.
منفعتطلبی، سهمخواهى و امتیازجویى در سلوک بسیجى راهى نداشت و نشستن تبسم رضایت بر چهره امام و زدوده شدن آثار غم و محرومیت از چهره محرومین، بزرگترین پاداشى بود که او را به لبخند و خوشنودى وا مىداشت.
بسیجی، در قالب زمان نمىگنجید. کارشبانهروزى به خصلت ثانوى او تبدیل شده بود.
اسیر نام و نان و در بند میز و مقام نبود. در هر نقطهاى که نشانى از محرومیت مىدید و سراغى از مظلومى مىجست، آنجا را به پایگاهى براى خدمت خالصانه تبدیل مىکرد. همه این ویژگىها و خصایص بود که از بسیج، نیرویى “برآمده از متن مردم، با مردم و براى مردم” ساخته بود و این ویژگیها به مرور ایام در دل این نهاد انقلابى قوىتر از پیش گشت تا امروز که مىتوان آن را به عنوان نیرویى کارساز، تفکرى راهگشا و تجربهاى موفق در امر خدمترسانى مفید و موثر به مردم قلمداد کرد. خدمترسانى به مردم مىتواند به سنگرى دیگر براى اثبات این توانایى بسیج در گشودن گرههاى پیچیده، به میدان کشیدن توانایىهاى عمومى کشور و فعال ساختن انرژى انبوه اما مکتوم جوانان در جهت تکمیل مدار توسعه عمومى کشور تبدیل گردد. به شرط آنکه مدیران کشور، با نقدى سازنده و منصفانه به عملکرد خود به خصوص در یک دهه گذشته به عمق خسارات ناشى از فرصتهاى از دست رفته که به واسطه میدان ندادن به توان و اراده بسیج صورت پذیرفته واقف آیند و بدینگونه، به صحنه عمل کشیدن بسیج براى ایجاد نهضت خدمترسانى به مردم به عنوان استراتژى کلان و جدى نظام، رسمیت یافت.
ضعف و نقص موجود در تبلیغات و کارکرد رسانههاى کشور، باعث آن شده است تا چهرهاى تک بعدى از توان بسیجى به جامعهشناسانده شود. امروز کثیرى از مردم، شهید مهدى باکرى را مىشناسند اما بسیارى از آنها او را فقط در لباس و موقعیت رزمىاش دیدهاند و کمتر از سیره و سلوک او، موقعى که در سنگر شهردارى ارومیه به خدمت صادقانه به مردم اشتغال داشته چیزى مىدانند. باکرى که وقتى سیل، خانههاى مردم را در خود فرو مىبرد نمىگوید من شهردارم، من مقام دارم، من موقعیت دارم، بلکه رسالت مقام خود را در آن مىبیند که گمنام، آستین خدمت بالا زند. لباس کار بر تن نماید و چون یک کارگر ساده به کمک مردم سیلزده بشتابد. تا جایى که پیرزنى که شاهد تلاش طاقتفرساى باکرى بوده اما او را نمىشناخته، آرزو مىنماید اى کاش شهردار شهرش ذرهاى از غیرت او را مىداشت.
در سوى دیگر، شهید چمران را مىبینیم؛ مردى که به لحاظ درجه علمى در اوج است و به لحاظ مقام و موقعیت اداری، سکاندار وزارتخانهاى مهم است، اما آنگاه که احساس مىکند صحنه رزم او را به سوى خود فرا مىخواند لحظهاى در اجابت این تکلیف درنگ نمىکند، چرا که تفکر و روحیه بسیجى او، چنین حکم مىکند که در خدمترسانى به مردم، دشوارترین وظایف را برعهده بگیرد و این تفکرى است که از بزرگترین بسیجى تاریخ، حضرت علی(ع) الهام گرفته شده بود. آثار به کارگیرى چنین تفکری، در سالم نگهداشتن نظام مدیریت کشور در سالهاى دفاع مقدس، محسوس و ملموس است و مىتوان اذعان کرد که میان میدان دادن به تفکر، روحیه و نیروهاى بسیجى در اداره امور با کاهش میزان تخلفات اداری، افزایش رضایت مردم از نظام، کارآمدى قوانین در حل معضلات و مسائل مبتلا به کشور و رشد اعتماد عمومى میان مردم و مسئولین، رابطه مستقیم وجود داشته و دارد و لذاست که امروز بیش از هر زمان دیگرى ضرورت و نیاز به کارگیرى این تفکر در خدمترسانى به مردم احساس مىشود. با به کارگیرى تفکر بسیجى و توانایى بسیجیان در این امر است که آثار و برکات متعدد آن را مى توان به چشم دید. به شمارى از برکات ناشى از حضور تفکرات بسیجى در امر خدمترسانى به مردم اشاره مىکنیم:
1- با حضور نیروها و تفکر بسیجى در عرصه خدمترسانى به مردم است که فرصتى براى شناسایى و بالقوهسازى پدید آمده و انرژى نسل جوان در گشودن گرههاى جدید فراهم مىگردد. واقعیت آن است که در سالهاى پس از پایان جنگ تحمیلی، کمتر صحنهاى براى جوانان گشوده و فراهم شده است تا آنان به اثبات قدرت و اراده خود بپردازند. در ایام دفاع مقدس، این فرصت فراهم و متنوع بود و جوانان به فراخور استعداد، دانش و توانایىهاى عمومی، عقیدتى که داشتند به انجام خدمت مشغول بودند. اما در سالهاى پس از جنگ، به میزان زیادی، از این فرصت و میدان حضور کاسته شده، امور شکل نهادى به خود گرفته، لذا عملا، عرصه براى حضور نسل جوان در تمشیت امور محدود شده است. تحقق خدمترسانى به مردم، مىتواند زمینهساز آغاز دور جدیدى از باور - اعتماد و اتکاى به نیروى جوان - بسیجى و بىتوقع باشد.
2- داشتن نیروى عظیمى از جوانان، ویژگى مهم کشور اسلامى ماست. دشمن در صدد آن است تا این “فرصت” مغتنم و تاریخى را به “مسئلهای” براى نظام تبدیل سازد. تحقق خدمترسانى به مردم، گامى جدى ، عملى و اساسى براى خنثى کردن این توطئه دشمن است. با تحقق این نهضت است که جوانان، در قالب هستههاى مقاومت بسیج، سازماندهى شده نه تنها خود از زحمات ناشى از تحقق این نهضت بهرهمند مىشوند بلکه به سربازانى صادق و صبور براى توسعه آن تبدیل مىگردند.
3- ویژگى تفکر بسیجى آن است که دشوارترین کارها را در کوتاهترین زمان و با کمترین هزینه به انجام مىرساند. اگر این روحیه، تفکر و ارده بر بدنه مدیریتى کشور حاکم گردد به میزان قابل توجه و محسوسى در کاهش مدت زمان آغاز تا بهرهبردارى از طرحها و پروژهها و نیز هزینه منظور براى آنها، موثر واقع خواهد شد، چرا که منفعتجویى در مسلک بسیج جایى ندارد و صرفهجویى در بیتالمال در صدر نظر آن قرار دارد.
4- تفکر بسیجی، هیچ تلاطم و سنخیتى با جناحگرایی، حزب بازى و کار باندى و گروهى ندارد. در شرایطى که بخش بزرگى از توانایى مدیران و کارگزاران کشور، دراثناى درگیرىها و عزل و نصبهاى جناحى و اقدامات حذفى گروهى و به هدر مىرود، ضرورت میدان دادن به تفکر بسیجى براى جلوگیرى از تداوم این روند به شدت احساس مىشود. اگر تفکر بسیج میداندار عرصه خدمترسانى به مردم گردد، رقابت براى حذف رقیب جاى خود را به رقابت براى تامین رضایت بیشتر مردم از طریق بهبود عملکرد خواهد داد.
5- حاکمیت تفکر بسیجى بر جریان خدمترسانى به مردم ضمن آنکه موجبات شناسایى استعدادها، ارادههاى خدمترسانى و توانایىهاى کارى افراد و به خصوص مدیران را موجب مىشود، باعث متمایز شدن عناصر غیرفعال، کارشکن و سست ارادهاى که در بدنه حاکمیت نفوذ کردهاند نیز مىشود. چرا که تفکر بسیجى به گونهاى است که محیط کار را فعال، پر تحرک و پرنشاط مىطلبد و لاجرم کسانى که در مسیرى غیر آن به تکروى بپردازند یا درصدد اخلال در حرکت عمومى برآیند، افشا مىشوند. تفکر بسیجی، اهل مسامحه و سازش با عناصر خائن، خاطى و سهلانگار در رعایت حدود و حریم حقوق عمومى نیست و یکى از مهمترین آثار و برکات ناشى از حضور این تفکر در جریان امور خدمترسانى به مردم آن است که میدان مانور و فرصت جولان از افرادى که فقط تظاهر به کار و خدمت مىکنند گرفته مىشود.
6- تفکر بسیجى بود که جنگ تحمیلى را با حداقل منابع و امکانات مادی، تجهیزاتى و مالى اداره کرد. اصولا شرایط دشوار و کمبود، بهترین محیط براى شکلگیرى، رشد و زیست چنین تفکرى است. از این رو، اگر این تفکر بر جریان امور نهضت خدمترسانى به مردم حاکم شود، سهلانگارى در انجام وظایف به بهانه کمبود یا نبود امکانات، از قاموس نظام مدیریتى کشور رخت برخواهد بست و منابع، فرصتها و امکانات موجود کشور، به بسترى مناسب براى درانداختن الگویى نوین و مفید و مبتکرانه براى خدمترسانى به مردم تبدیل خواهد شد.
7- بسیجی، به ابتکار، خلاقیت و نوآورى مىاندیشد و از اسیر شدن در دام تکرار، یکنواختى و تقلید از الگوهاى بیگانه به دور است. از این رو، حاکمیت این تفکر بر چرخه خدمترسانى به مردم مىتواند میدان نوینى را فراهم سازد تا استعداد، ابتکار و نوآورى جوانان این مرز و بوم شکوفا گردد و ساختارهاى خدمترسانى به مردم با نگاهى به الگوها و اقتضائات بومى و درونى شکل گیرد.