جنگهاى خاورمیانه که از قرن گذشته تاکنون به وقوع پیوسته است نتایج غیر قابل پیش بینى داشته اند. مطمئنا ژنرال ها و دولتمردان منطقه خاورمیانه تا حالا متوجه نکته اى درباره ماهیت جنگ مدرن در منطقه خود شده اند. چنین جنگى هیچ وقت آنگونه که برنامه ریزى شده است پیش نمى رود و در پایان صدمات و ضرر آن براى متجاوز بیشتر از صدمات و ضررى است که قربانى تجاوز متحمل مىشود.
حمله سال 1948 اعراب به اسراییل با شکست آنان پایان یافت و اسراییل با وسعتى دو برابر آنچه سازمان ملل در ابتدا با طرح جدا سازى خود در نظر گرفته بود با قدرت تشکیل شد. توافق محرمانه انگلیس و فرانسه براى کمک به اسراییل و باز پس گیرى کانال سوئز از جمال عبد الناصر در سال 1956 به تحقیر آنها انجامید که کانال سوئز از دست رفت و ناصر به رهبر جنبش ناسیونالیسم پان عربیسم تبدیل شد.
پیروزى خیره کننده اسراییل در جنگ شش روزه در سال 1967 که با حمله پیش دستانه به فرودگاههاى کشورهاى عربى آغاز شد در آن زمان ضربه اى درخشان و کارى قلمداد مى شد. اما این حمله اسراییل را به مسیر مرگبار اشغال کرانه باخترى رود اردن و نوار غزه و فلسطینى ها را به راه عملیات انتحارى کشاند.
حمله غافلگیر کننده مصر و سوریه به اسراییل در سال1973 با کمک نظامى گسترده شوروى سابق به نزول نفوذ شوروى در خاورمیانه و شکست تحقیرآمیز سوریه و محاصره کل ارتش مصر و در نهایت به صلح متزلزلى منجر شد که به نوبه خود ترور انور سادات رییس جمهورى سابق مصر را به دنبال داشت.
تجاوز سال 1982 اسراییل به لبنان شکستى بود که به خسارات و اشغالگرى پر هزینه و در نهایت عقب نشینى تحقیر آمیز اسراییل از جنوب لبنان ختم شد و جنبش جدید حزب الله توانست مدعى دستیابى به نخستین پیروزى اعراب به اسراییل شود و حال جدیدترین تهاجم اسراییل به لبنان به شکست جدى دیگرى براى شهرت نظامى اسراییل ختم شده است. ارتشى که از نظر قدرت پنجمین ارتش دنیا محسوب مىشود.
شبکه هاى اطلاعاتى و جاسوسى پر ادعاى اسراییل نتوانستند به اندازه کافى قابلیت هاى دفاعى سیستمهاى تونلى و سنگربندى حزب الله را شناسایى و بر آورد کنند و از تاثیر موشک هاى ضد تانک این جنبش بر تانکهاى اسراییلى غافل ماندند.
سربازان اسراییلى براى جنگ پیاده نظام به شدت فشرده اى که وارد آن شدند نه آموزش کافى دیده بودند و نه به خوبى تجهیز شده بودند. در نتیجه دولت ائتلافى جدید ایهود اولمرت که با شرکت رهبران احزاب تندرو دیگر مانند عمیر پرتز وزیر دفاع کنونى تشکیل شده است و ارتش این رژیم را با امید تحقق اهداف مورد نظر خود به جنگ لبنان کشاند اکنون با ناکامى عجیبى مواجه شده است.
ناکامى که در نهایت دولت ائتلافى وى را نیز ناکارآمد و ضعیف کرده است. جنگ کشورهاى خارج از منطقه خاورمیانه نیز به همین اندازه از نظر نتیجه گیرى، غیر قابل پیشبینى بوده است.
وقتى آمریکا در سال 1991 رهبرى نیروهاى ائتلافى را در عملیات آزاد سازى کویت از اشغال عراق بر عهده گرفت، کمتر کسى انتظار داشت که با پایان این جنگ صدام همچنان در عراق در راس قدرت بماند و نیروهاى آمریکایى ظاهرا به صورت دائم در شبه جزیره عربى مستقر شوند و این همان انگیزه اصلى اسامه بن لادن رهبر شبکه تروریستى القاعده بود که به تشکیل این شبکه تروریستى منجر شد.
آخرین جنگ آمریکا در منطقه نیز که به سرنگونى صدام و تلاش براى استقرار نظامى دموکراتیک در عراق منجر شد یکى دیگر از همین نمونه هاى جنگ مدرن است که نتیجه آن برخلاف پیش بینى طراحان رقم خورد. درست همانگونه که دفتر سیاسى حزب کمونیست شوروى سابق هرگز پیش بینى نمى کرد تجاوز سال 1979 به افغانستان به ویتنام آنها تبدیل شود و آمریکایى ها نیز فکر نمى کردند حمله به رژیم طالبان در افغانستان که تولید تریاک را منع کرده بود جاى خود را به یک رژیم شبه سکولار در کابل بدهد که از طریق کشت تریاک کسب درآمد کند.
با توجه به این پیشینه تامل برانگیز انسان تعجب مى کند که چرا دولتمردان عاقل به خود اجازه مى دهند درباره راه انداختن یک جنگ دیگر در منطقه فکر کنند یا چرا یک ژنرال مسئولیت شناس تلاش نمى کند اربابان سیاسى خود را از فکر جنگ منصرف سازد. پاسخ این است که این به نوع جنگى که شما مى خواهید راه بیندازید بستگى دارد. حزب الله در دهه 1980 آموخت که راه شکست دادن ارتش اسراییل همیشه جنگیدن با آن در قالب یک ارتش نیست.
حزب الله عمدتا مانند یک قربانى مى جنگید که توجه افکار عمومى و رسانه ها را از این نظر به خود جلب مى کرد. حزب الله در استفاده از ترکیب تروریسم به ادعاى غربى ها و جنگ چریکى براى تحریک ارتش سرخورده اسراییل به واکنشى افراطى که یکى از تاکنیک هاى جنگ چریکى شهرى است خود را کارآمد نشان داد.
این تاکتیک در دهه هاى 1980 و 1990 براى حزب الله کارگر افتاد و این گروه این تابستان نیز بار دیگر از آن بهره گرفت و تعجب در این است که اسراییلىها ظاهرا براى آن آمادگى نداشتند. هر چه باشد این در کنار بمب گذارى، یکى از تاکتیک هاى کلاسیک عرب ها از زمان جنگ الجزایر بوده است که ارتش فرانسه و استعمارگران فرانسوى را در دهه1960 از الجزایر بیرون راند. در عراق نیز این شیوه به گونه اى متفاوت جواب داده است یعنى در کشورى که جنگجویان سنى و شیعه هر دو به این نتیجه رسیده اند که بهترین راه براى بیرون راندن خارجیان از کشورشان بالا بردن تلفات انسانى نیروهاى آمریکایى و در کنار آن افزایش قتل و کشتار و تروریسم در میان مردم خود است.
این تاکتیک جدیدى است؛ تاکتیکى که به عمد مى کوشد یک جنگ داخلى در عراق راه بیفتد تا مخالفان اشغالگرى در جنگ چریکى با اشغالگران پیروز شوند و از همین رو نبوغ شیطانى ابومصعب الزرقاوى را نیز باید یکى از کثیف ترین ابتکارات در هنر رزمى قلمداد کرد. این هنر رزمى ارتش اسراییل را که هنوز نیاموخته با چریک هاى شهرى نمى توان با سربازان متعارف و سلاح هاى متعارف و تاکتیک هاى متعارف جنگید عمیقا به این فکر خواهد برد که در آینده چگونه با چنین جنگ پیچیده اى در زمین غیر نظامى مواجه شود.
البته چیزى که مایه تعجب است این است که حتى اگر ارتش اسراییل این کار بیاموزد این احتمال وجود دارد که قانون غیر قابل پیش بینى بودن جنگ هاى خاورمیانه ممکن است بار دیگر مصداق پیدا کند.