صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۸ - ۱۲:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۱۱۸۸۲۲

مترجم: محمدجواد گودینی
اسرائیل عادت کرده بود که هر زمان وارد نبردی علیه اعراب می شود، نتیجه آن جنگ پیروزی این رژیم باشد و کمترین چیزی که ممکن بود رخ دهد، اختلاف نظر اعراب درباره واژگان «نکبت» یا «ناکامی» است. معاهده ها و شعار صلح استراتژی باعث نشد که سازمان های سیاسی عربی این جرأت را پیدا کنند که اقدامی علنی به انجام رسانند، مگر پس از آنکه اقدام نظامی اسرائیل این توجیه عقلانی را بدان سازمان ها بخشید تا بگویند ما را با اسرائیل چه کار که زائیده غرب است و هر زمان که با این رژیم درگیر شدیم بر ما ضربه ای کاری وارد آورد و سرزمین های مان را اشغال کرد و جهان غرب نیز این رژیم را به رسمیت می شناسد و اقداماتش را قانونی برمی شمرد.
تردیدی نیست که کارآمدی نظامی اسرائیل چیزی است که این رژیم نمی خواهد در معرض تهدید و تردید قرار گیرد، زیرا:
اول این که توان نظامی با مفهوم قدرت با یکدیگر مرتبط است و با وجودی که هیچ یک از نظریه های سیاست جهانی به این ارتباط صراحتاً اعتراف نمی کند و آن را به عنوان عامل موثر در روابط جهانی تعبیر نمی کند، اما این رابطه وجود دارد. به دلیل شدت درگیری و خشونت و دشمنی اش با همسایگان، اسرائیل بیشتر از سایر کشورها به این ارتباط و قدرت بالای نظامی نیازمند است و شهروندان اسرائیلی عقیده دارند، اگر قدرت نباشد نمی توانند در این مکان به زندگی ادامه دهند. با این تصور، مفهوم قدرت در تفکرات مردم رژیم صهیونیستی از معنای سنتی اش خارج شده و به معنای «وجود و بقا» تبدیل شده است و تنها ضامن بقای این رژیم، قدرت و کارآمدی نظامی است. می توان گفت جایگاه قدرت نظامی اسرائیل در ذهنیت مردم این کشور به اندازه قداست و روحانی بودن این مفهوم پیش رفته است و سزاوار نیست کسی در کارآمدی آن تردید نماید. دوم این که مفهوم قدرت و اسرائیل دو شرط همراه با هم هستند که نمی توان آن دو را از یکدیگر جدا کرد. نژادپرستی اروپایی علیه یهود، ضرورت برنامه تشکیل دولت اسرائیل را تسریع بخشید، اما این برنامه یک شرط اساسی در درون خود دارد و آن این است که اسرائیل باید در خدمت استراتژی غرب باشد و طبق منافع آنان گام بردارد.
با توجه به اهمیت و نقش این کشور - با این حجم و اهمیت : بدیهی است که قدرت نظامی اش همراه با این رژیم باشد و از آن جدا نگردد؛ منطقی نیست که غرب در سرزمین ملتی دیگر دولتی ضعیف را بگمارد و به اهمیت و خدمت استراتژیک آن که مبتنی بر تضاد و تناقض با منافع سایر ملت ها است تکیه نماید.
حزب الله قدرتی منطقه ای در سطح اسرائیل نبود، اما مانع تحقق اهداف نظامی این رژیم گردید و در نتیجه از دستیابی اسرائیل به پیروزی- که در جنگ های خود با کشورهای عربی بدان عادت کرده بود- جلوگیری به عمل آورد. آنچه حزب الله به انجام رساند، ناکام گذاردن نظامی اسرائیل و کاشتن بذر تردید درخصوص کارآمدی و قابلیت نظامی این رژیم است.
اولین نتیجه آن، از بین رفتن اعتماد مردم اسرائیل به قدسی بودن تلقیناتشان و باورهایشان است. آنها پیش از تابستان 2006 حتی لحظه ای در تحقق اهداف از پیش تعیین شده حکومتشان در بخش نظامی تردید نکردند. جنگ های گذشته چیزی از حیات روزمره شان را تغییر نداد؛ آنها در منازل، قهوه خانه ها و ... شاهد آواره کردن و کشتاری بودند که توسط ارتش کشورشان صورت می پذیرد.
نتیجه دوم که هم اکنون نیز در ذهن تصمیم گیرندگان نظامی اسرائیل وجود دارد، نگرانی شدید از آینده سیاست خارجی اسرائیل است. غرب و ایالات متحده ایمان داشتند که ارتش اسرائیل ضربه محکم و توفنده ای به جنوب لبنان وارد خواهد کرد، اما با مرور زمان روشن گردید که ادوات نظامی اسرائیل توان تحقق این هدف را ندارد و این رژیم تلاش دارد سایر اهداف خود را عملی سازد، اما این موضوع مانع از تردید و از میان رفتن اعتماد غرب به اسرائیل و توان این رژیم نگردید.
درخصوص برخی از سازمان های سیاسی عربی باید گفت: اسرائیل خود را در مواجه با این مراکز دچار مشکل جدی می دید. این سازمان ها و بسیاری از سیاسیون عرب گمانشان درخصوص توان نظامی اسرائیل تا حدی تغییر کرد که برخی از آنها به فکر حمله نظامی افتادند. با وجودی که این اقدام اهمیت بسیاری در سرنوشت روابط میان اسرائیل و این سازمان ها دارد، برای اسرائیل اثری منفی در مفهوم قدرت اسرائیلی که در اذهان تداعی شده بود، دارد. ارتش اسرائیل با مقاومتی از اعراب روبه رو بود که تنها ظرف چند ساعت آنان را شکست داد و این سابقه خطرناک، منجر به زلزله ای در مفاهیم و واکنش اعراب در برابر ارتش اسرائیل گردیده بود و سران کشورهای عربی کوتاهی و سستی خود را با «واکنش نظامی اسرائیل» توجیه می کردند؛ ارتشی که در برابر عظمت و قدرتش کوه ها سر تعظیم فرود آورده و زمین و آسمان از آن وحشت دارند. ایستادگی حزب الله در برابر ارتش اسرائیل اثر بسیار منفی بر مفهوم قدرت این رژیم برجای گذاشت و نتایجی در منطقه به همراه داشت.
اول، افزایش جرأت و جسارت در برابر ادوات نظامی اسرائیل و بدون هراس از آن است. با وجود ارتکاب جنایات و ویرانی های فراوان،جنگ غزه نقطه عطفی در تاریخ مقاومت فلسطین شمرده می شود. برای اولین بار مقاومت مسلح در داخل اراضی اشغال شده توسط اسرائیل گام نهاد و مقابله با ارتش اسرائیل که دیرزمانی هراس گسترده ای در نفوس اعراب ایجاد کرده بود، با موفقیت به انجام می رسید. یکی از این ذهنیت های نامبارک برای اسرائیل، ناکارآمدی سازمان های سیاسی عربی بود که دائماً مردم را از قدرت نظامی اسرائیل می ترساند. اما ملت های عربی مقاومت لبنان را به مدت یک ماه مشاهده کردند، بدون آنکه آسمان خاورمیانه بر زمین فرود آید و امر شگفتی رخ دهد.
این نتایج و ذهنیت ها بود که مانع حمله نظامی اسرائیل علیه حزب الله برای بار دیگر است. اما این نبرد قربانیانی هم بر جای گذاشت. اولین و مهمترین قربانی این جنگ، تلاش ها و برنامه های سیاسی آمریکا در منطقه بود. اعتماد بر اسرائیل برای نبرد غرب علیه حزب الله کافی نبود.
دومین قربانی، هیبت، صداقت و اهمیت نظامی اسرائیل است که دچار خدشه گردید.