بالاخره ماهیت طرح از پیش تعیین شده ابومازن (محمود عباس ) برای حذف و به حاشیه کشیدن جنبش حماس مشخص شد و هر روز که می گذرد و در لابه لای موضع گیری های سران کاخ سفید و تل آویو علل بسیاری از وقایع موجود نسبت به بحران غزه را در می یابیم . پایگاه اینترنتی عرب سایت با ارایه تحلیلی تحت عنوان « ماهیت طرح ابومازن رسوا شد » می نویسد : « طرح نهایی جنبش فتح و نیروهای مسلح سازمان امنیتی تشکیلات خودگردان ازهمان آغاز بحران غزه براساس برنامه ریزی و سازماندهی از پیش تعیین شده انجام گرفت . تمامی نیروهای سازمان امنیتی و اطلاعاتی تشکیلات خودگردان چه در خارج از سرزمین اشغالی و چه در داخل آن آموزش های نظامی پیشرفته توسط فرماندهان با تجربه آمریکایی و حتی بعضا اسرائیلی را گذراندند. این نیروها به پیشرفته ترین سلاح های سبک و سنگین مجهز بودند و داده های اطلاعاتی دقیق توسط سازمان اطلاعات اسراییل چه به وسیله مزدوران داخلی و چه به وسیله ماهواره های تجسسی در اختیار این افراد قرار داده می شد. اصل این بحران از زمانی شروع شد که این نهادهای مزدور فلسطینی در داخل تشکیلات خودگردان به سرعت خارق العاده ای ریشه دواندند آنقدر که بسیاری از دستورهای مهم و سرنوشت ساز فلسطین به دست سرکردگان این گروه ها اتخاذ می شد و ابومازن تنها نقش مهره نمایشی را در این بازی ایفا می کرد. در ادامه تحلیل آمده است : « هدف اصلی این تیم سازماندهی شده در داخل تشکیلات خودگردان آن بود که مسیر قضایا در نوار غزه را به سمت و سویی ببرد که امروز رفته است . این جریان که کاملا سازمان دهی شده بود برای نقش رسانه های خبری و کارکرد آن ها جهت معکوس ساختن بسیاری از وقایع نیز برنامه ریزی کرده بود و الحق به خوبی توانست این جریان را تا بدین لحظه به سمت و سویی که خود و اربابانش می خواستند هدایت کند. هدف و خواسته اصلی آمریکا و اسراییل از به راه انداختن بحران نوار غزه آن بود که سرزمین اشغالی را به همان وضعیتی در بیاورند که امروز لبنان و عراق در آن بسر می برد. خواسته اصلی سردمداران این جریان آن است که ائتلاف های مشابه به آنچه که در عراق و لبنان وجود دارد در فلسطین تشکیل شود ائتلافی چون ائتلاف سنیوره ـ دولت بوش یا ائتلاف دولت مالکی با کاخ سفید. در تمامی این قضایا کشورهای مورد نظر به دو جبهه تقسیم شده اند جبهه حزب حاکم و جبهه معارض . همین امر مانع از ثبات سیاسی و امنیتی در عراق و لبنان شده است و این دو کشور را به عرصه ا برای فعالیت گروه های خارجی و دخالت های اجنبی تبدیل کرده است . در این تحلیل می خوانیم : « بی ثباتی عراق لبنان و بالاخره فلسطین شاید به ظاهر به سود منافع آمریکا در منطقه آن هم با وضعیت کنونی آمریکا در عراق نباشد اما در طولانی مدت اهداف کاخ سفید در منطقه را محقق می سازد. سوق دادن افکار عمومی جهان به سمت و سویی چون مطرح ساختن ایران به عنوان بزرگترین تهدید در منطقه و حتی جهان مطرح ساختن سوریه به عنوان کشور حامی فعالیت های تروریستی و بالاخره جلوه دادن مقاومت های اسلامی منطقه چون حماس و حزب الله لبنان به عنوان شبه نظامیان آشوب طلب و مخالف با دموکراسی تنها با یک هدف انجام می گیرد : تعداد پایگاه های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه به عناوین مختلف چون تامین امنیت و دفاع از حریم آن کشورها در برابر حملات احتمالی ایران افزایش یابد. هدف بعدی این جریان آن است که محور تهدید امنیتی اسراییل یعنی محور ایران سوریه و حزب الله تضعیف شود زیرا این محور از استراتژیکی ترین محورهای درونی منطقه است و در تمامی معادلات سیاسی منطقه حرف اول را می زند بنابراین تا زمانی که این محور از قدرت و توانایی لازم جهت تهدید امنیت اسراییل برخوردار است کابوس کاخ سفید و تل آویو همچنان باقی خواهد بود اما بازگردیم به بحران فلسطین ; این بحران در واقع به مثابه شلیک تیری به دو هدف است . آمریکا در عراق و لبنان نتوانست تا به امروز بسیاری از اهداف خود را محقق سازد امروز همان اتهاماتی که به سوریه و ایران در بحران لبنان و عراق مطرح بود درباره بحران فلسطین نیز مطرح شده است و دمشق و تهران به عنوان عاملان اصلی تحریک جنبش حماس برای انجام کودتا و ارایه کمک های نظامی و فنی به شاخه نظامی حماس جهت محقق ساختن آنچه که آن را کودتا علیه تشکیلات خودگردان می خوانند هستند. در انتهای این مطلب آمده است : « اما هدف سوم این جریان فراهم ساختن بستر لازم جهت محقق ساختن طرح بوش یعنی تاسیس دو کشور مستقل فلسطینی و اسراییلی است . سردمداران تل آویو در راس آن آریل شارون نخست وزیر سابق اسراییل برای محقق ساختن این رویای بوش پیش شرط هایی را تعیین کرده بودند که از جمله این پیش شرط ها تشکیل کشور مستقل فلسطین در محدوده و مرزبندی مشخص جداسازی این کشور از مناطق فلسطینی حساسیت زا برای اسراییل چون نوار غزه کم رنگ شدن قضیه بازگشت آوارگان فلسطینی در قبال دادن برخی از امتیازات و به حاشیه کشاندن کامل قضیه بیت المقدس است ; یعنی در یک کلام تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی براساس معیارهای اسراییلی . امروز بحران فلسطین که منجر به ایجاد شکاف و اختلاف میان گروه های فلسطینی و جداسازی مناطق نوار غزه و کرانه باختری از یکدیگر شده است در راستای محقق ساختن این امر انجام می گیرد و تنها کسی که باید جوابگوی ملت فلسطین باشد ابومازن است کسی که عزت را فدای قدرت کرد و خون شهیدان فلسطینی را به کمترین بهای ممکن فروخت . تاریخ فلسطین هرگز این داغ ننگین را فراموش نخواهد کرد.