بصیرت: فروپاشی اتحاد شوروی به عنوان یکی از بازیگران اصلی سناریوی جنگ سرد پیامدهای اساسی و مهمی را در منطقه و عرصه جهانی به وجود آورد.
از بین رفتن رقیب اصلی آمریکا در محیط بینالملل، ایجاد پنج کشور جدید در حاشیه دریای خزر به جای دو کشور و به جا گذاشتن جمهوریهای مستقلی که هر کدام سهم خود را از منابع محیط بینالملل مطالبه میکنند، از جمله این پیامدها هستند. اما یکی از مهمترین نتایج فروپاشی شوروی به وجود آمدن درگیری و تنش بین قومیتهایی است که پس از فروپاشی، ادعای استقلال دارند و قبل از فروپاشی شوروی نیز تحت اقتدار و سلطه آن کشور و به اجبار، تن به مصالحه داده بودند. اکثر تنشهایی که در مناطق همجوار ایران رخ داده، براثر دلایل مشابهی بوده است. مقایسه بین درگیریها در عراق، افغانستان، پاکستان، آبخازیا، اوستیا، چچن و اخیراً نیز در مناطق جنوبی قرقیزستان، خواننده را به این نتیجه میرساند که دلایل تمامی این درگیریها از یک نوع هستند که در زیر به آنها اشاره میشود.
1ـ اولین و مهمترین دلیل درگیریها در این مناطق، نبود اجماع بر سر تقسیم منابع قدرت در کشور است. گروههای طالب منافع در این کشورها همگی به دنبال قدرت تام و تمام هستند. در واقع این فرهنگ در این کشورها نهادینه نشده است که باید بر سر منافع چانهزنی کرد و به منافع نسبی در مقابل منافع مطلق توجه داشت. منافع ملی در این کشورها جایگاه اصلی و اساسی خود را پیدا نکرده و مفهوم آن به خوبی از سوی مسئولین و شهروندان درک و فهم نشده است. به نظر میرسد اولین دلیل درگیریها، فقدان فرهنگ سیاسی غنی و صحیح در این کشورهاست.
2ـ دومین موضوع که باید به آن پرداخته شود، حضور کشورهای بیگانه در عرصه سیاسی کشورهای در حال توسعه است که عمدتاً درگیریهای قومی در آنها اتفاق میافتد. آنان براساس منافع خود به کنشگری در کشورهای هدف پرداخته و بدون توجه به منافع ملی کشوری که در مسائل آن دخالت میکنند، در مسائل سیاسی موضعگیری کرده و موجبات درگیریها و تنشهای بیشتری را به وجود میآورند. از سوی دیگر، کشورهای مداخلهجو معمولاً کشورهایی در خارج از منطقه هستند و صلح و امنیت منطقه نیز برایشان اهمیتی ندارد و بدون توجه به منافع کشورهای منطقه به کنشگری میپردازند.
3ـ عامل مهم دیگری که به درگیریهای این مناطق دامن زده است، فقدان ثبات سیاسی در این کشورها است. به دلیل نبود اجماع بر سر تقسیم منابع قدرت که در بالا ذکر شد، ساماندهی سیاسی نیز در این کشورها وجود ندارد. نبود قوانین مصوب و منظم در خصوص حمل و نقل و قاچاق سلاح نیز از نتایج بدیهی این اوضاع است که به درگیریها دامن میزند. در این شرایط، اتخاذ تدابیری همچون برخورد نظامی با گروههای درگیر، درمانی مقطعی و کوتاه مدت در برخورد با ناآرامیها است. اگر کشورها قصد جدی در مقابله با درگیریها را داشته باشند، در وهله اول تصویب قوانین کامل و عملیاتی در ارتباط با مبارزه با قاچاق سلاح امری ضروری است.
در ارتباط با دلایل درگیری در این کشورها باید به یک نکته اساسی توجه داشت و آن اینکه، موارد دوم و سوم که مطرح شدند، از موضوع اول که فقدان فرهنگ سیاسی صحیح در این کشورها است، نشأت میگیرد. بنابراین تا زمانی که تعیین تکلیف مسائل سیاسی، چگونگی دستیابی به هویت واحد و تشکیل دولت ـ ملت در این کشورها برعهده خودشان قرار نگیرد، درگیریها همچنان از ویژگیهای این مناطق و کشورهایی همچون قرقیزستان خواهد بود.
راهکارهای اساسی برای مقابله با شورش در این کشورها مواردی است که در زیر مطرح میشود:
1ـ ساماندهی سیاسی کشور: تلاش در راستای فهم دقیق و درست از منافع ملی کشور و فرهنگسازی در کشور از رسالتهای مهمی است که مسئولان این کشورها برعهده دارند، با دست یافتن به اجماع سیاسی در کشور، امکان بروز چنین درگیریهایی در جامعه وجود نخواهد داشت.
2ـ مقابله با حضور کشورهای بیگانه در سیاستگذاریهای کشور: دومین راهکار عملیاتی، کوتاه کردن دست کشورهای دیگر در مسائل داخلی این کشورها است. مسئولان با وقوف به این مسئله که کشورهای بیگانه چیزی جز منافع خود را دنبال نمیکنند و برای رسیدن به این منافع به هر کاری اعم از ایجاد درگیری در کشورهای دیگر دست میزنند، باید از حضور آنان در عرصه سیاسی کشور خود ممانعت به عمل آورند و فضایی توأم با همدلی را در کشور به وجود آورند.
3ـ لازمه پیشرفت و رشد کشورها فقط وجود ثبات داخلی در داخل کشور نیست، بلکه وجود شرایط مناسب همراه با صلح و امنیت در همسایگی کشورها نیز مهم است. در شرایطی که درگیری، چالش و تنش یکی از ویژگیهای اصلی منطقه است، کشورها به راحتی نمیتوانند روند رشد را طی کنند، زیرا همواره رشد اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کشورها نیازمند شرایط صلح و ثبات است که باید در درجه اول این ثبات، در عرصه داخلی کشور و سپس در عرصه منطقهای و جهانی وجود داشته باشد. از سوی دیگر، درگیری در این مناطق همواره حضور کشورهای فرامنطقهای را به همراه داشته است که با دخالت در امور منطقه، ثبات را از بین میبرند و جنگ را به کشورهای منطقه هدیه میکنند. بنابراین کشورهای منطقه همچون ایران، وظیفه دارند تا به ایفای نقش مؤثری در این درگیریها بپردازند و زمینههای صلح و ثبات منطقهای را فراهم کنند.بنا بر آنچه در بالا گفته شد، میتوان اینگونه نتیجهگیری کرد که کشورهایی که درگیر ناآرامیهای ناشی از برخورد منافع اقوام و گروهها در کشورشان هستند، هویت ملی واحد و مورد وفاقی ندارند، هنوز به عنوان یک دولت ـ ملت شناخته نشدهاند و خودشان نیز خود را به صورت یک دولت ـ ملت منجسم باور نکردهاند. تاریخ همواره نشان میدهد که پیوندهای سیاسی در این کشورها دچار تفرقه شده است. در این شرایط دو اتفاق به صورت طبیعی رخ میدهد: الف) مردم معمولاً تلاش خواهند کرد که به هویت ملی دست یابند و کسب این هویت به شیوههای گوناگون خواهند بود. ب) مراکز قدرت نیز در پی سازماندهی هویت مردم برمیآیند. در واقع همین مورد نیز منبع نفوذ قدرتهای خارجی خواهد بود. کشورهای بیگانه سعی خواهند کرد به هویتیابی مردم این کشورها به نحوی که خود میپسندند، کمک کنند و آنان را به گونهای که خودشان میخواهند، سامان دهند و هویت بخشند. در واقع در تمامی کشورهایی که در صدد دستیابی به هویت هستند و روند تشکیل دولت ـ ملت را طی میکنند، آمریکا نیز به عنوان یک کشور بیگانه و مداخلهگر حضور دارد و به ایفای نقش میپردازد و منافع خود را مطالبه میکند. بنابراین در این قبیل کشورها، تخاصم بین دولت و ملت در جهت دستیابی به هویت واحد، همواره چالشهایی را از قبیل آنچه در قرقیزستان شاهد هستیم، به وجود میآورد.
قرقیزستان از زمانی که از شوروی جدا شده است، روی کار آمدن دولتهایی را در کشور تجربه کرده است، اما این دولتها قادر نبودهاند ثبات و امنیت را به طور کامل در این کشور ایجاد کنند. از سوی دیگر،جلوی نفوذ کشورهای بیگانه در این کشورها نیز سد نشده است. روسیه نیز هنوز نمیتواند استقلال کامل جمهوریها را بپذیرد و در مقابل حضور دیگر کشورها در جمهوریهای جدا شده از شوروی، واکنش نشان میدهد. همین موضوع به خودی خود میتواند برخورد منافع روسیه و کشورهایی همچون آمریکا را بوجود آورد که این خود بر پیچیدگی مسائل در قرقیزستان میافزاید.
دکتر محمودرضا امینی