تاریخ انتشار : ۱۸ مهر ۱۳۹۱ - ۰۹:۵۹  ، 
شناسه خبر : ۲۰۱۱۲۱

مرتضی کاظمیان
گروه سیاست: پرسش اصلی که این نوشتار در پی تبیین پاسخ آن است، چنین مضمونی دارد: آیا رییس‌جمهور نهم ـ که در پی انتخابات سال آتی (خرداد 84) برگزیده خواهد شد ـ می‏تواند تأثیر عمده و معناداری بر تحولات سیاسی ـ اجتماعی آتی ایران به ‏جای گذارد؟ و اساساً آیا بین کارویژه‏های نامزدهای مطرح برای انتخابات ریاست جمهوری 84 و تأثیرگذاری ایشان بر اوضاع سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور ـ در عمل و واقعیت ـ تفاوت جدی و قابل توجه است؟
به نظر می‏رسد که پاسخ بخش قابل توجهی از خوانندگان این پرسش‏ها، منفی باشد. به بیان دیگر و عطف به لمس و نقد تجربه ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی به ویژه در دوره دوم (84 ـ 80) بسیاری از شهروندان که مشارکت فعال در دو انتخابات پیشین داشتند، نظری منفی و رویکردی انفعالی و یأس‌آلود به میزان تأثیرگذاری رییس‌جمهور در ساخت قدرت ایران دارند. از همین منظر است که از یک سو انفعال و سیاست‌گریزی و یأس از اقدام سیاسی موثر در بدنه اجتماعی حامی اصلاحات گسترش یافته است؛ و از سوی دیگر رویکردهایی رادیکال (چون طرح رفراندوم و بحث اصلاحات ساختارشکن) تقویت شده است.
نگارنده اما پیش از پاسخ صریح و قاطع به پرسش‏های ابتدای نوشتار، ترجیح می‏دهد که وضع حقوقی نظام سیاسی را در ایران و واقعیت‏های جاری و موجود در ساخت قدرت جمهوری اسلامی را ـ هر چند به اجمال ـ توضیح دهد؛ آن‌گاه به تبیین تفاوت‏های احتمالی نامزدهای مطرح بپردازد و سرانجام، از منظر خویش به پرسش‏ها پاسخ دهد.
رییس‌جمهور در نظام حقوقی ایران
رییس‌جمهور در ایران ـ برخلاف آن چه در نظام‏های ریاستی (مانند ایالات متحده آمریکا) مشاهده می‏شود ـ از حق انحلال کنگره (قوه قانون‌گذاری) برخوردار نیست. قانون اساسی آمریکا، "تفکیک مطلق قوا" را پیش‌بینی کرده است ـ آن چنان که در قانون اساسی ایران نیز شاهدیم ـ اما رییس‌جمهور در آمریکا نسبت به قوانین مصوب کنگره، از حق "وتو" (مخالفت یا "نه" گفتن) برخوردار است و نیز می‏تواند کنگره را منحل کند. ضمن این که کنگره، حق عزل رییس‌جمهور را ندارد. افزون بر این‏ها رییس‌جمهور در آمریکا، رهبری روابط خارجی را بر عهده دارد و نیز فرمانده کل قوای سه‌گانه است و در چارچوب مسایل نظامی ـ به ویژه در زمان جنگ ـ واجد اختیارات وسیعی است.
اما آن‌ چنان‌ که در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است؛ حق انحلال قوه مقننه به قوه مجریه داده نشده است؛ حال آن که مطابق اصل‏های 89 و 110 مجلس و دیوان عالی کشور می‏توانند رییس‌جمهور را به علت تخلف از وظیفه‏های قانون یا "عدم کفایت سیاسی"، عزل نمایند. همچنین، فرماندهی کل نیروهای مسلح و اعلال جنگ و صلح مطابق اصل 110 از وظایف و اختیارات رهبر است.1
اما رییس‌جمهور در ایران نه تنها واجد اختیارات و حقوق نظام‏های ریاستی ـ که ذکر شد ـ نیست بلکه از توان‏مندی‏ها و ویژگی‏های رییس‌جمهور در نظام‏های پارلمانی نیز برخوردار نیست. همه نظام‏های پارلمانی جهان ـ کم‏ و بیش ـ از نظام پارلمانی انگلیس پیروی کرده‏اند. نظام سیاسی پارلمانی، نظامی است که تفکیک قوا به طور نسبی در قانون اساسی اعلام شده و دولت در برابر قوه مقننه مسؤول است؛ قوه مقننه حق دارد ـ و می‏تواند ـ دولت را از قدرت برکنار کند، و دولت نیز ـ به نوبه خود ـ حق دارد که مجلس را منحل نماید. اما آن چنان که پیش‏تر نیز ذکر شد، در ایران قوه مجریه از چنین حقی (انحلال مجلس) برخوردار نیست. به بیان دیگر، امکان فشار دو سویه و مشابه از سوی قوای مجریه و مقننه، وجود ندارد.2
هر چند مطابق اصل 57 قانون اساسی، قوای حاکم در جمهوری اسلامی مستقل از یکدیگرند، اما افزون بر آن‏ چه در قبل بیان گردید، توجه به برخی اصول، تأملات خاص خود را ایجاد می‏کند. از جمله آن که دیوان عالی کشور، امکان عزل رییس‌جمهور را داراست (بند دهم اصل 110)؛ دیوان عدالت اداری که زیر نظر رییس قوه قضاییه فعالیت می‏کند می‏تواند به شکایات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مأموران یا واحدها یا آیین‌نامه‏های دولتی و احقاق حقوق آن‏ها را بپردازد (اصل 173)؛ سازمان بازرسی کل کشور از حق نظارت نسبت به حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در دستگاه‏های اداری برخوردار است (اصل 174) و...3
نمی‏توان از حقوق و وظایف قابل توجه شورای نگهبان، در همین‏ جا، یاد نکرد. شورای نگهبان به تعبیر صاحب‏نظران، ترکیبی است از یک دستگاه کنترل‌کننده و یک مجلس عالی (دوم) که جزء لاینفک قوه مقننه به شمار می‌رود.4 اختیارات و حقوق شورای نگهبان، به ویژه در مقام تفسیر قانون اساسی (اصل 98) و نظارت بر انتخابات (اصل 99) و نیز تصویب قطعی کلیه مصوبات مجلس (اصل 94)، قابل توجه است.
به اجمال می‏توان گفت که با مروری گذرا بر قوای حاکم در جمهوری اسلامی ایران و نسبت به چگونگی روابط میان آنان از جهت حقوقی، انتظارات از کارویژه‏ها و تأثیرگذاری رییس‌جمهور، بسیار واقعی‏تر می‏شود. در این مختصر از تبیین برخی نهادهای مؤثر دیگر (مانند مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری و نیز اختیارات و وظایف رهبر که در اصل 110 تشریح شده است) صرف‏نظر می‌گردد. همچنین از تأثیرات غیر رسمی و غیر حقوقی برخی نهادهای سیاسی، امنیتی و نظامی در ساخت قدرت جمهوری اسلامی، بی‌تأکید و تشریح درمی‏گذریم.
به رغم آن‏ چه در خصوص محدودیت‏ها و مشکلات و موانع اجرایی و عملیاتی رییس‌جمهور در نظام حقوقی جمهوری اسلامی ذکر شد، باید تصریح کرد که رییس‌جمهور از اختیارات و حقوق و امکاناتی برخوردار است که در صورت استفاده صحیح و به کارگیری تمام و کمال آن‏ها، فرایند دموکراتیزاسیون را در کشور عمق می‏بخشد و گسترش می‏دهد. این چنین است که می‏توان برخی از ویژگی‏های دولت و گرایشی را که در نتیجه انتخابات خرداد 76 غلبه نسبی یافت، چنین فهرست کرد:
1- در مقابل خصلت ایدئولوژیک نظام، بر اصالت قانون اساسی یا قانون‌گرایی تأکید شد، به نحوی که اقتدار سنتی و کاریزماتیک از حدود اختیارات شناخته شده برای آن در قانون اساسی فراتر نرود؛
2- کوشش‏هایی برای تبدیل الیگارشی حاکم به نوعی دموکراسی محدود یا شبه دموکراسی صورت گرفت؛
3- در جهت گسترش ظرفیت مشارکت مردم، فعالیت احزاب و گروه‏های سیاسی تشویق شد و از جمله انتخابات شوراها برگزار گردید؛
4- کوشش‏هایی برای تقویت تشکل‏ها و نهادهای جامعه مدنی انجام گرفت و گفتمان جامعه مدنی در افکار عمومی رسوخ یافت؛
5- اقداماتی در جهت نهادمند کردن نظام سیاسی و نظارت بر اجرای قانون اساسی و شفاف‌سازی فضای رقابت‏های سیاسی پوشیده، صورت گرفت؛
6- تلاش‏هایی برای فعالیت مطبوعات مستقل و امکان نقد و انتقاد از عملکرد نظام انجام شد؛
7- در مقام رفع اختلال در فرآیندهای ارتباطی با سیستم بین‏المللی، دیپلماسی تازه‌ای در پیش گرفته شد و...5
البته مجموعه مقاومت‏ها، مانع‌تراشی‏ها و ستیزه‌جویی‏ها با روند اصلاحات و جنبش اصلاحی، چه از طریق نهادهای حقوقی رسمی و با استفاده از اختیارات و امکانات و حقوق ایشان و چه از طریق مراجع غیر رسمی و گروه‏های فشار، کارویژه‏های واقعی و تأثیرات مثبت قوه مجریه بر دموکراتیزاسیون را به حداقل کاهش داد. اتخاذ برخی تاکتیک‏ها و رفتارهای سیاسی ضعیف یا اشتباه و عدم مواجهه شجاعانه و تمام و کمال رییس‌جمهور، البته به تضعیف اثرگذاری قوه مجریه کمک نمود که موضوع بحث این جا نیست.
نامزدهای 84
با عنایت به تبیین مختصری که از جایگاه رییس‌جمهور در نظام حقوقی ایران صورت گرفت و با توجه به وضع نظام بین‏المللی در دوره امپراتوری ایالات متحده ـ آن چنان که "نگری" توصیف می‏کند ـ و غلبه خواست‏های غرب در منطقه، نامزدهای مطرح در انتخابات 84 چه تفاوت معناداری را در داخل کشور ایجادخواهند کرد؟
نامزدهای ریاست جمهوری دوره آتی در پنج گروه عمده قابل سنجش‏اند: راست‏های اصول‌گرا، تکنوکرات‏های پراگماتیست، چپ‏های سنتی، چپ مدرن و اپوزیسیون.
الف ـ نامزدهای مطرح جریان راست سنتی و اصول‏گرا تفاوت معنادار و قابل توجهی با هم ندارند. علی لاریجانی، احمد توکلی، علی‏اکبر ولایتی، احمدی‌نژاد، حدادعادل و محسن رضایی، جملگی ـ کم یا بیش ـ توسعه سیاسی را برنمی‌تابند؛ رویکردهای ایدئولوژیک و تکوین رژیم ایدئولوژیک را در دستور کار رسمی و غیر رسمی خود دارند؛ بر تعهد اخلاقی و ایدئولوژیک به جای تخصص و کاردانی پای می‏فشارند؛ ملاک صلاحیت برای پیوستن به گروه حاکمه ـ از نظر ایشان ـ نه استعداد و شایستگی‌های فردی که رابطه عقیدتی و ارادات است؛ تمایل به انحصار قدرت در دست گروه‏های مؤمن و وفادار به ایدئولوژی را دارند و لذا به مشارکت همه شهروندان باور ندارند؛
برنامه اقتصادی‌شان ـ کم و بیش ـ غیر علمی، غیر واقع‌بینانه و به‏ روز، جزمی، رانتی (متکی به نفت)، شعاری و پوپولیستی و ایدئولوژیک و بی‌عنایت به منافع ملی است؛ در عرصه بین‌المللی، فاقد توانایی برای مذاکره و گفت‏وگو هستند و لاجرم یا به امتیازدهی و استحاله تمام و کمال در خواسته‏های بیگانه می‏رسند یا به مخاصمه و ستیز کور و مغایر منافع ملی؛ و سرانجام، از سر بی‌اعتقادی به تکثر آرا و تنوع عقاید و لزوم تضارب اندیشه‏ها، توسعه فرهنگی را محدود و محدودتر می‏کنند.
ب ـ تکنوکرات‏ها و محافظه‌کاران عمل‏گرا، نمادی به شفافیت هاشمی رفسنجانی دارند. اگر حزب مؤتلفه اسلامی، بخش‏هایی از جامعه روحانیت مبارز، بخش‏هایی از سپاه، آبادگران و ایثارگران و طیف‏های رسانه‏ای مانند کیهان، رسالت، خبرگزاری فارس و مهر و... جریان پیش گفته را به نسبت‏های متفاوت شارژ کرده و مورد حمایت قرار می‌دهند؛ کارگزاران سازندگی، بخش قابل ‌توجهی از مدیران ارشد اقتصادی، حزب اعتدال و توسعه، حزب اسلامی کار و خانه کارگر، طیفی از جامعه روحانیت مبارز و حزب همبستگی و حتی بخشی از مجمع نمایندگان ادوار مجلس، حامیان جدی و موافقان قاطع حضور هاشمی رفسنجانی در انتخابات 84 هستند. بی‌باوری به توسعه سیاسی؛ بی‌توجهی به توسعه فرهنگی؛ اعتقاد به خصوصی‌سازی و اقتصاد آزاد؛ تبلیغ رفاه و رفاه‌گرایی و باور به همراهی با سرمایه‏داری جهانی، عمده‌ترین محورهایی است که گروه اخیر را از دیگر جریان‏ها متمایز می‏سازد.
پ ـ چپ‏های سنتی با مهدی کروبی به صحنه آمده‏اند. این طیف (مجمع روحانیون مبارز، بخشی از مجمع نمایندگان ادوار و طیفی از حزب همبستگی و نیز مجمع نیروهای خط امام) بی‌تغییر معناداری نسبت به رویکردهای اقتصادی‏شان در دهه 60 و با اعتقاد به یک اقتصاد متمرکز و ترجیحاً دولتی؛ بی‌توجهی جدی و باور موثر به توسعه فرهنگی و توسعه سیاسی، سرانجام با موضعی چپ در قبال غرب و سرمایه‏داری جهانی، و بیش‏تر نظر به‌ ویژگی‏های فردی و شخصیتی کروبی (توان چانه‏زنی محدود در ساخت قدرت و استفاده از نوعی شیخوخیت وی)، خود را مهیای انتخابات 84 کرده‏اند.
ت ـ چپ‏های مدرن که به طور مشخص جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی پرچمدار آن شده‏اند، معین را ادامه منطقی خاتمی و اصلاح‌کننده کاستی‏ها و تصحیح‌کننده اشتباهات و ضعف‏های خاتمی می‏دانند.
مشارکت و مجاهدین انقلاب، امیدوارند که معین جنبش‏های اجتماعی حامی دموکراسی، آزادی و حقوق بشر را تقویت کند و روند دموکراتیزاسیون و اصلاحات سرکوب و متوقف شده را ـ هر چند به تدریج ـ پیش برد و ادامه دهد و فعال نماید. باور به توسعه سیاسی و توسعه فرهنگی در گروه اخیر، متفاوت از گروه‏های دیگر است؛ توسعه اقتصادی ـ نه الزاماً توسعه درون‌زا ـ و تلاش برای پرهیز از مخاصمه و ستیز با غرب ـ و نه الزاماً گفت‏وگو ـ طیف اخیر را در عرصه مناسبات بین‏المللی نیز متمایز می‏سازد.
ث ـ اپوزیسیون در کشور رویکرد واحدی به انتخابات 84 ندارد. اگر جبهه ملی و حزب ملت ایران، هیچ نگاهی به مشارکت در انتخابات 84 ندارند و اگر ملی ـ مذهبی‏ها حضور فعال ـ اعم از نقد یا احیاناً مشارکت ـ را مدنظر دارند (که تا زمان نگارش این مطلب، تصمیم مشخصی اتخاذ نشده است)، اما نهضت آزادی، محتمل با نامزد شاخص خود، ابراهیم یزدی، فعال خواهد شد. اگر رد صلاحیت هر نامزد اپوزیسیون را با توجه به تجربه مواجهه شورای نگهبان با مقوله انتخابات آزاد مفروض بگیریم، به نظر می‏رسد که انتخاباتی در درون ساخت قدرت را ـ همچون دوره‏های پیشین ـ شاهد خواهیم بود.
برگزاری انتخابات میان نامزدهای متعلق به جریان‏های حاضر در ساخت قدرت، به معنای عدم تفاوت در نتیجه انتخابات نیست؛ هر چند در مورد میزان "تفاوت" پیروزی این نامزد یا توفیق آن دیگری بر وضع کشور و تحولات آتی، می‏توان تأمل نمود.
اگر یک سوی انتخابات در صورت پیروزی نامزد متعلق به جریان راست اصول‏گرا، تعمیق سلطه و اقتدار ایدئولوژیک در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی، و افزایش تنش در عرصه مناسبات خارجی متصور است، توفیق هر یک از دیگر نامزدها (هاشمی رفسنجانی، کروبی و معین) می‏تواند به نسبت‏های متفاوتی یک یا چند پنجره را برای تنفس نهادها و جمعیت‏های فعال در حوزه جامعه مدنی بگشاید، یا حتی دری را باز بگذارد. باور معین و تیم همراهان او به آزادی‏های سیاسی و عقیدتی و مطبوعاتی و فعالیت آزادانه نهادها و جمعیت‏های متعلق به حوزه جامعه مدنی، به شکل محسوس با باور هاشمی رفسنجانی و همراهان او به مقوله‏های یاد شده، در فاصله است.
با اغماض، می‏توان چنین مقایسه‏ای را نیز میان کروبی و هاشمی رفسنجانی برقرار کرد. اما در نقطه دیگر، توان لابی و چانه‏زنی هاشمی رفسنجانی در داخل ساخت قدرت با معین و همراهانش کاملاً متفاوت است؛ حتی کروبی هم نسبت به معین از وضع بهتری برخوردار است. اما این تفاوت‏ها ـ که می‏توان همچنان بر فهرست آن‏ها افزود و مقایسه را دامنه‏ای بیش‏تر بخشید ـ وقتی در دل واقعیت‏های حقوقی و حقیقی ساخت قدرت جمهوری اسلامی توصیف و تشریح و تفسیر شوند، آن‏گاه چندان معنادار به نظر نمی‏رسند. نهادهای قدرت‌مند حاضر در بلوک قدرت، هر یک اتاقی و طبقه‏ای را در اختیار درند؛ این چنین است که گاه حتی بسیاری از شعارها و وعده‏های خوب، سرانجامی عملی و عینی ـ و متناسب با دیدگاه ابراز شده ـ نمی‏یابند.
گفتنی است، عدم انسجام و حضور فعال و مؤثر نهادهای اجتماعی و سیاسی و جمعیت‏ها و محافل متعلق به حوزه جامعه مدنی ـ که ریشه در علل و دلایل متعددی مانند فقدان امنیت و آزادی، سرکوب و... دارد ـ توان‌مندی ساخت قدرت را در پیش گرفتن برنامه‌ها و خط‏‏‏‏‌مشی اقتدارگرا تقویت می‏کند. این وضع باعث نوعی از عزلت‌گزینی و کناره‌گیری از زندگی سیاسی در بین گروه‏های اجتماعی می‏شود؛ سرخوردگی و احساس تغییرناپذیری شرایط سیاسی و گرایش به بی‏عملی را دامن می‏زند. فقدان انگیزش برای شرکت در زندگی سیاسی، فقدان امکانات لازم (مانند تشکل و ارتباطات و اطلاعات) و فقدان فرصت عمل از نظر سیاسی به علت بسته بودن ساخت قدرت، عوامل اصلی کناره‏جویی از سیاست عنوان شده‏اند.6
شاید از همین منظر است که به رغم باور علی‏الاغلب نیروهای روشنفکری بر عدم تأثیرگذاری معنادار انتخابات 84 در تحولات سیاسی ـ اجتماعی کشور (حداقل در کوتاه‌مدت)، بخش قابل توجهی از نیروهای تکنوکرات، بوروکرات و پراگماتیست و نیز طیفی از روشنفکران معتقد به جوهر دموکراسی، با تحلیلی رئالیستی و واقع‌بینانه، انتخابات 84 و نامزدهای حاضر در آن را به‏ خاطر شکل‏گیری یا ممانعت از شکل‏گیری قدرتی یکدست و همگونگی ساخت قدرت در تحولات سیاسی ـ اجتماعی میان‌مدت و طولانی مدت کشور، مهم ارزیابی و حضور فعال به نفع یکی از نامزدهای غیراقتدارگرا را موثر توصیف می‏کنند.
به بیان دیگر، حتی از منظر کمک به حوزه جامعه مدنی و ممانعت از سرکوب نهادها و جنبش‏های اجتماعی مدافع دموکراسی و حقوق بشر طلب، همچنین در رابطه‏ای تعاملی میان بلوک قدرت و جامعه مدنی و نیز با عنایت به قدرت انحصاری و ویژه حاکمیت در ایران ـ با توجه به اتکا به درآمدهای عظیم نفتی و گازی ـ است که این طیف از نیروهای سیاسی و روشنفکری، پیروزی یک یا دو نامزد را از رییس‌جمهور شدن برخی دیگر، تفکیک می‏نمایند. با این‌ همه باید تأکید کرد که انتخابات 84 را هرگز نمی‏توان با انتخابات 76 و تحولات اجتماعی ایجاد شده پس‌ از آن ـ به مثابه یک نقطه عطف ـ مقایسه نمود یا حتی از آن ‌منظر به‌ انتظار نشست.