نویسنده: محمدحسن قدردان قراملکی
1. اسلام؛ آیین همه انسانها
لازمه نظریه «پلورالیزم دینی» حقّانیّت ادیان متعدد و توجه آنها به همه انسانهاست، به این صورت که اسلام یا مسیحیت اختصاصا شامل همه انسانها نمیشوند، بلکه ادیان دیگر نیز متوجه بشریت هستند. همانگونه که اسلام به همه انسانها خطاب و تکلیف دارد، آیین مسیحیت نیز به همه انسانها متوجه است و انسانها در مقام پاسخ به دعوت ادیان، مجاز و آزادند که هر دینی را انتخاب کنند.
اما نظریه «انحصار دین حق» به آیین خاص، این لازمه را بر میتابد و معتقد است که زمان خطاب ادیان دیگر به انسانها منقضی شده و تنها یک دین خاص این صلاحیت و حقانیت را داراست که از همه انسانها دعوت کند که تنها به این آیین بگروند.
امام خمینی(ره) در جاهای متعدد بر این مسئله تأکید کرده است؛ چنانکه میگوید: «اسلام این طور نیست که یک مملکت داشته باشد به اسم ایران ـ مثلا ـ یا به اسم عراق یا به اسم کذا، این جورها نیست؛ تمام عالم تحت نظرش است؛ یعنی نظر اسلام به این بوده است که بشر بسازد، تمام بشر را؛ هیچ قوم و خویشی با یک قطبی دون قطبی ندارد. با شرق یا غرب، با شمال، جنوب، با جایی هیچ قوم و خویشی ندارد؛ یک دین الهی است. همانطوری که خدای تبارک و تعالی خدای همه است، نه خدای شرقیها و مسلمانها یا غربیها یا مسیحیها یا یهودیها، این طور نیست؛ خدای همه است... و مال همه؛ یعنی [اسلام] آمده است که همه بشر را به این صورتی که میخواهد درآورد، به یک صورت عادلانه درآورد...»3
حضرت امام در جای دیگر، تصریح میکند که عمومیت اسلام و رویکرد مردم به آن یک حکم و وجوب عقلی است: «ما گواه از خرد داریم بر اینکه قانون اسلام امروز هم برای تمام بشر قانون است و باید همه بر آن به ناچار گردن نهند.»4
2. درستی و حقّانیت مسیحیت در عصر خود
از منظر آیین مقدّس اسلام و نظریه انحصار صراط مستقیم به اسلام، ادیان آسمانی پیشین در عصر و وقت خود، یک آیین الهی و آسمانی محسوب میشدند و انسانهای آن اعصار میبایست به آیین و پیامبر وقت بگروند؛ مثلا، در عصر حضرت موسی(ع) تکلیف مردم اقبال به آیین آن حضرت بود. با ظهور حضرت عیسی(ع) تکلیف مردم به اقبال به شریعت آن حضرت تغییر یافت. به دیگر سخن، با ظهور پیامبر جدید، مثل حضرت عیسی(ع) آیین حضرت موسی(ع) ظرف و زمان حقّانیت خود را پایان یافته تلقّی میکند و به تعبیر کلامی و تفسیری، آیین حضرت موسی(ع) نسخ شده است. با ظهور پیامبر اکرم(ع) نیز شرایع پیشین از جمله شریعت حضرت عیسی و موسی(ع) نسخ شدهاند و پیروان آنها باید به آیین حضرت محمّد(ص) روی آورند. به دیگر سخن، درستی و حقّانیت شرایع پیشین در عصر خود درست، و در زمان ظهور اسلام به سر آمده است.
حضرت امام(ره) در اینباره با اشاره به رسوخ تحریفات در مسیحیت میگوید: «آقایان خیال میکنند مذهب مسیح آنی است که حالا دست ماست ـ البته در زمان خودش درست بوده».5
3. مسیحیت منسوخ
حضرت امام(ره) در عبارت دیگر، با تصریح به منسوخ شدن مسیحیت و اکتفای آن به موعظه و ورد، میگوید: «مسیحیت هم ـ این مسیحیت منسوخ ـ این جور است؛ مسیحیتی که نسخ شده است».6
4. یهودیت و مسیحیت منطبق بر «المغضوب علیهم» و «الضّالّین»
در سوره حمد، پیامبر اکرم(ص) و مسلمانان از خداوند میخواهند که آنان را به «صراط مستقیم» هدایت نماید و در مقام تبیین و توضیح «صراط مستقیم»، آیه بعدی خاطرنشان میسازد که نه راه غضبشدگان و نه گمراهان: (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّینَ) (حمد: 6و7)
در تفاسیر روایی، ذیل آیه مزبور روایتی وارد شده است که مقصود از (المغضوب علیهم) یهود و مقصود از (الضالین) مسیحیت است. لازمه این روایت و تفسیر این است که آیین مسیحیت و یهودیت در خارج از صراط مستقیم قرار دارند، بر خلاف ادعای برخی که از همگامی یهودیت و مسیحیت در صراط مستقیم سخن میرانند.
حضرت امام(ره) با اشاره به این آیه شریفه و روایت میفرماید: «در یک روایتی هست ـ من نمیدانم وارد است یا نه ـ نقل میکنند که قضیه مغضوب علیهم، بر حسب قول مفسّران، عبارت از یهود است و ضالین عبارت از نصارا».7
5. پیامبران و شرایع پیشین؛ مظهر پیامبر و شریعت اسلام
در فلسفه و عرفان مبرهن شده که اولین صادر و وجود ممکن حقیقت محمّدیه است و وجودات ممکن دیگر در عالم عقول و اعیان، از وجود حقیقت محمّدیه نشأت گرفتهاند. شرایع و کتابهای آسمانی سایر پیامبران نیز از حقیقت محمدیه دریافت میشوند. پس حضرت محمّد(ص) اولین و کاملترین جانشین و واسطه وجود و فیض الهی است و شریعت وی نیز مبدأ و کاملترین شریعت، و سایر شرایع مظهر و چکیده آن میباشند.
حضرت امام(ره) در آثار عرفانی خویش، به صورتهای متعدد بر این نکته تأکید کردهاند؛ چنانکه در جایی مینویسند: «و فی الشرائع شریعته اکملُ و کمال شریعتهِ بِالولایةِ و نسبةُ شریعتهِ الی سائر الشرائع کنسبتهِ الی صاحِب الشرائع فشریعتهُ واقعةٌ تحتَ دولةِ اسمِاللّهِ الَّذی کانَ حُکمه اَبدیا و ازّلیا. فاِن سائر الشرائع اَیضا مظاهر شریعته و شریعتِه کمالُ سائر الشرائع.»8
و در جای دیگر مینویسند: «فاعیانهُم مظاهرُ عینه فی الحضرةِ العملیة و اعیانُهم الخارجیةُ مظاهُر هویتّهِ التی هی الفیضُ المقدّسُ و النفسُ الرّحمانی و کلُّ الشرائع مظاهرُ شریعتهِ فهُو خلیفةُاللّهِ ازلا و ابدا».9
6. اسلام؛ آیین ناب و کامل
یکی از راهکارهای تشخیص دین ناب و کامل، تحلیل و بررسی آموزههای آن و مقایسه و تطبیق آن با ادیان دیگر است تا در پرتو مقایسه و تطبیق میزان، کمال و ناب بودن دین روشن شود. امام خمینی(ره) با توجه به این راهکار و تحلیل و مقایسه اسلام نسبت به یهودیت و مسیحیت، ناب بودن و کمال اسلام را اثبات میکند. ایشان ملاک برتری دین را در سه عرصه بیان میدارند:1. آموزههای اعتقادی و معرفتی؛ 2. اخلاق؛ 3. اعمال فردی و اجتماعی.
به دلیل آنکه مسیحیت در اصل اعتقاد به آفریدگار متعال، به دلیل اعتقاد آنان به تثلیث (اقانیم ثلاثه = پدر، پسر، روحالقدس) دچار مشکل هستند و کتاب اصلی انجیل محّرف، بلکه مفقود شده، از این منظر قابل مقایسه با اسلام نیست.
در عرصه اخلاق نیز مسیحیت اخلاق سازشکارانه را ترویج میدهد که مورد سوء استفاده حاکمان جور قرار گرفته است.
در عرصه اعمال فردی و اجتماعی نیز نوعا فاقد اصول و راهکارهای خاصی است و عبادت را به ساعت خاص روز یکشنبه در کلیسا اختصاص داده است، برخلاف آیین مقدس اسلام که مشتمل بر اصول ارزشی و اخلاقی و عبادتهای مستمر و احکام و دستورهایی فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و نظامی است که از این حیث، یک آیین کامل به حساب میآید. با مقایسه اجمالی اسلام و مسیحیت برتری اسلام نمایان میگردد.
امام خمینی(ره) برتری و کامل بودن اسلام را بدیهی میانگارند10 و در تقریر آن مینویسند: «پس از آنکه میدانیم با علم ضروری، که شریعتی از جانب حق تعالی در بین بشر باید باشد و رجوع نماییم به شرایع معموله در بین بشر، که عمده آنها سه شریعت است: یکی شریعت یهود و دیگر شریعت نصارا و دیگر شریعت اسلام، میبینیم بالضروره که شریعت اسلام در سه مقام ـ که اساس شرایع و مدار تشریع بر آن است، که یکی راجع به عقاید حقّه و معارف الهیّه و توصیف و تنزیه حق و معاد و کیفیت آن و علم به ملائکه و توصیف و تنزیه انبیا:، که عمده و اصل شرایع است ؛ و دیگر راجع به خصال حمیده و اصلاح نفس و اخلاق فاضله؛ و سوم راجع به اعمال قالبیه فردیه و اجتماعیه، سیاسیه و مدنیه و غیر آن است ـ کاملتر از دیگران است، بلکه هر منصف بیغرض نظر کند مییابد که طرف نسبت با آنها نیست. و در تمام دوره زندگانی بشر، قانون و شریعتی که به این اتقان باشد و در تمام مراحل دنیایی و آخرتی کامل و تام باشد، وجود نداشته و این خود بزرگترین دلیل بر حقّانیت آن است. اثبات حقیقت دین اسلام احتیاج به هیچ مقدّمه ندارد، جز نظر کردن به خود آن و مقایسه بین آن و سایر ادیان و شرایع در جمیع مراحلی که تصور میشود احتیاج بنیالانسان از معارف حقّه و ملکات نفسانیه، تا وظایف نوعیه و شخصیه و تکالیف فردیه و اجتماعیه.»11
7. دلایل نقلی و عقلی امام خمینی(ره) در نقد پلورالیزم
پیشتر گفته شد که مسئله پلورالیزم دینی به صورت مستقل مورد اهتمام امام راحل قرار نگرفته و به صورت ضمنی بدان پرداخته شده است. از مطالعه آثار ایشان میتوان دلایل ذیل را در نقد پلورالیزم دینی استخراج کرد:
حضرت امام برای اثبات جاودانگی اسلام و توجه آن به همه بشریت ـ که لازمه آن عدم جاودانگی و توجه سایر ادیان به همه بشریت است ـ به چند آیه شریفه استشهاد میکنند و در صدر استدلال خود میگویند: «در قرآن کریم، گواهیهایی است بر اینکه قرآن و احکام اسلام برای همیشه و همه توده بشر است» که ما بعضی از آنها را در اینجا میآوریم:
1) «وَ إِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ لاَ یَأْتِیهِ الْبَاطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ» (فصلت: 41) اینکه قرآن کتابی است که از هرگونه بطلان و آفت از هر لحاظ مصون است، دلیل بر جاودانگی آن میباشد.
2) «وَ أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتَابِ وَ مُهَیْمِنا عَلَیْهِ فَاحْکُم بَیْنَهُم بِمَا أَنْزَلَاللّهُ» (مائده: 48)
3) «وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلاَمِ دِینا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ.» (آلعمران: 85)
حضرت امام در تقریر آیه مزبور میگویند: «اگر دین دیگری غیر از اسلام میآمد، این آیه درست نمیشد.»12 از کلام ایشان برمیآید که «اسلام» در آیه شریفه به معنای تسلیم در برابر خدا و یا هر دینی نیست، بلکه مقصود «دین اسلام» است. علاوه بر آن غیر از اسلام دینی نخواهد آمد و اسلام یگانه دینی است که مورد قبول الهی میباشد.
4) «وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِاللّهِ تَحْوِیلا.» (فاطر: 42) هرگز نمییابی از برای دستور خدا تبدیل و تغییری و این دلیل جاودانگی سنّت و دستور خدایی است.
5) «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرا.» (فرقان: 1)
6) «إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرَی لِلْعَالَمِینَ.» (انعام: 90)
7) «وَ مَا أَرْسَلْنَاکَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ.» (انبیاء: 107)
در سه آیه اخیر، نبوّت پیامبر اکرم(ص) برای همه جهانیان معرفی شده است که این شامل اهل کتاب و پیروان ادیان دیگر نیز میشود و این با پیام پلورالیزم سازگار نیست. حضرت امام در توضیح آیات مزبور میگویند: «در این آیات و بسیاری دیگر، که به این مضمون وارد است، خدا پیغمبر اسلام را بیمدهنده و رحمت برای تمامی جهانیان خوانده و قرآن را تذکره و قانون همه جهانیان قرار داده و شک نیست تمام افراد بشر در هر دوره پیدا شوند و در هر کشوری زیست کنند، از جهانیان هستند. پس به موجب این آیات، پیغمبر برای همه قانون آورده و اسلام قانون همه جهانیان است، هر کس باشد و هر وقت باشد و هر جا باشد.
اگر قانون برای یک زمان یا یک گروه باشد، تخلّف از آن برای دیگر مردم بیمی ندارد و عمل کردن به آن از نیکیها نیست تا پیغمبر بیمدهنده همه جهانیان و رحمت برای همه عالمیان باشد و قرآن تذکره برای همه عالم باشد».13
استدلال حضرت امام قابل عنایت بیشتر است؛ وی با اشاره به عبارت «للعالمینَ نذیرا» در آیه مزبور که پیامبر را بیمدهنده همه مردم توصیف میکند، درصدد بیان این نکته و استدلال ظریف هستند که صدق بیمدهنده و نذیر بودن حضرت محمّد(ص) برای همه جهانیان با نظریه پلورالیزم دینی سازگار نیست؛ چرا که در این نظریه هر پیامبری تنها بیمدهنده پیروان و امّت خویش است. اما چون قرآن حضرت محمّد(ص) را نذیر برای همه جهانیان معرفی کرده است، این معنا با شمول آن به پیروان ادیان دیگر تحقق مییابد و این به معنای برنتافتن حقّانیت ادیان دیگر از منظر قرآن کریم است که حضرت امام(ره) به این نکته ظریف تفطّن داشتهاند.
8) «مَا کَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِّجَالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَاللّهِ وَ خَاتَمَالنَّبِیِّینَ.» (احزاب: 40)
آیه مزبور هشتمین آیهای است که حضرت امام بر اثبات حقّانیت اسلام و جاودانگی آن استدلال کردهاند و در تقریر آن میگویند: «در این آیه، خدا ختم پیغمبری را پیغمبر اسلام اعلان کرده، پس قانون آسمانی و دستور خدایی که باید به وسیله پیغمبران بیاید، دیگر برای بشر نخواهد آمد. پس معلوم شد که قانون اسلام که آخرین قوانین خدایی است، به حکم این آیه برای همیشه و همه توده بشر خواهد بود.»14
9) «الأسلامُ یعلو و لا یُعلی علیه».15
امام راحل با اشاره به نقاط قوّت و برتری اسلام در سه عرصه اعتقادات، اخلاقیات، و اعمال فردی و اجتماعی ـ که تفصیل آنها پیشتر گذشت ـ یکی از معانی حدیث مزبور را همین معنا ذکر میکنند که لازمهاش گرویدن پیروان ادیان دیگر به اسلام میباشد؛ چنانکه میگویند: «این یکی از معانی حدیث شریف است که میفرماید: "الاسلامُ یعلو و لا یُعلی علیه"؛ زیرا که هر چه عقول بشر ترّقی کند و ادراکات آنها زیاد گردد وقتی به حجج و براهین اسلام نظر کنند، پیش نور هدایت آن خاضعتر شوند و حجتی در عالم غلبه بر آن نکند.»16
10) حدیث تفسیر «مغضوب علیهم» و «الضالین» و انطباق آن بر یهودیت و مسیحیت: اشاره شد که حدیثی در تفسیر و انطباق (المغضوب علیهم) و (الضالین) بر یهودیت و مسیحیت نقل شده که لازمه آن انقضای حقّانیت آن دو آیین است، وگرنه در صورت بقای حقّانیت آنها، حدیث مزبور بیمعنا خواهد بود.
11) دلیل عقلی: امام خمینی(ره) برای اثبات حقّانیت منحصره اسلام، نخست به ضرورت دین و بعثت پیامبران و ناکارآمدی عقل اشاره میکنند. از سوی دیگر، تأکید مینمایند که خداوند در طول تاریخ، شرایع و پیامبران متعددی فرو فرستاده که آخرین آنها، آیین مقدّس اسلام است.
عقل انسان به دلیل کرانمندی خود، به لزوم اقبال به پیامهای آسمانی حکم میکند. همچنین در مقام تعیین و انتخاب یک دین از میان ادیان و شرایع متعدد آسمانی به عنوان دین کامل و برتر، به دنبال ملاک و تحلیل و مقایسه شرایع گوناگون با یکدیگر است.
در این مقام، یعنی بررسی و مقایسه ادیان با یکدیگر، عقل به قوّت و برتری اسلام حکم میکند. توضیح آن در صفحات پیشین گذشت. از اینرو، انتخاب آیین اسلام یک حکم عقلی است. کلام امام راحل نیز پیشتر گزارش شد.
8. عذاب یا نجات اکثریت مردم؟
یکی از دستاویزهای مهم طرفداران پلورالیزم دینی ادعای لزوم عذاب اکثریت مردم در جهنم بنابر نظریه «انحصارگرایی دینی» است؛ چرا که لازمه حقّانیت یک دین مثل اسلام، باطل و ناحقانگاری ادیان دیگر و به تبع آن، حکم به ضلالت و گمراهی پیروان ادیان گوناگون میباشد که لازمه آن نیز عذاب آنان در جهنم خواهد بود. با توجه به اینکه هیچ دینی تا امروز اکثریت مردم را به خود اختصاص نداده است، لازم میآید که اکثریت مردم جهان در دین باطل و به تبع آن، در عذاب و گمراهی باشند.
اما اگر نظریه کثرتگرایی دینی را بپذیریم، ادیان متعدد در عرض هم حق و پیروانشان نیز هر کدام در صراط مستقیم و هدایت گام بر میدارند که لازمه آن نجات اکثریت در پرتو پلورالیزم دینی است.
این اشکال را بیشتر جان هیک فیلسوف دین معاصر غرب، طرح و تقویت کرده است.17 بعضی از معاصران نیز آن را پذیرفته و به تبلیغ آن پرداختهاند.18
در نقد این اشکال، باید گفت: طراحان اشکال مزبور نتوانستهاند بین هدایت و صراط مستقیم و معذوریت و حجت فرق قایل شوند؛ چرا که نظریه «انحصارگرایی دینی» تنها مدعی انحصار دین حق و صراط مستقیم در یک آیین است. اما پیروان ادیان دیگر یا انسانهایی که اصلا اسم دین را نشنیدهاند برایشان دو فرض و تصویر وجود دارد: فرض اول، معذوریت و دست نیافتن آنان به حجت است که در پرتو آن، از نجاتیافتگان خواهند بود؛ فرض دوم که به صورت عناد و علم اختصاص دارد، فرض عذاب است. پس لازمه انحصارگرایی دینی عذاب اکثریت نخواهد بود.
توضیح بیشتر اینکه: با مطالعه احوالات انسان ـ چنانکه امام راحل نیز اشاره داشتند ـ انسانهای خارج از دین و صراط حق را میتوان به چهار دسته تقسیم کرد: ادامه دارد