تاریخ انتشار : ۰۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۲۱۲۲۴۵
مقدمه: متن زیر مشروح سخنان دکتر بادامچیان قائم‌مقام دبیرکل حزب موتلفه اسلامی و نماینده مردم تهران در مجلس در همایش سیاسی، آموزشی اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر کشور با عنوان "گفتمان پیشرفت اسلامی" می‌باشد.

یکی از سنتهای بدون تغییر خداوند، حرکت اساسی بسوی جامعه برین قسط و عدالتی با نظام امامت وامت در مقطع نهایی جهان است.
جامعه جهانی اسلامی سراسر عدل و قسط با امامت امام عادل و بقیه ا... الاعظم تشکیل خواهد شد، هر چند مستکبران و دنیا پرستان از آن خوششان نیاید و علیه آن توطئه و مکر و شیطنت نمایند. در انقلاب اسلامی ایران، امام(ره) این حرکت اساسی و اصلی را پیگیری فرمود. لذا شما می­بینید در طول این 50 سال از 41 تا کنون آن خط اصلی و اساسی دائم رو به پیشرفت و گسترش بوده است و هر نوع توطئه و حیله و مکر و ترفند علیه آن بجایی نرسیده است.
آن راه اصلی و اساسی که در انقلاب ما هست، کار اصلی و اساسی امام خمینی و پس از ایشان ولی امر مسلمین- که نایب امام زمان (عج) هستند- می­باشد.
و چون جهاد در مسیر آن جاهدوا فی الله است؛ لذا شکست و خسران در آن راهی ندارد و از هدایت الهی برخوردار است. هیچ قدرتی نه آمریکا، نه انگلیس ،نه صیونیسم جهانی و نه قدرتهای مستبد فراعنه نمی­توانند بر آن غلبه پیدا کنند. درگیری در این راه فراوان است. شیطان و شیاطین و خناسان و مکاران و دنیاپرستان دورو همه دشمنان این راه اصلی هستند می­کوشند رهروان این راه کم باشند یا منحرف شوند یا استحاله شوند و این تنها راه آنهاست.
لذا ریزش در این مسیر زیاد است و قلیل من عبادی الشکور در این مسیر است. اما پیروزی مستمر و دائمی است. از این روست که شما در حرکت انقلاب اسلامی می­بینید از سال 41 هر توطئه‌ای که می­کنند انقلاب توسعه می­یابد.
درکنار این خط اصیل و مستمر ودایمی یک حرکت جاری است. پس دو بخش حرکت داریم.
بر اساس اسلام ناب نبوی و علوی و عاشورایی که مبانی و اصول و برنامه­ها و خطوط ارزشی و خطوط قرمز در جهت ایجاد جامعه عدل و قسط اسلامی جهانی با امامت امام قائم اداره می­گردد و محوریت اصلی آن ولی فقیه عادل زمان که نایب امام زمان(عج) است می­باشد. حرکت جاری یعنی اداره امور جامعه در هر مقطع و دوره انقلاب با عناصر و گروهها و احزاب و جریانات سیاسی و اجتماعی.
در این حرکت شما می­بینید امام پس از پیروزی انقلاب، بازرگان را به دولت موقت انقلاب منصوب می­فرماید کسی که خودش، یارانش، حزبش، تفکرش و اسلام غرب­گرایش با امام و انقلاب اسلامی همخوانی نداشته و نداشت و هنوز هم ندارد. اما اقتضاء همین بود که بعد آمریکایی­ها تحلیل کردند که این بزرگترین کلاه امام بر سر ما پس از انقلاب بود.
رفتار امام با بنی‌صدر در راستای همین حرکت جاری است والا امام می­دانست که امثال بنی‌صدر ولو آمریکایی و مزدور نباشند بکار آن خط اصیل اسلامی نمی­آیند.
رفتار امام با میرحسین موسوی و دارودسته­اش در راستای همین حرکت جاری است.
این حرکت جاری باید مغایر و شکننده آن حرکت اصیل نباشد. لذا هر گاه عناصر مصلحتی این حرکت جاری در جهت آسیب به آن حرکت اصلی و اساسی قرار می­گیرند رهبری برای علاج آنها به تدبیر مردمی و اسلامی رو می­آورد. بگونه­ای که مردم آنها را دور می­اندازند و آنها مانند سامری می­شوند.
یکی یکی بررسی کنید: منافقین تا خرداد 60 از سال 49 که ظهور می­یافتند از طرف امام مورد عتاب قرار نگرفتند و حتی برای فریب شعار محوری خود را در 57 سلام بر خمینی – درود بر مجاهد قرار دادند. اما در خرداد 60 دست آنها برای مردم رو شد و مرگ بر منافق مردم آنها را به جامعه شناساند. لذا امام علیه آنها موضع گرفتند و آنها در 30 خرداد 60 علیه نظام دست به شورش خیابانی برای در دست گرفتن قدرت زدند که شکست خوردند.
بازرگان تا دیدار با برژینسکی در الجزایر که بدون اطلاع امام و مسئولان اصلی انقلاب بود، در حرکت جاری دولت موقت و مورد حمایت امام بود اما آن حرکت فتنه­گرانه که می­خواست با آمریکا بسازد و نظام اسلامی را دگرگون کند. علیه آن حرکت اساسی بود لذا لانه جاسوسی فتح شد و خط سازش با آمریکا کور شد و بازرگان دو سه روزه ساقط شد و رفت.
بنی‌صدر از پاریس با امام همراه شد. در نوفل لوشاتو خود را از یاران امام جلوه داد به ایران که آمد چهره­سازی برای او شروع شد تا مردم تصور کنند او شخصیتی آزاداندیش و آزادیخواه و متخصص و نجات دهنده ایران است . امام در این فضا مقتضای زمان را در میدان باز به بنی‌صدر یافت و در حرکت جاری در پیام انتخاباتی فرمود: بروید همه رای بدهید و به آن کس که فکر می­کنید بیشتر رای می­آورد رای بدهید. بنی‌صدر رئیس جمهور شد و استکبار تصور کرد که با آمدن او کار انقلاب یعنی آن خط اصیل تمام است. دراین تصور خام آنها امام و انقلابیون کارهای خود را پیش بردند. مجلس اول شکل گرفت و یاران امام در آن انتخابات حضور جدی داشتند.
مجلس آن خط اصیل را اداره می­کرد. رجایی نخست وزیر شد و تفاوت بین دو حاکم یکی بنی‌صدر و دیگری رجایی مردم را بیدار کرد. دست بنی‌صدر رو شد و ماهیت او در 14 اسفند کاملاً آشکار شد و مجلس عدم کفایت داد و امام عزل کرد و او با رجوی و خلبان شاه به غرب گریخت. یعنی آن خط اصیل پیروز شد. حالا دقت کنید وقتی استکبار یافت که حنایش دیگر در ایران رنگ ندارد و تهاجم جنگ تحمیلی مهار شده، رئیس جمهور رجایی، نخست وزیر باهنر، رئیس مجلس هاشمی، رئیس قوه قضائیه بهشتی و دولت در مسیر خط اصیل انقلاب است، درصدد ترور جمعی بر آمد. اما همه این ترورها و درگیریها آن خط اصیل که خط جهاد و شهادت است را محکمتر کرد.
پس دو خط مستمر و جاری را ملاحظه می­کنید؛ حال وظیفه یاران ولایت چیست؟
اتفاقاً در امامت شیعه همین امور هست. امیرالمومنین(ع) 25 سال همراهی دارد، 4 سال خلافت. امام مجتبی(ع) در حرکت جاری صلح می­کند تا آن حرکت اصیل بماند ولو مورد تهاجم احساساتی­های جامعه واقع می­شود.
اباعبدالله(ع) 10 سال حکومت باطل معاویه را تحمل می­کند و در حکومت یزید عاشورا را برپا می­نماید. دیگر ائمه نیز هر کدام دو خط را در شرایط متفاوت اداره می­کنند.
در این اداره دو خط یاران خالص و تسلیم ولایت و امامت نیز وظایف متفاوت دارند. ابوذر فریاد می­زند تا به تبعید ربذه گرفتار می­شود اما با اذن امامت معصوم زمان است. سلمان حکومت ایران را می­پذیرد. بلال به سرحدات در میان رزمندگان اسلام می­رود، عمار کاردیگر، مقداد کار دیگر.
آنان که این خطوط اصلی و جاری را نشناسند. تصور دارند که ابوذر دارد خلاف امام حرکت می­کند و او را متهم به داغ بودن و افراطی بودن می­کنند! و سلمان را فردی عقلایی و فردگرا که بر اساس اعتدال حرکت می­نماید تصور می­نمایند در حالی که سلمان و ابوذر تسلیم ولایتند و هر آنچه ولی الله می­فرماید عمل می­کند و در اطاعت از ولایت و در ولایت­مداری، افراط و تفریط جایی ندارد.
دوران امام هفتم و سلطه مستبدانه هارون، علی بن یقطین مسئولیت مشاور عالی هارون را می­پذیرد و از طرف همه شیعیان ساده اندیش به سازش و دنیا­پرستی، همدستی با طاغوت متهم می­شود و صدایش در نمی­آید! در سوی دیگر فقیه بزرگواری چون بهلول خود را به دیوانگی می­زند و ملالت­ها را به شیرینی می­پذیرد. کار خیلی سختی است، زیرا هر دو دستور پنهانی و سری امام معصوم خود را عمل می­کنند.
در زمان امام مرحوم حاج سید احمد کوشید برای امام چنین بازویی باشد مورد انواع اتهام­ها و غیبت­ها قرار گرفت. اما دم نزد و برای امام همان احمد عزیز ماند.
ما در دوران میرحسین موسوی باید به ضرورت حرکت جاری از میرحسین و دولتش حمایت می­کردیم و کردیم؛ اما برای حفظ آن خط اصیل باید چهره ما مخالف میرحسین جلوه می­کرد تا مردم بدانند که اگر میرحسین نخست وزیر امام و مورد علاقه و حمایت واقعی امام به حمایت مصلحتی ایشان بود باید قبل از همه یاران امام که امام آنها را قبول دارد و آنها صادقانه در خدمت امام هستند با میرحسین باشند و اگر نیستند مثل بهشتی، باهنر، لاجوردی و عسگراولادی و... که یاران خالص امام بودند با او نیستند پس اشکالی در کار او هست.لذا بیداری و بصیرت بیابند.
در خط جاری احساسات و تحلیل­ها فراوانند و چهره­های سیاسی جامعه دارای تحلیل­های متفاوتند که بسیاری از آنها در خدمت و حفظ ارزشها تحلیل می­کنند و در جامعه آزاد اسلامی نمی­توان آنها را از ارائه تحلیل به جامعه منع کرد. در حرکت اباعبدالله (ع)حدود 13 نفر از رجال اسلام و چهره­های موجه با حرکت امام به کوفه و مکه مخالفت کرده­اند. در چنین مواقعی به حرف چه کسی باید گوش داد؟ یک راه نجات است و آن حرف امام امت در هر زمان است؛ آن روز هم هر کس به نظر امام حسین(ع) گوش داد رستگار شد.
ریزش­ها و رویش­ها را هم باید با آهنگ ولایت سنجید. نه اینکه هر کس سلیقه­ای این را متعصبانه حمایت کند و آن یکی را رد کرد.مبنای افراط و تفریط تحلیل و مواضع این و آن نیست آهنگ ولایت است هر کس دور از آن حرکت می­کند دچار افراط یا تفریط می­شود.
البته آنچه نکته آخری در این بحث است این است که امامت امت و ولایت عصر، در سطح حرکت جاری با همه کار می­کند و همه را تحمل می­نماید.اما در آن خط اصیل الهی که سنت خدایی است جایی برای تحمل نیست.
آنها که با دیوار استوار خط سنت الهی حکومت صالحان بر زمین و تاسیس جامعه قسط و عدالت اسلامی برخورد می­کنند خودشان می­شکنند و فرو می­افتند اما آنها که در حرکت جاری اعلام مواضع مختلف ولو مغایر با آهنگ ولایت دارند تا زمانی که به فتنه نرسد قابل تحمل هستند.
نمونه در دوران حکومت پیامبر اسلام (ص) در مدینه الرسول، عبدالله بن ابی سردسته منافقین که هر روز شیطنت می­کند تحمل می­نماید و با اینکه بارها افرادی شمشیر کشیدند که او را بکشند، پیامبر(ص) اجازه ندادند. اما مسجد ضرار را که باعث فتنه می­شود و کمینگاه دشمنان اسلام؛ آن را ویران کردند و زباله­دانی نمودند.
امام منافقین را در زمانی که اعلام مواضع گوناگون داشتند تحمل می­کردند اما وقتی کار به فتنه و 30 خرداد 60 رسید، دیگر قاطعانه چاره کردند. امیرمومنان (ع) خوارج را تحمل کردند تا به فتنه رسیدند آنگاه علی­وار عمل کردند.
البته تعیین زمان برخورد با فتنه و چگونگی آن هم باید از آهنگ ولایت سرچشمه بگیرد.