ریموند گیاس
ترجمه با تلخیص: یعقوب نعمتی وروجنی
در جوامع معاصر غربی افراد خود را در وضعیت عجیب و غریبی می یابند. از طرفی در این جوامع بدیلی برای ایدئولو ژی لیبرالیسم ارائه نمی شود.
ولی از سوی دیگر نشانه هایی از نارضایتی های عظیم نظری، اخلاقی و سیاسی از جنبه هایی از لیبرالیسم مشاهده می شود. به نظر می رسد که لیبرالیسم فاقد پتانسیل الهام بخشی باشد. لیبرالیسم در مورد ازبین بردن شیوه های سنتی زندگی، موفق بوده ولی نتوانسته است شیوه های خاص یا تحسین برانگیزی را جایگزین آنها نماید.
ایده های لیبرالی مثل فردگرایی، تساهل، یا محدودیت قدرت، بهطور کوته بینانه ای آشفته و یا به عنوان سرپوشی بر طرح های سلطه گرانه به نظر می آیند.
لیبرالیسم هیچ راه چاره ای برای فقر، اشکال نکوهیده نابرابری قدرت و شرایط نابرابر زندگی و... ارائه نمی دهد. حتی در مواردی که لیبرالیسم به اصولی همچون ابتکار فردی و دفاع از مالکیت خصوصی، متعهد شده، به سختی می توان از این تردید که لیبرالیسم، بیشترخود بخشی از مشکل مذکور می باشد، اجتناب کرد.
لیبرالیسم از نظر تاریخی ابداع قرن نوزدهم می باشد. از اواسط قرن نوزدهم لیبرالیسم به یک ساختار نظری نسبتا انتزاعی- مجموعه ای از استدلالات خاص، ایده ها، ارزش ها و مفاهیم- و نیز به یک واقعیت اجتماعی و جنبش سیاسی که تاحدودی در احزاب سیاسی، نهادی شده اند، اشاره دارد.
پس از اینکه طبق ادعای شماری از صاحب نظران برجسته، فلسفه سیاسی در قرن بیستم رو به افول گذاشت، در دهه 1950 با آثار جان راولز روح تازه ای به کالبد فلسفه سیاسی دمیده شد و دستاوردهای اولیه راولز بویژه در "نظریه عدالت" به تلاش برای بازتفسیر تاریخ لیبرالیسم براساس رویکرد وی منجر شد.
اخلاقی سازی دوباره فلسفه سیاسی، دومین عنصر عمده برنامه اولیه راولز بود؛ برخلاف اغلب لیبرال های اولیه قرن نوزدهم که تردیدهای زیادی درباره ورود مقولات اخلاقی به عرصه سیاست داشتند، ولی از نظر راولز فلسفه سیاسی جزئی از "اخلاق کاربردی" محسوب می شود.
با نگاهی به تاریخ لیبرالیسم از گذشته تاکنون و شاید آینده احتمالی، ممکن است این ادعا مطرح شود که لیبرالیسم به واسطه پذیرش تکثر سبک های زندگی، از دیگر فلسفه های سیاسی، متمایز می گردد. ولی باید دانست که این ادعا فوق العاده گمراه کننده است؛ چراکه لیبرالیسم هیچ گونه انحصاری در مورد ستایش کثرت گرایی ندارد.
مارکس نیز مجاب شده بود که تشکیلات اقتصاد سرمایه داری، ایجاد و شرکت در طیف گونه گونی از سبک های زندگی را برای افراد، ممکن ساخته است. علاوه بر این، شیوه های متنوع زندگی همواره به واسطه اتفاق نظری که خود یک ارزش اخلاقی نهان است، حاصل می شود. و این دیدگاه صرفا مختص لیبرالیسم نیست و هریک از جوامع بشری علیرغم ناهمگونی باورها، عادات و آداب اعضای خود، توانایی کسب این اتفاق نظر را دارند.
لازم به ذکر است که لیبرالیسم کلاسیک، آرزوی جهانگیر بودن را نداشت ونیز هیچگونه ادعایی نداشت که برای همگان و همه جوامع معتبر است ویا وانمود نمی کرد که برای تمامی پرسش های مهم زندگی بشری، پاسخی دارد.
ولی این باور که دیدگاههای لیبرالی برای همه انسان ها قابل فهم بوده واین ایده که لیبرالیسم درعمل یک فلسفه سیاسی جاافتاده است، در بهترین حالت برنامه ای بسیاردشوار و ناامید کننده می باشد.
بنابراین بهتر این است که لیبرالیسم را به عنوان یک پدیده تاریخی در نظر بگیریم که به ما اجازه می دهد شناخت کامل تر، مشروح تر و صحیح تری از تاریخ آن بهدست آوریم تا بتوانیم شرایط امیدوار کننده تر ی برای اندیشه و عمل سیاسی در آینده فراهم نماییم.
علاوه براین تا زمانیکه نهادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی عینی و شرایط زندگی ما تغییر نیابند، نمی توان انتظار داشت که از دست ناخشنودی های لیبرالیسم، رها شویم.
از سوی دیگر در عین اینکه سنت ضد آرمانشهری لیبرالیسم، اصرار دارد که هیچ گونه نظام فکری و سیاسی، کامل نیست، ولی باید در نظر گرفت که این مسئله قبل از همه چیزدر مورد خود آموزه های لیبرالیسم نیز صدق می کند