صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۹۳۰

رضا گرمابدرى
یک انفجار و هفت کشته و یک تیراندازی یک نفره چهل و پنج دقیقه ای و هشتاد و پنج کشته کافی بود تا دنیا و به ویژه غرب چند روزی به خودش بیاید، اما با وجود به خود آمدن، با خود رو راست نبود و همه آنچه که «آندرس برینگ برویک» را واداشت تا دست به این قتل عام بی رحمانه بزند، آشکار نکرد، زیرا می دانست در صورت آشکار شدن، خودش متهم اول است. تفکرات راست افراطی مسیحی سال ها پیش از جنگ جهانی اول از سوی انجمن های خیریه مطرح و ترویج می شد تا اینکه در جنگ جهانی دوم با بروز افکار فاشیستی توسط موسولینی در ایتالیا و نازیسم به وسیله هیتلر در آلمان جنبه رسمی و در آمیخته به قدرت به خود گرفت، اما با شکست متحدین و فروپاشی فاشیسم و نازیسم در ایتالیا و آلمان ریشه کن نشد و در لایه های اندیشه بازماندگان جنگ، پنهان و سلامت ماند و گاه و بی گاه آثار حیاتش را آشکار می کرد. در گذشته،کمتر کسی از ارتباط این تفکر با تفکر صهیونیسم صحبت کرده بود، اما توفان برخاسته از این قتل عام آنقدر شدید بود که بتواند گوشه پرده افتاده بر این روابط را اندکی کنار بزند.
در این برملاسازی، صهیونیست ها از سایرین سبقت گرفتند و آژانس یهود، سه روز پس از حادثه اعلام کرد: «آندرس برینگ برویک در بیانیه های متعددی که به صورت آنلاین و در روز حادثه یعنی جمعه 31 تیر منتشر کرده، تفکر «مکتب وین» یا همان فلسفه صلیبی ملی گرایی را که ترکیبی از اصول ضد مدرنیته بوده و خواستار اخراج تمامی مسلمانان از اروپا و کرانه باختری غزه است، ترویج کرده است.» روزنامه صهیونیستی «اسرائیل الیوم» نیز یک روز پس از حادثه به موارد چندگانه ای از یادداشت های وی اشاره کرد که به گرایش شدید او نسبت به افکار صهیونیستی دلالت داشت. پس از این حادثه، کارشناسان و تحلیلگران آن را در حد و اندازه ای بزرگتر، یعنی به عنوان یک معضل و خطر برای اروپا به بحث گذاشتند و در نهایت رشد این نوع افراط گرایی را در اروپا ناشی از سه موضوع دانستند؛ بحران اقتصادی فراگیر، افزایش نرخ بیکاری و رکود اقتصادی و سیاسی. کارشناسانی که این نظر را داده اند، همگی از واقعیتی که عامل اصلی این حادثه و یا شتاب دهنده و تحریک کننده آن است فرار کرده‌اند.
نگاهی غیرمغرضانه و کاوشگر به دستگاه تبلیغاتی رسانه ای غرب در دو دهه گذشته و به ویژه دهه اخیر که با 11 سپتامبر و فروریختن برج های دو قلوی نیویورک آغاز شد، اصل ماجرا و آنچه که غرب و خاصه آمریکا نمی خواهند آن را بپذیرند، به روشنی آشکار می کند. در طول این دوره، تندترین، بیشترین و تنفرآمیزترین تبلیغات علیه اسلام و مسلمانان بود. کسانی که این دستگاه های تبلیغاتی را اداره می کردند نمی دانستند و نمی فهمیدند که با این تبلیغات و این سیاه نمایی ها علیه اسلام و مسلمانان چه بر سر جوانان غربی می آورند. این جنایت فجیع نشان داد که جوامع و جمع های اسلامی همیشه محل تخلیه نفرت هایی که غرب علیه مسلمان به وجود آورده، نیست و افراد و گروه های افراطی تحریک شده که آتش تنفر وجودشان را شعله ور کرده با تجزیه و تحلیل های خاص خودشان که با آنچه سیاستمداران شان می اندیشند و می خواهند فرق می کند، این آتش سوزان را آنجا رها می کنند و آنجایی را به آتش می کشند که خودشان تشخیص می دهند و می خواهند و هیچ آدرسی را هم قبول نمی کنند. جنایتی را که «آندرس برینگ برویک» آفرید، یک نمونه تکرارپذیر است که می تواند در ابعاد بسیار بزرگتری تکرار شود. آیا وقت آن نرسیده که غرب در اندیشه و رفتارش بازنگری کند؟ این سراشیبی هر چه جلوتر رود، تندتر می شود!