افغانستان به دلایل زیادى ، از جمله 30 سال جنگ و نیز اشغال کشور توسط شوروى سابق، در تمام عرصهها و در تمام زمینهها، در حد صفر باقى مانده است. در واقع، نهادهاى فکرى، سازمانهاى علمى، دانشگاهها، کل مؤسسات علمى و فرهنگى در این دوره 30 ساله جنگ از بین رفت و آسیب خیلى جدى به این کشور وارد شد و سیستم کشور مختل شد.
افغانستان، با توجه به حضور نظامى، امنیتى و فرهنگى کشورهاى غربى و همسایگى با ایران، پاکستان، هند، چین و کشورهاى آسیاى میانه، در مناسبات آینده منطقه، نقش محورى ایفا خواهد کرد. با توجه به اهمیت آشنایى با اوضاع فرهنگى، سیاسى و اجتماعى این کشور و تحرکات غربىها، گفتگویى با محمدحنیف طاهرى، فعال و پژوهشگر افغانى انجام دادهایم، که در ذیل مىآید. "اسلام و دموکراسى لیبرال" از وى، به همت انتشارات جامعه المصطفى(ع) العالمیه منتشر شد و هم اکنون "اسلام و تروریسم: پژوهشى فقهى" را در دست نشر دارد.
با تشکر از جناب عالى، لطفا جهت آشنایى مخاطبان نشریه با آخرین اوضاع افغانستان در عرصههاى فرهنگى، سیاسى و اجتماعى،توضیحاتى را بیان بفرمایید.
متاسفانه در حال حاضر وضعیت فرهنگى جامعه افغانستان ، خیلى مطلوب نیست؛ زیرا نظام دموکراسى کشور با مدل دموکراسى لیبرال و با حمایت جامعه جهانى، به ویژه سازمان ناتو و آمریکا وارد این کشور شد. و ورود این دموکراسى با آن فرهنگ و عقبههاى ایدئولوژى، که به دنبال خود دارد، فرهنگ و هویت را با خودش دارد فضاى افغانستان کرده است و چون از طرفى، جامعه افغانستان یک جامعه دینى است، که فضاى قومى و قبیلهاى بر آن حاکم است، لذا در این کشور شاهد تقابل دو فرهنگ سنتى اسلامى و فرهنگ لیبرال و سکولار هستیم که یک نوع چالش و ناهماهنگى را در این جامعه به وجود آورده است. اگرچه فرهنگ لیبرال غربى در جامعه افغانستان، فرهنگ غالب نیست، اما حضور جدى دارد و بسیار فعال است. در شهرهاى بزرگ، به ویژه در کابل، وضعیت فرهنگى ناهمگون است و شما مىتوانید برخى از نمودهاى فرهنگ غربى را در فروشگاهها، رستورانها، سالنهاى غذاخورى، مغازهها، بستنىفروشىها، سىدىهاى خوانندگان و رقاصههاى معروف دیده مىشود.
* شراب و شرابفروشى چطور؟
** شراب نه! سىدىهاى خوانندگان هندى، ایرانى، عربى و... فراوان است و بىحجابى دختران جوان رو به افزایش است. اگر بتوان گفت که یک نوع آزادى غربى در افغانستان حاکم هست و مصداقى برایش ارائه بکنیم، همین چیزهاست، والا از آن طرف، مثلاً در ایام خاص؛ مثل ماه محرم، ماه مبارک رمضان یا دهه آخر صفر و بعضى از ایام خاص، این جامعه به شدت دینمدار است و نمودهاى دینى در آن، خیلى بارز و برجسته است. فقط در شهرهاى بزرگى، مثل کابل، فرهنگ ناهمگون حاکم است، ولى در بقیه شهرهاى کوچک و روستاها کاملاً فرهنگ سنتى و اسلامى حاکم است و مشکلى از این لحاظ وجود ندارد.
به لحاظ وضعیت سیاسى، جامعه افغانستان نسبت به گذشته مطلوب است؛ زیرا جامعه بستهاى مثل افغانستان که یک دوره استبدادى، سپس دوره سلطنتى و دوره دیکتاتورىهاى سنتى قومى قبیلهاى و در نهایت، استبداد دینى را طى کرده است، که امروزه الحمدلله از این چیزها خبرى نیست. جامعه به سمت دموکراسى، آزادىهاى دینى و مذهبى، آزادى احزاب و تشکلها و انجمنها پیش رفته و از این لحاظ، خیلى پیشرفت کرده است و اگر بخواهیم جامعه افغانستان را از نظر سیاسى با 10 سال یا 15 سال قبل مقایسه کنیم، قابل مقایسه نیست.
تحمل دیگر اقوام و مذاهب نسبت به قبل خیلى خوب شده است. الآن آزادىاحزاب و مذاهب در مناسبات مذهبى؛ مانند ایام محرم وجود دارد. در افغانستان سابقه نداشته است که سران مملکت؛ یعنى سران دولت ئیس جمهور، وزیر کشور و فرماندهان ارشد نظامى همه در ایام محرم و مراسم روز عاشورا شرکت یا سخنرانى کنند. این تحمل و ظرفیت قبلاً در افغانستان نبود. بنابراین، در صحنه سیاسى ما نسبت به گذشته، وضعیت خوبىداریم.
* درباره وضعیت اجتماعى و اقتصادى کشور چطور؟
** زمینه اجتماعى، وضعیت خیلى مطلوب نیست. به لحاظ اقتصادى هم کشور مشکلات جدى زیادى دارد. در اخبار و گزارشهاى روزنامهها و مطبوعات مىگویند که در افغانستان، پتانسیل و ظرفیت زیادى در زمینه نفت، گاز، معادن و... وجود دارد، که متأسفانه در شرایط فعلى، هنوز کشف نشده استخراج آنها سخت است و افغانستان خودش در استخراج آنها مشکل دارد و اگر خارجىها بخواهند فعالیتى بکنند، امتیازات زیادى مىخواهند. به همین جهت فعلاً به لحاظ اقتصادى و استخراج منابع، کار جدى اى صورت نگرفته است. ضمن این که، تهدیدات و ناامنىهایى که از طرف طالبان صورت مىگیرد، بحرانىبراى افغانستان است؛ چون بیشتر مناطق جنوبى، تحت سلطه طالبان است و واقعاً ناامن است و این ناامنى خودش را هم در انتخابات مجلس و هم ریاست جمهورى نشان داد. این روزها با این که ما این مسائل را پشت سر گذاشتیم، اما باز هم تهدیدات و ناامنىهاى گروه طالبان کما فىالسابق هست و ادامه دارد.
نکته مهم این که تعیین اوضاع سیاسى و اجتماعى افغانستان بدون توجه به اقوام، کار دشوارى است. افغانستان از اقوام و نژادهاى مختلف تشکیل یافته و این تعدد اقوام، کار را دشوار کرده است و براى این که بتوانیم یک تحلیل دقیق و عالمانه اىاز مسائل سیاسى ارائه کنیم، نیاز به شناخت دقیق جامعه و هم چنین جایگاه اقوام در این کشور داریم.
* در حال حاضر اقوام تأثیرگذار یا عوامل تأثیرگذارى که در شناخت موقعیت سیاسى و فرهنگى کنونى افغانستان مىتواند به ما کمک کند چیست؟
** ما چهار قوم تأثیرگذار در افغانستان داریم، که به ترتیب جمعیت و اهمیت عبارتند از: قوم پشتو، که ادعا مىشود 40 درصد افغانستان را تشکیل مىدهد و از گذشته تاکنون، حاکمیت کشور از آن اینها بوده است؛ زیرا در شکلهاى مختلف حکومتى؛ یعنى در نظام سلطنتى، ریاست جمهورى، امارت طالبان و... حاکمیت همه از آن اینهاست. امروزه طالبان از نمادهاى پشتونها هستند. الآن ما در درون گروه طالبان، افراد غیر پشتون نداریم و دلیلى هم که اینها با حکومت فعلى مخالفت مىکنند، این است که اینها مىگویند: چرا سهم اقوام دیگر برجسته شده و آنها از دولت سهمى گرفتهاند، بلکه باید مثل گذشته، همیشه قدرت به تمام و کمال از آن ما باشد.
در مورد قوم دوم، اختلاف است. بعضىها مىگویند تاجیکها و بعضىها مىگویند هزارهها یا شیعهها. جمعیت شیعهها یا هزارههاى افغانستان بین 25 - 30 درصد تخمین زده مىشود. خود شیعهها معتقدند که ما اقوام مختلفى داریم؛ زیرا هزارهها، قزلباشها و تاجیکهاى شیعى و خرده اقوام دیگرى که هست 30 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل مىدهند، اما دیگران مىگویند نه، شما 20 - 25 درصد هستید. شیعیان با هیچ کشورى هم مرز نیستند، لذا یک مقدار آسیبپذیرتر از بقیه اقوام هستند، ولى الحمدلله در این چند سال اخیر، به دلیل مهاجرت به شهرهایى، مثل شمال هرات موقعیت اینها نیز خوب شده و آنها دارند جایگاه خودشان را در جامعه افغانستان پیدا مىکنند.
قوم سومى که به خصوص در بدنه دولت خیلى تأثیرگذار است، تاجیکها هستند. آقاى برهانالدین ربانى، رئیس جمهور پیشین قبل از دوره طالبان، از تاجیکىها بود. الآن کادر ادارى دولت را اینها تشکیل مىدهند.
قوم چهارمى که در افغانستان جایگاهى دارد، ازبکها هستند. ازبکها بیشتر در شمال افغانستان زندگى مىکنند و هم مرز با کشور ازبکستان هستند. این چهار قوم، فعلاً از اقوامى هستند که در دولت حضور و فعالیت دارند. غیر از اینها، اقوام کوچک ترى داریم؛ مثلاً عربها، بلوچها و هندوها که تقریبا بین 50-100 هزار نفرند، ولى عمده اقوام، این چهار قوم است که نقش برجستهاى در دولت و جامعه افغانستان دارند و تأثیرگذارند. بنابراین، اگر حق هر یک از این اقوام، نادیده گرفته شود، بحرانى در افغانستان به وجود مىآورند و مىتوانند دولت را به چالش بکشانند. ازبکها الآن شمال کشور را در اختیار دارند. کافى است حق اینها نادیده گرفته شود، ناامنى ایجاد مىکنند. پشتونها هم که در جنوب کشور و هم مرز با پاکستان هستند، الآن تحت عنوان طالبان، تحرکاتى دارند و براى دولت مرکزى، واقعاً چالش ایجاد مىکنند.
* در حال حاضر، خود پشتونها چه جایگاه سیاسى دارند و چقدر در مناسبات سیاسى مانند دولت و پارلمان حضور دارند؟
** پشتونها اتفاقاً حضور خیلى قدرتمندى دارند، الآن خود ریاست دولت از آن پشتونهاست و در پارلمان هم بیشترین نماینده را پشتونها دارند؛ چون بر اساس جمعیت انتخاب مىشوند. نقش پشتوها الآن در دولت برجسته است، اما متأسفانه اینها نه این که در گذشته تمام قدرت را داشتهاند و سایر افراد را در قدرت سهیم نمىدانستند و حذف کردهاند، بد عادت شدهاند و الآن به دلایل مختلفى کارشکنى مىکنند. آنها با این که بیشترین حضور را دارند، ولى باز هم کارشکنى مىکنند، چون تمام قدرت را براىخودشان مى خواهند. الآن سیاسیون و جامعه بینالملل و سازمان ملل، همه به این نتیجه رسیدهاند که افغانستان باید مثل کشور لبنان باشد؛ یعنى در آن یک نظام دموکراسى حاکم باشد، که حق تمام اقوام را علىالسویه در نظر گرفته باشد، واگر غیر از این باشد، دچار بحران مىشود.
* اگر بخواهیم از نظر فکرى یک دستهبندى بکنیم، در حال حاضر جریانهاى سیاسى افغانستان چه مدلهاى مطلوبى براىحکومت دارند؟
** افغانستان به دلایل زیادى ، از جمله 30 سال جنگ و نیز اشغال کشور توسط شوروى سابق، در تمام عرصهها و در تمام زمینهها، در حد صفر باقى مانده است. در واقع، نهادهاى فکرى، سازمانهاى علمى، دانشگاهها، کل مؤسسات علمى و فرهنگى در این دوره 30 ساله جنگ از بین رفت و آسیب خیلى جدى به این کشور وارد شد و سیستم کشور مختل شد. به همین دلیل، الآن ما نمىتوانیم بگوییم که واقعاً چه جریانهاى فکرى قابل قبولى در کشور وجود دارد که بخواهد مدل ارائه بدهد یا بخواهد یک الگوى دقیق علمى و عینى متناسب با آن کشور ارائه دهد. به نظرم هر جایى که بخواهد این مدل را ارائه بدهد، این حرف کمىزود است، ولى به صورت فعلى، چند جریان فکرى در اینجا غالب است:
یک جریان همین جریان سنتى و دینى مجاهدین سابق یا جهادیون هستند، که بیش از 20 سال با کمونیستها مبارزه کردند و جنگیدند و الآن خود اینها یک جریان فکرى را تشکیل مىدهند، که جریان غالب هم در افغانستان است. الآن با ورود دموکراسى لیبرال در افغانستان، خوشبختانه باز این جریان دینى و سنتى که با زمامدارى و با محوریت مجاهدین و رهبران جهادى حضور دارند، یک جریان مقتدر و فعالند، ولى متأسفانه این جریان چون سالهاى سال، درگیر جنگ و جهاد و مبارزه بودند، لذا از کارهاى علمى بازماندند.
یک جریان دیگر که بعد از سقوط طالبان، توسط غربىها و عناصر و نیروهایى از افغانستان تحت عنوان روشنفکرى یا تحصیلکردگانى که در غرب بودند یا در آمریکا و اروپا تابعیت این کشورها را داشتند، تشکیل مىدهند، لذا دموکراسى اى که فعلاً در افغانستان هست با حمایت جامعه بینالملل، به خصوص کشورهاى غربى، آمریکا و سازمان ناتو به وجود آمده است. بنابراین، مىتوان گفت که یک جریان فکرى تحت عنوان نیروهاى افغانى لیبرال و لیبرال دموکراتها که با ایدئولوژىلیبرالیسم یا سکولاریسم مىاندیشند در افغانستان فعال هستند، لذا دو جریان سنتى و دینى با محوریت مجاهدین و دیگرى جریان فکرى لیبرالى و سکولاریستى با حمایت آمریکا، سازمان ناتو و کشورهاى غربى به عبارتى شاید حتىسازمان ملل متحد و جامعه بینالمللى در افغانستان فعال هستند. به عبارتى دیگر، دو سنت اسلامى و سکولاریستى یا اسلامى و لیبرالیستى در مصاف هم قرار دارند.
با توجه به عملکرد بد طالبان و القاعده و ارائه اسلامى تندرو و افراطى، هر کارى که توانستند در افغانستان تحت عنوان دین انجام دادند و شدیدترین شکنجه و فشار و رعب و وحشت و ترس را بر یک جامعه دینى حاکم کردند، لذا طبیعى بود جامعه خیلى زود به این جریان روشنفکرى روى خوش نشان دهد، اما مردم، رهبران و مبلغان دینى خیلى چراغ سبز به جریان لیبرالىو سکولارى نشان ندادند، چون جامعه افغانستان یک جامعه به شدت دینى است. البته مقدارى انتظار مىرفت که نقش دین در میان جامعه ضعیف شود و فرهنگ لیبرالى در افغانستان به صورت جدى و گسترده حاکم شود، ولى الحمدلله الآن بعد از 10 سال مىبینیم که این طورى نیست و در همین انتخابات دوره دوم مجلس - جالب این است که - نیروهاى لیبرال دموکرات و کسانى که تفکر سکولار داشتند، رأى نیاوردند. کسانى بیشترین آراء را کسب کردند که شعار دینى، دغدغه دینى و یا با صراحت، مواضع ضدغربى داشتند، و این نشان مىدهد که جریان لیبرالى در افغانستان با چالش مواجه است و خیلى مورد استقبال مردم نیست.
* فعالیتهاى فرهنگى و اجتماعى این جریانها را چطور ارزیابى مىکنید؟
** جریانهاى فکرى سیاسى بیشتر در قالب احزاب و رسانهها فعال اند. البته منظورم از رسانهها، رادیو و تلویزیون است. در افغانستان در این 10 سال گذشته، شبکههاى تلویزیونى خصوصى خیلى زیاد شده است، در حالى که در گذشته یک شبکه تلویزیونى بیشتر در افغانستان نبود، آن هم شبکه تلویزیونى ملى بود، ولى الآن شاید بتوان گفت که شبکههاى تلویزیونى در افغانستان به بیش از 20 تا برسند. لذا هر حزبى یا هر شخصیتى مىتواند در آنجا شبکه تلویزیونى خصوصى بزند و تأثیرگذار شود. ما الآن در افغانستان شبکههاى تلویزیونى با رهبرى و مدیریت همین نیروهاى اسلامى و مجاهدین را داریم.
شخصیتىمثل "آیتالله محسنى" الآن شبکه تمدن را راهاندازى کرده که شبکهاى صد درصد اسلامى است. حتى مىتوان گفت که از شبکههاى جمهورى اسلامى ایران هم اسلامىتر است؛ چون هیچ فیلم خارجى و تصویر زن سر برهنه را پخش نمىکند. برنامههاى مذهبى دارد و سریالهایش فقط ایرانى، عربى یا ترکى محجبه است. سه تا شبکه تلویزیونى دیگر داریم: شبکه نگاه، با مدیریت استاد خلیلى است، شبکه راه فردا با مدیریت استاد محمد محقق و شبکه کوثر، که به همت آیتالله تقدسى راه افتاده است. این شبکهها مربوط به شیعههاست. شبکه نور را هم داریم که مال آقاى ربانى است و این شبکه مانند سریال غربى زنان سربرهنه را نشان نمىدهد. البته یک شبکه مشخصاً غربگراى دینى داشتیم که سوال آن فردى با گرایش غربى و ضد دینى بود، که به دلیل پخش برنامههاى مبتذل تعطیل شد. البته مبتذل به آن معناى خاص نه، همین که بالاخره رقص و آواز و بالاخره زنها را نیمه برهنه نشان مىداد، اعتراض شد و دولت، این شبکه را تعطیل کرد. یا بعضى وقتها به بعضى از علما و مقدسات توهین مىکرد، لذا این شبکه تعطیل شد. البته چند مدت پیش شنیدم که دوباره فعالیت خودش را شروع کرده است.
از آنجایى که ساپورت کردن یک شبکه تلویزیونى کار آسانى نیست، به همین دلیل، اکثر شبکهها، سریالهاى خارجى غربى، هندى، عربى و کرهاى را دوبله مىکنند و به این صورت فرهنگ و زندگى غربى تبلیغ مىشود. در تبلیغات این شبکهها هم رقص و آواز فراوان است و مصرفگرایى و مصرف کالاهاى خارجى نیز ترویج مىشود، لذا طبیعى است، وقتى تلویزیونىبرنامهاى نداشت، فیلم، تبلیغات، رقص و آواز مىگذارد.
ما در کنار شبکههاى مختلف تلویزیونى خصوصى، مؤسسات تحصیلات عالى خصوصى هم داریم، که در آنجا خیلى رونق گرفته است. افغانستان به لحاظ علمى خیلى عقب مانده بود و هنوز هم خیلى عقب مانده است. رشتههاى علوم انسانى، مثل حقوق، علوم سیاسى، اقتصاد، جامعهشناسى و امثال این نوع رشتهها الآن خیلى فعالند و استقبال خوبى از آنها شده است. خوشبختانه نیروهایى که در جمهورى اسلامى تحصیل کردند، خیلى خوش درخشیدند و فعالیتهایشان چشمگیر است. لذا وضعیت فعلى با اوضاع قبلى اصلاً قابل مقایسه نیست. در گذشته افغانستان سابقه نداشت که یک مؤسسه خصوصىتحصیلات عالى راه بیندازد و یا دانشجوى سنى مذهب بیاید پیش یک استاد شیعه درس بخواند. اصلاً این در تصور و ذهن کسى نمىآمد.
الآن در بیشتر مراکز تحصیلات عالى، تأسیس شده که فارغالتحصیلان جمهورى اسلامى بسیار فعالند. در بین دانشجویان آن موسسات، نماینده مجلس، معاون وزیر، مدیر بانک و ادارهجات نیز داریم، که اینها مىآیند و آنجا درس مىخوانند. اگرچه مدرک، بخشى از علم است، اما بیشتر اینها واقعاً تشنه علم هستند و مىخواهند چیزى یاد بگیرند. الآن یک دانشگاه آمریکایى در افغانستان هم تأسیس شده است.
آقاى عبدالرسول سیاف هم دانشگاه دارد که مروج فکر وهابیت در افغانستان است؛ یعنى سابقه وهابىگرى دارد و از عربستان حمایت شود. ایشان شبکه تلویزیونى به نام دعوت هم دارد. آقاى ربانى هم دانشگاه دارد و خیلى از نیروهاى اسلامگراى اهل سنت هم دانشگاه دارند، ولى استقبالى که از مراکز تحصیلات عالى شیعیان شده است، از مراکز اهل سنت نشده است. و این مساله جاى خوشحالى دارد، که جامعه شیعه افغانستان، فوقالعاده در این قسمت از خودش علاقه نشان مىدهند. آمار کنکورىهاى دو سه سال اخیر نشان مىدهد که آنها خیلى فعال و باانگیزهاند و فوقالعاده خوش درخشیدند. گزارشى داشتیم که خود آقاى کرزاى در دیدارى که با شخصیتهاىاهل سنت مناطق خودشان داشتند با حسرت و اندوه این مسأله را طرح کردند و گفتند: موقعیت ژئوپولیتیکى که شما دارید، اصلاً قابل مقایسه با آنها (شیعیان) نیست. دولت، امکانات، پول و همه چیز دست من است، اما استقبال تحصیلى شیعهها و هزارهها بیشتر است.
* آیا این کشورها کارهاى بلندمدتى در افغانستان دارند، که مىخواهند مثلاً مدارس و دانشگاههایى در آنجا داشته باشند، یا دیگر کارهاى بلندمدتى که در طى ده بیست سال بتوانند نسل جوان افغانى را تغییر هویت بدهند؟
** بله! این سئوال، سئوال خوبى است. ببینید، در حال حاضر بحث جدى اى که وجود دارد، بحث سازمانهاى غیردولتى (NGO) است، که غربىها دارند فعالیت مىکنند. این فعالیت در درازمدت براى جامعه افغانستان خطرناک است. البته اگر یک راهکارى برایش در نظر گرفته نشود. تقریباً هیچ کشور غربى نیست که در افغانستان تحت عنوان این دو فعالیت نداشته باشد: یکى این که دارند مدرسه مىسازند. مدارس متوسطه بسیارى که من دیدم: ابتدایى، راهنمایى و متوسطه تا دانشگاه. مدارسىدیدم که مال فرانسوىها و ژاپنىها بود. دوم، NGO ها.
الآن غربىها، شاید بیش از هزار NGO در افغانستان دارند که یک وقتى بحث جنجال برانگیزى مطرح شده بود که این همه NGO مىخواهند در افغانستان چه کار بکنند؟! آنها تحت عنوان کمکهاى بشردوستانه و خیرخواهانه، فعالیتهاى گستردهاى دارند و در عرصههاى مدرسهسازى، راهسازى، ساختمانسازى، پروژههاى عمرانى و بازسازى هم برنامههاى متفاوتى دارند. استاد رحیمپور ازغدى دو سال پیش به افغانستان رفته بود. دو تا سخنرانى مهم داشت: یکى در جمع رسانههاى افغانستان و دیگرى در دانشگاه کابل. شنیدم که ایشان به عنوان یک نقد در شوراى عالى انقلاب فرهنگى گفته بود. وقتى ما به افغانستان مىرویم که مىبینیم هیچ کشور اروپایىاى در آنجا نیست که مدرسه نداشته باشد، ولى ما در ایران همین کودکان و دانشآموزان افغانى، که واجبالتحصیل هستند و مىبایست درس بخوانند و هزینه زیادى هم ندارند و کوتاهى مىکنیم، در حالى که دیگران مىآیند و در خاک افغانستان مدرسه مىسازند. ایشان چنین نقدى داشت.
* کشورهاى تأثیرگذار بر افغانستان کدامند و سیاستهایشان چیست؟
** کشورهاى تأثیرگذار در افغانستان در درجه اول، ناتو یا کشورهاى اروپایى با محوریت ناتو و آمریکا هستند، که نقش و تأثیرگذارىشان برجسته است و جاى شکى در آن نیست. آنها این فضا را از آن خودشان مىدانند و مىگویند ما این فضا را به وجود آوردیم. الآن آنها در بخشهاى مختلف عمرانى، مدارس و خیلى از مسائل فرهنگى و سیاسى تأثیرگذارند.
در بین کشورهاى اسلامى، عربستان بسیار تأثیرگذار است. عربستان بیشتر به لحاظ فکرى بر دولت تأثیرگذار بوده است، به خصوص بر شخص آقاى کرزاى و نیروهاى پشتون که هم فکر با عربستان محسوب مىشوند. الآن آقاى سیاف، نماینده مجلس و پشتو است و در طول سالیان دراز در دوران جهاد، از عربستان حمایت مىشد. الآن دانشگاهش با حمایت عربستان راهاندازى شده است. یا آقاى گلبدین حکمتیار، که الآن خارج از بدنه دولت است یا خود طالبان. عربستان در بخش ساخت و حمایت از مساجد و مراکز دینى زیادى فعالیت مىکند.
از سویى دیگر، پاکستان به لحاظ تأثیرگذارى فکرى و مذهبى فقهى بر بخشى از مردم عمدتاً پشتوها خیلى تأثیرگذار است. ما نباید از نقش پاکستان غفلت کنیم. شاید بتوان گفت که تأثیرگذارى پاکستان از عربستان و جمهورى اسلامى ایران در بین کشورهاى همسایه و حتى روسیه، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان نیز بیشتر است. پاکستان، هم مرز زیادى با افغانستان دارد و هم این که تأثیرگذارىاش به این جهت است که پشتوها 40 درصد جمعیت افغانستان را تشکیل مىدهند که بخشى از آنها در افغانستان زندگى مىکنند و بخش دیگرشان در پاکستانند، مانند پیشاور. این دو کشور در این جهت، سالیان سال اصلاً مرزى نداشتهاند و الآن هم تا حدى اوضاع همین گونه است.
البته تأثیر پاکستان بر غیر پشتوها؛ مانند تاجیکها، هزارهها و ازبکها بسیار کمتر است. افغانستان منطقه سیاسى خاصى براى پاکستان است و از آن طرف، رقیب جدىاش که هندوستان است مىخواهد در افغانستان تأثیرگذار باشد. لذا پاکستان در رقابت با هندوستان، در اینجا شتاب بیشترى مىگیرد. برخلاف ما که در ایران زندگى مىکنیم یا حتى سیاسیون ایرانى، یا محققین ایرانى شاید باورشان نشود که پاکستان بخواهد کارهاىفکرىو فرهنگى در افغانستان انجام دهد، در حالى که انجام مىدهد؛ یعنى بیمارستان و ورزشگاه مىسازد. البته جمهورى اسلامى ایران هم به لحاظ فرهنگى و هم تاریخى، قابل مقایسه با خیلى از کشورها نیست و تأثیرگذارى خاص خودش را دارد. و لذا خیلى از کشورها، با تأثیرگذارى پاکستان یا هندوستان یا ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان مخالف نیستند، ولى با تأثیرگذارى جمهورى اسلامى مخالفند و دلیل شان این است که ایران از یک ایدئولوژى خاصى پیروى مىکند. لذا طبیعى است، کسانى باشند که نخواهند این تأثیرگذارى برجسته باشد.
و اما در رابطه با روسیه، چون افغانستان و افغانىها در مجموع، خاطره خوبى از روسها ندارند، لذا اگر کسانى پیدا شوند که به دلیل سرخوردگى از غرب، بخواهند تمایلى به بلوک شرق و روسیه نشان بدهند، گمان نکنم توفیقى به دست بیاورند. البته خود غرب هم با تفکر سکولاریستى در افغانستان، با چالش مواجه است. گمان نکنم جریان ناسیونالیستى هم بسیار جدى باشد. البته در گذشته، خیلى شدید بود و حتى عنوان ناسیونالیسم پشتویىگرا مطرح بود. این ناسیونالیسم در قالب قوم پشتو بر این باور است که افغانستان از آن پشتونهاست و حاکمان گذشته افغانستان همه پشتون بودند و الآن هم باید اینگونه باشد. در افغانستان، ناسیونالیسم تاجیکى هم داشتیم، که متأسفانه همان ناسیونالیسم باعث شد تا طالبان به وجود بیاید. بعد از سقوط دولت کمونیستى و فروپاشى شوروى سابق، که دولت کمونیستى آنها در افغانستان ساقط شد، مجاهدین با محوریت تاجیکها در افغانستان بر سر کار آمدند. آقاى ربانى و آقاى احمدشاه مسعود، تاجیک بودند. بعد در آن دوره، ناسیونالیسم تاجیکى خودش را نشان داد و انحصارگرایى به آن شکل به وجود آمد. لذا دولت مجاهدین هم از هم پاشید و توفیقى پیدا نکرد و همان برنامهها باعث شد که طالبانى به وجود آید و مجاهدین را شکست بدهد.
جالب این است که در درون دولت، که غالباً هم پشتونها هستند - منتهى پشتونهاى لیبرال - اگر توانشان برسد بدشان نمىآید که وضعیت سابق بر کشور حاکم بشود؛ یعنى کم کم دارند ناسیونالیسم پشتوگرایى را تبلیغ مىکنند. مىگویند که بالاخره در گذشته پشتونها، حاکم مطلق بوده است، الآن هم باید باشد، ولى شدید نیست. البته جامعه افغانستان کم کم دارد به سمت تعادل پیش مىرود و این حرفها خریدارى ندارد، ولى در هر صورت، افکار ناسیونالیستى وجود دارد.