صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۵۲۲۷۳

رضا اشرفى
آنچه این روزها با نام بیداری اسلامی از آن یاد می شود و تاکنون تحولات و تغییرات بزرگی در منطقه و شمال آفریقا و غرب آسیا (خاورمیانه) ایجاد کرده است، از اولین روزهای آغازین خود چندان جدی گرفته نشد. به گونه ای که بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان منطقه از مسائل پیش آمده در تونس به عنوان اعتراضات صنفی یا بی اهمیت یاد می کردند. البته علت اصلی آن نیز این بود که تونس در تحولات منطقه و تأثیرگذاری سیاسی نقشی نداشته است. از این رو کمتر کسی فکر می کرد که اعتراضات تونس به کل خاورمیانه عربی نیز سرایت کند.
زمانی این اتفاق افتاد که مصر پذیرای اعتراضات تونسی ها شد و صندلی قدرت حسنی مبارک طی چند روز به لرزه درآمد و فرو ریخت. پس از آن دوباره برخی از تحلیلگران که تازه به این باور رسیده بودند که دنیای عرب در حال بیدار شدن است از دومینوی انقلابات و سقوط همه دیکتاتورهای عرب سخن به میان آوردند. لیبی و یمن از دیگر کاندیداهای انقلابات منطقه بودند؛ اما به هر جهت و بر اساس منافع قدرت های بزرگ به خصوص آمریکا، این دومینو به سمت مقاومت و سوریه چرخانده شد. در حال حاضر تحولات منطقه و بیداری اسلامی سه مرحله را پیش رو دارد که متأسفانه عمده آنها بر اساس منافع قدرت های غربی می چرخد.
ابتدا سوق دادن انقلابات به مسیرهایی که منافع مردم منطقه را تأمین نمی کند و بیش از آنکه برای غرب آسیا دموکراسی به ارمغان بیاورد منافع رژیم صهیونیستی را تأمین می کند. چرخش انقلابات از سرنگونی دیکتاتورهای حامی رژیم صهیونیستی به سمت مقاومت و نشانه گرفتن دشمنان این رژیم یکی از طرح هایی است که در حال دنبال شدن است. علت آنکه سوریه حدود 20 ماه است با اقدامات تروریستی مواجه است به همین مسئله باز می گردد؛ اما مسئله دومی که تحولات منطقه را از خود متأثر کرده، حفظ متحدان صهیونیستی - آمریکایی در منطقه است.
با اینکه کشورهایی همچون عربستان سعودی، اردن، بحرین و ... کاملاً مستعد سرنگونی و انقلاب هستند؛ اما سیاست فعلی، حفظ ساختار سیاسی آنها است؛ زیرا امنیت و ثبات اقتصادی آمریکا در منطقه با امنیت و ثبات سیاسی این کشورها به خصوص عربستان سعودی، بحرین، قطر و همچنین امارات گره خورده است. همان گونه که پیدا است، عمده این کشورها از موقعیت اقتصادی تقریباً مناسبی برخوردار هستند؛ اما مشروعیت اقتصادی در بلندمدت لزوماً مشروعیت سیاسی به همراه نمی آورد و بالاخره مردم نسبت به حضور تمام عیار و مدام یک خانواده در رأس حاکمیت معترض خواهند شد.
بنابراین استعداد انقلاب و بیداری در این کشورها وجود دارد و تنها دو عامل کمی بر روی آن سرپوش گذاشته؛ اولی مسائل اقتصادی و دومی که بسیار هم مهم تر است منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی است. در چنین شرایطی کشورهای نام برده نیز افکار عمومی مردم خود را به سمت بیرون از مرزها برده و در دیگر کانون های بحران همچون سوریه متمرکز کرده اند که این مسئله چندان طولانی نخواهد بود.
اما موضوع سومی که بیداری اسلامی با آن دسته و پنجه نرم می کند به تحولات مصر باز می گردد. در میان کشورهایی که بیداری اسلامی در آنها شکل گرفته تنها مصر است که راهش بسیار پر فراز و نشیب شده است. اگرچه می توان اقرار کرد که در کشورهای همچون لیبی و یمن بیداری به نتیجه دلخواه و بحق خود نرسید؛ اما به هر جهت دیکتاتورها در آن ساقط شدند و اجازه موروثی شدن حکومت را ندادند. بنابراین در یمن با توافقات به دست آمده تنها «علی عبدالله صالح» قدرت را ترک کرد تا ساختار سیاسی باقی بماند و حکومت محافظه کار حامی غرب تداوم یابد یا در لیبی با اینکه معمر قذافی ساقط شد و انتخابات نیز صورت گرفت، کمتر نامی از آن برده می شود و هر از گاهی که از آن یاد می شود یا به دلیل تحولات و اختلافات قبیله ای و شخصی است یا به دلیل مسائلی خاص همچون ترور سفیر آمریکا.
اما در این میان مصر وضعیت دیگری دارد. پس از صدور بیانیه جدید قانون اساسی از سوی محمد مرسی و دستوراتی که بخش هایی از آن مبنی بر افزایش قدرت اجرایی بود بسیاری از مخالفان اخوان المسلمین در مصر بار دیگر وارد خیابان ها و میدان التحریر شدند تا روزهای انقلاب را یادآوری کنند.
در این میان، نه مرسی و اخوان کوتاه آمدند و نه گروه ها و شخصیت های معترض به رویه سیاسی حزب آزادی و توسعه. با این اوصاف قانون اساسی مصر تصویب شد و قرار است برای نهایی شدن به همه پرسی گذاشته شود. در حالی که کشورهایی مانند تونس و لیبی که با یک انتخابات بسیاری از شرایط و زمینه های سیاسی آنها برای ادامه کار فراهم شد و کشوری مانند یمن با یک تغییر کوچک راه بی سر و صدای خود را می رود، اوضاع سیاسی در مصر حکایت از تحولات و تغییرات دیگری دارد.
این مسئله نشان می دهد که وزن سیاسی مصر همچون اندیشه سیاسی آن در میان دنیای عرب بسیار تعیین کننده است و تحولات در این کشور را باید آیینه تمام نمای دنیای عرب در آینده سیاسی آسیای غربی(خاورمیانه) دانست؛ آینده ای که در زمان نه چندان دور تکلیف تثبیت یا بی ثباتی آن مشخص خواهد شد و در نتیجه در همه حوزه جغرافیایی خاورمیانه عرب تأثیر خواهد گذاشت.