صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۰۳ آذر ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۷۰۸۹۶
صبح‌ صادق بررسی می‌کند

هادی محمدی

در مبانی نظری راهبردها این بحث مطرح است که در شرایط ویژه که یک راهبرد اضطراری با کارنامه ناموفق روبه‌رو می‌شود و چشم‌انداز امیدوارکننده‌ای هم در آینده نزدیک برای تغییر معادله به نفع مؤلفه‌های موفقیت‌ساز در آن راهبرد وجود ندارد، آن راهبرد نیازمند «بازتعریف» و تجدیدنظرهای اصولی است تا متناسب با وضعیت جدید، به‌روز رسانی شده و مجدداً به کار گرفته شود.

سیر تحولات منطقه غرب آسیا (خاورمیانه) و پیچیدگی‌های همه‌جانبه و بازیگران متنوع و متضاد، موجب شده تا اصلی‌ترین پروژه «بازاحیای حضور و نفوذ» آمریکا در این منطقه و نجات هم‌پیمانان و شرکای آمریکایی و غربی با چالش جدی روبه‌رو شود.

در حقیقت پس از یک‌دوره تقریباً ده‌ساله که «رامسفلد» و مقامات دفاعی آمریکا از اقتدار بی‌تردید بین‌المللی و توانایی اداره دو جنگ همزمان سخن گفته و رجزخوانی می‌کردند، به دوره جدیدی رسیدند که به‌سبب ناتوانی مالی و هزینه‌های هزارمیلیاردی در جنگ عراق و افغانستان، ناچار به استفاده از بازیگران اجاره‌ای به‌جای ارتش آمریکا شدند. البته مقامات آمریکایی تلاش کردند تا خواسته‌ها و مطلوبیت‌های راهبردی خود را تحت عنوان «آینده‌پژوهی در جهان» هم مطرح کرده و به نقش بازیگران غیررسمی و قدرتمند که همان ارتش چندملیتی و داعش امروز است، در جنگ‌های آینده اشاره کنند و جایگاه آمریکا را فقط در اداره این‌گونه جنگ‌ها بدانند که عمری طولانی هم خواهند داشت. در واقع آمریکا، جنگ‌های جدید خود را با نیروهای اجاره‌ای تکفیری و از بودجه کشورهای تروریست‌پرور و تکفیری در حاشیه خلیج‌فارس به پیش می‌برد و از طریق این ارتش جدید، به مدیریت رقبای راهبردی خود در منطقه و جهان فکر می‌کند و در بهترین حالت نیز، فرسایش و تضعیف آنها را در دستور کار خود قرار می‌دهد.

آخرین شانس برای آمریکا در شرایط فعلی این است که با تکیه بر داعش و نقش‌آفرینی شرکای منطقه‌ای خود،‌ شانس حفظ هژمونی منطقه‌ای را به آزمون بگذارد. این پروژه در شکل رسمی و با مدیریت آمریکا، پس از شکست عربستان و کنار زدن قطر در تحولات سوریه آغاز شده است. بهترین مطلوبیت برای آمریکا این است که محور مقاومت و جمهوری اسلامی، درگیر یک جنگ مذهبی و فتنه طایفه‌ای شده و توان آنها تحلیل برود و در سیر تحولات نظام جهانی و بین‌المللی، فاقد نقش اساسی باشند. حال آنکه محور مقاومت و جمهوری اسلامی از این تهدید حیاتی عبور کرده و آن را به فرصت‌های جدید در منطقه و جهان برای خود تبدیل کرده است. دلیل این است که داعش و نیروهای تکفیری، تمامی سرمایه انسانی آمریکا و عربستان و امارات و قطر و سلفی‌های منطقه‌اند و نابودی و شکست آنها، به معنای پایان ابزارهای راهبردی آمریکا، غرب و ارتجاع منطقه است.

یک نگاه عمومی به محیط‌های سه‌گانه لبنان، سوریه و عراق، تصویر قابل توجهی را پیش رو قرار می‌دهد. قرار بر این بود که آمریکا با فعال‌کردن جریان تکفیری- داعشی در لبنان و عراق، یک خلأ راهبردی از حضور ایران و حزب‌الله لبنان در سوریه را به‌وجود آورد و سپس پرونده سوریه را به نتیجه رسانده و مجدداً به لبنان و عراق و نهایتاً ایران بازگردد.

مشکل تیم آمریکایی در منطقه این است که همه با هم مشکل دارند و هر یک تلاش می‌کنند تا حساب‌های شخصی را نیز وارد برنامه راهبردی آمریکا کنند و از یکدیگر انتقام بگیرند و یا حوزه نفوذ برتر را برای خود دست‌وپا کنند و از عقده‌های تاریخی خود رهایی یابند! وقتی آمریکا فقط در جایگاه مدیریت پروژه، خود را تعریف می‌کند و پول و نیرو را شرکای منطقه‌ای می‌دهند، دیگر نمی‌تواند مانند یک قدرت برتر رفتار کند و اراده مطلق خود را جاری نماید.

درست است که پول عربستان و قطر و امارات کارساز است، ولی پیکره این ارتش چندملیتی- داعشی را سلفی‌های تکفیری و وهابی‌ها تشکیل می‌دهند و استخوان‌بندی تشکیلات آن را بعثی‌ها و مافیای منطقه‌ای در دست دارند. این عناصر متنوع، اولویت‌ها و اهداف انحصاری هم دارند و همه متغیرها مانند یک ارکستر عملیاتی خود را نشان نمی‌دهند. هر کدام یک ساز می‌زنند و رفتار هر یک، هزینه‌ای خاص دارد که ممکن است برای بازیگران دیگر بی‌اهمیت باشد و یا موافق آن نباشند.

عملیات در عسال‌الورد و کوه‌های شرقی لبنان با سوریه که با یک غافلگیری شروع شد، و به شکست قطعی انجامید و نیز استحکامات جدید حزب‌الله در 30 نقطه کوهستانی و تقویت نیرو و تجهیزات آن، این محور را از دسترس تروریست‌هایی که در سرمای کوهستان‌ها قلمون گیر افتاده‌اند، خارج کرده است. هسته‌های خفته داعشی و النصره و ماجراجویان وابسته به سعد حریری در طرابلس و شمال لبنان که خیلی با آهنگ عملیاتی پیش طراحی شده همراه نیستند، در شمال لبنان با ضربات ارتش لبنان روبه‌رو شده و سناریوی لبنان مانند کشتی به گِل نشسته شکست می‌خورد. خصوصاً اینکه، هدیه تسلیحاتی ایران به ارتش لبنان در زمان بسیار دقیق و مناسبی، اثر گذاشت و ارتش لبنان در جایگاه ملی و مقابله با تروریست‌ها و صهیونیست‌ها، محکم‌تر جلوه‌ کرد. اگر سعودی‌ها می‌خواستند با سه میلیارد سلاح فرانسوی، ارتش را خریده و در ائتلاف خائنان و صهیونیست‌های عرب قرار دهند، اقدام به موقع ایران، این پروژه را ناکام گذاشت و حزب‌الله موفق شد بخش اول سناریوی آمریکایی- ارتجاع عرب را کاملاً خنثی کند. نعره‌های شیخ شهال و دیگر چهره‌های سیاسی و عناصر انتحاری در ضاحیه کاملاً نشان می‌دهد که یک برنامه جدی برای فتنه مذهبی در دستور کار آنهاست، ولی سازوکارهای موجود آنها را به بند کشیده و حرکت آنها را غیرممکن کرده است.

در عراق، اگرچه فابیوس با بی‌شرمی، همه پیروزی‌های ارتش و مردم داوطلب عراق را نادیده گرفته و در موضعی مضحک بیان می‌کند که «مردم عراق باید تدریجاً مبارزه با داعش را به طور مستقل دنبال کنند»! وقتی یک برنامه‌ریزی جدید عملیاتی و اطلاعاتی در بین نیروهای نظامی و داوطلب و دوستان عراق، شتاب شکست‌های داعش را پس از آمرلی در شمال شرق دیالی و شمال بابل و به‌ویژه در جرف‌الصخر و تمامی روستاها و مناطق پیرامونی آن که سرپل اصلی از سمت فلوجه به جنوب بغداد و شمال کربلا را تشکیل می‌داد، سرعت بخشیده و همان‌گونه که هادی‌العامری، وزیر کشور عراق بیان کرد، آزادسازی الانبار نیز با همان مدل و فرمول هماهنگی در جرف‌الصخر در دستور فوری عراقی‌هاست، البته حملات نمایشی و هوشیارکننده ائتلاف آمریکایی آمریکا را در تنگنای تناقض‌آلودی قرار داده است به طوری که از یک‌سو باید در جلولا (شمال شرق دیالی که در محاصره ارتش عراق است) برای تروریست‌ها از هوا تسلیحات پرتاب کند و از سوی دیگر در حاشیه فلوجه و یا بیجی به برخی ادوات آنها حمله نماید. انتشار خبر نقش ژنرال سلیمانی در آزادسازی مناطق راهبردی عراق که از سوی تروریست‌های تکفیری اشغال شده بود، به عنصری در فرسایش روانی غربی‌ها و ارتجاع عرب تبدیل شده و با وجود تأثیر فوق‌العاده پیروزی در جرف‌الصخر بر روند تحولات نظامی در عراق و اعتراف داعش به شکست در بیانیه صادره، رسانه‌های ارتجاع عرب در حاشیه خلیج‌فارس، این رخداد بزرگ نظامی را نادیده گرفته و سکوت اختیار می‌کنند. فضای کلی در عراق نیز که متکی به تغییرات در فرماندهی ارتش و انسجام و هماهنگی با نیروهای داوطلب و حضور مستقیم مقامات عراقی در هدایت عملیاتی است، شیشه عمر داعش را با تهدید جدی در این کشور روبه‌رو کرده و به قول رهبر حزب‌الله عراق، در زمانی کوتاه،‌ پاک‌سازی کامل عراق محقق خواهد شد و داعش را نابود و متواری خواهند کرد.

آنچه جالب است اینکه آمریکا در دو رکن اصلی سناریوی خود،‌ یعنی عراق و لبنان، با چنان پاسخی روبه‌رو شده که هیچ‌گاه انتظار آن را نداشت و دیدار ژنرال آلن با سعود الفیصل، وزیر خارجه مادام‌العمر عربستان نیز در همین راستاست تا راه و چاره‌ای بیندیشند.

در سوریه نیز طی یک ماه گذشته، هیچ‌یک از اجزای برنامه پیش‌بینی شده مطابق میل آمریکا و شرکای آن به پیش نرفته است و بر تضادهای درونی آنها هم افزوده است. شهر کوبانی که پس از اقدامات وحشیانه داعش زیر فشار آتش‌بارها و حملات آنها قرار گرفته در یک ماه گذشته نه‌تنها مقاومت کرده، بلکه داعش را از درون شهر نیز به عقب رانده و متواری نموده است. اگرچه داعشی‌ها در یک هفته گذشته شانس خود را دوباره آزمودند، ولی به نتیجه‌ای نرسیده و نشست فرماندهان داعشی در شهر الرقه برای بررسی ادامه و یا توقف حملات به کوبانی نیز بی‌نتیجه مانده و یک شورای نظامی ویژه قرار است که در این مورد تصمیم‌گیری کند. ژنرال لئون پانتا، رئیس سابق سیا می‌گوید: برنامه آمریکا برای آموزش نیروهای معتدل معارض هم به شکست انجامیده است که دلیل آن، در نوع برخورد و خواسته‌های ترکیه است که قصد دارد نیروهای اخوانی و ارتش آزاد را به عنوان معتدل در برنامه آمریکا قرار دهند و این خواسته با نگاه عربستان در تعارض است و سعودی‌ها به تکفیری‌های جبهه ‌الاسلامیه و جبهه ‌الثوره در جنوب سوریه که در حقیقت همان القاعده‌ای‌ها و با پرچم متفاوت هستند، تکیه دارد. صهیونیست‌ها که با النصره در جبهه قنیطره همکاری دارند،‌ این گروه را می‌پذیرند و عملاً دست روی گروه‌هایی گذاشته‌اند که قطعنامه 2170 نیز آنها را تروریست معرفی کرده است.

منطق صهیونیست‌ها و مقامات افراطی آنها، این است که اگر می‌خواهیم در منطقه بازنده نباشیم و مجبور به فرار نشویم، نباید به اخلاقیات توجه کنیم و رسوایی بهتر از باختن در مقابل ایران و محور مقاومت است. ارتش سوریه هم در دو هفته اخیر با سیاست گاز گرفتن تدریجی، مناطق مهمی را در ریف دمشق، حماه، حلب، حمص، ادلب، دیرالزور، قنیطره و جنوب سوریه آزاد کرده که در معادله کلی امنیتی و نظامی بسیار تأثیرگذار می‌باشند.

این تصویر نشان می‌دهد که پروژه داعش و تروریسم تکفیری در لبنان، سوریه و عراق با شیب تندی در حال شکست جدی است. ادامه این وضعیت به معنای شکست قطعی و نهایی برای راهبرد آمریکاست و آنچه قطعی است اینکه، در لبنان و عراق، آمریکا فاقد راهکار و ابزار احتمالی برای اثرگذاشتن بر سرنوشت داعش است و نمی‌تواند به کارنامه آنها دلخوش باشد.

آمریکا و شرکای آن و رژیم صهیونیستی چاره‌ای جز تجدیدنظر در راهبرد امنیتی- نظامی خود در پروژه داعش و تروریسم تکفیری ندارند. آمریکا دو راهکار احتمالی در دستور خود قرار خواهد داد. در راهبرد اول، مقامات کاخ سفید باید به نداهایی که از درون آمریکا بلند می‌شود تمکین کنند و توافق با ایران را دنبال کنند که در موازات گفت‌وگوهای هسته‌ای، احتمال بروز نشانه‌های آن می‌تواند مطرح باشد. اگرچه این راهبرد، آثار فوری برای آمریکا ندارد، ولی آمریکا این رویکرد را از روی ناچاری و به عنوان یک سیاست میان‌مدت دنبال خواهد کرد.

آنچه برای آمریکایی‌ها و شرکای منطقه‌ای آنها مهم است اینکه برای بن‌بست فعلی در پروژه داعش راه‌جویی کنند. راهکار دوم این است که آمریکا همه وزن داعش و تکفیری‌ها را از لبنان و عراق در سوریه تجمیع کرده و آخرین فشارهای عملیاتی را علیه نظام این کشور وارد کنند. این راهبرد، محتمل‌ترین گزینه آمریکا و داعش است که اگرچه وسوسه‌انگیز می‌باشد، ولی نتیجه آن بهتر از اقدامات انجام شده در عراق و لبنان نخواهد بود، به این دلیل که تجربه انقلاب اسلامی و مقابله با تروریست‌های تکفیری در عراق و لبنان، در تمامی ابعاد و با تمامی ظرفیت‌های حمایتی، در سوریه نیز فعال است و ارتش نظامی جیش‌الوطنی (بسیج) سوریه نیز، حرف‌های زیادی برای گفتن و طرح‌های ویژه‌ای برای غافلگیری تروریست‌ها و حامیان آنها دارد که باید منتظر ماند تا در صورت لزوم خودنمایی کنند و دیده شوند.